جمعه 6 مرداد 1396 - 17:35
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان كهكيلويه و بويراحمد

 

اخلاق در زندگي

 

مقدمه :

مهمترين موضوعي که جامعه کنوني بدان محتاج است و سخت هم احتياج دارد اخلاق است زيرا جداً انسان هنگامي که طبقات مختلقه جامعه را در نظر مي گيرد و اندکي در راه و روش آن تأمل مي کند يک تابلوئي که ديدن آن هر بينندۀ منصف و متفکري را متأثر مي سازد بچشم مي خورد که اين عبارات بر آن نقش بسته است . اينکه نيک نظر کن و بنگر آيا مي بيني بجز فقير و تهيدستي که با فقر و تنگدستي دست بگربيان است يا توانگري را که نعمت هاي خداوند را بکفر و وسيله ارتکاب جنايت تبديل نموده . يا بخيلي که ندادن حقوق خدا و بخل ورزيدن در آنرا سبب فزوني و فراواني مال پنداشته است  يا گردن کشي را که از فرمان  خدا سر بر تافته و تو گويي در گوشش از شنيدن سخن حق و  اندرز گرفتگي است  . راستي جامعه کنوني ما مصداق اکمل اين فرمايش حضرت علي (ع) نمي باشد و اگر مي باشد ميتوان آنرا جامعه زنده ناميد يا اينکه علم و وجدان بما ميگويند حيات و زندگي حتي حيات همۀ جهان و مجموع پديده هاي آن به برقراري تعادل و توازن در بين آحاد و اجزاء آنها بستگي دارد . منظومه شمسي آن گاه منظومه حيات و حيات بخش است که تعادل در بين آنها برقرار باشد درخت زماني زنده است که تعادل در بين ريشه و ساقه و شاخ و برگ آن برقرار باشد . انسان هنگامي زنده است که توازن در بين ضربان قلب وگردش خون در عروق و صدها همکاري اعضاء ديگر برقرار باشد و در صورت عدم تعادل زندگي جاي خود را به مرگ و نيستي خواهد سپرد جامعه نيز جز تشکيل از آحاد انسانها مفهومي ندارد پس با عدم تعادل عدم حيات معنوي از مسلميات خواهد بود .

 آري رسيدن به کمال هر چيزي موکول به آنست که حساب و اندازه اي دربين ياشد و از راهي معتدل رود واز دو جانب افراط و تفريط ( خارج از اندازه و نارسا ) بگريزد تا بتواند شاهد مقصود را در آغوش کشد .

اصولاً بايستي باين نکته توجه داشته باشيم که بنياد اين جهان هستي بر پايه و اساس تغيير و تغير يا بعبارت ديگر زوال و ايجاد نهاده است . شکافتن دانه و از بين رفتن نشانۀ مقدمۀ پيدايش سبزه است – خشکيدن درختان در زمستان سبب سر سبز شدن و شکوفه و ميوه دادن در بهار و تابستان است –                 طي شدن دوران کودکي نويد رسيدن هنگام جواني است – فرا رسيدن زمان پيري معلول پشت سرماندن زمان شباب است ، پيدايش نسلي اعلام کنندۀ کوچ کردن نسل پيشين است – شدت گرما دليل آمدن سرما است  و بالعکس – سوختن و روشنايي دادن چراغ مفسر خاتمه يافتن و به خاموشي گرائيدن است – حرکت اتومبيل و هواپيما بازگو نمودن اسقاط و استهلاک و از بين رفتن آنها است – فعاليت و حيات آدمي حاکي از مرگ اوست – پخش اشعۀ تابناک خورشيد دليل تکوير و خاموش شدن آن است و خلاصه هر                          لغت و مفهومي مشعر است به مفهوم ضد خود مانند پيوستن و گسستن – شب و روز – صحت و بيماري  - آمدن و رفتن – زندگي و مرگ . عزت و ذلت نيز همين نقش را دارند عزت و قدرت ممتد به شرارت و فتنه و فساد بي حد منتهي مي شود و ذلت و زبوني بي انتها نيز توالي فاسده اي را برخواهد داشت .

پس اقبال و ادبار نيز بمانند شب و روز از عوامل نظم جهان و منشعب از اراده خداوند سبحان هستند و هنگاميکه حکمت اقتضاء کند اقبال را اقبال رو مي کند و زمانيکه مصلحت در ادبار باشد ، ادبار آغاز ميگردد و در اين وقت مجموع نيروها و کوشش ها بي ثمر و بلا اثر خواهد بود و لذا در حديث است که خداوند فرموده است شگفت آور است بنده گان من گاهي مي خواهند عزت بخشد کسي را که من ذليلش فرموده ام و يا زبون سازند آنکس را که من عزتش بخشيده ام آري همه نيروها در قبال اراده خداوند خنثي است .

 پيشوايان ديني که خود فرموده اند نه مصيبت و نکبت هميشگي است نه نعمت و عزت جاويد بلکه هر يک را زماني است مقرر و مدتي است مقدر توجه نموده و در زمانيکه به عزت رسيديم ذلت را نيز در نظر بگيريم و چو به محنتي اندر شديم خوشي و لذت را نيز در نظر داشته باشيم .

اگر شما خواسته باشيد شخصيت و وزن معنوي يک فرد را بدست بياوريد و مقدار عقل و دانش ويرا درست بفهيمد بهترين ترازوئي که شما را با آنها واقف ميسازد زبان خود اوست که به محض سخن گفتن از منطقي و مستدل بودن حرفش و يا ياوه سرائي و بي ريشه و اساس و يا بس بهم بافتن ميزان دانش و خرد و شخصيت و فهم اورا درک خواهيد نمود واين ترازوئي است منحصر که با هيچ ترازوي ديگري نميتوان کار آنرا انجام داد . حضرت علي (ع) مي فرمايد : زبان ترازوي انسان است و نيز مي فرمايد : زيان مترجم عقل است . و نيز ترازويي که مي تواند زبانرا از تخلف باز دارد و خلاف واقع را نشان ندهد علم است که آدمي را در گفتارش بدانچه ميداند قناعت کند آنچه را که نمي داند لب فرو بندد .

قرآن كريم: ما به مردان و زناني كه عمل صالح بهمراه ايمان داشته باشند زندگي پاك و پاداش احسن خواهيم داد . اخلاق، يكي از مسائل مهمي است كه در زندگي بشر نقش اساسي دارد. اين موضوع در اسلام جايگاه ويژه‏اي دارد و در حقيقت يكي از اركان تشكيل دهنده دين است. به تعبير ديگر، چگونه فكر كردن و چه اعتقادي داشتن (اعتقادات)، چسان عمل كردن (احكام) و با چه منش و خويي زيستن (اخلاق)، سه ركن اساسي است كه محدوده تعليمات ديني را تعيين مي‏كند و در يك كلمه چنان كه از برخي تعبيرات قرآني و روايي به دست مي‏آيد، هدف و مقصد انبياي عظام، تكميل مكارم اخلاقي و تهذيب نفوس بوده است. بدون شك، آسايش دنيا و آخرت، در سايه اخلاق نيك، تحقق مي‏يابد.انسان اگر بخواهد در زندگي دنيا آسوده بوده و دور از نگرانيها و اضطرابهاي ويرانگر به سر ببرد، راهي جز مبارزه با صفتهاي زشت و پاكسازي دل از خوهاي پليد ندارد. كيست كه نداند صفاتي از قبيل: خوشرويي، تواضع، قناعت، محبت، اخلاص، بلندهمتي، طهارت و سلامت نفس و... انسان را از دغدغه‏هاي بي‏حاصل و از پريشانيهاي بدفرجام، نجات مي‏دهد و بر عكس، حالات و اوصافي مانند: غضب، خودخواهي، حرص، حسد، بخل، بدبيني، بدخواهي و آلودگيهاي روحي، او را در غل و زنجير گرفتار مي‏كند و هـمـيـن دنـيـاي او را كـه مـي‏تـوانـد در سايـه اخـلاق و رفتار شايسته، به خوشي و آسايش بگذرد، به ‏جهنمّي‏سوزان ‏و عذابي‏ پر رنج ‏و  بي‏پايان‏تبديل ‏مي‏كنند.

برخي از جوانان معتقد به اسلام كه در عمل دنبال هوسراني و خوشگذرانيهاي زودگذر هستند، وقتي به توبه و كنار گذاشتن اشتباهات خود دعوت مي‏شوند، در پاسخ بگويند: ما جوانيم و بايد از دوران جواني و عيش و نوشهاي آن بهره ببريم، بعد از گذشت اين دوران خوش و پرطراوت، در پيري از گذشته خود توبه خواهيم كرد و بدين وسيله خود را براي پذيرش مرگ و رسيدن به سعادت آخرت و لذتهاي آن آماده خواهيم ساخت. ما هنوز وقت بسياري داريم، چرا بايد جواني خود را فدا كرده، از حالات و روزهاي خوش‏آن صرف‏نظر كنيم و نقد را به نسيه بفروشيم. چنين كارهايي ناشي از محروميت و عقب‏ماندگي ذهني است.

اين سخن، از برداشت نادرست آنها در باره برنامه‏هاي تربيتي اسلام، سرچشمه مي‏گيرد. آنان خيال مي‏كنند كه اسلام تنها براي آباداني آخرت آمده و با انسان و زندگي او در دنيا كاري ندارد و اگر او را به انجام اعمالي موظف كرده، تنها به خاطر اين است كه نتيجه آن را در آخرت ببيند و وارد بهشت شود.

در صورتي كه اگر بر اساس آيات قرآن و روايات ائمه معصومين عليهم‏السلام هدف از تعليمات اسلامي را ارزيابي كنيم، بايد آن را به چشمه آبي تشبيه كنيم كه از نقطه‏اي به جوشش در آمده تا در پايان مسير، مزرعه‏اي را سيراب كند، ليكن بر سر راه خود به تقوا و عمل صالح، در همين دنيا نيز انسان را به رستگاري و سعادت مي‏رساند.

بسياري به اشتباه گمان مي‏كنند ثمره دستورات اسلام را تنها بايد در آخرت جستجو كرد!

هدف انبيا(ع) تكميل مكارم اخلاقي و تهذيب نفوس بوده است.

هر كجا برسد، آنجا را نيز آباد كرده و زنده مي‏كند.

ما بايد هدف صحيح و واقعي يك مجموعه هدفدار و مفيد را از دستورالعملي كه بانيان آن مطرح مي‏كنند، بشناسيم، نه از زبان جاهلان و مغرضان يا كساني كه با آن مجموعه دشمني دارند و آن را همسو با منافع شخصي يا قومي خود نمي‏بينند.

بنابراين، بزرگترين ظلم به خود آن است كه بهترين اوقات و لحظه‏هاي عمر، يعني جواني را كه سرشار از استعدادها و نشاط است به هوسرانيهاي زودگذر بگذرانيم و وقتي به خود آييم كه ديگر فرصت و امكان كافي براي جبران نباشد. دوستان جوان بايد توجه داشته باشند كه ساختن بناي شخصيت را، سهل و آسان نينگارند و آن را از بناي يك ساختمان يا براي ايجاد آن، سرمايه، وقت و مصالح لازم است، كمتر ندانند. كسي كه سرمايه و استعدادهاي جواني را به خيال جبران بعدي، صرف بيهودگي و عياشي كند. مانند فردي است كه در فصل تابستان، پول، امكانات و وقت خود را به هدر دهد و در فصل سرما و يخبندان بخواهد با دست خالي براي خود جان پناهي بسازد كه در اين صورت، جز حسرت و آه چيزي عايدش نخواهد بود يا مانند آن بازمانده از قافله‏اي است كه در منزلي به اسودگي آرميده و پس از چند روز بخواهد با دويدن، خود را به قافله برساند. به قول يكي از بزرگان: جواني‏ات را نگهدار، پيري، خودش را حفظ مي‏كند. 

نتيجه

 افراد انسان با يکديگر از نظر جنبه شخصي برابرند و تفاوتي در بينشان نيست زيرا هر آنچه وسيله تشخيص يک فرد است مانند گوش و چشم و زبان و دست و پا و غير اينها از اعضاء و اجزاء دروني و بروني در ساير افراد نيز موجود است اما از نظر شخصيت در بين دو فرد تفاوت از زمين تا آسمان است وارزش هر انساني به مقدار شخصيت اوست و چون شخصيت وجود خارجي ندارد و محسوس بحواس ظاهر و باطن نمي باشد لذا تنها راهي که براي احراز شخصيت ها وجود دارد صفات و خصالي هستند که محصل شخصيت و مظهر آن مي باشد و از اندازه و مقدار آن صفات مي توان باندازه شخصيت و ميزان ارزش انسانها پي برد و آنها عبارتند از دانش – بردباري – گذشت – متانت – سخاوت – بلند همتي – استقامت – پردلي – عاطفه – غنا طبع و امثال اينها که به نسبت تعداد و شدت  و ضعف اين صفات که در يک فرد موجود باشد بهمان نسبت داراي ارزش و واجد شخصيت خواهد بود . پس قيمت انسانها باختلاف عوامل شخصيت آنان مختلف و متفاوت است و يک انسان به پري جهان از جواهر ارزنده مي ارزد و يا ارزنده تر از آن است و يک انسان هم به مشت خاکي نمي ارزد .

آري در جامعه کنوني ما فراوانند کساني که بيشتر هم و فکر خود را صرف جمع مال و تهيه زندگي مرفه و تجمل مآبي نموده و عائله خود را غرق ناز و نعمت ساخته و مقدار ي هم افکار خود را پيرامون تهيه مقدمات رسيدن اولاد به مشاغل پرعوائد مصروف مي دارند و بدبختانه بفکر زاد و توشه سفر مرگ پر خطر نبوده و سعادتي را براي خود کسب ننموده بناچار جهان را وداع گفته و با دستي تهي و نامه عملي از عبادت خالي به پيشگاه پروردگار با باري گران از گناه وارد مي شويم .

 

تهيه کننده : زرين راهپيما 

مسئول دبيرخانه اداره کل تبليغات اسلامي استان کهگيلويه و بويراحمد

 

منابع و مأخذ

کتاب اخلاق در زندگي از ضياء الدين  تويسرگاني

 

سه‌شنبه 8 فروردين 1391 - 13:18


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری