چهارشنبه 7 تير 1396 - 13:19
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

از پاکيزگي ظاهر به پاکي باطن

 

نگاهي به گروه فيلمسازي «نارنجي پوش»(داريوش مهرجويي)

داريوش مهرجويي متولد هفدهم آبان ماه سال 1319 تهران، فارغ التحصيل فلسفه از دانشگاه u.c.l.a آمريكا است. وي پس از بازگشت به ايران فعاليت سينمايي اش را با كارگرداني و نويسندگي فيلم الماس 33 از سال 1346 آغاز كرد و سپس با فيلم گاو كه يكي از مطرح ترين و متفاوت ترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران را ساخت.(که مورد تاييد حضرت امام (ره) قرار گرفت.) او پس از انقلاب با ساخت هامون توسط منتقدين، تماشاگران و مسئولين سينمايي با ستايش وسيعي روبرو شد، و دوره تازه اي را در كارش آغاز كرد. نارنجي پوش بيست و دومين فيلم مهرجويي است.

يکي از دلايل طولاني شدن مقدمات توليد نارنجي پوش حضور تعداد زيادي از بازيگران مشهور سينماي ايران بوده است. همچنين جستجو براي يافتن لوکيشن هاي مختلف هم زمان زيادي را به خود اختصاص داد. فيلمبرداري نارنجي پوش از ششم آبان 90 شروع و پس از سي جلسه، به رغم اينکه بيش از هفتاد درصد کار در لوکيشن هاي خارجي و پراکنده در سطح تهران بود و در زمان فيلمبرداري، تهران شرايط جوي متغيري داشت در يازدهم آذر به پايان رسيد.

نارنجي پوش درباره حامد آبان عکاس حرفه‌اي نشريات است که با خواندن کتابي، چنان تحت تاثير پالايش محيط‌زيست قرار مي‌گيرد که با لباس نارنجي مخصوص رفتگران به شهرداري مي‌رود تا استخدام شود و به عنوان «نارنجي‌پوش ليسانسه» به شهرت مي‌رسد، اما اعتبار و محبوبيت حامد آبان زندگي خصوصي‌اش را دچار مشکلاتي مي‌کند.

مهرجويي درباره نارنجي پوش مي گويد: «براي نارنجي‌پوش هيچ صدايي زيباتر از برخورد جارو روي زمين نيست. يک حرکت آهنگين که نه تنها زمين را از غبار و آشغال مي‌روبد که ذهن و روان خسته و پريشان او را نيز پالايش مي‌دهد. او در دل نيمه‌شب، تنها و خستگي‌ناپذير و به نوعي با جارويش زمزمه مي‌کند و گويي صدايش در شهر مي‌پيچد که سمن‌بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند/ پري‌رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند.»

ترکيب بازيگران نارنجي پوش جالب است. حامد بهداد در اين فيلم نقش عکاس جوان(حامد آبان) را بر عهده دارد که سعي مي کند شهر را پاکيزه کند و در اين مسير موفق مي شود همدلي و همراهي بسياري را جلب کند. ليلاحاتمي هم پس از ليلا، ميکس و آسمان محبوب چهارمين همکاري‌اش با مهرجويي را تجربه کرده است.

طناز طباطبايي نقش دختر خبرنگاري را بازي مي‌کند که در به شهرت رساندن حامد آبان تاثير بسزايي دارد. اميد روحاني نقش سر کارگر نظافتچي شهرداري را بازي مي کند و بازيگر کودک به همين سادگي که دو بار در جشنواره کودک جايزه بازيگري گرفته، نقش جذابي را بر عهده دارد.

همايون ارشادي و فردوس کاوياني از ديگر بازيگران نارنجي‌پوش هستند که پيش از اين هم در آثار مهرجويي ايفاي نقش کرده بودند. بازي اردشير رستمي بازيگر سريال شهريار(در نقش جواني شهريار) در نقشي خاص و ميترا حجار هم در نوع خود جالب توجه است.

مهرجويي درباره هدفش از ساخت فيلم مي گويد: «دنبال تاثير گذاري نيستم دنبال اين هستم که عقده خودم را از اين همه آشغال بريزم بيرون. دنبال يکجور اکسورسيسم بودم. يعني آن حس‌هاي منفي که تو وجودم هست از طريق اين فيلم ريختم بيرون. ديگر من کاري ندارم مردم مي‌گيرند، نمي‌گيرند. چي کار مي‌کنند. چي کار نمي‌کنند. من معلم آموزش و تعليم و تربيت نيستم. من فيلمسازم و فيلم سينمايي مي‌سازم.

اگر با دقت بيشتري به فيلم نگاه کنيم؛ مي بينيم که در همين ايدۀ تميزي و پاکي خيلي از معاني عميق فلسفي نهفته است. قهرمان اصلي(حامد آبان) دارد به يک فرديت خاص مي رسد و اطرافيانش هيچ گاه او را درک نمي کنند.

فيلم هرچه قدر شعر گونه تر باشد راه بيشتري به تفاسير مختلف مي دهد. کثافت و آشغال مي تواند فکري هم باشد و اثرات رواني و عصبي بر جاي بگذارد. حرف فيلم اين است که بايد ذهن را تصفيه کرد. ذهن بايد از کدورت و غبار پاک شود. خاصيت انسان بودن و جدا شدنش از حيوان هم در همين است.»

مهرجويي درباره سفارشي بودن نارنجي پوش مي گويد: «آخر بي‌خود مي‌گويند سفارشي. چه تبليغي؟ چه سفارشي؟ من حس دروني خودم را دارم مي‌ريزم بيرون. ما اين سناريو را نوشته بوديم، همه کار‌هايش را کرده بوديم، مي‌خواستيم فيلمبرداري بکنيم با دلهره به سراغ شهرداري رفتيم. براي اينکه اين يک نقد دقيق از خود شهرداري و محيط زيست هست. اين کثافتي که الآن همه جا را گرفته تقصير کي هست؟ و ما دلهره اين را داشتيم که اصلا شايد شهرداري اين را قبول نکند. ولي خوشبختانه اين‌ها يک کمي ذهنشان باز بود و حس کردند اين قضيه مهم است و مي‌تواند توليد آگاهي بکند و آمدند يک خورده از نظر مالي به ما کمک کردند تمام شد رفت. همانقدر که بنياد فارابي و سرمايه گذارهاي ديگر کمک کردند.»

مهرجويي درباره حذف سکانس آخر فيلم مي گويد: «چون جشنواره هميشه هول هولکي است و ما اين فيلم را سرتاسر نديده بوديم، بعد که ديديم تصوري که داشتيم اين بود که بعدا اين به تروکاژ مي‌زند و تمام آن دشت و تپه‌ها پر نارنجي پوش‌ها مي‌شود و جنگل را از بالا با هليکوپتر نشان مي‌دهيم و کنار رودخانه و همه جاهايي که حامد آبان مي‌گفت. به صورت رويايي اين ساختار را در نظر داشتيم که نشان بدهيم. ولي عمل نشد.

چون نه هليکوپتر داشتيم نه آنقدر سياهي لشگر داشتيم که ببريمشان جنگل و کنار دريا و‌‌ همان يک تيکه را گذاشتيم که آن هم تازه آقاي تروکاژيست ما قول داد که آن را بعدا درست مي‌کند و پخش مي‌کند و هر کاري کرد ديديم نشد و يک کم اضافه کرد آن هم خراب شد و هر تصوري داشتيم از بين رفت. و يک کم هم خوشبينانه مي‌شد. اينکه شهردار خودش بيايد اين کار‌ها را بکند و.. ديديم خيلي زياد هست و نباشد بهتر است. از نسخه فعلي بيشتر راضي‌ام. اينکه دو تا آشتي مي‌کنند و کات مي‌شود روي آشغال‌ها. که بله آشغال‌ها همچنان هست.»

مهرجويي در مورد تحول سريع حامد آبان مي گويد: «اگر مي خواستيم اين قضيه را کش بدهيم بايد سريال مي ساختيم. در تدوين هم به گونه اي عمل شده است که تحول سوژه را باور پذيرتر مي کند. اين شخصيت کمي استثنايي است و با من و شما فرق دارد.»

مهرجويي در مورد اينکه آيا فيلم جوابيه‌اي به جدايي نادر از سيمين است، مي گويد: «نه. نارنجي پوش هيچ ربطي به جدايي... ندارد چون ما سناريوي اين فيلم را  4 سال پيش همراه با طهران، تهران و حتي قبل از آن نوشته بوديم و مي‌خواستيم بسازيمش که نشد و مدام به تعويق افتاد. آسمان محبوب را ساختيم و.. من نه جدايي را ديده بودم نه داستانش را مي‌دانستم و اينکه مي‌گويند نارنجي پوش جوابيه اي است به جدايي... ، پرت و پلاست.»

وحيده محمدي فر، فيلمنامه نويس و همسر مهرجويي درباره نارنجي پوش مي گويد: «گاهي پيش مي آيد که با خودمان سر ناسازگاري داريم. مقابل آينه مي ايستيم و از خود مي پرسيم چه خبر شده؟ چرا اين همه پريشاني؟ دوستان مي گويند به يک سفر برو، اما سفر راه چاره نيست و ما بيشتر از خودمان دور مي شويم و احساس فرسودگي مي کنيم. اين درست زماني است که بايد سري به زندگي داخلي مان بزنيم. از آشپزخانه و گنجه ها شروع کنيم، روابط مان را زير و رو کنيم، ضمير ناهوشيارمان را خانه تکاني کنيم و هر چه آلودگي و نفرت و بار اضافي را شب با زباله ها بيرون خانه بگذاريم تا رفتگران آنها را به دوردست ها ببرند. آن وقت است که نفس راحتي مي کشيم و احساس سبکبالي مي کنيم، مانند نارنجي پوش.»

محمدي فر درباره تحول حامد آبان مي گويد: «اين تغيير از خواندن کتاب آغاز نمي شود. حامد در شروع فيلم هم با عکس گرفتن از جوي آب اين دغدغه را دارد. اين شخصيت از ابتدا اينگونه و داراي چنين تمايلاتي است.»

هايده صفي ياري(تدوينگر) درباره تدوين فيلم مي گويد: «ابتدا خيلي مي ترسيدم چون شنيده بودم آقاي مهرجويي بسيار سخت گير هستند. من با کار آنقدر ارتباط برقرار مي کنم تا باورش کنم. در اين صورت است که مي توانم کمک بيشتري به فيلم بکنم. به نظرم يکي از لايه هاي مهم اين فيلم اين است که بايد ذهن آدمها را پاک کرد. من اين پيام را کاملا باور کردم پس شخصيتها را هم باور کردم.»

حامد بهداد هم در مورد همکاري با مهرجويي مي گويد: «من عاشق کارگردان هايي مثل او هستم. من عاشق کيميايي، کيارستمي، تقوايي و مهرجويي و همچنين مرحوم علي حاتمي‌ هستم. اين ها را دوست دارم. هميشه سر صحنه، کيميايي را مي‌بوسيدم. دست به موهايش مي‌کشيدم. سر صحنه مهرجويي شانه هايش را مي‌فشردم. هميشه به آنها ابراز مي‌کنم، عاشقشان هستم. کساني که دوستشان دارم را در آغوش مي‌گيرم. کيميايي هميشه به من مي‌گويد: «تو پسر استعدادي من هستي»، يا مهرجويي هم مي‌خندد و مي‌گويد: «تو عجب ديوانه اي هستي پسر!» من شيفتگي ام را تقديم آنها مي‌کنم.

در نارنجي پوش سعي مي‌کردم بيشتر از کارهاي قبلي منظم باشم، روح خودم را هم جلا دهم و سر کار ببرم. يکي دو بار هم سر صحنه به دليل حرف هايي که بعضي ها مي‌زدند بداخلاق شدم. يادم هست که به خاطر حرف يه نفر خيلي پکر شدم و از بازيگري نااميد بودم. مهرجويي کارگردان باهوشي است، وجدان بيداري دارد، ظريف است، مي‌فهمد. به همين دليل هم سريع فهميد که اتفاقي افتاده، من را صدا کرد و گفت: «حامد، چت شده؟!» و شروع کرد با من حرف زدن و به همين سادگي حالم خوب شد. خسرو شکيبايي هم همين طور بود. يک روز سر صحنه جوياي احوال بد من شد و مثل خورشيد به زندگي من تابيد و من را از افسردگي درآورد. براي من اين آدم ها و اين نسل، به هزاران دليل بزرگ هستند. به خاطر اين شعور و ظرافت.

براي من افتخاري است که کنار اساتيدي همچون مسعود کيميايي، عباس کيارستمي، ناصر تقوايي و داريوش مهرجويي کار کرده ام. اين افراد بزرگ تعدادشان به انگشتان يک دست هم نمي رسد. در گذشته روزهاي زيادي خودم را به آقاي مهرجويي نزديک مي کردم اما کار ميسر نمي شد و من حسرت مي خوردم.

ما حدود يک ماه از ايشان فيض برديم. من معني بسياري از جمله ها را از ايشان مي پرسيدم و گاهي اوقات حوصله ها را سر مي بردم، اما کار در کنار ايشان برايم مثل دانشگاه بود و من مي آموختم. از همه عوامل فيلم خصوصا خانم محمدي فر تشکر مي کنم که از من حمايت کردند و من را به آقاي مهرجويي متصل کردند. من به کار کردن با جناب مهرجويي قانع هستم. اگر پيش بيايد که دوباره کنار استاد کار کنم جاي شکرش باقي است.»

بهداد هم دربارۀ خسرو شکيبايي هم مي گويد: «خسروي نازنين بازيگر بسيار خوبي بود. تعداد بازيگران خوب در سينماي ما زياد نبودند و نيستند. من به ايشان ارادت داشتم. هامون فيلم عجيب و غريبي است، هنري است که من آن را در کنار سينما و فيلمهاي ديگر نمي گذارم. هامون کلاژي از همۀ هنرها است.»

مشخصات «نارنجي پوش»:

کارگردان:داريوش مهرجويي، نويسنده فيلمنامه:وحيده محمدي فر و داريوش مهرجويي، مدير فيلمبرداري: فرخ مجيدي، تدوين: هايده صفي ياري، صدابردار: نظام‌الدين کيايي، طراح چهره پردازي: فريور معيري، مدير توليد: مهدي بدرلو، مدير تدارکات: فواد بور بور، عکاس: مرتضي اتابکي، مجري طرح: رضا درميشيان.

بازيگران: حامد بهداد، ليلا حاتمي، طناز طباطبايي، فردوس کاوياني، اردشير رستمي، اميد روحاني، محمدجوادجعفرپور، مهيار پورحسابي، کامشاد کوشان، علي عابديني، کيانوش گرامي، سيمون سيمونيان، علي اصغر طبسي، شاهين جعفري، اميد عليمرداني و ميتراحجار.

 

 

يكشنبه 10 ارديبهشت 1391 - 10:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری