سه‌شنبه 6 فروردين 1398 - 20:34
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

هنر و مردم

 

هنر و مردم

نوشته ي: سيد فريد قاسمي

نوبت چاپ: اول 1389

شرکت سهامي کتابهاي جيبي  

وابسته به مؤسسه ي انتشارات امير کبير

 

نويسنده در بخش مقدمه ي اين مجموعه مي نويسد:

173 سال خورشيدي از حيات مطبوعاتي ايران مي گذرد. در اين گستره ي زماني هزاران عنوان نشريه ي ادواري چاپي در کشور ما به طبع رسيده است.

شماري از نشريه هاي ياد شده خواندني، ماندني و سزاوار معرفي اند و ضرورت دارد برگزيده اي از مطالبشان که خواندنش براي همه ي عصرها و نسل ها مفيد است، ارائه شود تا امروزيان با آگاهي از چاپ کرده هاي پيشينيان با تلاش هاي آنان بيشتر آشنا شوند و از آثارشان بهره ور گردند.

مجله هنر و مردم، آبان 1341 متولد شد و تا آذر 1358  دوام آورد، "سخني با شما درباره ي مجله اي به نام هنر و مردم" سرمقاله ي نخستين شماره ي اين نشريه است که انگيزه ي انتشار آن را به قلم آورده‌اند: هيات تحريريه هدف خود را از چاپ اين مجله،  تفاهم بين هنر وهنرمند با مردم مي خواند. در ادامه آمده است، بدين ترتيب رشته هاي علائق ذوقي و معنوي بين افراد ميهن را که از ميان تار و پود آنها قوميت و مليت اصيل ايراني به منصه ظهور مي رسد مستحکم مي سازيم.

 کتاب حاضر ضمن معرفي گرداننده‌ي اصلي اين مجله، به معرفي همکاران وي نظير سر دبيران و مديران هنري پرداخته است: ابوالقاسم خدابنده لو، گرداننده‌ي اصلي اين تحريريه، 10 مهر 1312 در قزوين به دنيا آمد. دوران کودکي اش در تهران گذشت در مدرسه هاي خيام، انوري و مروي، درس خواند و راهي مدرسه ي نظام شد. پس از يک مدت کوتاه حضور در دانشکده‌ي افسري به دانشکده‌ي پزشکي تهران رفتو تخصص اعصاب گرفت، براي ادامه ي تحصيل رهسپار خارج از کشور شد و پس از بازگشت افزون بر انجام حرفه‌ي تخصصي، به منظور نشر مجله‌ي هنر و مردم با تشکيلات هنرهاي زيبا و پس از آن وزارت فرهنگ و هنر همکاري کرد. او تجربه ي گردانندگي مطبوعاتي را با هنر و مردم آغاز کرد...

 بخشي از کتاب به معرفي کامل افرادي که با اين روزنامه همکاري نموده اند، اختصاص يافته است، افرادي نظير، فرهاد آباداني، آذربد، ابوالفضل آزموده، سياوش آزادي، اسماعيل آشتياني و...

برگزيده‌اي از يكي از مطالب اين نشريه که به قلم اکبر تجويدي است را مي خوانيم: زندگي مردم سرزمين ما از دير باز با هنر رابطه ناگسستني داشته و اين پيوستگي در طول زمان همچنان استوار مانده است. بسياري از کارهايي که در کشورهاي ديگر به صنعت مربوط مي شود در ايران با هنر پيوند دارد تا آنجا که در زبان فارسي واژه ي صنعتگر و يا صنعتکار و هنرمند در بيشتر موارد معني واحدي را مي رساند. تا چند سال پيش هنرمندان رشته هاي گوناگون را صنعتگر مي ناميدند و هنرهاي زيبا را صنايع مستظرفه مي گفتند، اين پيوند از آنجاست که نزد ايرانيان صنعت و هنر از هم جدا نيستندو در منطق ايراني در هر صنعتي هنري نهفته است و يا در هر هنري کوششي صنعتي به کار رفته است. فرشي که روي آن مي نشينيم، کاسه اي که از آن آب مي نوشيم و پرده ي قلمکاري که از ديوار مي آويزيم ممکن است بي تفاوت به دست هنرمند و يا صنعتگر ساخته شده باشد...

در ستوني از اين نشريه با نام سمنو پزان، به قلم منوچهر کلانتري آمده است: يکي از نذرهايي که از ديرباز زنهاي تهران مي پزند سمنو است و براي پختن آن آييني دارند که در پي ياد مي شود، چنانکه مي دانيد سمنو يکي از هفت خوردني است که در سفره ي هفت سين بايد چيده شود ولي پختن سمنوي هفت سين آيين و تشريفات خاص ندارد.

متن برگزيده ي ديگري که در اثر حاضر آمده است در باره ي مسجد به عنوان گالري هنرهاي اسلامي است، که اين متن به قلم عبدالحسين زرين کوب نگارش شده است: که گفت در اسلام دين را با هنر سازگاري نيست؟ برعکس، اين هر دو يکديگر را در آغوش مي کشند و آن هم در مسجد خداي اسلام، الله تعالي، نه فقط رحيم و حکيم است بلکه جميل هم هست و از همين رو، چنانکه صوفيه مي گويند، دوستدار جمال. يک نظر به بعضي از مساجد کهن نشان مي دهد که اين بناهاي باشکوه والا که به پيشگاه خداوند اهدا شده اند در خور آنند که گالري هاي هنر اسلامي تلقي شوند...

نيز در خصوص مناره در اسلام به قلم محمود فاضل مي خوانيم، هنگامي ما به فن معماري اسلام پي خواهيم برد که در ساختمان ها و آثار اسلامي بررسي و تحقيق کرده باشيم.

يکي از عناصر اصلي اين فن که در اسلام جلوه گر شده و زيبايي خاصي به خود گرفته، ساختمان گلدسته ها مي باشد. گلدسته يا مؤذنه عبارت است از محلي که مؤذن در آنجا اذان مي گويد و مردم را به نماز دعوت مي کند. مؤذنه داراي نام هاي ديگري نيز هست از قبيل: مناره، منارو صومعه، عساس و گلدسته. به طور کلي، مؤذن از همان آغاز اسلام جايگاه مخصوصي داشته، همچنان که بلال در زمان پيغمبر اکرم(ص) بر بلندترين بامهاي منازل يا بر روي استوانه اي مي رفت و اذان مي گفت...

شعر در خدمت اجتماع ستون ديگري از اين نشريه را تشکيل ميدهد که به قلم لطفعلي صورتگر،نگارش شده است، در اين رابطه در قسمتي از اين متن مي خوانيم: از همان روزگار که آدمي چشم به ديدار آفرينش گشوده و تشکيل خانواده داده و براي فراهم ساختن وسايل زندگي با طبيعت روبه رو شده و با آن پنجه در انداخته و گاهي دچار قهر طبيعت و زماني مورد نوازش آن واقع شده و براي تهيه زندگي سالم‌تر و آسوده تر آرمانها و آرزوهايي پيدا کرده شعر و ادبيات به وجود آمده است. وظيفه ي اين اثر ذوق آدمي از ديرباز آن بوده است که در مرحله ي نخست سراينده را مجال دهد که عقده ي دل خويش را گشوده و آتشي که در سينه دارد و آرزوهايي که در مغز مي پروراند با آب شعر و ادب خاموش کند و در عالم تصور و پندار آن آرزوها را به مقام عمل و آزمايش درآورد. ديگر آن که ديگران را که با او در اين زندگاني شرکت دارند با بيان آنچه در دل آنها مي گذرد و توانايي بيان آن را ندارند با گفتار خويش به شادماني و طرب درآورد. در مرحله ي سوم که ذوق بشر به مرحله‌ي کمال رسيده وظيفه ديگري نيز به آن محول شده است و آن اين که زندگاني را براي مردم به وسيله ي نمايش مکاره و مفاسد باري بر اجتماع و نشان دادن راه هايي که او را به درستي و تقوي و پرهيزکاري و ساير اخلاق کريمه انساني راهبري مي‌کند مهذبتر و مجربتر بسازد و در عين آنکه شادماني معنوي اورا تعهد مي کند در اجتماع که خود يکي از افراد آن است خدمتي شايسته انجام دهد.

کتاب حاضر به منظور بالا بردن سطح اطلاعات علاقمندان به حوزه مطبوعات کشور و آشکار ساختن زواياي ناگفته و يا كمتر گفته شده اي از نشريات تاريخ مطبوعات ايران براي خوانندگان و علاقمندان اين عرصه مفيد به نظر مي رسد.

 

 

يكشنبه 3 ارديبهشت 1391 - 10:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری