دوشنبه 29 آبان 1396 - 18:56
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

شيما حسن زاده

 

فضاي هنر ما نقادي نمي­شود

 

گفتگو با حميد شريفي

 

- به نظر شما چه ميزان فضاي هنري امروز کشورمان براي فعاليت­هاي هنري به خصوص حوزه فعاليت هنري شما فراهم است؟

آنچه که بطور کلي مي­توان گفت اين است که وضعيت هنري و فرهنگي کشورمان به لحاظ ساختاري و محيط سازي و بسترهاي موجود براي فعاليت مناسب به نظر نمي­رسند. به صورتي که امروز بزرگ­ترين مرجع حکومتي (حضرت آقا) هم به اين موضوع اذعان دارند و وضعيت را مناسب نمي­بينند. ايشان بارها پيرامون افراد هنري و فضاهاي هنري کشورمان اظهار نظر کردند و از اين وضعيت گله مند هستند که ظاهراً اکثر مسئولين ما نيز به اين رهنمودها کم توجهي مي­کنند. ما امروز در سراسر کشور ده­ها مرکز جريان­ساز و هدايت کننده در امر فرهنگ و هنر داريم که متأسفانه فعاليت ويژه­اي در اين مسير انجام نمي­دهند و يا اگر هم فعاليت خاصي انجام مي­گيرد در پرتو فرمايشات و خواسته­هاي رهبر معظم کمتر حرکت مي­شود. خوشبختانه ما اگر داشته­هايمان را دسته بندي کنيم داراي پتانسيل­هاي عظيم فرهنگي و هنري هستيم ما از لحاظ ريشه­ها، داشته­هاي تاريخي و عقبه فرهنگي، به لحاظ نيروها و جوانان فعال در عرصه هنر توانمندي­هاي زيادي داريم اما اين عرصه متأسفانه دچار رکود شديد است. در حاليکه زمانه­ي ما زمانه­ي تحرک و تلاش و استفاده از موقعيت­ها است. به نظرم مردم انقلابي ما لايق دارا بودن فرهنگ و هنري بيش از داشته­هاي امروزي هستند. به نظر اين کم کاري که در محدوده خودش بزرگ و ويژه است که اگر بخواهيم پيرامون آن ريشه يابي کنيم بايد ساعت­ها پيرامون آن صحبت کنيم زيان بسياري به جامعه فرهنگي ما زده است. شايد اين جمله رهبر انقلاب پيرامون هنر که هنر مظلوم است براي بيان روحي اين فضا کافي باشد اما وظيفه مسئولين و متوليان فرهنگ و هنر ما چيزي نيست جز اينکه اين مظلوميت را از چهره هنر و فرهنگ بزداييد آيا جز اين است که متوليان، مجلس و دولت، کمسيون­هاي فرهنگي، سازمان­ها و نهادها و حتي تک تک هنرمندان بايد تلاش کنند که اين اتفاق بيافتد؟ اينکه شما برنامه­هاي فرهنگي و هنري را به يک نمايش ظاهري خلاصه کنيم يک حرکت ضعيف و منفي است. البته با برگزاري برنامه­هايي مثل جشنواره يا هر برنامه­اي که نمود عيني و شهودي باشد مشکلي نداريم اما خلاصه کردن امور به اين مباحث کار اشتباهي است. يقيناً فعاليت در اين عرصه فراتر از فعاليت­هاي جناحي و سياسي بايد باشد. متأسفانه عده­اي امروز با پاسکاري پست­هاي فرهنگي و هنري به يکديگر فعاليت در اين محيط را براي هنرمندان متعهد و مخلص محدود کرده­اند. وارد شدن قدرت­هاي سياسي و خارجي به جريان­هاي فرهنگي بيشترين آسيب را به اين حوزه مي­زند. چون معمولاً اين افراد و مديران سعي مي­کنند در حوزه فعاليت خودشان قبيله­اي عمل کنند يعني اگر شخصي بهترين اثر و کار را انجام دهد اما چون در قبيله آنان نيست غريبه است اما هستند کساني که بدون خلق هيچ اثر و فعاليت ويژه­اي تنها به دليل اينکه جزئي از آن قبيله بودند به مراتب مهم هنري دست پيدا کردند.

- شايد منظورتان همان جزيره­اي عمل کردن باشد.

دقيقاً. در اين شرايط يک نوع غوغاسالاري و ريا و دروغ ميدان را به دست مي­گيرد که در اين ميان صاحبان انديشه و فضل و علم خارج از گود هستند و مجالي براي طرح ايده­هايشان دست نمي­يابد. که در اين ميان باز هم اين جامعه است که دچار آسيب مي­شود. افرادي که دنبال تهيه گزارش­هاي کمي­اند و در اين ميان رياست خود را هم سپري مي­ کنند فعاليت­هايشان را در اين گود با استفاده از گزارش­هاي کمي موجه جلوه مي­دهند. به عنوان مثال در دوره رياست جمهوري جناب احمدي نژاد ايشان در دوره فعاليت­هايشان دو وزير ارشاد متفاوت در رأس کار قرار دادند. آقايان صفار هرندي و حسيني. يادم مي­آيد زمان جناب صفار هرندي برنامه هنري طراحي کردند ايشان تعداد زيادي از هنرمندان را دعوت کرد و با مشورت اين عزيزان طرحي با عنوان جشنواره عدالت و اميد را راه اندازي کردند قرار هم بر اين بود که اين جشنواره در تمام مديريت­هاي بعدي هم بدون وقفه به فعاليت­هايشان ادامه دهند. انصافاً هم طرحي مناسب بود. اما وقتي ايشان رفتند جشنواره هم تعطيل شد. جناب حسيني آمدند طرحي ديگر درانداختند اما باز هم اين جشنواره­ها پايداري لازم را نداشت. متأسفانه در اين برنامه­ها ما حرکتي را شاهد نيستيم که در آن يک غايت در جهت ارتقاي هسته فرهنگي مشاهده شود بيشتر به روزمرگي روي آورده شده است. يک نوع دور تسلسل است که در اين ميان از بين المال خرج مي­شود در اين ميان هم کساني موفق هستند که از فضا براي رسيدن به مقاصد و بهره­هاي اقتصادي­ شان سود بجويند. اين يک فاجعه است هنوز ما در عرصه فرهنگي و هنري يک مکان ثابت براي تصميم­گيري­هاي کمي و قطعي پيرامون اين فضا نداريم.

- به نظرتان با توجه به فضاسازي تيره­اي که شما از عرصه فرهنگي و هنري داشتيد مي­توان انتظار داشت که جوانان مستعد و هنرمندمان براي ارتقاء سطح هنري­شان به فضاي فرهنگي کشورشان اعتماد کنند و بتوانند جا پاي بزرگان و مشاهير اين زمانه شوند؟

خوب اين يک بحث مجزا را مي­طلبد. اول از همه اينکه قبل از ورود جوانان به عرصه هنر بايد عرض کنم که جوانان مستعد و توانمندمان مطلع باشند که فضاي هنري کشور به هيچ وجه وضعيت معيشت هنرمندان را تأمين نمي­کند چرا که جايگاه هنر و هنرمند در اين بستر تعريف نشده است. ما نمي­توانيم متأسفانه يک قطعيت براي اين عرصه اعلام کنيم. ما هيچ قانون مصوب اجرائي تأمين کننده جهت دهنده در اين مسير نداريم ما امروز در عرصه­هاي مختلف ورزشي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي يا حتي فضاهاي فراماسيونري خارج کشور شاهد يک نوع نظام قانونمند هستيم اما شما اين سطوح بالا و پايين هنر و هنرمند است که از اين مضامين تهي شده است. مشخص نيست که بالاترين شأن و مقام هنري کيست و هنرمند جوان ما براي رسيدن به چه الگوئي بايد اين همه تلاش کند البته هنرمند به دنبال اين نيست که برايش ساختارشکني کنند. هنرمند به خاطر عشقش زايش هنري را انجام مي­دهد و کاري به انعکاس آن ندارد اما چرا بايد شرايط جامعه به سمتي حرکت کند که هنرمند شأن و مقام خود را نشناسد. و کساني اين ميان جولان بدهند که هيچ سررشته­اي از هنر و فرهنگ ندارد اينگونه است که فضاها و برنامه­هاي هنري و فرهنگي توجه به شناخت و تشخيص هنرمند هيچ جايگاهي ندارد. امروز و ديروز خيلي بودند و هستند که مدعي کشف استعداد ميان جوانان بودند. نگاه کنيم زماني دفتر کشف استعدادهاي درخشان در اين مرکز حوزه هنري دائر بود. ساليان سال مشغول کشف استعدادهاي مختلف هنري و علمي بودند اما پس از اينکه دوره مسئوليت مديران به اتمام رسيد دفتر تعطيل شد و هيچ کس سؤال نکرد که اين استعدادهاي درخشان چه کساني بودند؟ هيچ کس مدعي اين نکته نبود که هزينه­هاي گزاف در اين مسير به کدام موفقيت ختم شد؟ کسي اين موارد را بررسي نکرد که اگر نکته منفي در اين ميان بوده است اين نکات توسط ديگر مديران دوباره تجربه نشود. ما چقدر بايد براي کسب تجربه مديران هنري و فرهنگي هزينه بدهيم؟ اينکه عده­اي با برگزاري برنامه­هاي سطحي هنري توقع داشته باشند هنرمند متعهد و کار بلد تحويل جامعه فرهنگي کشور مي­شود داد، آخر اين چه تفکري است؟ اينها متأسفانه مسائلي است که به هيچ وجه در رسانه­ها نقد و نقادي نمي­شود. اصلاً عرصه هنر ما نقادي نمي­شود. کسي از اين مديران سؤال نمي­پرسد و به هيچ هدف خاصي هم در اين مسير نمي­رسيم که اگر مسيري اشتباه باز شده است تابلو ورود ممنوع زده شود و مسير بسته شود. سطوح مديريت فرهنگي و هنري ما سطوح کسب تجربه صرف شده است.

- مراکز آکادميک در اين ميان چگونه عمل مي­کنند؟

به آموزشگاه­هاي هنري که ارشاد به آنان مجوز مي­دهند، به دانشگاه­ها و مراکز آکادميک نگاه کنيد، خواهيد ديد که دنيائي از انتقاد به اين محافل وارد است. بينيد اين محافل چه نوع خط سير فکري را دنبال مي­کنند هنوز مراکز علمي ما سرفصل­هاي هنري که ما سي سال پيش مورد مطالعه قرار مي­داديم را مورد آموزش قرار مي­دهد هيچ اتفاق جديدي هم حادث نمي­شود و روش­هاي آموزشي همان روش­هاي قديمي است مگر اينکه استادي خودش خلاقانه مسير آموزشي را تغيير دهد. چرا اين مباحث بازنگري نمي­شود. مگر هدف غير از اين است که فعاليت­هاي هنري و عرصه فرهنگ ما براساس نيازها و خواسته­هاي ما انجام گيرد؟ چرا اين وضعيت مورد نقد قرار نمي­گيرد. هنوز دانشگاه­هاي ما در بحث گزينش دانشجو دچار مشکل است. امروز اکثر افرادي که در رشته­هاي هنري فعاليت مي­کنند افرادي هستند که از ديگر رشته­ها به اين وادي ورود پيدا کرده­اند. سيستم آموزشي ما به شکلي است که به دانشجويان ديگر رشته­ها اجازه مي­دهد که بتوانند در وادي هنر آموزش­هاي آکادميک را بگذرانند اين اشتباه است. از طرفي ما در گزينش اساتيد هم مشکل داريم اکثر اساتيد ما معلم نيستند به هر حال براي مباحثي چون معيشت و بازنشستگي و . . .  روي به تدريس آورده­اند و دغدغه آموزش ندارند اينگونه است که افراد خلاق و هنرمند از اين وادي کوچ مي­کنند و کساني جايگزين مي­شوند که سزاوار اين شرايط و محيط نيستند.

- به نظر مي­رسد در اين ميان علاوه بر جامعه هنرمندان و هدر رفتن استعدادهاي جوان، ژانرهاي بکر و قابل استفاده فرهنگي و هنري­مان مانند انقلاب اسلامي و پرداختن به مفاهيم دفاع مقدس نيز در اين ميان مورد کم لطفي قرار گرفته است.

ببينيد به هر حال عرصه­هاي فرهنگي و هنري و کلاً هنرمند با مفاهيم دستوري و امر و نهي مغايرت صرف دارد. هنرمند نمي­تواند با دستور و امر و نهي خلق اثر کند. کساني هم که در اين ميان قصد دارند اينگونه جامعه هنري را هدايت کنند راه به جائي نخواهند برد. اگر مي­خواهيم يک مسير را به درستي سپري کنيم بايد نگاهمان را تغيير دهيم. نگاه­ها بايد پدرانه باشد و ايجاد فضاي دستوري باعث قهر هنرمندان مي­شود. اگر مي­خواهيم در اين مسير در ژانرهايي که شما فرموديد شاهد قهر هنرمندان نباشيم و از هنرمندان توقع خلاقيت­هاي هنري داشته باشيم بايد نوع نگاه را تغيير دهيم. و بفهميم که مفهوم خلاقيت در فضاي فرهنگ و هنر با مفهوم خلاقيت در ديگر فضاها کاملاً متفاوت است اين موضوع در تاريخ هم به اثبات رسيده است. هميشه در طول تاريخ اگر مضامين  ارزشي و اعتقادي ثابت و محکمي وجود داشته است اين هنرمندان بودند که با ايجاد هنر خلاق و ساده بيانگر اين مفاهيم و حافظ هنر پاک و سلامت بودند به شرطي که به نوع نگاه­ها به اين وادي تغيير کرده باشد. به ياد دارم در دوران انقلاب اسلامي و دفاع مقدس بي شمار هنرمنداني بودند که بدون نياز به آئين نامه­هاي دستوري و غيره دل به کار سپردند و هنر انقلاب و دفاع مقدس را پايه گذاري کردند البته کساني هم بودند که وارد اين وادي نشدند امروز متأسفانه شاهد اين نوع نگاه نيستيم از طرفي اين مديران ما هستند که از هنرمندان انقلابي و متعهد ما مي­خواهند که بنابر تشخيص مديران تغيير منش هنري و حتي هنرشان را رها کنند. اين فاجعه است اين آسيبي است که الان گريبانگير آن هستيم امروز در جامعه ما کساني که اينگونه فکر مي­کنند کم نيستند که با هنر مقابله مي­کنند در اين ميان چه کساني به جز هنرمندان متضرر خواهند شد اين رفتار از طرفي اثري فاجعه بار بر جامعه خواهد گذاشت. نگاه کميت گرا اين چنين آسيب­هائي را هم به اجتماع وارد مي­کند. مديراني که فعاليت­هاي هنري و فرهنگي را با فعاليت­هاي پيمانکاري و ساخت و ساز ساختمان اشتباه مي­گيرند چگونه مي­توان به اين شناخت­ها اعتماد کرد. در حاليکه عرصه هنر يک عرصه کيفيت گرا و از طرفي زمانبر است. براي همين است که هنوز هم بعد از گذشت سي سال از انقلاب يک نوع تفکرات خاص و غلط هنري در فضاي فرهنگي جامعه ما وجود دارد مانند اين نکته که هنوز هم برخي معتقدند اين جامعه هنري مستعمره دولت­هاي غربي هستند مانند اين تفکر که انگليس در کارها نقش دارد و به ما در همه­ي زمينه­ها ضربه مي­زند. ما ثمره انقلاب اسلامي 57 را کي مي­ توانيم برداشت کنيم. امروز شاهد برداشت کاشته­هايمان هستيم. جهانيان با انقلاب اسلامي ما امروز به بيداري اسلامي رسيده­اند. انقلاب ما يک انقلاب فرهنگي بود اگر تنها به بعد اقتصادي و سياسي آن فکر کنيم به اين انقلاب ظلم کرده­ايم. فرهنگ انقلاب اسلامي ما است که امروز در سراسر جهان زبانزد خاص و عام شده است. اگر مي­خواهيم اين فرهنگ را به جهانيان بيشتر انتقال دهيم بايد از مديراني استفاده کنيم که اين فضا را به خوبي درک کرده باشند. آيا مي­توان مسئوليت يک بيمارستان را به فردي سپرد که هيچ سررشته­اي از پزشکي ندارد؟ خوب مسلماً فضاي فرهنگي ما هم نياز به افرادي دارد که درد اين هنرمندان و فرهنگ و هنر را بداند و براي رفع آن تلاش کند. براي رسيدن به اهداف نياز به بازنگري و تحمل داريم. گاهي چيزهائي را ارزش تلقي مي­کنند که هيچ نشاني از ارزش و اهيمت ندارد اين شناخت ارزش­ها نياز به بصيرت دارد. هنوز براي نشان دادن فضاي هنري انقلاب و دفاع مقدس مکاني نداريم پس چگونه مي­توان منتقل کننده مناسبي براي ارزش­ها باشيم. به او آموزش­هاي مختلف مي­دهيم که چه بشود؟ چه کساني را الگوي خودش قرار بدهد؟ اکثر هنرمندان ما دچار انفعال شده­اند. وقتي دانشجويان ما اين هنرمندان را مشاهده مي­ کنند هيچ گاه دوست ندارند جاي ايشان باشند. متأسفانه مديران ناآشنا فکر مي­کنند مکان­هائي مانند حوزه هنري اداره است. معتقدند هنرمندي که سي سال کار کرده تجربه کسب کرده است الان بايد برود خانه و پول بازنشستگي بگيرد در حاليکه اين سي سال تجربه اول کار هنرمند پيشکوست است. کسي که سي سال کار هنري کرده است هر خدمتش مي­تواند راهگشا باشد. امروز مراکز ما هنر و هنرمند را براي پرکردن آرشيوهاي هنري­شان مي­خواهند بعد از اينکه آرشيوها هم که پر شدند هنرمند را رهسپار منزل مي­کند. اين خسارت بزرگي نيست؟ ما اگر شبانه روز هم به خلق اثر بپردازيم هنوز هم عقب هستيم نمي­دانيم که از گوهرها بايد چگونه استفاده کرد چرا که شناخت لازم وجود ندارد.

- پيشنهادتان چيست؟

ايجاد شوراهاي راهبردي هنري. بايد فعاليت­هاي هنري خارج از فضاهاي سياسي و جناحي باشد. عرصه فرهنگ و هنر مال دولت­ها نيست. دولت­ها مي­آيند و مي­روند و اين هنر و هنرمند است که باقي خواهد ماند.                              ­ 

 

دوشنبه 7 فروردين 1391 - 9:21


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری