سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 5:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

گذري بر ادبيات کهن پارسي

 

در نقد تازيانه هاي خرد نوشته عبدالجواد موسوي

چندي است که نقد و گردآوري آثار کهن ايراني در بين نويسندگان معاصر رواج يافته است که اين امر به خودي خود يکي از علل غناي ادبي است.نگارش و جمع آوري آثار نويسندگان بزرگ داراي فوايد وگاهي نيز معايبي است.بدين منظور در ادامه به نقد وبررسي کتاب تازيانه هاي خرد نوشته سيد عبد الجواد موسوي پرداخته و در پي آن به بيان پاره اي از اين موارد اشاره و نقايص به چالش کشيده خواهد شد.

مجموعه پيش روي گزيده آثار نويسنده بزرگ، حکيم سنايي غزنوي است. سنايي از قديمي ترين نويسندگان عرصه طنز در ادبيات فارسي مي باشد.اين کتاب نيز در پي بيان اين موضوع مي باشد به اين جهت نويسنده به سراغ آثار طنز سنايي غزنوي رفته تا هم به معرفي بيشتر اين نويسنده به نسل حاضر پرداخته باشد و هم بتواند وظيفه خود را در برابر حفاظت از ادبيات فارسي به جاي آورده باشد.تازيانه خرد از پنج بخش اصلي و چندين بخش فرعي که شامل آثار سنايي است تشکيل شده است البته به نظر مي رسد بخش هاي فرعي کتاب بدون دخل وتصرف از گرد آورنده نقل شده است.

در بخش اول با موضوع زندگي نامه نويسنده سعي در معرفي سنايي بوده است. انتخاب ايشان را از ارائه اين بخش به عنوان بخش آغازين قابل قبول و به جا مي دانيم.اين بخش مقدمه اي کوتاه براي جذب مخاطبين محسوب شده و از نظر محتوايي وجود چنين بخشي در آثار گردآوري شده به جهت آشنايي مختصر مخاطبين با نويسنده اصلي، لازم به نظر مي رسد. در قسمت دوم نگارنده به معرفي آثار سنايي پرداخته و در آن به اين نکته اشاره شده است که بعضي از آثار ذکر شده ممکن است منسوب به سنايي باشد. در حقيقت گرد آورنده براي رهايي از به اثبات رساندن آثار واقعي و تفکيک آثار منسوب شده از آثار حقيقي در ابتداي اين بخش اين مسئله را ذکر مي نمايد که فرصت بررسي و جدا سازي آثار نيست. به نظر مي رسد استفاده از اين نوع نگارش لطمه اي بر اعتبار کتاب زده و از هم گسيختگي ارتباطي را بين مخاطب و اثر ايجاد مي کند. در کل اين بخش نيز مختصري از آثار بوده و به خواننده کمک مي کند تا با نويسنده اصلي آثار بيشتر آشنا شده و در درک قطعاتي که در خلال کتاب با آنها برخورد مي کند پيش رو و موفق تر باشد.

در بخش بعدي نيز نگارنده به مذاهب اشاره کرده و اين نکته را ذکر نموده است که بحث در مورد مذاهب عارفان و شاعران به دليل نوع نگاهي که آنها به عالم دارند بحثي بيهوده بوده و در واقع اين اعتقاد را رواج ميدهد که يکتا پرستي براي سلوک عارفانه ملاک عمل محسوب مي شود.در اين بخش باز هم سخن از روايات مختلفي است که به مذهب سنايي اشاره کرده اند. اين بار به دليل اهميت کمتر موضوع ذکر اين نکته به دور از نقد بوده و به نظر مي رسد اشاره به اين مطلب براي آشنايي بيشتر بوده و لطمه نيز به کل اثر وارد نمي کند. در بخش حاضر با بيان ابياتي از سنايي، روايات مختلفي که از مذهب او سخن گفته است را به چالش کشيده گاهي به رد يک روايت و گاهي نيز در جهت تصديق آن با استفاده از همين ابيات بر آمده است.البته با توجه به نقيصه اي که در بخش دوم به آن اشاره شده به دليل اثبات و تفکيک نشدن آثار منسوبه و واقعي از يکديگر شناسايي ابيات ذکر شده در اين بخش نيز براي خواننده در هاله اي از ابهام مي باشد.

در ادامه نگارنده سنايي را اينگونه معرفي مي کند:سنايي شاعر و سنايي طنزپرداز.براي معرفي هر کدام از اين اسامي در پي معرفي مختصري که در بخش هاي ابتدايي داشت اين بار پا را فراتر نهاده و به بررسي و معرف نويسنده از بعد فني و تخصصي مي پردازد.در آغاز هر قسمت سنايي را از نگاه ديگر عارفان و شاعران تعبير کرده و بعد از آن سنايي را از ديدگاه خود مي شناساند در انتها نيز با ذکر آثار و گزيده اي از ابيات و نوشته هاي او پيوندي بين تعاريف ايجاد کرده و باعث مي شود که خواننده همسو با تعاريف پيش رود. از بعد فني نيز انتخاب ابيات بايد بررسي شده و دليل اين انتخاب ها نيز به روشني بيان شود. در ادامه به چند مورد از اين انتخاب ها اشاره کرده و ارتباط هر يک را با بخش مورد نظر مي سنجيم.

در جايي نگارنده به اين نکته اشاره کرده است که سنايي شعر را تمام و کمال در خدمت دين درآورده است و براي صحه گذاشتن بر اين موضوع به بيان قطعه  زير بسنده کرده است:

شراب حکمت شرعي خورد اندر حريم دين

که محرومند از اين عشرت هوس گويان يوناني

در پي اين استدلال ها سعي بر اين بوده که ارتباط بين نظرات نگارنده و نويسنده اصلي توسط خواننده درک شود. صحت اين ادعا را مي توان چنين بيان کرد که براي تحليل ابيات خواننده، تنها بوده و در برداشت معاني آزاد مي باشد اما اين نکته نيز فابل ذکر است که با توجه به نظرات نگارنده که در ابتدا ذکر شده خواننده نا خود آگاه در پي معنا و مفهومي در ابيات مي گردد که مد نظر گردآورنده مي باشد. به همين جهت از تفصير و توضيح معني ابيات در انتها خودداري شده و اين نکته را مي توان حاصل هوش و ذکاوت نويسنده دانست.

اما در بخش اصلي و پاياني همانطور که قبلا نيز ذکر شده نگارنده، سنايي را طنز پرداز معرفي مي کند. بخش را با بيتي آغاز کرده که کلمه اول آن را هزل تشکيل مي دهد. در ادامه از هزل به عنوان نمک در طعام ياد کرده و معناي عميق اين کلمه را با بياني ساده به مخاطب انتقال ميدهد.هزل را از زبان ديگر شعراي بزرگ معنا کرده و همچنين در پي ستايش هزل سنايي بر آمده به گونه اي که جمله زير را در پي همين تعاريف ذکر کرده است:سنايي براي هزل خود نيز شاني حکيمانه قائل است و مي گويد : "هزل من هزل نيست تعليم است".همين جمله بيان گر اين موضوع مي باشد که طنز در گذشته طنزي آموزشي بوده که در خلال بعد تمسخر آميزش جنبه تعليمي داشته و براي پند گيري بسيار مناسب بر شمارده مي شده است.

در ادامه سعي بر آن بوده که آشنايي خواننده به سنايي بيشتر شود در پي کسب اين آشنايي نگارنده به ابيات و آثار او اشاره مي کند و حد نهايي از شناساند سنايي به مخاطب را به جاي مي آورد.در پي همين نکته نيز انتخابي از اشعار و نوشته ها داشته که به نظر ميرسد گاهي در اين انتخاب ها دچار اشتباهاتي کوچک شده است. اگر بخواهيم مقايسه اي بين نوع نگارش بخش هاي آغازين و پاياني  داشته باشيم بايد بيان نمود که بخش هاي ابتدايي با استفاده از کلمات روان و به دور از ايهام ارتباط نزديکتري را بر قرار مي کند. اما در دو بخش آخر کتاب نگارنده از کلماتي با پيچيدگي بيشتر استفاده کرده که اين امر از شيوايي و رسايي کلام کاسته است. به نظر مي رسد اين امر در راستاي همسويي نوع نگارش نگارنده با نويسنده اصلي شکل گرفته است.

در کل مجموعه پيش روي از لحاظ ساختاري بسيار نزديک به ادبيات قرن پنجم و ششم نگارش شده است و اين خود نقطه قوتي براي چنين مجموعه هاي مي باشد.در پايان به نکات کوچک ديگري نيز مي پردازيم.قطع استفاده شده براي نشر کتاب که از آن به نام قطع جيبي ياد مي شود بسيار مناسب بوده چرا که اين قطعات از لحاظ رواني بر خواننده تاثير گذاشته و به دليل کوچک بودن مخاطب را مجاب به خواندن مي کند به خصوص اگر بخش هاي آغازين براي خواننده جالب به نظر برسد. نکته ديگري که به آن اشاره مي کنيم طرح جلد است. طراحي روي جلد چنان انجام شده است که حتي بدون نگاه کردن به نام کتاب نيز مي توان به اين نتيجه رسيد که کتاب مذکور مجموعه اي از آثار کهن ايراني مي باشد دليل اين امر نيز استفاده از نشانه هايي مانند مرد حکيم يا قلمي که در دست اوست، مي باشد.

در انتها به اهميت چنين آثاري تاکيد کرده و متذکر مي شويم که براي حفظ آثار ادبيات کهن و پاسداري از فرهنگ و ادبيات غني ايراني نياز به ارتباطي دو طرفه ما بين نگارندگان چنين آثاري و مخاطبان است.نويسندگان به جهت رواج ادبي و مخاطبان به لحاظ پشتيباني از نشر چنين کتبي.

 

 

 

 

دوشنبه 21 فروردين 1391 - 11:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری