سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 5:39
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

چهارتايي ها

 

برگرفته از مجموعه رباعيات عارفه دهقاني

همواره در ادبيات فارسي قالب هاي شعري بيشماري وجود داشته و يا توسط شاعران بزرگي خلق گرديده است اما از کوتاه ترين قالب شعري و در عين حال زيبا ترين آن ها مي توان به رباعي اشاره کرد. نام ديگر رباعي چهارتايي يا چهارگاني مي باشد. اين قالب شعري از چهار بيت تشکيل شده و قواعد را نيز شامل مي شود. اين قواعد شامل وزن، موضوع و تعداد ابيات مي باشد. به طور معمول رباعيات در چهار بيت سرايده مي شوند که رعايت وزن در مصراع اول، دوم و چهارم اجباري و در مصراع سوم اختياريست. برخي از اديبان منشاء رباعي را رودکي مي نامند اما برخي ديگر نيز اين منسب را مختص يعقوب ليس مي دانند. اما چيزي که از سروده هاي تمامي اين شعرا قابل استنباط است زيبايي در کلام است. به واقع مي توان گفت گرچه رباعيات چهار بيتي بوده و در مقابل بسياري از قالب هاي شعري در فارسي کوتاه تر هستند اما شيوايي و رسايي کلام تنها در تعداد ابيات نهفته نمي باشد بلکه عاملي که براي مخاطبين جالب به نظر مي رسد بيان اصل مطلب در جملاتي کوتاه است. اين جملات کوتاه گاهي افکار خواننده را بسيار درگير کرده و باعث مي شود برداشت واحد از يک مطلب براي تمامي مخاطبين برقرار گردد.

معروفترين رباعيات متعلق به حکيم عمر خيام نيشابوري است. اما بعد از او نيز شاعراني مثل مولوي پيرو او بوده و در سرودن اين قالب شعري بسيار موفق بوده اند. اين سير همچنان در تاريخ ادبيات ادامه داشته و به دوران معاصر نيز تاثير گذار بوده است. نيما يوشيج و قيصر امين پور نيز از خود رباعيات زيبايي به جا نهاده اند به طوري که نيما در يکي از رباعيات اين گونه مي سرايد:

عمري زپي حريف و پيمانه شديم                عمريبههرآنچهبود،بيگانهشديم

تا وقت برآيد که چه کرديم و چه شد       رو از همه درکشيده افسانه شديم

در امتداد اين سروده ها کتابي تحت عنوان آخر شخص مفرد به قلم عارفه دهقاني توسط انتشارات سوره مهر منتشر گشته است. اين اثر مجموعه رباعيات شاعر است که به نظر مي رسد قالب شعري او نيز باشد. در مجموعه قطعات رباعي به دليل گزيده گويي که در آن نهفته است از جمله قالب هاي شعري است که مورد توجه عامه مردم قرار دارد. پيامي که در رباعيات اين کتاب است بسيار ساده و روان بيان مي شود البته از اين نکته نيز نبايد گذشت که اين انتقال پيام به طور يکنواخت در تمامي قطعات وجود ندارد. گاهي رباعيات آن قدر زيبا هستند که مخاطب به صورت ناخود آگاه باز گشته و شعر را مرور مي کند و سعي دارد اين ابيات را در ذهن بسپارد اما گاهي نيز به دليل استفاده از کلماتي که تلفظ آن ها اندکي مشکل است، اين رويه اتفاق نمي افتد.

کتاب از صدو پنجاه رباعي در هشتاد چهار صفحه تشکيل شده است. چيدمان اين اشعار مشخص مي کند که قطعاتي که در ابتداي کتاب است قديمي تر بوده و نا پختگي شاعر را نمايان مي سازد اما در بين همين اشعار، قطعات با کيفيت تري نيز وجود دارد مثلا قطعه سوم که در مورد مسائل اجتماعي روز سروده شده است تعابير و ارتباط معنايي خوبي بين جملات دارد. در قطعات پنجم و ششم، کلمات ارتباطي سخت اما نا مفهوم را بيان ميکنند به طوري که به نظر مي رسد اين اشعار از مجموعه اشعاري باشد که براي تمامي مخاطبين قابل درک و خوش آيند نباشد.

گاهي اشعار متشکل از کلمات عاميانه است که گرچه اين تکنيک علت جذب مخاطبيني خاص است اما به نظر مي رسد اگر اين ابيات در مجموعه اي ديگر با عنوان ادبي ديگري گردآوري مي شد شايسته تر بود. به عنوان مثال در رباعي بيست و چهارم شاعر از ترافيک و شلوغي شهرهاي صنعتي امروزي گلايه کرده و بهترين وسيله نقليه را قاليچه حضرت سليمان مي داند. به عبارت ديگر اين تعبير بسيار زيرکانه و پر از ايهام است اما مشکل اصلي کلماتي است که براي اين تعابير استفاده شده است.

نکته جالبي که در کمتر اشعاري مي توان آن را يافت کرد وجود شکل ساختاري متفاوتي است که در رباعي شماره بيست و هشتم است. شاعر در بيت سوم از جمله : "(من×٠)= او" استفاده کرده است. شعرا معمولا به دو دليل کمتر از اين نوع ساختار استفاده مي کنند. اول اينکه در نگاه اول از ديد مخاطب و جود يک رابطه رياضي در شعر شايد نامربوط به نظر رسد و اين خود ريسکي را براي شاعر به دليل کاهش مخاطبينش به همراه داشته باشد. دليل دوم آن، استفاده از پاورقي براي تفهيم عبارت استفاده شده در بيت است که اين امر نيز پيچيدگي براي مخاطبين عام را ايجاد مي کند. اما در مجموعه به عقيده نگارنده اين بيت را مي توان يکي از بهترين و زيبا ترين ابيات اين مجموعه دانست. البته اين سبک و ساختار نيز در ابيات ديگري نظير رباعي هشادو هشتم نيز مي توان پيدا کرد. در اينقطعه شاعر از علائم رياضي استفاده کرده وبراي نشان دادن شرم شاعر در مقابل عظمت خداوند، از اين تعبير استفاده مي کند که " ٧٢٪ از زمين آب شده ".

موضوع ومضمون قطعات در کل اثر متفاوت است تا جايي که نمي توان موضوعي خاص را براي کتاب انتخاب کرد. در برخي از رباعيات شاعر از درد تنهايي و گاهي نيز از مشکلات اجتماعي سخن گفته است. اما در بيشتر آثار از ارتباط معنوي سخن به ميان آورده شده است که اين تنها توجيه براي انتخاب نامي است که بر کتاب گذاشته شده است. به نظر مي رسد انتخاب نام براي اثر کاملا هوشمندانه انجام شده است. آخر شخص مفرد اشاره به خداوند دارد. شاعر ترجيح داده به صورت غير مستقيم و با استفاده از کلمه آخر شخص اين ارتباط را بيان کند به طوري که مي دانيم در ادبيات براي صرف ضماير، آخر شخص معنا و مفهومي ندارد اما کلمه مفرد که در امتداد اين آخر شخص آورده شده است مفهوم را کامل مي کند و ذهن را دقيقا به سمتي که مد نظر شاعر است مي کشاند و تدايي گر نام خداوند مي شود.

هر چه به انتهاي اثر نزديکتر مي شويم اشعار زيبا را مي توان يافت کرد که بيان گر ارتباطات قوي تري نيز هستند. اين قطعات را مي توان بخش دوم کتاب دانست که از قطعه هشتادو چهارم آغاز مي شود و تا انتها ادامه دارد. شاعر سعي کرده اين بخش را به طور نامحسوس از ديگر اشعارش جدا کند و بدين منظور اين بخش را با بيتي از حافظ آغاز مي کند.به عبارت ديگر قسمت دوم اشعار مسائل شخصي و اجتماعي را کنار زده و انسان را در مقابل خالقش قرار مي دهد. اعمال انسان را در مقابل بخشندگي، مهرباني و حتي خشم خداوند بررسي مي کند و نا تواني مخلوقات خداوند را در پاره اي از اوقات ياد آور مي شود. اين ابيات گاهي ارتباط غير مستقيمي را با تکيه بر ائمه اطهار و معصومين و گاهي نيز با استفاده از اماکن مقدس ايجاد مي کند. در بين قطعاتي که به ارتباط انسان و خدا اشاره دارد مي توان به اين بيت اشاره کرد:

باران محبتت زد و خيس شديم                                                                تا صاحب افتخار و تنديس شديم

از آن همه پاکي و قداست، تنها                                                               يک قطره به ما رسيد و قديس شديم

بيت بالا از نظر معنايي بسيار غني بيان گشته است. در واقع شاعر به خلقت انسان اشاره مي کند و بيان مي دارد که محبت الهي همچون باراني است که همرا خود پاکي و قداست به همراه دارد اما انسانها تنها با استفاده از قطره اي از اين باران بي انتها توانسته اند به قديس تبديل شوند. در اينجا منظور از قديس نيز اشرف مخلوقات است که تنها به انسان اختصاص دارد. از اين ابيات در بخش دوم بسيار زياد به چشم مي خورد و اين خود بيان گر پختگي در اشعار است.

شاعر در برخي از اشعار به شخصيت هايي خاص اشاره دارد به عنوان مثال در ابتداي کتاب به ياد مرحوم رباب برهاني قطعه را سروده و در ادامه نيز براي نجمه حسيني شعري را به جا گذاشته است. اما در بخش آخر براي جانبازان شيميايي جنگ تحميلي رباعي زيبايي را سروده و در آن از تعبير پروانه استفاده کرده است. پرواز پروانه اشاره اي به شهادت در بين اين جانبازان است و به عقيده نگارنده بهترين تعبيري است که شاعر مي توانست استفاده کند.

در جايي نويسنده ازغم دوري سخن گفته و براي ظهور امام زمان (عج) و تعجيل در فرجش دعا کرده و قطعه اي را سروده است. به نظر مي رسد اين دسته از اشعار هم، بسيار زيبا سروده شده است و مي توان گفت قعطات ذکر شده به نوعي از دورن شاعر جوشيده و ريشه در عواطف خالص انساني دارد. در واقع اين ابيات سه بخشي اصلي را شامل مي شود. بخش اول شاعر است که با کلماتي همچون عاشق، زاغ سياه بد قدم و... نمايش داده شده است. بخش دوم غمي است که شاعر از آن گلايه دارد اين غم نيز تعابيري همچون خسوف غم، توبه عشق، سجده سهو را در بر دارد و بخش پاياني محبوب است که غم دوري، از نبود اوست (در اين اثر و در ابيات هم معني منظور همان امام زمان (عج) است ). در کل چنين رباعياتي بسيار پر معنا بوده و تعابير زيبايي که درون آن ها به کار برده شده است نيز مفهوم را کامل مي گرداند.

در پاره اي از اشعار نام حضرت فاطمه (ع) به چشم مي خورد. اين دست از رباعيات نقطه عطف مجموعه به حساب مي آيد زيرا تاثير به سزايي بر خواننده مي گذارد که ناشي از اتفاقاتي است که در زندگي اين بانوي بزرگوار رخ داده است. در واقع زندگي نامه حضرت فاطمه زهرا (ع) پر از درد و اتفاقات ناگوار بوده و شاعر نيز توانسته اين مشکلات را به خوبي و با استفاده از ابياتي آهنگين به طرزي بيان کند که تاثيري دو چندان را در پي داشته باشد. به همين منظور شاعر در قطعه اي حضرت را " ذکر لبان " ناميده و او را سرچشمه نور آسماني مي داند. در جايي ديگر نيز تعابير متفاوتي از بانو فاطمه زهرا ارائه گشته که همگي به جا بوده و هماهنگي زيبايي را بين القاب ايجاد کرده است.

همانطور که اشاره شد در بخش پاياني کتاب شاعر، اندکي سبک خود را تغيير داده و فضاي روحاني را در ابيات خود جا داده است. اشعاري که در وصف حضرت فاطمه زهرا (ع)، شهادت اما حسن مجتبي (ع)، غيبت اما زمان (عج) و به خصوص واقعه کربلا سروده شده است همگي اين ادعا را تاييد مي کنند. به نظر نويسنده در بيان واقعه کربلا و حوادثي که در روز عاشورا به وقوع پيوسته است بسيار موفق ظاهر شده است زيرا باز گويي واقعه اي به اين عظمت، و همچنين بيان حوادث و فداکاري هاي بزرگي که در آن اتفاق افتاده، به صورت آهنگين، کاري بس دشوار بوده و مهارت خاصي را طلب مي کند.

اثر پيش روي هم از نظر محتوا و هم از نظر مفهومي موفق بوده است. در واقع مي توان گفت اشعار آن به دليل سادگي و در برخي موارد عاميانه بودن جاذبه اي خاص را براي خواننده به همراه دارد و اين خود به تنهايي عامل موفقيت بسياري از آثار ادبي بوده است. گرچه کسب چنين موفقيت هايي براي شاعران، کمي دشوار تر از ديگر نويسندگان به نظر مي رسد، اما کتاب آخر شخص مفرد به کمک نکات مثبتي که در طي اين بررسي به آن پرداختيم جايگاه خود را پيدا کرده و توانسته است موفقيتي پر رنگ را براي خود به ارمغان آورد. يکي ديگر از عوامل موفقيت اين کتاب سادگي و بيان روان آن است. به عقيده نگارنده آثاري که چنين خصوصياتي را به همراه داشته باشند مي توانند نه تنها در بين علاقمندان به شعر ادب، بلکه در بين کساني که پيرو اشعار نبوده و فقط از ذوق ادبي کمي برخوردارند نيز، تاثير بگذارد.

از ديگر عوامل و نکات مثبت کتاب، سبک و چيدمان آثار است. در هر صفحه از کتاب تنها چهار قطعه رباعي قرار داده شده است که اين امر باعث مي شود در نگاه اول اشتياق بيشتري براي خواننده ايجاد شود زيرا تجربه نشان داده آثاري که چيدمان نامرتب داشته و صفحات را کاملا پر مي کنند براي مخاطبين کسالت آور به شمار مي روند. شماره بندي قطعات نيز امري شايسته است که به خواننده اجازه مي دهد اشعار منتخب خود را با استفاده از شماره هر قطعه به حافظه بسپارد و در مواقعي که نياز به باز خواني دارد بتواند به سادگي در بين صفحات کتاب در پي قطعه مورد نظر خود باشد.

اين نکته را ياد آور مي شويم که براي آشنايي آحاد جامعه، مخصوصا جوانان با ادبيات فارسي و يا هر اثر هنري با چنين کيفيتي،  تشويق و ترغيب آن ها لازم به نظر مي رسد. همچنين معرفي اين دست از کتاب ها به طرق مختلف مخصوصا قرار دادن آن ها در کتابخانه هاي عمومي و حتي کتابخانه هاي مدارس مي تواند در آشنايي مخاطبين با آثار سهم بسزايي داشته باشد.

در انتها لازم است از شرکت انتشارات سوره مهر که همواره در انتشار آثار پر محتوا و شايسته و همچنين از جهت تکثير اين اثر قدر داني کرده و بار ديگر به اهميت کسترش ادبيات فارسي در ميان جوانان تاکيد کنيم. زيرا همانطور که بازگو کرديم براي انتقال قالب هاي ادبي از قروني که آن ها شکل گرفته اند تا به امروز، زحمات بيشماري کشيده شده و لازم است براي حفظ و نگهداري از ادبيات فارسي علي الخصوص فالب هاي شعري تلاش بيشتري انجام شود.

 

 

چهارشنبه 16 فروردين 1391 - 9:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری