چهارشنبه 26 مهر 1396 - 9:22
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

علي الله سليمي

 

تنفس در هواي دلپذير انقلاب

 

نگاهي به رمان«پسر خانم آغا» نوشته محسن مومني

 

کتاب «پسر خانم آغا» نوشته محسن مومني، يکي از توليدات دفتر ادبيات انقلاب اسلامي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، بيست و چهارمين محصول دفتر ياد شده در زمان انتشار است. اين رمان جزو آثاري است که براي گروه سني نوجوانان تاليف شده و در روايت ماجراهاي رمان، لازم هاي اين گونه خاص از هنر داستان نويسي لحاظ شده است.

نويسنده طرح آشنايي را براي بستر داستانش انتخاب کرده است؛ روايت زندگي سخت و ملالت بار روستاييان در سال هاي پيش از انقلاب اسلامي که با جهش فروغ انقلاب اسلامي، اميد به آينده روشن را در دل هاي آن ها  باور مي سازد.

شخصيت محوري داستان، نوجواني به نام الله وردي است که در طول داستان اطرافيانش او را «آلي» صدا مي زنند. البته از همان ابتدا نويسنده هم او را آلي خطاب مي کند، اما با پيشروي طرح داستان، مخاطب در مي يابد که نام واقعي آلي، الله وردي است. اين رويکرد نويسنده در ساير بخش هاي رمان هم صادق است. روستاييان آلي را پسر خانم آغا هم صدا مي زنند که نويسنده هم اين موضوع را لحاظ کرده و عنوان کتاب خود را بر اين اساس پسر خانم آغا انتخاب کرده است.

ماجراهاي اصلي رمان هم حول محور زندگي آلي چرخ مي زند که به لحاظ حضور اين شخصيت در وقايع مختلف، مخاطب از اتفاقات پيراموني اين شخصيت هم به مرور آگاه مي شود. شخصيت و زندگي محنت بار آلي در ابتدا براي خواننده ساخته و پرداخته مي شود که او نمونه اي از همتايان بيشمار خود است. بنابر اين، نويسنده با انتخاب يک شخصيت خاص، به نوعي انگشت روي طيف وسيعي از آدم هاي جامعه در آن روزگار گذاشته است. آلي در ابتدا شخصيت متمول و مقبولي در بين اطرافيانش نيست؛ پدر و مادرش از هم جدا شده اند و آلي و مادرش با هم و با  سختي و مشقت زندگي مي کنند. پدرش حاضر نيست براي او شناسنامه بگيرد و براي همين آلي به مدرسه نمي رود و حتي از محل کارش در روستا (وردستي چوپان روستا) فرار کرده و براي کارگري و امرار معاش به تهران رفته، ولي بعد از مدتي به دليل ناملايمات زندگي در شهر دوباره به روستا برگشته است. او در چنين شرايطي با آدم ها ي آشنا مي شود که تا حدودي مسير زندگي او را تغيير مي دهند. يکي از اين افراد مدير مدرسه روستا است که به به دليل فعاليت هاي انقلابي از شهر محل زادگاهش(خرم آباد) به روستاي محل زندگي آلي(يکي از روستاهاي شمال غرب کشور) اعزام يا به عبارت ديگر، تبعيد شده است.

او با مبارزان ديگر از جمله معلمان روستاهاي اطراف هم در ارتباط است.

ارتباط آلي با مدير مدرسه روستا زماني پررنگ تر مي شود که مدير مدرسه از آلي مي خواهد در انتقال شبانه يکي از انقلابيون تحت تعقيب( آقاي ستاره) از خانه مدير مدرسه تا يکي از روستاهاي مجاور به آن ها کمک کند. چون آلي به دليل سال ها چوپاني مسير هاي پيدا و پنهان اطراف روستا را خوب مي شناسد. آلي اين دعوت را قبول مي کند و بعد از انجام آن، زندگي ملالت بار پيشين اش در مسير تازه اي به جريان مي افتد. او حالا به دليل ارتباطي که با مدير مدرسه دارد،  رفته رفته با فعاليت هاي انقلابيون بيشتر آشنا مي شود و سعي مي کند نقش به مراتب پر رنگ تري در اين راه ايفا کند. اين در حال است که او بايد رازداري در اين زمينه را هم رعايت کند.«در چهار گوشه ميدان، چهار سرباز تفنگ به دست ايستاده بودند. جماعتي به ديوار تکيه داده بودند و به حرف هاي رييس پاسگاه گوش مي دادند. فقط ذبيح پسر ميرزا رشيد بود که بي خيال داشت برف هاي جلو خانه شان را پارو مي کرد. آلي نتوانست جلو سرعتش را بگيرد، هول شده بود. دويد به طرفشان. رييس پاسگاه که چشمش به او افتاد، از حرف زدن ايستاد و خيره  نگاه کرد. يکي از امنيه ها به پيشوازش آمد. آلي ناگهان به خود آمده و ايستاد. پاهاش سنگين شد و نتوانست قدم از قدم بردارد.

امنيه با خوشحالي پرسيد:« ها چه خبر؟»

و چشمان پرسشگرش را روي آل دوخت. آلي هاج و واج لبهاش از هم باز شد:«نمي دانم.»

امنيه زد تخت سينه اش:«زهر مار و نمي دانم. کره خر مگر سواره دنبالت کرده!»

آلي تلو تلو خورد و افتاد روي زمين. خنده چند نفر را شنيد...» (ص95و96)

در ادامه فشارهاي ماموران پاسگاه محلي بر روي آلي روز به روز بيشتر مي شود، اما او محل اختفاي فرد انقلابي تحت تعقيب (آقاي ستاره) را فاش نمي کند و به مرور شخصيت او پخته تر مي شود.

قصه ديگري که به طور موازي در رمان پيش مي رود، موضوع غارت اموال روستاييان به دست يک سارق حرفه اي به نام«ابيش دزد» است. ماموران پاسگاه در اين زمينه به روستاييان کمک نمي کنند و اهالي نمي دانند براي دادخواهي از سارقي که به مال و اموال آن ها رحم نمي کند به کجا بايد مراجعه کنند. اين گره هم در پايان داستان به دست آلي باز مي شود.«هنوز ابيش دزده به پله هاي آخر نرسيده بود که آلي بلند شد، دويد زير نردبان و هر چه زور داشت به بازوهايش ريخت و پايه هاي نردبان را به بيرون هل داد. نردبان خيلي راحت تر از آن که تصور مي کرد بر گشت. آلي فقط نعره اي شنيد و شعله هاي آتش را ديد که توي هوا معلق است. بدنش شل شد و افتاد روي زمين.» (ص168)

در مجموع، رمان پسر خانم آغا روايتگر تصاويري از روزهاي سخت و محنت بار روستاييان در سال هاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي است که با تابيدن پرتوهاي از نور پر تلالو انقلاب اسلامي جان تازه اي مي گيرند و همچنين اين رمان قصه آدم هاي است که در کوران بي عدالتي هاي زمان حکومت شاه ساخته و پرداخته مي شوند و به عبارت ديگر، در شرايط سخت و نابرابر به بلوغ اجتماعي بالايي مي رسند. 

 

 

 

 

چهارشنبه 30 فروردين 1391 - 13:39


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری