پنجشنبه 8 تير 1396 - 15:26
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان كهكيلويه و بويراحمد

 

سيره سياسي حضرت فاطمه (س)

 

 مقدمه

زهراي اطهر(س) در برابر جرياناتي كه بعد از رحلت رسول مكرّم اسلام به وجود آمد، ساكت ننشست و دست به مبارزه سياسي زد و با سخنراني‏هاي افشاگرانه به بيان ماهيّت غاصبان خلافت و مصيبت‏هاي وارده توسط آن‏ها پرداخت.

بررسي سيره معصومين (ع) در راستاي حفظ ارزش‏هاي اصيل اسلامي از مواردي است كه علاوه بر هدايت و نجات انسان‏ها، نقش قابل تأمّلي را در حفظ آرمان‏هاي جامعه مسلمين ايفا مي‏كند.

از اين رو آن بزرگواران در طول حيات خويش حضور در صحنه را مسؤوليتي مهم از جانب خداي سبحان مي‏دانستند.

با غروب غمبار خورشيد فروزان رسالت در 28 صفر سال دهم هجري، سياهي غصب حق و غبار غربت انديشه‏هاي خردورزان را آزار مي‏داد به گونه‏اي كه كم‏تر كسي ياراي حضور در صحنه اعتقادي و دفاع در عرصه سياسي را در خود مي‏ديد، امّا در اين ميان بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) برتر از هزاران مرد قدرتمند، بيرق باورهاي تابناك آسماني و علم پيكار با سران ظلم و غصب و غارت را بر دوش گذاشت تا هدايت نبوي و سعادت علوي را پاس بدارد و به گوش آيندگان برساند. زهراي اطهر(س) در برابر جرياناتي كه بعد از رحلت رسول مكرّم اسلام به وجود آمد، ساكت ننشست و دست به مبارزه سياسي زد و با سخنراني‏هاي افشاگرانه به بيان ماهيّت غاصبان خلافت و مصيبت‏هاي وارده توسط آن‏ها پرداخت.

گرچه دوران حيات ريحانه محمدي پس از ارتحال پيامبر اكرم(ص) بسيار كوتاه بود، امّا خط مشي سياسي آن حضرت در طول حيات نشان مي‏دهد كه موضع‏گيري اش معقول‏ترين و پسنديده‏ترين روش ممكن بود و هرگونه حركت و موضع‏گيري ديگري غير از آن ممكن بود ضربات جبران ناپذيري بر پيكر اسلام وارد سازد.

در اين نوشتار به خطوط برجسته حركت و موضع‏گيري سياسي صدّيقه كبري(س) به عنوان شاخصه‏هاي آموزنده اشاره مي‏شود. اميد است كه مورد توجه و عنايت پويندگان راه رسالت و ولايت قرار گيرد.

 

دفاع از حريم رسالت

در اوايل بعثت، حفظ جان پيامبر(ص) و دفاع و حمايت از آن حضرت از مهم‏ترين وظايف كساني بود كه علي رغم مشكلات و تنگناهاي موجود در جامعه نوپاي اسلام، به حقّانيت پيامبر(ص) و آيين او ايمان آورده بودند. تعداد انگشت شماري نيز با استفاده از موقعيت اجتماعي، سياسي و ديگر توانايي‏هاي خود، بيش‏تر به اين امر مي‏پرداختند كه از جمله آن‏ها حضرت زهرا(س) بود.

رسول خدا(ص) از هنگامي كه به رسالت مبعوث شدند، تا زماني كه به مدينه هجرت كردند در مكه مورد آزار و اذيت فراوان قرار گرفتند.

بزرگان قريش و حتي عموهاي پيامبر اكرم (ص) علاوه بر تشويق و تحريك مردم و كودكان جهت آزار و اذيت به پيامبر(ص)، خود نيز به طور مستقيم از هيچ تلاشي در اين زمينه دريغ نداشتند.

گاهي بر سر آن حضرت خاك مي‏ريختند و زماني سنگ بارانش مي‏كردند. در اين دوران مرداني مانند حمزه سيدالشهدا به دفاع از پيامبر(ص) برمي خاستند، امّا تاريخ اسلام نام بانويي بزرگوار راـ كه در آن وقت 5تا8 سال بيش‏تر نداشت ـ در كنار مدافعان پيامبر(ص) ضبط و ثبت كرده است.

او علاوه بر اين كه بعد از رحلت مادر بزرگوارش حضرت خديجه(س) پرستاري پدر را بر عهده داشت، بيرون از منزل نيز هميشه مراقب پدر بود.

نقل مي‏شود كه مشركان قريش در حجر اسماعيل گرد آمده بودند و مي‏گفتند: چون محمد(ص) عبور كند، هر يك از ما به او ضربه‏اي خواهيم زد و چون فاطمه(س) اين را شنيد، پيش مادر رفت و سپس اين مطلب را به اطلاع پيامبر(ص) رساند.(1)

آن بانوي بزرگوار در مواردي علاوه بر اطلاع و پيش‏گيري از اقدام آنان، خود مستقيماً به صحنه مي‏رفت و به حمايت و دفاع از پيامبر عزيز مي‏پرداخت.

«عبداللّه بن مسعود» مي‏گويد: با رسول خدا(ص) در كنار كعبه بوديم، حضرت در سايه خانه خدا مشغول نماز بود، گروهي از قريش از جمله ابوجهل در گوشه‏اي از مكّه چند شتر نحر كرده بودند، شكنبه آن‏ها را آوردند و بر پشت پيامبر گذاشتند، فاطمه(س) آمد و آن‏ها را از پشت پدرش برداشت.(2)

 

دفاع از حريم ولايت

زهراي مرضيّه (س) در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبري امت اسلامي از هيچ كوششي فروگذار نكرد و اين امر را تكليف خود مي‏دانست. گاهي شب‏ها همراه علي(ع) به در خانه مهاجرين و انصار مي‏رفت و حمايت از ولايت و وصيّت رسول خدا(ص) را در يادها زنده مي‏كرد و آنان را به دفاع از حق همسرش در مسأله خلافت و حق خودش فرا مي‏خواند؛اگر چه چيزي جز كلام سرد و بي مهري نمي‏شنيد!

فاطمه(س) عنايت ويژه‏اي به مسأله دفاع از امامت و ولايت امام علي(ع) داشت و به عنوان يك وظيفه اجتماعي در قالب‏هاي مختلف روي آن اهتمام و جديّت مي‏ورزيد.

در قضيّه « فدك» آن چيزي كه جوهر اصلي كارها و پي‏گيري‏هاي دخت گرامي پيامبر بود، همان دفاع از حق ولايت حضرت امير مؤمنان علي(ع) بود.

صدّيقه طاهره(س) حركت و هدايت انسان‏ها را بدون امام، سكون و ساكت مي‏دانست و زمامداري زيان آلود و باطل نااهلان را باعث دور ماندن مردم از مسير «صراط مستقيم» مي‏دانست. بدين جهت دفاع از مقام امامت را سرلوحه مسؤوليت‏هاي خويش قرار داده بود و با تمام توان به ارائه رهنمودهاي شايسته و مبارزه با زرمداران و زور محوران مي‏پرداخت. او كتاب فضائل علي(ع) را در پنج محور بنيادين گشود تا فردا و فرداها همگان با مطالعه گفتار گران بار وي پي به حقايق هستي برند و راه را از بي راه‏ها تشخيص دهند.

در فصل نخست، علي(ع) را در برابر خداوند عبدي مخلص معرفي مي‏كرد كه بسياري از شب‏ها از شوق عبادت و ترس فراوان بر روي خاك نخلستان مدهوش مي‏شد.(3)

در فصل دوم، او را نسبت به رسول خدا مي‏سنجيد و مي‏فرمود: علي (ع) بهترين جانشين پيامبر(ص) و دوست بي نظير رسول خداست.

در فصل سوم، سخن از امامت و ولايت اميرمؤمنان(ع) نسبت به امت اسلامي به ميان مي‏آورد و او را امامي ربّاني و الهي معرفي مي‏كند كه فقط و فقط او لياقت رهبري امت اسلام را خواهد داشت ؛ بنابراين علي(ع) را نخستين مسلمان و دين باور مي‏دانست، از اين رو وظيفه‏اي سنگين و خطير براي خويش نسبت به امام(ع) برمي‏شمرد و آن توصيف صفات و بركات بي پايان همسرش تا واپسين لحظات زندگي بود.(4)

در فصل چهارم، هدايت و رهبري مولاي متقيان (ع) را چنان تأثير گذار مي‏ديد كه براي تحقق امامت و خلافت آن بزرگوار خود را آماده فداكاري نمود.(5)

در فصل پنجم، مقام بلند شيعيان علي(ع) را بيان مي‏كند و با بصيرت و اعتقاد قلبي، سخن پدر را بازگو مي‏نمايد و علي (ع) وشيعيان او را اهل بهشت مي‏داند.

آري! زهراي مرضيه(س) مقام و موقعيت امام علي(ع) را خوب شناخته بود و از توانايي‏هاي ذاتي و خدادادي و شايستگي‏هاي ايشان نيز مطلع بود. ديدگاه‏هاي پيامبر اكرم(ص) را نسبت به امام(ع) مرتب شنيده بود و بدان ايمان و اعتقادي راسخ داشت و صلاح و مصلحت جامعه نوپاي اسلام را در رهبري و امامت حضرت علي(ع) مي‏دانست و جايگزين ديگري را با وجود ايشان براي اين مقام و منصب جايز نمي‏ديد. از اين رو براي اثبات و تحقق آن از هيچ تلاشي دريغ نكرد و تا آخرين لحظه دست از حمايت و دفاع از امام (ع) و مقام امامت برنداشت.

جناح پيروز سقيفه پس از بيعت گرفتن از برخي اصحاب به سرعت سراغ علي (ع) آمدند تا در اسرع وقت از آن بزرگوار بيعت بگيرند و سند مشروعيت حكومت خود را به امضا برسانند.

آن‏ها مي‏دانستند كه علي(ع) به خاطر حفظ اسلام و پيش‏گيري از تفرقه و اختلاف به جنگ متوسل نخواهد شد و بيعت او باب مخالفت ساير بني هاشم و حاميان اهل بيت (ع) را مسدود خواهد كرد و در نتيجه پايه خلافتشان مستحكم خواهد شد.

از اين رو آن بزرگوار را تحت فشار سختي قرار دادند و زشت‏ترين برخوردها را در نخستين روزهاي رحلت پيامبر(ص) با آن حضرت (ع) كردند و تا سرحد كشتنش پيش رفتند.(6)

آنان درصدد بودند به هر طريق ممكن ولو به قيمت كشتن، مولاي متّقيان را به پذيرش حاكميت خود وادار كنند، امّا با مقاومت شديد حضرت زهرا(س) مواجه شدند؛مبارزه حضرت فاطمه(س) كار خلفا را بسيار دشوار ساخت، زيرا آنان مي‏دانستند اگر نسبت به دختر پيامبر(ص) جسارت كنند، پايه حكومتشان سست خواهد شد. طبق نقل مسعودي تا صديقه طاهره(س) در قيد حيات بودند، آن‏ها نتوانستند از علي(ع) بيعت بگيرند، بني هاشم نيز پس از شهادت زهراي اطهر(س) بيعت كردند.(7)

روايات و اسناد تاريخي مربوط به مقاومت‏هاي حضرت زهرا(س) فراوان است. كوثر آفرينش با حضور فعّال خود در خط مقدم مبارزه همچون سپر محكمي از جان علي(ع) و حاميانش محافظت كرد و فضاي مناسبي را براي بني هاشم فراهم نمود تا بيعت را به تأخير بيندازند. البته شيوه حضرت فاطمه(س) براي اعلان عدم مشروعيّت كارهاي آنان تنها در مبارزه علني روزهاي نخست رحلت پيامبر(ص) خلاصه نمي‏شد.

آن حضرت (س) تا آخرين روز رحلتش همواره با قطع رابطه و ابراز ناراحتي و اندوه، افكار عمومي را متوجه مسأله سقيفه و غصب خلافت مي‏كرد و نمي‏گذاشت اين مهم به فراموشي سپرده شود. زنان مهاجرين و انصار براي عذر خواهي به عيادت آن بزرگوار آمدند، ولي حضرت فاطمه(س) نه تنها از آنان تشكر نكرد، بلكه در جواب احوال پرسي آنان فرمود: «آگاه باشيد اين حكومتي كه پديد آوردند، تازه آبستن شده است، پس صبر كنيد تا ببينيد چه نتيجه‏اي به بار آورد. آن گاه از آن به جاي شير خون تازه و سم كشنده بدوشيد! اين جاست كه كساني كه به راه باطل رفته‏اند، زيان كار مي‏شوند و آيندگان عاقبت آن چه را كه گذشتگان تأسيس كردند، خواهند ديد.

از بابت دنياي خود خوش باشيد و قلباً براي فتنه هايي كه خواهد آمد، مطمئن باشيد و بشارت باد بر شما به شمشيرهاي برنده‏اي كه به دنبال آن مي‏آيد و قدرت متجاوزي كه ظلم و تعدّي را روا مي‏دارد و جمعيت شما را درو مي‏كند(همه را قتل عام مي‏كند) پس حسرت و اندوه با شما باد! و به كدامين سوي رويد؟...»(8)

در آخرين روزهاي زندگي حضرت وقتي آن دو تقاضاي ملاقات كردند، ابتدا حضرت فاطمه(س) نپذيرفت و زماني كه اميرمؤمنان از آن حضرت تقاضا كرد به احترام شوهر بزرگوارش پذيرفت، ولي چنان برخورد سردي با آن‏ها كرد كه گزارش آن ديدار به يك سند تاريخي گويا براي اثبات خشم زهراي اطهر(س) نسبت به آنان تبديل گرديد.

 

اعتراض به سكوت مردم

دخت گرامي رسول خدا(ص) مي‏ديد كه با خروج رهبري از محور خود چه بسا ممكن است امور مهم ديگر نيز دچار اين آفت شود و هرگونه ساكت ماندن نوعي مهر تأييد بركارهاي ناروا باشد و چه بسا حتي براي هميشه كاري قانوني جلوه داده شود و نشاني بر حقانيت مدّعيان خلافت تلقي گردد. بدين جهت آن حضرت در مواردي مخالفت خود را با اعتراض و انتقاد و شكوه به اثبات رساند.

فرازهايي از خطبه بانوي نمونه اسلام در مسجد مدينه گواهي گويا و شاهد زنده بر اين مطلب است. زهراي اطهر(س) با دلي پرخون از حوادث ناگوار پيش آمده، با زبان شكوه و اعتراض خطاب به انصار فرمودند: «يا معشر النّقيبة و اعضاد الملّة و حصنة الاسلام! ما هذه الغميزةُ في حقّي و السّنة عن ظلامتي؟؛(9) اي انجمن بزرگان! اي بازوان ملّت! اي حافظان اسلام! اين غفلت و سستي در مورد حق من چيست؟ و چرا در برابر دادخواهي من سهل انگاري مي‏كنيد؟»

 

افشاي فتنه‏ها

زهراي مرضيه (س) حكومت علي(ع) را همان حكومت پيامبر(ص) و استمرار نبوت و رسالت مي‏دانست. خانه اميرالمؤمنين(ع) را مهبط وحي و شخصيت آن حضرت را شخصيتي دانا به امور دنيا و آخرت معرفي مي‏نمود و كنار زدن آن بزرگوار را خسارتي بزرگ و روشن مي‏شمرد.(10) از اقدام‏هاي روشنگرانه آن حضرت(س) افشاي ماهيت سياست ستيز با علي(ع) بود. صديقه طاهره(س) معتقد بود كساني كه علي (ع) را از صحنه بيرون كرده‏اند، از شدّت عمل او در برابر مخالفان دين و قاطعيتش در مقابل دشمنان اسلام و افزون طلبان بيم دارند؛ آنان مي‏دانند علي(ع) در اجراي عدالت ذره‏اي كوتاهي نخواهد كرد و در راه تحقق احكام الهي از مرگ نمي‏هراسد، از اين رو او را كنار زدند تا به آساني به اهداف شخصي و خواسته‏هاي نفساني اشان دست يابند، شايد آن روزها بسياري از اصحاب و تابعين و كساني كه تازه مسلمان شده بودند نمي‏توانستند باور كنند دست هايي كه علي(ع) را كنار زده‏اند از سر هواپرستي چنين ظلمي را مرتكب شده باشند، چون آن‏ها نيز ظاهراً سال‏ها در ركاب نبي اكرم(ص) شمشير زده و به اسلام گرويده بودند، به علاوه برخي از آنها جزء دانشمندان جامعه به حساب مي‏آمده‏اند، لذا كسي جرأت نمي‏كرد به آنان گمان بد برده و آنها را به بي ديني و خيانت متهم نمايد. بنابراين مردم دو گروه بودند: يك گروه از ريشه دشمني و مخالفت با علي(ع) خبر نداشتند و گروه ديگر شجاعت و شهامت بيان حقايق را نداشتند، ولي حضرت زهرا(س) با كمال شجاعت ماهيت كينه توزانه آنان را افشا كرد و ريشه‏هاي فاسد دشمني با مولاي متقيان علي(ع) را برملا ساخت.(11)

 

دوست شناسي

آشنايي با عيار محبت و دوستي از سوي حضرت فاطمه(س) زمينه ساز نوسازي باورها و پاك سازي دل و ديده‏هاي مي‏گردد.

در سيره آن حضرت سه ويژگي بنيادين در «محبوبيّت» مي‏يابيم: نخست ارتباط خالصانه با آفريدگار، سپس نگرش عاشقانه به رسول خدا و سرانجام رسيدگي به خلق خدا.

به ديگر سخن «خوديّت» و «منيّت» و خودخواهي‏هاي انحصار گرانه از رواق انديشه و عشق دختر گرامي پيامبر(ص) دور بوده و آن حضرت راهي روشن از نور صفا و صداقت و اخلاص پيش روي خويش قرار داده بود.

معيارهاي راستيني كه در دوستي‏هاي انسيّه حورا(س) به چشم مي‏خورد، موجب گرديد كه روزي از برخي دوستي‏ها بي زاري جويد و با صراحت و شفّافيّت تمام لب به سخن گشوده و فرمود:

« انّي لا احبُّ الدّنيا؛(12) من دنياي دنياپرستان را دوست ندارم.»

بانويي كه زندگي امروز را فنا و زندگي فردا را بقا مي‏ديد، به خوبي از پايداري و پويايي جلوه‏هاي مختلف آگاهي داشت و اين نگرش خويش را براي همگان بيان فرمود تا درس‏آموزان و عبرت پذيران بهره‏اي نصيب خود سازند.

ويژگي‏هاي شايسته زهراي بتول(س) در گفتار و رفتار موجب گرديد كه رسول اكرم(ص) به عنوان برترين انسان هستي معيار دوستي با خويش رااين گونه بيان فرمايد: « من احبّ فاطمة ابنتي فقد احبّني ؛(13) هر كس فاطمه (س)، دختر مرا دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است.» و در صحنه‏هاي مختلف، دست، سينه،و سر دختر دلبند خود را مي‏بوسيد تا پيروان رسالت و امامت لحظه‏اي از پيروي فاطمه (س) كوتاهي نكنند و به خوبي آگاه باشند كه اعمال، احساس و انديشه زهراي عزيز مورد قبول پيامبر(ص) خواهد بود. ارزش دوستي اهل بيت(ع) صحيفه‏اي ديگر از كتاب بينش فاطمي است كه به گونه‏اي گويا و پويا براي امروز و هر روز ما به ويژه نسل جديد بيان شده است.

 

دشمن شناسي

شناخت دشمن و آگاهي از معيارهاي دشمني، انديشه‏اي روشن در فراز و فرودهاي زندگي فردي و اجتماعي به انسان مي‏بخشد.

صديقه كبري(ص) با سخن آسماني خود نخستين معيار دشمن‏شناسي را دشمني و مخالفت با اهل بيت رسول خدا(ص) معرفي مي‏كند و با صراحت بسيار مي‏فرمايد: «هر كس با ما دشمني كند، با خدا ستيز نموده است و آن كسي كه با ما مخالفت كند، با پروردگار رو در رو شده است و مخالف ما عذاب دردناك و مجازات شديد الهي در دنيا و آخرت بر او واجب مي‏گردد.»(14)

هرگاه در آيينه سخن و سيره آن حضرت بنگريم به خوبي در مي‏يابيم كه ستايش دوستان و نكوهش دشمنان خط پاياني نخواهد داشت. زهراي عزيز با ارائه تدبيري خردمندانه، عرصه ستم ستيزي و ميدان مبارزه با دشمن را فراتر از زمان و مكان گسترش داده بود تا نماي افراد از ارزش دوستي‏هاي الهي و زشتي دشمني‏هاي شيطاني تا روز رستاخيز آگاهي يابند؛ از اين رو در وصيتش به امير مؤمنان(ع) فرمود: « اوصيك ان لايشهد احدٌ جنازتي من هؤلاء الذّين ظلموني و اخذوا حقّي فانّهم عدوّي و عدوّ رسول اللّه و لا تترك ان يصلّي عليّ احد منهم و لا من اتباعهم و ادفنّي في اللّيل اذا هدئت العيون و نامت الابصار؛(15) تو را وصيت مي‏كنم هيچ يك از آنان كه به من ظلم كردند و حق مرا غصب نمودند، نبايد در تشييع جنازه من شركت كنند، زيرا آن‏ها دشمن من و دشمن رسول خدا (ص) هستند و اجازه مده فردي از آنها و پيروانشان بر من نماز بخوانند و مرا شب دفن كن، آن هنگام كه چشم‏ها آرام گرفته و ديده‏ها به خواب فرو رفته باشند.»

اين وصيت ضربه سهمگيني بر پيكر دشمنان ولايت وارد ساخت؛ ضربه‏اي كه تا قيام قيامت استمرار خواهد داشت و سندي زنده و ماندگار بر محكوميت حكومت خلفا و غير عادلانه بودن آن از منظر زهراي مرضيه(س) به شمار مي‏آيد.

 

  

 پي نوشتها :

 1. دلايل النبوة، ابوبكر احمد بن حسين بيهقي، ج 2، ص43.

2. بحارالانوار، مجلسي، ج18، ص57.

3. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شيخ صدوق، ص 116.

4. مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 330.

5. مناقب خوارزمي، ص67.

6. الامامة و السياسة، ابن قتيبه دينوري، ج 1، ص 31.

7. مروج الذهب، علي بن حسين مسعودي، ج 2، ص 308.

8. بحار الانوار، ج 43، ص160.

9. احتجاج طبرسي، ج 1، ص269.

10. مأخذ قبل، ص160.

11. ماهنامه مبلغان، شماره 31، ص 35ـ34.

12. الغدير، علامه اميني، ج 2، ص 318.

13. بحارالانوار، ج 28، ص303.

14. مستدرك الوسايل، ميرزا حسين نوري، ج 7، ص 291.

15. فرهنگ سخنان فاطمه (س) محمد دشتي، ص330.

مهدي فتاحي پور

کارشناس فرهنگي شهر لنده

 

سه‌شنبه 15 فروردين 1391 - 12:43


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری