سه‌شنبه 26 شهريور 1398 - 6:43
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

الهيات ليبرال

 

- الهيات ليبرال

-حمدرضا مظاهري سيف

- موسسه فرهنگي بهداشت معنوي – عصر آگاهي، چاپ اول 1390

- شابک: 4-6-91246- 600-978

قيمت: 2500 تومان

زندگي امروز انسان از رنج و ناکامي سرشار شده و براي کاهيدن و برطرف کردن آن، اميدوار کننده­ترين راهي که بشر فراروي خود مي­بيند معنويت است؛ اما معنويت مشترک، لفظ حيرت زايي است که به سادگي نمي­توان از شمارش مصاديق آن برآمد؛ چه رسد به ارائه­ي تعريفي جامع و قانع کننده از آن.

گذشته از اينکه سنت­هاي کهن و صورت­هاي نوپديد معنوي هرکدام راه و روشي پيش مي­نهند، در رابطه با نحوه­ي رجوع و استفاده از اين مسلک­هاي معنوي نيز ايده­هاي گوناگوني مطرح مي­شود؛ اما بزرگ­ترين مشکلي که بر سر راه معنويت گرايي پيش آمده، شباهتها و تفاوتهاي شگفت انگيزي است که ميان مکاتب معنوي گوناگوني وجود دارد و نيز مدعيان دروغيني که حقيقت را به پرده­ي ابهام مي­کشند . . .

کتاب حاضر بر آن است تا با بررسي انديشه­هاي مصطفي ملکيان به آسيب شناسي معرفت ديني در قلمرو معنويت بپردازد. هدف نگارنده بررسي تئوري عقلانيت و معنويت است که ابهام و بي يقيني را محور هم نشيني عقلانيت و معنويت معرفي کند. اسلام تجددگرا، معنويت منهاي دين، عقلانيت شاخص تمايز دين با معنويت، عقلانيت بي يقين، تدين تعقلي و گريز از عقايد و عبادات، از ليبراليسم الهياتي تا تدين التقاطي و پروژه­اي ناتمام هستند که نويسنده در اين کتاب به بررسي آنها پرداخته است.

نگارنده معتقد است که ملکيان دين اسلام را داراي سه قرائت اساسي از جمله اسلام بنيادگرا، سنت گرا و تجددگرا (ليبرال) مي­داند؛ و اسلام تجددگرا مدل مطلوب اوست که ويژگيهاي آن را به اين شرح اعلام مي­کند:

الف) عقل استدلال گر را نه فقط ابزار کشف و استخراج حقايق کتاب و سنت مي­داند، بلکه منبعي در کنار دو منبع کتاب و سنت مي­انگارد . . .

ب) بر روح پيام اسلام تاکيد دارد، نه بر ظواهر آن.

ج) تدين را بيش و پيش از هرچيز در اخلاقي زيستن مي­بيند، آن هم اخلاقي اين جهاني، انسان گرايانه و احساساتي.

د) احکام شريعت و فقه را تغييرناپذير نمي­داند، بلکه بيشتر آنها را تخته بند زمان، مکان و اوضاع و احوال اجتماعي و فرهنگي جامعه­ي عرب چهارده قرن پيش مي­انگارد . . .

و) به تکثرگروي ديني قائل است.

ز) دين را برآورنده­ي نيازهاي دنيوي و اخروي مي­داند.

ط) معتقد نيست که با تاسيس حکومت ديني و ايجاد جامعه­ي ديني لزوماً رفاه مادي نيز حاصل مي­آيد و . . .

ملکيان در راستاي ارائه معنويتي سازگار با مباني تمدن غرب و عقلانيت سکولار، رويکردي نتيجه نگرانه اختيار کرده و مي­گويد: «معنويت بنا به تلقي من نحوه­ي مواجهه­اي با جهان هستي است که در آن شخص روي هم رفته با رضايت باطن زندگي مي­کند و دستخوش اضطراب و دلهره و نوميدي نيست.»

اما نگارنده مي­گويد: اين تعريف گذشته از اينکه رويکردي صرفاً پيامدگرايانه دارد و به محتواي معنويت چشم نمي­ گشايد، از نظر پيامدگروي نيز، تُنُک و و تنگ دامنه است؛ زيرا اگر قرار باشد که معنويت را با نتايج و کارکردهايش تعريف کنيم دست کم تمام کارکردهايي که لويي پويمان براي اخلاق برمي­شمرد به نوعي قابل ذکر هستند . . .

نگارنده در ادامه به سه تعريف دين از نظر ملکيان اشاره مي­کند؛ دين اول؛ ديني است که منابع دست اول و متون مقدس ارائه مي­دهند. دين دوم؛ فهم و تفسير عالمان از آن؛ و دين سوم؛ تحقق تاريخي و عملي دين و مجموعه افعال مومنان به آن دين است.

ملکيان معتقد است که گوهر دين اول معنويت است. اما دين دو و سه را داراي گوهر معنوي نمي­داند. گذشته از اين ايشان دينداري و دين گرايي را طوري توضيح مي­دهند، که کاملاً ماهيتي معنوي پيدا کرده و با تعريفي که از معنويت داشتند تطابق پيدا مي­کند . . .

با توجه به اين توصيف از دين، حقيقت دين براي ايجاد احساس رضايت باطني و کاهش رنج­هاست؛ و اين دقيقاً از آغاز اقبال به دين، تدين و شکل گيري همان دين سوم است . . .

هراس ملکيان از تصريح بر نسبت واقعي که ميان دين و معنويت وجود دارد، به علت ناعقلاني انگاري دين است او و بسياري از روشنفکران دين گريز، دين را آغشته به تعبد کورکورانه و آلوده به تعصب مي­پندارد. از اين رو مي­گويد: «بزرگ­ترين نقدي که بر طرز تفکر و نحوه­ي معيشت سنتي مي­توان داشت، اين است که تعبدي و طالب تسليم و تقليد و به همين جهت استدلال گريز و حتي استدلال ستيز است.»

مؤلف درباره­ي اهميت ليبراليسم الهياتي مي­گويد: هرکدام از اديان و سنت­هاي کهن معنوي را داراي بهره­اي از حقيقت مي­داند و درصدد است تا در اين بهره­ها شريک شود و از آنها برخوردار گردد. از اين رو به تکثرگروي ديني اقبال نشان مي­دهد تا از اين رهگذر باب گفتگو ميان اديان گشوده شده و حقيقت در ميان آنها جريان يابد و جابجا شود . . .

به نظر ملکيان عقايدي که در اديان گوناگون مطرح مي­شود لايه­ي رويين و قشري براي آن گوهر معنوي است. مهم اين است که شخص با تلقي خاصي از عالم بتواند رنج­هاي خود را کاهش دهد. اين تلقي گاه با اعتقاد به خدا و گاهي بدون اعتقاد به خداوند ايجاد مي­شود . . .

ملکيان مي­کوشد تا با تاکيد بر ليبراليسم الهياتي، عقلانيت و معنويت را با هم جمع کند؛ و در واقع دين را با چوب عقلانيت سکولار بتکاند تا قشر عقايد و عبادات از آن بريزد و لُب معنويت آن باقي بماند. او مي­گويد: اگر عقلانيت را «معيارهاي همگاني تعيين کنند، به گمان بنده هيچ يک از عقايد ديني عقلاني نيستند.»

بنابراين نه عقايد با عقلانيتي عام سازگار مي­آيد و نه عبادات به عنوان تنها راه تحقق فضايل اخلاقي اثبات پذيرند. سرانجام حاصل جمع عقلانيت و معنويت، زدودن عقايد و عبادات از دين و واگذاردن معنويت به تجربه­ي سيال، متحول و ناپايدار ديني است . . .

معنويت هم که بيرون از حوزه­ي عقلانيت عمومي و همگاني است به حوزه­ي شخصي افراد واگذار مي­شود. تاکيد بر عقلانيت، به ماندن در تاريکي­هاي شک و ترديد تفسير مي­شود؛ و عجيب اينجاست که از اين ظلمات بي يقيني و ابهامات عقلانيت گريز، انتظار آرامش و اميد و شادماني مي­رود!    

     ­  

 

 

 

چهارشنبه 16 فروردين 1391 - 9:27


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری