يكشنبه 29 مرداد 1396 - 16:15
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

حوزه هنري هنوز هم به هنرمندش احترام مي­گذارد

 

گفتگو با سعيد بيابانکي
 

توان ادبيات در پديد آوردن انقلاب و قدرت انقلاب در پديد آوردن ادبياتي نو بحثي است که با بررسي کارنامه انقلاب­ هاي بزرگ، مي­توان درباره­ي آن سخن گفت و قاعده­هائي کلي ساخت اما واقعيت اين است که اين قواعد براي هر انقلاب مي­تواند به شکلي اختصاصي ظهور و بروز داشته باشد. کارکرد ادبيات در به ثمر نشستن تحول شگرف انقلاب – قبل از پيروزي آن – و تأثير پديده انقلاب در جريان مندي ادبي و تغيير در مکتب­ها، قالب­ها و شيوه­هاي ادبيات هر کشور صرفاً براساس مؤلفه­هاي ذاتي انقلاب و ادبيات آن اقليم فکري و جغرافيائي و فرهنگي قابل بررسي است و قدرت تأثير و تأثر اين دو را دگرگون مي­کند. اينکه پس از وقوع انقلاب ادبيات چه فرآيندي را مي­پيمايد و نويسندگان مبارز و انقلابي چگونه بايد خالق ادبيات انقلابشان باشند و به چه شکل از کنار آفت­هائي چون شعارزدگي، قشري نگري، سياسي کاري برهند، نکاتي است که صاحبنظران علوم سياسي و ادبي و اجتماعي نظراتي گوناگون درباره آن دارند. سعيد بيابانکي شاعر شناخته شده عرصه ادبيات و هنر کشورمان، نويسنده «ردپائي در برف»، «نيمي از خورشيد»، «نه اناري» و . . . . از جمله شاعراني است که روند تأثيرگذاري و تأثيرپذيري شعر و انقلاب را روندي مثبت و رو به جلو مي­داند. هرچند معتقد است هنوز هم ضعف­هاي عميق در پهناي عرصه فرهنگ و هنر کشورمان دل­ها را به درد مي­ آورد:

- پس از انقلاب اسلامي در بحث ادبيات انقلابي بيشتر به شعر پرداخته شده است تا داستان؟

اين برمي­گردد به قالب شعر. شعر يک هنر زودگذر و آني است. اگر ميان مردم وضعيت هنر را بسنجيم خواهيم ديد که ظاهراً حوزه تکثير آن قوي است. مثلاً ديگر  هنرها اينگونه نيست. شعر برخلاف ديگر هنرها وسعت تکثير فراوان دارد. و داستان هم اتفاقاً اندکي اينگونه است. کلاً داستان معمولاً از وقايع تاريخي عقب­تر است بسياري از رمان­هاي غربي نکات تاريخي را اشاره کردند که وقايع بعد از نوشتن داستان و رمان آن واقعه اتفاق افتاده است اما شعر اينگونه نيست. شعر تولدش به لحظه است به ذات برمي­گردد. نمي­توان گفت اين خصلت به آن ديکته شده است اين تفاوت ماهوي شعر با ديگر هنرها است. شعر يک هنر کم هزينه و پرکاربرد است. يک شعر به محض تولد در کثري از زمان به جاهائي نفوذ مي­کند که از ذهن خارج است. حالا نمي­توان گفت بقيه هنرها هم اينگونه است حتي يک رمان وقتي متولد مي­ شود خواندن آن کلي طول مي­کشد. انتقال و تأثير آن در دراز مدت اتفاق مي­افتد اما شعر اينگونه نيست. انتقال و تأثير آن در کوتاه مدت اتفاق مي­افتد به هر حال همه­ي اين جنبه­ها باعث مي­شود که شعر مقداري برجسته­تر باشد. ذات شعر اين است يک نکته ديگر اين که شعر در طول تاريخ نسبت به ديگر هنرها يک عقبه تاريخي قوي دارد ديگر هنرها اين عقبه را ندارند. شعر با روح و جان ما يک نوعي وابستگي دارد. شعر هزار سال عقبه دارد و با ما پيوند خورده است. مثلاً ما داستان­هاي عميق و تاريخي زياد داريم اما سابقه اين نوع ادبي در کشور ما به 200 سال هم نمي­رسد البته بعد از انقلاب هم خواسته­هاي مردم با شعار مطرح مي­شد و اين شعارها رنگ و بوي شعر گرفت  به آرايه­هاي ادب مزين شد. بنابراين بعد از انقلاب هم شعر همچنان ميان مردم به نوعي پيشتاز بود.

- معتقدند داستان از فرصت­هاي سوژه­هاي بعد از انقلاب بيشتر استفاده کرده است تا قالب شعر؟

خوب بنده که متخصص داستان نيستم اما احساس مي­کنم که اين دو نکته دو قالب مجزا هستند شعر و داستان و شاعر و نويسنده دو نوع کاملاً متفاوت هستند اما شعر ترديدي نيست که بيشتر توانسته است استفاده کند. هجمه شعري ما پس از انقلاب يک بار سنگين و با قرابت بوده است. شعر بعد از انقلاب يک نوع ديگر ادبي بوده است که به جهان معرفي شده است. يک شعر داراي ايدئولوژي که . . .

- مگر قبل از انقلاب شعر ما داراي ايدئولوژي و ساختار نبوده است؟

انقلاب بر روي بسياري از عناصر شعر تأثيرگذار بوده است مثلاً بسياري از قالب­ها را احيا کرده است. قالب­ها اصلاً بعد از انقلاب فراموش شده بودند. مثلاً قالب دوبيتي و رباعي جزء اين قالب­ها بودند. مثلاً پيش از انقلاب يکي دو تا آثار کوچک و کم رباعي و دوبيتي قبل از انقلاب نداريم. که قابل توجه هم نيست بعد از انقلاب آثار بزرگي از اين دو قالب درآمده­اند که بسيار ارزشمند هم هستند کارهاي قيصر امين پور، سيد حسن حسيني، اميري، سلمان هراتي، بيژن ارژن، صفر بيگي و . . . اينها قالب رباعي را احيا کردند. دوبيتي هم اينگونه بوده است بعد از انقلاب کساني چون قيصر و مهدي­زاده و بسياري از هنرمندان اين نوع قالب را هم احيا کردند در بحث محتوا که بيشترين تفاوت شعر انقلاب را مي­توان ديد و درک کرد. محتوا و زبان دو عنصر مهم تفاوت ميان اين دو زمانه هستند. شعر مقداري عام­تر شده است و در لايه­هاي زيرين مردم نفوذ کرده است اگر مثلاً ماقبل از انقلاب يک سري شعر داشتيم که در جوامع روشنفکري بيشتر مطرح بودند و با بدنه اجتماع رابطه­اي ندارند امروز شعر به اينصورت نيست. اگر بعد از انقلاب شاعري مشهور است چون همه جا حضور دارد دانشگاه، کوچه، بازار و . . . ولي قبل از انقلاب خيلي کم اين نمونه­ها را مي­توان پيدا کرد.

- بعد از انقلاب به نوعي نيازهاي مردم در قالب شعر بيشتر بيان شده است.

بسيار بيشتر اين اتفاق افتاده است. همان گفته رهبري اتفاق افتاده است. بعد از انقلاب بيشتر از پژوهش، تحقيق و تحليل در خصوص شعر پرداخته شود بيشتر به توليد پرداخته شده است. ببينيد شعر يک عنصر يک شبه نيست يک پروسه زمان بر است بسياري از مجامع آکادميک و دانشگاهي کم به اين موضوع پرداختند متأسفانه شعر در مجامع آکادميک ما يک خاستگاه کلاسيک و تاريخ ادبياتي دارد. به صورت کاربردي از آن استفاده نمي­شود. در حاليکه شعر بعد از انقلاب بسيار پتانسيل بالائي دارد که مي­توان روي آن پروژه­ها و پايان نامه­هاي بيشماري تدوين کرد. البته اين اتفاق افتاده است اما خيلي کم حادث شده است. خود من پيشنهاد کردم که رشته­ي شعر تأسيس کنيم يا دانشگاه شعر انقلاب. از پژوهشگران بخواهيم بيايند و به اين عنصر و مسير کمک کنند. به هر حال شعر در اين سه دهه بعد از انقلاب پيشرفت زيادي در حوزه­هاي محتوا، فرم و زبان داشته است ما قبل انقلاب شاعران بزرگ در عرصه زبان معيار انگشت شمار داريم شعري که به زبان معيار نزديک نشود بسيار نقص دارد و مردم آنرا نمي­فهمند. بعد شعر در آن سطح مي­ماند مثل شعر شاملو اما شعري که زبان معيار دارد و با دغدغه­هاي مردم زندگي مي­کند ماندگار مي­شود. نمونه آن هم زياد است.

- به نظرتان ميان نوشتن، سوژه يابي، ضعف در فهم موضوع و مميزي کداميک بزرگترين مشکل شاعران ما بعد از انقلاب است؟

مميزي که خيلي ارتباطي ندارد.

- پس اين گزينه کلاً اشتباه است.

نه. نه. ببينيد اين گزينه هم قابل بحث است مثلاً در انتشار کتاب شعر به مميزي مربوط مي­شود. سرودن ربطي ندارد. شما در سرودن شعر آزادي و مي­تواني شعر را بيان کنيد در اين قسمت که مشکلي نداريم.

- يعني معتقديد شاعر شعر را براي اتاقش مي­سرايد؟

نه مميزي در خلاقيت شعري که مشکلي ندارد. انتشار کتاب شعر يک راه براي نشر شعر است ما چندين راه ديگر هم داريم. دنياي مجازي هميشه از ما جلوتر است. يک راه ديگر تلفن همراه است. استفاده از اين امکانات که ديگر مميزي نمي­خواهد با اين حرکت شعر شما در سطح جامعه منتشر مي­شود نکته بعد هم حضور هنرمند در مجامع است که يک راه ديگر انتشار است يک راه ديگر آن مطبوعات است مطبوعات معناي خاص مميزي را ندارد. چون عمري ندارد عمر آن 24 ساعت است.       

- افرادي که در حوزه شعر انقلاب فعاليت مي­کنند آيا امکانات و توانائي استفاده از تمام اين امکانات را از نظر شما دارند؟

به هر حال اين چند روش براي گفتن شعر وجود دارد اما وقتي شعر شما به صورت کتاب انتشار پيدا مي­کند مميزي بيشتر مي­شود. البته در جامعه هنري­مان هم اگر کسي کتاب نداشته باشد او را به رسميت نمي­شناسند البته مشکل مميزي وجود دارد برخلاف صحبت­هاي اولم، اما اين مشکل هست که اين مشکل هم به چند جا برمي­گردد که يکي از اين موانع قانون نشر است. خود بنده دو سال در کميسيون مميزي ارشاد بودم قانون نشر يک چيز کلي است و هرکسي مي­تواند از آن هر برداشتي بکند. مثل قانون اساسي است که نياز به شرح دارد. قانون نشر مي­گويد هر کتابي مي­تواند انتشار پيدا کند به جز اين کتاب­ها: قوميت­ها را زير سؤال نبرد، مخل امنيت نباشد،  يک سري مفاهيم کلي که هرکسي مي­تواند از آن برداشتي بکند. مصداق نگرش همه­ي ماها که شبيه يکديگر نيست. عوض شدن دولت­ها و آدم و سياست­ها اين دايره را تنگ و گشاد مي­کند و مثلاً کتابي در دوره­اي چاپ مي­شود و استقبال خوبي هم از آن مي­شود اما سياستگذار بعدي اين کتاب را مصداق كتب ضاله مي­داند و بايد همه را جمع آوري کنند و خمير کنند.

- حالا شما چرا روي اين موضوع اينقدر حساس شديد؟

خوب ضعف ديگر قانون نشر اين است که در هيچ کجاي اين قانون به محتوا و اينکه اين کتاب قدرت چاپ را داشته باشد، اشاره­اي نشده است. شما امشب يک کتاب تا صبح بنويس اگر مغاير با اين بندها نباشد صبح اجازه نشر پيدا مي­ کند اين اتفاق باعث مي­شود که کتب بي ارزش فراوان توليد شود بنابراين ما براي پيدا کردن يک کتاب خوب گم مي­ شويم. بحث کيفيت ادبي اصلاً در قانون وجود ندارد بعد هم کساني که اين کارها را انجام مي­دهند افرادي باشد که فرادولتي عمل کنند. با آمدن و رفتن دولت­ها تغيير نکنند در حوزه ادبيات افراد شناخته شده­اي باشند مثلاً مديري 10 سال در يک هيئت باشد چرا تا يک مدير مي­خواهد در برنامه­هايش منسجم عمل کند دست به تغيير و تحول مي­زنيد. به هر حال افرادي باشند که از لحاظ عمومي پسنديده و شناخته شده باشند اين نباشد که هرکسي سر يک پستي حاضر شد اولين کاري که انجام مي­دهد مشغول کار کردن اقوام و فاميل در جايگاه­هاي مختلف مديريتي باشد. با اين حرکت با فرهنگ يک کشور بازي مي­شود.

- مجامع هنري مختلف کشورمان چرا از بزرگان عرصه ادبيات و هنر براي بحث مميزي آثار کمتر استفاده مي­کند؟     

نگاه کنيد اين اتفاق افتاد اما کم و بيش. نظر بنده اين است که چرا هنوز يک اثر به مقبوليت نرسيده است اجازه نشر مي­گيرد؟ چرا اين کار را مديران به اصطلاح ارشد هنري انجام مي­دهند؟ قانون ما نقص دارد. قانون را بايد فکري به حالش کرد. قانون مي­گويد اين ناشر خودش مي­خواهد سرمايه گذاري کند پس بگذاريد انجام دهد. مثل اتفاقي که در عرصه موسيقي اين کشور در حال افتادن است. اکثر نوشته­هاي ما مافوق چرت و پرت است. يک چيز سخيف بيرون مي­آيد و قانون هم سکوت مي­کند حادثه­اي که گريبان کتاب را هم گرفته است. اينقدر کتاب بي ارزش منتشر شده است با توجه به اينکه سرمايه از خودش است. دنيائي کتاب بي ارزش چاپ بشود به درد هيچ کسي هم نخورد و هيچ جائي هم ديده نشود که چه بشود؟

- موازي کاري مجامع هنري دامن به اين موضوع نمي­زند؟

به هر حال مجامع هنري مثل حوزه و ارشاد که تضادي با همديگر ندارد هر دوي اين نهادها براي نظام هستند اما حوزه هنري هدفش تربيت هنرمند انقلاب است بعد ساختاري تشکيل دادند که خودش هم محصول توليد کند و خودش هم مجوز مي­دهد.

- اگر اينگونه است ما شاهد کمترين همکاري لازم ميان اين دو مرکز در برگزاري جشنواره­ها و محافل بزرگ و رسمي کشورمان مانند جشنواره 1404 بوده­ايم؟

به هر حال حوزه يک نهاد مستقل است و توجهي به دولت­ها نمي­کند. کارش را انجام مي­دهد. منتها اينها در حد سياست­هاي کلانش در حال بهترين انجام فعاليت­ها هست. نوع کار و هنرش واقعاً هنرمندان را جذب مي­کند و احساس نمي­کنم که اين نوع فعاليت به موضوع با مانع خاصي در مسير فرهنگ و هنر ضربه­اي بزند.

- در جريان جشنواره 1404 بوديد؟

تا حدي در جريان بوديم. به نظرم چشم انداز 20 ساله يک سند اقتصادي است وقتي اين بخواهد به زبان هنر معني پيدا کند در برخي از هنرها جواب نمي­دهد به نظرم مثلاً در شعر اين مقوله کم جواب مي­دهد چون ذات سفارش ناپذير است شاعر از دل سفارش مي­گيرد. در فيلم و موسيقي و معماري جواب مي­دهد اما شعر اينگونه نيست. شاعر کليه اتفاقات پيرامونش مي­تواند تأثير بگيرد.

- جشنواره 1404 هم همين نکته را مي­خواست؟

کلاً فرآيند تولد شعر يک فرآيند ناخودآگاه است هر کاري­اش کني ناخودآگاه نمي­شود. بر سر موضوعات ناخودآگاه فعال مي­شود اگر با خودآگاه همان با موضوع برخورد کنيم اگر چيزي هم دستمان را بگيرد حکايت همين 5 روز و شش است ماندگار نخواهد بود. صرفاً براي برگزاري اين جشنواره خواهد بود. به هر حال با شعر آن زياد موافق نبودم مثلاً در طنز بيشتر جواب داده بود برخلاف شعر.

- در بحث جشنواره، ما جشنواره­اي به صورت حمايتي صرف و خاص در زمينه شعر و شاعري نداريم يا بسيار کم داريم.

معتقد بودند اگر تعداد اين جشنواره­ها افزايش پيدا کند شايد بتوانيم از خلال اين مراسم­ها آثار بزرگي بيرون بکشيم. در شش ماهه دوم سال 1390 بيش از 15 جشنواره مختلف ادبي برگزار شد اما همچنان شاهد اين ضعف آثار اثرگذار در وادي ادب و هنرمان هستيم. اين دقيقاً نتيجه عکس مي­دهد. جشنواره بايد محلي باشد براي بهترين­ها. الان بهانه­اي براي توليد محصول شده است. شما جشنواره­اي برگزار کنيد و اصلاً هم فراخوان­ها گسترده ندهيد، ببينيد چقدر آثار بزرگ به جشنواره مي­رسد. ما مدتي قبل خدمت شاعر بزرگ کشورمان جناب شفيعي کدکني بوديم. سؤال کرديم براي رشد شعر چکار بايد کرد که ايشان پاسخ دادند هيچ کاري نکنيد!!! هرکاري کنيد بدتر مي­شود شعر خوب از دل سنگ بيرون مي­آيد و خودش را نشان مي­دهد. کتاب­هاي شعر چند سال گذشته را به مردم معرفي کنيد مي­توانيد اين کار را در دنياي مجازي هم انجام بدهيد. در وبلاگ­ها مي­توانيد فعاليت کنيد. يا در جشنواره­هاي ديگر در برنامه­هاي راديوئي يا تلويزيوني. در بحث شعر و جشنواره­هاي ادبي نبايد حتماً اينگونه باشد که شما فراخوان بدهيد و شاعر هم حتماً شرکت کند. وظيفه من هنرمند شرکت در جشنواره نيست وظيفه من چيز ديگري است وظيفه آن جشنواره اين است که بيايد و مرا پيدا کند. من وظيفه پيدا کردن جشنواره را ندارم. جشنواره­ها بايد يک نوع مکانيزم خاص داشته باشد که از ميان کتاب­هاي توليد شده سال کتاب برتر را معرفي کنند. اين کار وظيفه هنرمند نيست. جشنواره فراخوان مي­دهد هنرمند جشنواره را پيدا نمي­کند يا دلش نمي­خواهد شرکت کند اينجا حقش ضايع مي­شود. اين کار در کتاب سال انجام مي­شود اما ميزان و اهيمت ويژه­اي براي آن قائل نيستند در اين چند سال که کتاب سال برگزار مي­شود تا به حال تنها به دو نفر جايزه دادند. يعني ما در سال­هاي ديگر کتاب خوب نداشتيم؟ آيا اين امکان پذير است؟ مگر علي معلم شاعر نيست، مگر سيد حسن حسيني، بهمني و منزوي نبودند خوب اين اتفاقات بد است. به هر حال مديران بايد يک جشنواره کتاب شعر سال بايد برگزار کنند و در آن به رصد کتب خوب بپردازند و سپس معرفي کنند و پس از انتخاب کاري کنند که اين اثر به همه­ي مردم به هر نحوي که شده است معرفي شود به نوعي از کليه امکانات رسانه­اي استفاده کنند. از طرفي تعدد اين جشنواره­ها هم به نفع داستان ادبي کشورمان نيست. چون وقتي تعداد اين جشنواره­ها زياد شود تنها شما سعي مي­کني يک اثري بيافريني. يعني شما داري به سمت خودآگاهي حرکت مي­کني که اين در بحث شعر بسيار نامناسب است چرا که شعر يک پروسه ناخودآگاه است براي همين است که اگر همه­ي اين جشنواره­ها را روي هم بريزيم يک کتاب خوب 20 صفحه­اي درنمي­آيد. حالا فکر کنيد چقدر در موارد مختلف هزينه شده است بنابراين معتقدم تعدد جشنواره­ها کمکي به کيفيت شعر و شاعري در کشور نمي­کند اگر همه را جمع کنند و تنها يک جشنواره ساليانه برگزار کنند بسيار کمک خواهد کرد. کار سختي هم نيست. 50 نفر را مسئول کنيم که کارشان رصد کردن آثار توليدي باشد. هر اثري که خلق شد افراد مسئول بخوانند و امتياز بدهند کارشان اين باشد. البته اگر مديران بشنوند و ببينند.

 

يكشنبه 3 ارديبهشت 1391 - 10:23


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری