پنجشنبه 8 تير 1396 - 8:16
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

سه چراغي که غرفه سوره مهر را روشن خواهند کرد

 

نگاهي به سه کتاب «نورالدين پسر نورالدين»، «پايي که جا ماند» و «مهمان صخره‌ها» و ويژگي هر کدام از آنها

هر ساله غرفة انتشارات سورة مهر و حتي نمايشگاه کتاب، تحت تأثير يک کتاب قرار مي‌گيرد؛ کتابي که همة نگاه‌ها را به خود جلب مي‌کند و عنوان پُرفروش‌ترين و پُرمخاطب‌ترين کتاب نمايشگاه را به خود اختصاص مي‌دهد. از سه سال پيش که سورة مهر کتاب «دا» را به نمايشگاه آورد اين عنوان نصيب اين کتاب شد؛ کتابي که در سه دورة قبلي نمايشگاه کتاب عنوانِ پُرمخاطب‌ترين و پُرفروش‌ترين کتاب را از آن خود کرده بود. اما امسال، غرفة انتشارات سورة مهر با سه چراغ پُرنور منوّر خواهد شد. سه چراغي که هر کدامشان آن قدر قابليت و ويژگي دارند تا عنوان پُرمخاطب‌ترين کتاب نمايشگاه را به دست آورند. «نورالدين پسر ايران»، «پايي که جا ماند»، و «مهمان صخره‌ها» سه چراغي هستند که پيش‌بيني مي‌شود در بيست‌وپنجمين نمايشگاه کتاب مورد استقبال خوب مخاطبان قرار گيرند. لذا در اين نوشتار نگاهي مي‌اندازيم به اين سه اثر و ويژگي‌هايِ هر يک از آن‌ها.

 

ماجراي خواندني پسر ايران

وقتي نورالدين عافي به فکر افتاد تا خاطراتش را بعد از سال‌ها بيان کند هيچ فکر نمي‌کرد از خاطراتش اين‌گونه استقبال شود. البته، او بارها بيان کرده بود که کارهايي که در جنگ انجام داده صرفاً براي خدا بوده و خدا هم خواسته خاطرات او اين‌گونه مورد استقبال قرار گيرد. بدون ترديد، «نورالدين پسر ايران» مهم‌ترين کتاب حوزة دفاع مقدس است که در سال 1390 منتشر شده؛ کتابي که پس از انتشار مورد استقبال بي‌نظير مخاطبان قرار گرفت و دست‌نوشتة مقام معظم رهبري بر حاشية آن نيز مهر تأييد ويژه‌اي بود بر اهميت و جذابيت اين کتاب. چرا که سال‌ها بود که مقام معظم رهبري بر کتاب‌هايي که دريافت مي‌کردند دست‌نوشته‌اي ننوشته بودند. حتي اين مهم دربارة کتاب پُرمخاطب «دا» هم اتفاق نيفتاد. ايشان اگرچه در ديدار با راوي و نويسندة «دا» از آن تمجيد کردند و آن را کتاب تراز جمهوري اسلامي خواندند ولي دست‌نوشته‌اي بر اين کتاب ننوشتند. اما امسال بخت با «نورالدين پسر ايران» يار بود. رهبر انقلاب در يادداشت خود بر کتاب «نورالدين پسر ايران» نوشتند:

«اين نيز يکي از زيباترين نقاشي‌هاي صفحه پُرکار و اعجازگونة هشت سال دفاع مقدس است. هم راوي و هم نويسنده حقا،ً در هنرمندي، سنگ تمام گذاشته‌اند. آميختگي اين خاطرات به طنز و شيرين‌زباني ـ که از قريحة ذاتي راوي برخاسته و با هنرمندي و نازک‌انديشي نويسنده به خوبي و پختگي در متن جا گرفته است، و نيز صراحت و جرئت راوي در بيان گوشه‌هايي که عادتاً در بيان خاطره‌ها نگفته مي‌ماند ـ از ويژگي‌هاي برجسته اين کتاب است. تنها نقصي که به نظر رسيد نپرداختن به نقش فداکارانة همسري است که تلخي‌ها و دشواري‌هاي زندگي با رزمنده‌اي يکدنده و مجروح و شلوغ را به جان خريده و داوطلبانه همراهيِ دشوار و البته پُراجر با او را پذيرفته است.»

به‌راستي ويژگي کتاب «نورالدين پسر ايران» چيست که اين چنين با استقبال مواجه است؟ بي‌شک، ويژگي‌هايي شخصيتي راوي کتاب، يعني سيد نورالدين عافي، مهم‌ترين ويژگي اين کتاب است. پسري شانزده‌ساله، از اهالي روستاي خنجان در حوالي تبريز در آذربايجان شرقي، که در دفاع مقدس در گردان‌هاي خط‌شکن لشکر 31 عاشورا به عنوان نيروي آزاد، غواص و فرمانده دسته و در جبهه‌هاي مختلف حضور داشته و بارها مجروح شده است. در دوران جنگ تحميلي، نزديک به هشتاد ماه، به‌رغم جراحات سنگين و شهادت برادر کوچک‌ترش، سيدصادق، در برابر چشمانش، در جبهه ماند و در عمليات‌هاي متعددي حضور داشت و جانباز 70 درصد دفاع مقدس است...

همين بيوگرافي کوتاه از راوي، گوياي چند نکتة پُراهميت در جذابيت اين کتاب است؛ نخست آنکه راوي اين کتاب رزمنده‌اي ساده‌ از روستايي در حوالي تبريز است که در عنفوان جواني رسالت مهم دفاع از ميهن را احساس و به جبهه‌ عزيمت کرده است. دومين ويژگي‌اي که خواننده با خواندن آن درمي‌يابد سادگي، صداقت، و صميمت گفتار راوي است. نورالدين عافي آن قدر صداقت دارد که اشتباهات خود را هم با شيرين‌زباني و صداقتي مثال‌زدني و با ريز جزئيات بيان کرده است.

«در خانه بحث بر سر شرايط ازدواج داغ بود، اما من هم کم نياوردم. گفتم: ”شرايط رو من بايد بذارم نه شما يا طرف ديگه. شما فقط دنبال کسي باشيد که با شرايط من موافق باشه.“

همان روز جريان را به امير مارالباش گفتم. گرچه کوچک‌تر از من بود، اما نزديک‌ترين دوستم شده بود و حالا در مرخصي نمي‌توانستيم يک روز دوري از هم را تاب بياوريم، يا من در خانة آن‌ها بودم يا او در خانة ما. امير گفت: ‌”اشکالي نداره. يکي از عکساتو بده من.“ جريان را به يکي دو نفر ديگر هم گفتم. دوسـتي به نام حسـن خوشبو هم از من عکس خواست و گفت کسي را مي‌شناسد که احتمالاً شرايط مرا مي‌پذيرد. از بين عکس‌هايم، بدترين عکسي را که داشتم انتخاب کردم و دادم؛ عکسي که به‌خوبي صورت درب و داغانم را نشان مي‌داد. مادرم يک عکس قبل از مجروحيت را هم برداشت، چه دلي دارند مادرها...! راستي چه صورتي داشتم و تا آن وقت دقت نکرده بودم. اميدوار بودم کسي مرا با آن قيافه نپذيرد. واقعاً مي‌ترسيدم سرم به شهر گرم شود و به عملياتي که شش هفت ماه است برايش زحمت مي‌کشم نرسم! گرچه ظاهراً ازدواج را به‌آساني پذيرفته بودم، اما هنوز مردّد بودم. مطمئن بودم ازدواج باز هم مسئوليتم را سنگين‌تر مي‌کند. ياد حرف يکي از بچه‌ها افتاده بودم که مي‌گفت: ”جبهه اومدن دو حالت داره: يا برمي‌گردي يا مي‌ميري. اگه مُردي، دو حالت داره: يا جنازه‌ت برمي‌گرده يا مفقود مي‌شي. اگه برگشتي، دو حالت داره: يا سالم هستي يا زهوار دررفته...“ مي‌گفت و مي‌گفت و ما مي‌خنديديم. اما حالا واقعاً داشتم به اين چيزها فکر مي‌کردم.

با مادرم که صحبت مي‌کردم وقتي مي‌فهميد من در چه عالمي هستم، عصباني مي‌شد. گاهي سربه‌سرش مي‌گذاشتم و بيشتر عصباني‌اش مي‌کردم و آخرش کلي مي‌خنديديم. همه داشتند براي سيد نورالدين که چهار قِران هم پول نداشت بساط عروسي مي‌چيدند. تا آن موقع کار من فقط جبهه بود و همة دوهزار‌ودويست تومان حقوقم را در راه‌ها و يا مرخصي‌هاي شهري صرف غذا و مخارج ضروري کرده بودم و هيچ پس‌اندازي نداشتم. پدر هم مشغول کشاورزي و کار خودش بود و توقعي از ايشان نداشتم. با اين همه، حاج خانم به‌شدت مشغول کارش بود. چند نفر از بچه‌ها که قضيه را فهميده بودند سراغم مي‌آمدند و عکس مي‌گرفتند و نشاني مي‌دادند. کار به جايي رسيد که دادم درآمد: ”اگه قرار باشه هر کي يه عکس از من ببره آخر سر يه گردان دختر پيدا مي‌شه!“ در حالي که واقعيت اين طور نبود...»

اما به قول مرتضي سرهنگي، مدير دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري، نبايد از نقش نويسندة اين کتاب، يعني معصومه سپهري، نيز غافل شد. زيرا، باز هم به قول سرهنگي، شاه‌کليد يک کتاب خاطره در دست مصاحبه‌کننده‌اش است. سپهري فضاي صميمي و قابل باوري را براي مخاطبش مي‌سازد. مورّخي موفق است که جزئي‌نگر باشد. جزئيات در خاطره‌نگاري براي ديدن مناظر جنگ خيلي به ما کمک مي‌کند. امروز ديگر ديدني‌هاي جنگ تمام شده و نوبت به شنيدني‌ها و خواندني‌ها رسيده است. اما با چنين کتاب‌هايي، خواندني‌ها و شنيدني‌هاي جنگ بايد ديدني شود. الحق که کتاب «نورالدين پسر ايران» اين ويژگي‌ها را دارد.

 

پايي که براي عراقي‌ها ماند

«تقديم به گروهبان عراقي، وليد فرحان، سرنگهبان اردوگاه 16 تکريت. نمي‌دانم، شايد در جنگ اول خليج فارس توسط بوشِ پدر کشته شده باشد. شايد هم در جنگ دوم خليج فارس، توسط بوشِ پسر کشته شده باشد، شايد هم زنده باشد. مردي که اعمال حاکمانش باعث نفرين ابدي سرزمينش شد. مردي که سال‌ها مرا در همسايگي حرم مطهر جدّم شکنجه کرد. مردي که هر وقت اذيتم مي‌کرد، علي جارالله، نگهبان شيعة عراقي، در گوشه‌اي مي‌نگريست و مي‌گريست. شايد اکنون شرمنده باشد؛ با عشق فراوان اين کتاب را به او تقديم مي‌کنم. به خاطر آن همه زيبايي‌هايي که با اعمالش آفريد و آنچه بر من گذشت جز زيبايي نبود ـ و ما رايت الّا جميلا!»

همين تقديمية به‌شدت جذاب و متفاوت ـ که به‌راستي مو بر تن آدم سيخ مي‎کند ـ بود که مرتضي سرهنگي ـ وقتي در اولين برخورد دست‌نوشتة حجيم سيدناصر حسيني‌پور را خواند ـ تا مدت‌ها در همين متن تقديمية کوتاه ماند. مدير دفتر ادبيات و هنر مقاومت مي‌گويد: «يک روز وقتي به دفتر کارم وارد شدم با دو متن قطور روي ميزم روبه‌رو شدم و وقتي آن را ورق زدم و به تقديمية کتاب رسيدم، همان جا ماندم و تا چند روز جلوتر نرفتم.»

کتاب «پايي که جا ماند»، خاطرات دست‌نوشت سيدناصر حسيني‌پور، بي‌شک جزو آثار ماندگار خاطرات دفاع مقدس است. به قول محسن پرويز، نويسنده و منتقد ادبي، اين کتاب در کنار «دا» و «نورالدين پسر ايران» مکمل سه‌گانه در حوزة جديد ادبيات دفاع مقدس است.

«پايي که جا ماند» شامل 198 خاطره از سيدناصر حسيني‌پور است. او در اين کتاب به خاطرات اسارت چندين‌ساله‌اش در اردوگاه‌هاي عراقي مي‌پردازد. بنابراين، يکي ديگر از ويژگي‌هاي مهم اين کتاب روايت خاطرات اسراي جنگ تحميلي و وضعيت اردوگاه‌هاي عراقي و اسيران ايراني است. نويسندة اين کتاب در حالي که به عنوان راهنماي گردان 18 شهدا، براي پشتيباني از رزمندگان گردان قاسم بن الحسن(ع) راهي جزيزة مجنون شده بود از ناحيه پا زخمي و سپس اسير مي‌شود. سپس، در دوران اسارت، خاطرات روزانه‌اش را در تکه‌هاي روزنامه و پاکت سيگار مدوّن مي‌کند و هم‌زمان با آزادي آن‌ها را در عصاي خود جاسازي مي‌کند و با خود به ايران مي‌آورد.

 

از فراز آسمان تا فرود به صخره‌ها

و اما سومين چراغ روشن سورة مهر. بايد در همين ابتدا اعتراف کرد که آن طور که بايد و شايد اين اثر ديده نشد. اثري متفاوت و جذاب دربارة خاطرات يکي از خلبانان که به قول محسن کاظمي؛ نويسنده خلاقيت و نوآوري در انتخاب سوژه و مواجه کردن مخاطب با تجربه‌هايي که شايد هيچ گاه در طول زندگي با آن‌ها مواجه نشود ـ همچون فرود اضطراري ـ باعث شده است اين کتاب جزو آثار برگزيدة سورة مهر باشد. همين ماجراي پرواز و فرود آن قدر جذاب هست که نظر هر خواننده‌اي را به خود جلب کند. هر چند اين کتاب ويژگي‌هاي ديگري نيز دارد. «مهمان صخره‌ها» عنوان اين اثر است. اثري صميمي، خوش‌خوان، با نثري روان و واقعيت‌هاي درگيرکننده. «مهمان صخره‌ها»، نوشتة راحله صبوري، اولين کتاب از مجموعه خاطرات خلبانان دربارة زندگي محمد غلامحسيني، يکي از خلبانان جنگ، است. غلامحسيني در عمليات والفجر 2 وظيفة حفاظت از پوشش هوايي کرمانشاه را بر عهده داشته است. در اواسط اين عمليات در آسمان با چند جنگندة عراقي درگير مي‌شود و طي يک تعقيب و گريز مجبور مي‌شود به سمت کردستان و مرز آذربايجان غربي برود.

خلبان غلامحسيني به‌شدت مجروح و مجبور به ايجکت (فرود اضطراري) مي‌شود. او بعد از ايجکت ناخواسته وارد حوزة استحفاظي حزب دموکرات کردستان مي‌شود و توسط اين گروه به اسارت درمي‌آيد. غلامحسيني از تير تا آبان در اسارت اين گروه مي‌ماند و بعد آزاد مي‌شود ـ بخش عمده‌اي از خاطرات کتاب به روايت اين دوران اختصاص دارد.

اين کتاب جذابيت‌هاي زيادي دارد؛ نفس بيان خاطرات و زندگي يک خلبان به اندازة کافي براي مخاطب جذابيت دارد. صحنه‌هاي تعقيب و گريز و زد و خورد در آسمان، فراز و نشيب‌ها و مشکلاتي که خلبان جنگي دارد به جذابيت بيشتر اين کتاب کمک کرده است. اما فرود ناخواستة خلبان هم کتاب را وارد فاز تازه‌اي از يک سري ماجراهاي جذاب مي‌کند. فرود غلامحسيني در يکي از کوه‌هاي کُردستان و اسارت در دستان ضد انقلاب، مواجهة او با مردم کُرد، و نقش پدر غلامحسيني در آزادي او نيز از ديگر موارد خواندني کتاب است.

در پايان اما بايد تاکيد کرد که اگرچه اين روزها اين سه کتاب جزو بهترين‌هاي سوره مهر هستند ولي نبايد از کتاب‌هاي ديگر اين ناشر غافل شد. کتاب‌هايي همچون «زمين ناله مي کند»؛ خاطرات محمود شيرافکن، تدوين حسن و حسين شيردل، «يک وجب و چهار انگشت»؛ خاطرات عظيم حقي تدوين محمد پورحلم، «ساعت 1:25 دقيقه به وقت بغداد»؛ خاطرات عادل خاني تدوين اسماعيل امامي و مريم احدپور و ... از ديگر کتاب‌هاي خواندني و جذاب سوره مهر در ژانر خاطره‌نگاري رزمندگان دفاع مقدس هستند که با استقبال مواجه شده‌اند.

 

سه‌شنبه 5 ارديبهشت 1391 - 9:11


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری