شنبه 27 آبان 1396 - 17:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان كهكيلويه و بويراحمد

 

غفلت

 

 

وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ 1 (سوره 10 آيه 92)

قرآن مي فرمايد اكثر مردم ازآيات ما غافل هستند

وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ 2 (سوره 16 آيه 108)

كسانيكه ازآيات ما غافلند

أُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمُ النُّارُ بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ 3 (سوره 7 آيه 179)

جايگاهشان آتش است به سبب آنچه دردنيا كسب كردنند

لذا به پيامبر مي فرمايد (وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ)مردم رابتراسن ازروز حسرت روز قيامت (إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ)زمانيكه امر گذشته است كارتمام شده است درعمل بسته شده است(وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ)اينها دردنيا غافل بودنند وايات مارا باور نمي كردنند 4 (سوره 19آيه 39)

راه زدودن غفلت

يكي از چيزهايي كه غفلت را ازبين مي برد ياد مرگ است

مرگ انتقال ازاين عالم به آن عالم است نيستي نيست . قابض الارواح كه روح راقبض مي كند درقالب مثالي قرار مي دهد كه قالب مثال چيزي است لطيف ترارجسم اما شبيه به جسم .روح را كه قبض مي كند درقالب مثالي قرار مي دهد

عوامل مرگ وپس از مرگ عوالم سختي است.كه ابوذر غفاري وقتي بچه اش ميميرد ميآيد بالاي سر بچه اش ومي گويد پسرم گريه نمي كنم كه تو مردي مرگ حتمي است مرگ حق است نگرانم وگريه مي كنم براي عوالمي كه درپيش داري وبايد ازآن مواقف عبور كني(كه اميرالمومنين(ع) مي فرمايد (لابد من الورود) هيچ چاره اي نداري  مگر وارد آن مواقف بشويد ازآن گردنه هاي صعف العبور عالم برزخ بايد عبور كني.

سلمان فارسى، آن يار برگزيده و ممتاز خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام)، گفتگوئى با يكى از مردگان دارد، كه ترسيمى روشن از حوادث هنگام مرگ و عالم برزخ است، آن را در اينجا براى روشن شدن بيشتر جزئيات حوادث مرگ و بعد از مرگ مى‏آوريم: 5  (بهار جلد 22)

سلمان ساعات آخر عمر را مى‏پيمود و در مدائن بود، بيمار و بسترى گرديد، اصبغ بن نباته يكى از ياران خاص امام على (عليه السلام) مى‏گويد:

همواره به عيادت سلمان مى‏رفتم، وقتى كه بيماريش سخت شد و يقين به مرگ يافت، به من فرمود: اى اصبغ، رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) به من خبر داده كه هرگاه اجلم فرا رسيد، مردگان با من صحبت مى‏كنند، اگر ممكن است تابوتى فراهم كن و مرا در ميان آن بگذار و چهار نفر را خبر كن تا گوشه‏هاى تابوت مرا بلند كنند و مرا به قبرستان ببرند.

اصبغ مى‏گويد: به دستور سلمان عمل كرديم، تابوت را برداشته و به قبرستان برديم، و در آنجا بر زمين نهاديم، از ما خواست كه او را روبروى قبله بنشانيم، وقتى كه رو به قبله‏اش كرديم، با صداى بلند، خطاب به مردگان گفت:

السلام عليكم يا أهل عرصة البلا)       سلام برشما اي اهل وادي   

 (السلام عليكم يا محتجبين عن الدنيا )سلام برشما اي كسانيكه دستتان ازدنيا كوتا ه كشته است                                                   

ولي هيچ جوابي نيامد در دفعه دوم فرياد زد

 السلام عليكم يا من جعلت المنايا لهم  غدا )سلام برشما اي كسانيكه آرزوهايتان برباد رفته                                            

السلام عليكم يا من جعلت الأرض عليكم غطاء )سلام برشما اي كسانيكه زمين لباس آنها گشته است          

  السلام عليكم يا من لقوا أعمالهم في دار الدنيا)سلام برشما اي كسانيكه هم اكنون واقعيت اعمال دنيايي خود را ديده ايد                                       

السلام عليكم يا منتظرين النفخة الأولى)سلام برشما اي كسانيكه منتظر نفخه قيامت هستيد                      

شما را به خداي عظيم قسم ميدهم وبه حق رسو ل گرامي اسلام صل الله علي و آله و سلم كه رسول گرامي اسلام كه به من فرمود اي سلمان زماني كه نزديك شود مردن تو مرده اي با تو صحبت ميكند و من ميخواهم بدانم كه آيا مردن من نزديك شده است يا خير

 پس زماني كه سلمان ساكت شد از كلامش ناگهان مرده اي از قبر صحبت كرد و اين چنين گفت

 السلام عليك و رحمة الله و بركاته يا أهل البناء و الفناء)سلام برتو ورحمت وبركات خدا برتو اي اهل ساختن وخراب كردن                              

 المشتغلون بعرصة الدنيا)ايكساني كه مشغول به صحنه دنيا هستيد

   

ها نحن لكلامك مستمعون و لجوابك مسرعون فسل عما بدا لك يرحمك الله تعالى                                               آگاه باشيد  ما كلام شما راشنيديم و هم اكنون جواب تو را ميدهيم بپرس تا مطلب براي تو روشن شود و خداي تعالي تو را بيامرزد

سلمان گفت اي كسي كه صحبت كردي بعد از مردنت و اي كسي كه بعد از حسرت بامن صحبت ميكني آيا از اهل بهشتي يا از اهل جهنم؟

آن ميت گفت من از آن دسته از افرادي هستم كه نعمت خدا شامل حال من شده است و عفو و كرم خدا مرا در بر گرفته است  و در بهشت (برزخي ) خدا داخل شده ام .

سلمان به او گفت فقال له سلمان الآن يا عبد الله صف لي الموت كيف وجدته و ما ذا لقيت منه و ما رأيت و ما عاينت

پس هم اكنون اي بنده خدا براي  من توصيف كن مردن را كه چگونه يافتي مردن را ؟و چه ديدي در هنگام مردن ؟و چگونه مردن به تو رسيد ؟

 قال مهلا يا سلمان فو الله إن قرضا بالمقاريض و نشرا بالمناشير لأهون علي من غصة الموت.

آن مرده به سلمان گفت آرام اي سلمان به خدا قسم قطعه قطعه شدن با قيچي وسوختن و به باد دادن براي من آسانتر است از غصه مردن .

بدان كه من در دار دنيا   از كساني بودم كه خداوند متعال به من الهام كرده بود خير و خوبيها را و  به خير عمل ميكردم و واجبات را انجام ميدادم و كتاب خدا را ميخواندم و در نيكويي به پدر و مادر خيلي كوشا بودم و از محرمات الهي پرهيز ميكردم و....................و شب و روز در طلب مال حلال بودم به علت ترس از روز حساب و من در اين حال در بهترين حالات و و شاديها بودم كه ناگهان مريض شدم ، چند روزى نگذشت كه لحظات آخر عمرم فرا رسيد، شخص تنومند بد منظرى را ديدم، در برابر صورتم ايستاد، تا به چشمانم اشاره كرد نابينا شدم، و به گوشم اشاره كرد كر شدم، به زبانم اشاره كرد لال شدم، در اين حال صداى بستگانم به گريه بلند شد، از آن شخص پرسيدم: كيستى؟ كه اين گونه بر من مسلط مى‏باشى؟.

گفت: عزرائيل هستم، آمدم تا تو را به سراى آخرت كوچ دهم، كه مدت زندگى تو به پايان رسيد، در همين هنگام دو نفر خوش قيافه آمدند و يكى در طرف راست، و ديگرى در طرف چپم قرار گرفتند، بر من سلام كردندو گفتند: ما نامه اعمال تو را آورديم، بگير و بخوان، ما دو فرشته‏اى هستيم كه در دنيا اعمال تو را مى‏نوشتيم، آنها دو فرشته رقيب و عتيد بودند

نامه نيكى‏ها را از فرشته رقيب گرفتم و خواندم، شادمان شدم، ولى با ديدن، نامه گناهان كه از فرشته عتيد به من رسيد و گريان و غمگين شدم.

آن دو فرشته به من گفتند: به تو مژده باد، نگران مباش كه به تو نيكى مى‏رسد. در اين هنگام، عزرائيل روحم را به طور كلى قبض كرد، صداى گريه بستگانم بلند شد، عزرائيل به بستگانم مى‏گفت : چرا گريه مى‏كنيد، سوگند به خدا ما به او ظلم نكرديم تا گله كنيد، و به او تعدى نكرديم تا ناله و گريه كنيد، ما و شما بنده يك خدا هستيم، اگر خدا به شما درباره ما فرمان مى‏داد، اطاعت مى‏كرديم، چنانچه ما امر او را اطاعت نموديم، روح اين ( تازه گذشته) را قبض نكرديم، مگر پس از آنكه عمرش سپرى شد، و اجلش فرا رسيد، ناراحت نباشيد كه او به سوى خداى بزرگوار كوچ مى‏كند، كه هر طور بخواهد درباره‏اش حكم نمايد كه خداوند بر همه چيز توانااست، پس اگر صبر كنيد از طرف خدا پاداش مى‏بريد، و اگر بيتابى كنيد، گناه كرده‏ايد من بسيار به سراغ شما مى‏آيم، پسران و دختران و پدران و مادران را از شما مى‏گيرم.

سپس عزرائيل از من منصرف شد و روح مرا همراش برد، در اين هنگام فرشته‏اى نزد او آمد و روح مرا از او گرفت و در ميان پارچه‏ى حرير نهاد و يك لحظه به سوى آسمان بالا برد، و در پيشگاه عدل الهى قرار داد، خداوند مطالبى در مورد اعمال كوچك و بزرگ، نماز، روزه، حج، قرائت قرآن، زكات، صدقات، ساعت شب و روز، اطاعت پدر و مادر، آدم كشى، خوردن مال يتيم و حرام و امثال اين امور پرسيد.

سپس آن فرشته روح مرا به اذان خدا به سوى زمين رد كرد، در اين هنگام غسل دهنده آمد و لباسهايم را از تنم خارج ساخت، و به غسل دادن بدنم مشغول شد، روحم با او فرياد مى‏زد:

اى بنده خدا با اين بدن ضعيف مدارا كن، سوگند به خدا از رگى خارج نشدم مگر اينكه پاره شد، از عضوى بيرون نرفتم مگر اينكه خورد شد، سوگند به خدا، اگر غسل دهنده فرياد مرا مى‏شنيد، هرگز مرده‏اى را غسل نمى‏داد، سپس او آب را بر بدنم جارى ساخت و مرا سه غسل داد، و در سه پارچه كفن كرد و حنوط نمود و اين آخرين توشه‏ام بود كه به سوى آخرت رفتم، بعد از غسل انگشترم را از دست راستم بيرون آورد و به پسر بزرگم داد و به او تسليت گفت، پس از كفن كردن مرا تلقين نمود و سپس خويشانم را صدا زد: بيائيد و با وى وداع كنيد، آنها براى وداع آمدند، پس از وداع، جنازه را در ميان تابوت نهاد و برداشتند، روحم در اين هنگام بين چهره و كفنم بود، تا اينكه مرا براى نماز بر زمين نهادند و نماز خواندند و سپس مرا به كنار قبرم آوردند و در داخل قبر سرازير نمودند،( اني قد سقطت من السماء إلى الارض في لحدى) در اين وقت، وحشت عظيمى مرا فرا گرفت.

اى سلمان! گوئى از آسمان به زمين افتادم، سپس خشت لحد را چيدند و قبر را با خاك پوشاندند، در اين هنگام روحم به زبان و قلب و گوشم مراجعه كرد(پيوندش با اين سه عضو برقرار شد) آنگاه بستگانم مراجعت كردند، در اين هنگام پشيمانى مرا فرا گرفت و گفتم: اى كاش من نيز با آنها مراجعت مى‏كردم، شخصى از جانب قبر در جوابم گفت:

كلا انها كلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون.

نه چنين است، اين فقط گفتارى است كه او به زبان مى‏گويد و در پشت سر آنها برزخى است تا هنگامى كه در روز قيامت برانگيخته مى‏شوند  6 (سوره مومنون ايه 10).

از آن جواب دهنده پرسيدم : كيستى؟ گفت : فرشته منبه ( بيدارگر) هستم‏

خداوند مرا به همه انسانها مامور كرده، بعد از مرگ، اعمال آنها را به آنها خبر دهم، سپس همين فرشته مرا نشانيد و گفت بنويس.

گفتم: كاغذ ندارم.

گوشه كفنم را گرفت و گفت: اين كاغذ، بنويس؟

گفتم: قلم ندارم:

گفت: انگشت سبابه تو قلم تو است.

گفتم: مركب ندارم.

گفت: آب دهانت مركب است.

سپس او مى‏گفت و من مى‏نوشتم، همه اعمال از كوچك و بزرگ را گفت و من نوشتم، آنگاه نامه مرا گرفت و مهر كرد و پيچيد و به گردنم افكند.

به فرشته منبه گفتم: چرا با من چنين مى‏كنى؟

گفت: آيا شنيده‏اى كه خداوند در قرآن مى‏فرمايد:

و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له يوم القيامه كتابا يلقاه منشورا - اقرا كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا.

اعمال هر انسانى را به گردنش قرار داديم، و روز قيامت كتابى براى او بيرون مى‏آوريم كه آن را در برابر خود گشوده مى‏بينيد ( اين همان نامه اعمال او است، به او مى‏گوئيم) كتابت را بخوان، كافى است كه امروز خود حسابگر خود باشى7  ( سوره اسرار آيه 13 و 14)...

سپس فرشته منبه رفت، فرشته منكر آمد... گفت: اى بنده خدا به من بگو : پروردگارت كيست؟ دينت چيست و پيامبرت كدام است...

من به لطف خدا در پاسخ گفتم، خدا، پروردگار من است، محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) پيامبر من است، اسلام دين من است، قرآن كتاب من است، كعبه قبله من است، على (عليه السلام) امام من است، مومنان برادران من هستند و به يكتائى خدا و رسالت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) گواهى مى‏دهم، اين است سخن و اعتقاد من، و بر اين اساس با خدايم در معاد، ملاقات مى‏كنم، در اين هنگام فرشته منكر به من گفت: اى بنده خدا سلامت و نجات بر تو بشارت باد، تو از (عذاب و بازجوئى) رهايى يافتى سپس از نزد من رفت، و فرشته نكير با هيئتى... نزد من آمد و گفت: اعمال خود را بياور، اعتقادات و اعمال خود را شرح دادم... مرا به نعمت‏هاى الهى بشارت داد و مرا در قبرم خوابانيد و گفت : نم كنومه العروس. مانند خواب ناز عروس بخواب، از ناحيه سر، درى از بهشت را برويم گشود، و از ناحيه پا درى از دوزخ را به سويم باز كرد، قبرم وسعت عجيبى پيدا كرد، و از جانب بهشت، نسيم بهشتى در قبرم مى‏وزيد، سپس در دوزخ را كه از ناحيه پا بود بست... اين است سرگذشت من ! آنگاه آن مرده، شهادتين را به زبان جارى كرده... و سخنش قطع شد

سلمان به اصبغ بن نباته و همراهان گفت: مرا پائين بياوريد و تكيه دهيد، آنها چنين كردند، سلمان دعائى خواند و سپس ماجراى وفات سلمان پيش آمد

منابع

1 – سوره 10 آيه 92

2 – سوره 16 آيه 108

3 – سوره 7 آيه 179

4 – سوره 19آيه 39

5 – بهار جلد 22

6 سوره مومنون آيه 10

7 - سوره اسرار آيه 13 و 14

 

 

سيد ياسين محمودي تبار

 كارشناس تشكلهاي ديني استان كهگيلويه وبويراحمد

 

سه‌شنبه 29 فروردين 1391 - 12:45


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری