چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 1:12
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

ورود موسيقي به حوزه هيجانات ممنوع است

 

گفتگو با محسن نفر

وي متولد 1339 تهران است و از 12 سالگي با ورود به هنرستان موسيقي ملي آموزش مباني موسيقي ايراني و غربي را به پايان برده است در سال 1357 در رشته موسيقي دانشگاه تهران پذيرفته شد که پس از سه ترم تحصيل به علت انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاه­ها عملاً از ادامه تحصيل بازماند در بازگشائي مجدد دانشگاه­ها دانشجويان رشته موسيقي مجبور به تغيير رشته مي­شوند زيرا رشته موسيقي 9 سال پس از انقلاب فرهنگي نيز همچنان تعطيل بوده است پس به انتخاب يا اجبار در رشته فلسفه دانشگاه تهران ادامه تحصيل مي­دهد بزرگترين معلم او در هنرستان موسيقي استاد علي اکبر خان شهنازي بوده است. نفر 4 سال از ايشان بهره برد به طوري که خودش معتقد است اين 4 سال به اندازه 24 سال از ايشان بهره بردند! او پس از انقلاب با ورود به حوزه هنري تبليغات اسلامي واحد موسيقي آن را با استاد حسام الدين سراج راه اندازي مي­کند از نتايج همکاري وي با واحد موسيقي حوزه هنري تهران مي­توان به ساخت موسيقي متن فيلم­هائي چون مرگ ديگري، بلمي به سوي ساحل، و روزنه اشاره کرد. علاوه بر آن وي آهنگسازي و اجراي نواهاي مرسوم به نينوا 3 و نينوا 4 و نينوا 5 را بر عهده داشته است. محسن نفر در سال 1370 در رتبه علمي استادياري موسيقي سنتي نائل آمده و از سال 71 موفق به اخذ مدرک کارشناسي فلسفه از دانشگاه تهران شد. محسن نفر هم اکنون به اجرا در خارج و داخل کشور و تحقيق و پژوهش در عرصه موسيقي و تدريس دانشکده­ هاي موسيقي کشور اشتغال دارد. گفت و گوهايمان پيرامون وضعيت موسيقي سنتي و ساختار موسيقي ايراني را در ادامه با محسن نفر خواهيد خواند:

- چرا بايد از رديف در موسيقي استفاده کرد؟ درواقع چه لزومي دارد که چنين سلسله مراتبي را در موسيقي ايراني داشته باشيم؟

اگر ما انسان را موظف و مکلف مي­دانيم که به عقل و خردش توجه کند و کارهائي را انجام دهد که خردمندانه و عاقلانه باشد اقوال و احوالش تحت نظارت و تسلط عقل و خردش باشد پس به موسيقي عاقلانه و خردمندانه هم مي­ پردازيم و احساس نياز مي­کنيم و رديف موسيقي ايراني، همان موسيقي خردمندانه­اي است و در عين حال به خاطر قدمت و تاريخ و عمرش يک افتخار براي قوم ايراني و حتي بشريت است يعني بشريت مي­تواند به خود ببالد که يک قومي در يک جايي ده هزار سال تاريخ و تمدن دارد و اين هم نغمه و صداهايش است و در واقع موسيقي ما نغمه و صداپردازي آواي قوم ايراني در خلال هزاران سال است. کدام قوم را ما بدين صورت مي­شناسيم که اين چنين کهن و قوي پيکر باشد که صدايش از فراسوي هزاران سال بر گوش بشر فعلي برسد اين خودش يک نوع افتخار براي ايران و ايراني حتي بشريت است واقعاً بشريت بايد به خودش ببالد که يک قوم متمدن و با فرهنگي بودند که چنين سرمايه­اي را از هزاران سال پيش حفظ کردند.

- آيا رديف زيربناي موسيقي ايراني است؟

نه آنکه در جاي خود، حالا اين موسيقي خردمندانه براي کدام قوم است؟ براي قوم ايراني است پس رديف زيبا زيربناي آن موسيقي است که اطلاق ايرانيت شده است. يعني ما هرجا مي­گوييم موسيقي ايراني زيربناي آن رديف است. اگر رديف را حذف کنيم آنگاه ديگر موسيقي ايراني نخواهيم داشت چون هر نغمه­اي که به عنوان موسيقي ايراني وجود دارد. يا در سه گاه يا همايون يا ماهور ياد است پنج گاه يا در نوا يا در اصفهان يا در ابوعطا يا در دشتي يا در افشاري يا در شور يا در بيات ترک و يا در بيات کرد است. همه­ي اين­ها رديف نام دارند اين همه را رديف به ما معرفي کرده است.

- آيا ريشه همه­ي رديف­ها يکي است؟

بله همه رديف­ها ريشه­هاي واحدي دارند.

- پس چرا موسيقي ايراني داراي چندين رديف است؟

همانطور که گفتم کم و زياد داريم برخي از رديف­ها کمتر و خلاصه است و بعضي رديف­ها سعي شده است گزينش شوند به عنوان مثال از چندين درآمد يک درآمد را بيان کرده­اند و برخي از رديف­ها سعي شده است آسان­تر شوند. مثلاً قسمت­هائي که براي نواختن و خواندن سخت بوده است يک جورهائي صرف نظر کرده­اند و آن را آسان کرده­اند اما رديف معروفي به اين صورت نيست مثلاً دستگاه شور به روايت معروفي بدين صورت نيست. مثلاً دستگاه شور به روايت معروفي پنج درآمد دارد و يا در اقشاري هشت درآمد داريم و در خيلي از دستگاه­ها و آوازها گوشه­هاي متعدد از يک نام داريم ولي رديف­هاي ديگر همه خلاصه و کم شده­اند اما ريشه­ي همه­ي رديف­ها يکي است چون همه اينها از يک منبع درآمده است و آن منبع استاد مرحوم علي اکبر فراهاني پدر مرحوم ميرزا حسينقلي و پدربزرگ مرحوم حاج علي اکبر خان شهنازي که استاد من بوده و هست ريشه­ي همه­ي اين رديف­ها به ايشان بازمي­گردد و البته نه ايشان از خودشان درآورده باشند ايشان وارث همان نغمه­ها و آواهاي ده هزار سال پيش هستند که به ايشان رسيده است که اين عمر ده هزار ساله خيلي از آواها از بين رفته است و يا فراموش شده است و دوباره بازسازي شده­اند هنگاميکه اين نغمه­ ها به دست ايشان رسيده است که به يک سامان فرماليک برسد که ما بدان دستگاه و آوازها مي­گوييم قبل از ايشان به عنوان مقامات شعبات موسيقي معروف بوده است همان نغمه­ها که بدست ايشان رسيده است اين طبقه بندي صورت گرفته است يعني اين حاصل يک نبوغ بي حد و حصر ميرزا علي اکبر خان فراهاني است که آن نغمه­ها را طبقه بندي کرده است و در مکان­هاي مختلف گذاشته است که نام دستگاه و آواز را به خود گرفته­اند.

- بحث تدريس در کشور ما يک موضوع پر چالش بوده است حال در اين مورد خاص روش آموزش رديف به هنرجو بايد به چه صورتي باشد؟

روش آموزش رديف به هنرجو تنها از طريق سينه به سينه و حضوري بايد باشد. چون نت در موسيقي ما حق مطلب را ادا نمي­کند بلکه تنها يک نمودار يا نشانه و يا يک تذکر است براي نغمه­ها و آواهائي که از بين نروند و فراموش نشوند و به ورطه نابودي نيافتند ولي وقتي با دقت نگا ه مي­کنيم همه­ي آنچه که در موسيقي ما هست در نت نيست. پس اگر کسي قطعه­اي را به صورت درست و کامل رديف بخواهد با تمام احساسات و ديناميک و تمام حس و حال و تمام محدوده کمي و کيفي خودش به طور عالي بايد ياد بگيرد بايد حضور را از استاد ياد بگيرد يعني بايد استاد بنوازد و او هم مشاهده کند اين خصوصيت موسيقي ايراني است و تفاوتش با موسيقي غرب در همين است که در موسيقي غرب نت به صورت هشتاد درصد حق مطلب را ادا مي­کند ولي در موسيقي ايراني نت فقط چهل درصد گوياي آن آهنگ يا نغمه است و شصت درصد ديگرش را بايد شاگرد از استاد حضوري ياد بگيرد.

- اين روشي که گفتيد با شيوه روش­هاي گذشتگان جهت يادگيري رديف تفاوتي داشته است؟

بله متأسفانه اين روشي که خدمتان عرض کردم گويا امروز مرسوم نيست يعني معلم سر کلاس يا مي­زند و ضبط مي­ کند و به دست شاگرد مي­دهد که شاگرد به منزل برود و از روي آن تمرين کند و يا از روي نت به شاگرد درس مي­دهد که وي در منزل از روي نت کار کند. اين حق مطلب براي رديف نوازي نيست معلم بايد عبارت به عبارت و جزء به جزء بزند و شاگردش بياموزد و شاگرد نيز همان لحظه تقليد کند و بياموزد.

- شيوه­اي که فرموديد آيا شيوه نويني است؟

خير شيوه نويني نيست و شيوه­اي بوده است که ميان قدما و اساتيد گذشته­ي ما مرسوم بوده است و در حال حاضر هم منسوخ شده است و اجرا نمي­شود. به همين دليل هم ما رديف دان، رديف نواز، رديف شناس و حتي علاقمند به رديف هم کم داريم چون وقتي رديف را خوب نزنند در نتيجه رديف را خوب نمي­شناسند و وقتي آن را خوب نشناسند علاقه­ اي هم بدان ندارند. علاقه متوقف بر شناخت است شما وقتي يک چيزي را مي­شناسي بدان علاقه داري به عنوان مثال من کار را از اول دوست داشتم و هيچ چيز راجع به آن نمي­دانستم اما دوستش داشتم. اين حرف باطل است چون که شما صداي کار را مي­شناسيد ولي صداي کار را تنها شنيده­ايد علاقه آن نسبت به آن جلب شده است همين که شنيديد يعني شناختيد که اين خودش يک مرحله از شناخت است وقتي ما از يک چيزي هيچ سابقه­ي شنيدني و ديدني نداشته باشيم چطور بدان علاقمند مي­شويم؟ مگر چنين چيزي ممکن است پس صداي تار يا ويولن را تنها شنيده­ايم سپس علاقمند شديد که سر کلاس برويد شنيدن خودش حدي از شناخت است متوجه شدي که به اين صدا علاقه داري پس علاقه بر شناخت متوقف است حال آنکه رديف را نمي­شناسند پس بدان علاقه­اي ندارند.

- کمي از اين بحث فاصله بگيريم دلمان مي­خواهد از دغدغه­هاي شما در حوزه موسيقي بدانيم با توجه به اينکه شما در جايي اشاره داشته­ايد که بهرام گو موسيقيدان جزء طبقات برتر و اصلي اجتماع محسوب مي­شده است جايگاه موسيقي و موسيقيدان در جامعه امروز کجاست؟

سؤال سياسي داريد مي­پرسيد! در حال حاضر من موسيقي را مخدومي بي عنايت، هنري مظلوم و پرکارترين هنر مي­ دانم بدان معني که همه­ي شبکه­هاي راديوئي و تلويزيوني مملو از خدمات موسيقي است. يعني اگر موسيقي را از اينها بگيريم واقعاً عاجز مي­شوند و از کار مي­افتند و ديگر کارآئي نخواهند داشت ولي آيا ببينيد که در شبکه­هاي تلويزيون، تئاتر، سينما، خوشنويسي و يا شعر اينقدر خدمت مي­کنند؟ کداميک از زمينه­هاي هنري و علمي و تخصصي و فکري و فلسفي به اندازه موسيقي به جامعه و رسانه­ها خدمت کرده است؟ واقعاً هيچ کدام. خدمت گذاري موسيقي در مملکت ما در همه زمينه­ها رتبه اول ولي در سپاسگزاري و قدرشناسي رتبه آخر را دارد و مخدوم بي عنايت و هنر مظلوم يعني موسيقي و واقعاً تا به کي بايد چنين باشد؟ البته بنده بايد توصيفي هم بدهم که همانطور که گفتم موسيقي در سه ساحت و حوزه خرد و احساسات و هيجانات توليدات دارد. من معتقدم که موسيقي را بايد تنها در حوزه خرد و احساسات و عواطف قرار داشته باشد و با آثاري که در قلمرو هيجانات ساخته مي­شود موافق نيستم به جهت آنانکه اين دسته از موسيقي­ها سبب نابودي روح و ذهن و باعث کج روي و بدآموزي آدمي مي­دانم در حاليکه موسيقي يک هنر نوراني و الهي است که آدمي را به صعود نزديک مي­کند و ما چرا بايد از اين جنبه­ي موسيقي غافل شويم و به جنبه­اي که آدمي را به سقوط نزديک مي­کند توجهمان را جلب کنيم. بنابراين معتقدم که بايد جلوي موسيقي در زمينه توليد هيجانات را گرفت ولي در عين حال بايد تشويق کرد و ميدان را پهن و عريض کرد براي پيشروي­اش در دو قلمرو احساس و عواطف و اقليم خرد و هر موسيقي که در اين دو اقليم ساخته شوند بايد تحسين و تشويق شوند البته مخالف ميدان دادن به موسيقي در حوزه هيجانات و تحريک غرايز و اميال آدمي هستم براي اينکه اين خلاف ترقي و تعالي روح آدمي است.

- در نهايت ارزيابي شما از فعاليت­هاي موسيقيائي حوزه هنري در دوره مديريت اين مجموعه چيست؟

بنده به فعاليت حوزه در مديريت جديد خوشبين هستم و فکر مي­کنم که کارها خيلي بهتري نسبت به دوره قبل در اين دوره روي بدهد و هميشه اميدم به اين است که حوزه به دوران طلائي خودش برسد و دوره طلائي حوزه در همه­ي زمينه­هاي هنري از ابتداي تأسيس تا سال 67 بود. اميد دارم که حوزه با مديريت جديدش به آن دوران طلائي خودش دوباره دست پيدا کند و نسبت به اين نظر هم بسيار خوشبين هستم.                    

 

شنبه 27 اسفند 1390 - 13:59


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری