پنجشنبه 23 آذر 1396 - 5:58
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

صابر كرمي

 

گناه و استغفار

 

تعريف گناه

 «گناه» عملي است كه با اراده و رضايت الهي در تضاد بوده ، با ايجاد نوعي " تاريكي" معنوي در نفس انسان، آدمى را از خداي متعال كه "نور" آسمانها و زمين است، دور مى‏سازد و به عبارت ديگر، موجب بازماندن وى از كمال و قرب به خدا مى‏گردد.

علماى اسلام از قديم گناهان را بر دو گونه تقسيم نموده‌اند:

1 گناهان كبيره (بزرگ).

2 گناهان صغيره (كوچك).

اين تقسيم‌بندى از قرآن و روايات سرچشمه گرفته است؛

در قرآن چنين مى‌خوانيم:

"ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم و ندخلكم مدخلا كريماً؛ اگر از گناهان كبيره‌اى كه از آن نهى شده‌ايد، اجتناب كنيد، گناهان كوچك شما را مى‌پوشانيم و شما را در جايگاه خوبى وارد مى‌سازيم."

و در جاى ديگر آمده است:

"و وضعَ الكِتاب فَترىَ الُمجرمينَ مُشفِقينَ ممّا فيهِ و يقُولونَ يا ويلتنا ما لِهذا الكِتاب لايُغادِر صغيرة وَلا كَبيرةً الا اَحصاها؛ و كتاب (نامه اعمال) در آنجا گذارده شود، گنهكاران را مى‌بينى كه از آنچه در آن است، ترسان و هراسناكند، و مى‌گويند: اى واى بر ما، اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى نيست، مگر اين كه آن را شماره كرده است؟"

و در آيه‌اى ديگر مى‌خوانيم:

"الّذين يَجتَنبون كبائِرَ الاِثم و الفَواحش الاّ اللَمَم انّ ربّك واسعُ المَغفرة...؛ (نيكوكاران) كسانى هستند كه از گناهان بزرگ و زشتى‌ها، جز گناهان كوچك پرهيز مى‌كنند، بى گمان آمرزش پروردگارت وسيع است.

و درباره بهشتيان مى‌خوانيم:

"والَّذينَ يَجتَنِبُون كبائِر الاِثمِ والْفَواحِش ؛ (مواهب آخرت، جاودانه است براى) آنان كه از گناهان بزرگ و كارهاى زشت پرهيز مى‌كنند."

و درباره مغفرت الهى مى‌خوانيم:

"انّ اللهّ لايَغفر اَن يُشركَ به و يَغفِر ما دونَ ذلك لِمن يشاَّء و من يُشرك بِالله فَقد اِفتَرى اِثما عَظيما؛

خداوند(هرگز) شرك را نمى‌بخشد و پايين‌تر از آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد) مى‌بخشد و آن كس كه براى خدا شريكى قايل گردد، گناه بزرگى انجام داده است."

از اين آيات به روشنى استفاده مى‌شود كه گناهان، دو گونه‌اند: كبيره و صغيره و همچنين استفاده مى‌شود بعضى از گناهان، بدون توبه حقيقى بخشودنى نيست، ولى بعضى از آنها بخشودنى است.

 

گناهان کبيره و قرآن

در قرآن چنين مى خوانيم: اگر از گناهان كبيره اى كه از آن نهى شده ايد، اجتناب كنيد، گناهان كوچك شما را مى پوشانيم وشما را در جايگاه خوبى وارد مى سازيم .

و در جاى ديگر آمده است: و كتاب ( نامه اعمال ) در آنجا گذارده شود، گنهكاران را مى بينى كه از آنچه در آن است ، ترسان و هراسناكند، و مى گويند: اى واى بر ما، اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى نيست ، مگر اينكه آن را شماره كرده است ؟ [۲].

و درباره بهشتيان مى خوانيم: مواهب آخرت ، جاودانه است براى آنانكه از گناهان بزرگ و كارهاى زشت پرهيز مى كنند. [۳].

از اين آيات به روشنى استفاده مى شود، كه گناهان ، دو گونه اند: كبيره و صغيره و همچنين استفاده مى شود بعضى از گناهان ، بدون توبه حقيقى بخشودنى نيست ، ولى بعضى از آنها بخشودنى است .

 

گناهان کبيره و روايات

امام على (عليه السلام) در گفتارى فرمود: گناهان بر سه گونه اند: گناه بخشودنى و گناه نابخشودنى و گناهى كه براى صاحبش ، هم اميد بخشش داريم و هم ترس از كيفر.

سپس فرمود: اما گناهى كه بخشيده است ، گناه بنده اى است كه خداوند او را در دنيا كيفر مى كند و در آخرت كيفر ندارد. در اين صورت خداوند حكيم تر و بزرگوارتر از آن است كه بنده اش را دو بار كيفر كند.

اما گناهى كه نابخشودنى است ، حق الناس است يعنى ظلم بندگان نسبت به همديگر كه بدون رضايت مظلوم بخشيده نمى شود. و اما نوع سوم ، گناهى است كه خداوند آن را بر بنده اش پوشانده ، توبه را نصيب او نموده است ، و در نتيجه آن بنده هم از گناهش هراسان است و هم اميد به آمرزش پروردگارش دارد، ما نيز درباره چنين بنده اى ، هم اميدواريم و هم ترسان .

 

ملاك كبيره بودن گناه

در قرآن مجيد و كلام معصومين (عليهم السلام) كليه اعمالى كه گناه محسوب مى‏شود، بيان گرديده است ، منتهي كبيره بودن گناه، پيرو ملاك هايي است.

در كتاب تحرير الوسيله امام خمينى قدس سره پيرامون معيار گناهان كبيره ، چنين آمده است

۱- گناهانى كه در مورد آنها در قرآن يا روايات اسلامى وعده آتش ‍ دوزخ ، داده شده باشد.

۲- از طرف شرع ، به شدت ، از آن نهى شده است .

۳- دلايلي وجود دارد كه معلوم مي شود آن گناه ، بزرگتر از بعضى از گناهان كبيره است .

۴- عقل ، حكم كند كه فلان گناه، كبيره است .

۵- در ذهن مسلمينِ پاى بند به دستورات الهى ، چنين تثبيت شده كه فلان گناه ، از گناهان بزرگ است .

۶- از طرف پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) يا امامان (عليهم السلام) در خصوص گناهى تصريح شده كه از گناهان كبيره است .

(برخي از فقها تعزير را نشانه كبيره بودن گناه مي دانند كه در اين صورت استمنا نيز از گناهان كبيره محسوب خواهد شد ، زيرا در روايتي آمده است كه امام علي (عليه السلام) با زدن روي دست، شخص مستمني را تعزير فرمودند.

البته گناهان كبيره نيز همه در يك سطح نيستند. بعضى بدون توبه بخشيده نمى‏شوند، مانند «شرك» و «قتل نفس» و برخى بدون توبه و تحت شرايطي و در اثر انجام كارهاي نيك ممكن است مشمول مغفرت گردند.

 

فهرست گناهان كبيره

 روايات متعددى از ائمّه اطهار (عليهم السلام) به ما رسيده كه بيانگر تقسيم گناهان به كبيره و صغيره است ، ودر كتاب اصول كافى يك باب تحت عنوان" باب الكبائر" به اين موضوع اختصاص يافته كه داراى ۲۴ حديث است .

در روايت اوّل و دوّم اين باب ، تصريح شده كه گناهان كبيره ، گناهانى را گويند كه خداوند، دوزخ و آتش جهنم را بر آنها مقرر نموده است .

در بعضى از اين روايات (روايت سوم و هشتم )، هفت گناه به عنوان گناه كبيره ، و در برخى از روايات (روايت ۲۴) نوزده گناه به عنوان گناهان كبيره ، شمرده شده است .

گرچه هر گناه ، چون مخالفت فرمان خداى بزرگ است ، سنگين و بزرگ است، ولى اين موضوع منافات ندارد كه بعضى از گناهان نسبت به خود و آثارى كه دارد، بزرگتر از برخى ديگر باشد، و به گناهان بزرگ و كوچك تقسيم گردد

 

گناهان كبيره در كلام امام صادق(ع)

عمروبن عبيد يكى از علماى اسلام ، به حضور امام صادق (عليه السلام) آمد، سلام كرد و سپس اين آيه را خواند: نيكوكاران كسانى هستند كه از گناهان بزرگ ، و زشتى پرهيز مى كنند.

سپس سكوت كرد و دنبال آيه را نخواند؛ امام صادق (عليه السلام) به او فرمودند: چرا سكوت كردى ؟! او گفت : دوست دارم ، گناهان كبيره را از كتاب خداوند بدانم .

آنگاه امام صادق (عليه السلام) گناهان كبيره اى را كه در قرآن آمده بيان نمودند:

۱- بزرگترين گناهان كبيره ، شرك به خدا است

۲- نااميدى از رحمت خدا

۳- ايمنى از مكر (عذاب و مهلت ) خدا

۴- عقوق (و آزار) والدين

۵- كشتن انسانِ بى گناه  

۷- خوردن مال يتيم

۹- ربا خوارى  

۱۰- سحر و جادو  

۱۱- زنا

۱۲- سوگند دروغ براى گناه  

۱۳- خيانت در غنايم جنگى  

۱۴- نپرداختن زكات واجب

۱۵- گواهى به دروغ ، كتمان .

۱۶- شراب خوارى  

۱۷- ترك نماز يا واجبات ديگر بطور عمد،

۱۸و۱۹- پيمان شكنى و قطع رحم ،

امام صادق (عليه السلام) به اينجا كه رسيد، عمروبن عبيد در حالى كه از شدت ناراحتى ، شيون مى كشيد از محضر آن حضرت خارج شد و مى گفت: به هلاكت رسيد آنكس كه به راءى ، فتوا داد، و در فضل و علم با شما، ستيزكرد.

 

آثار گوناگون گناه

با بررسى روايات، به دست مى‌آيد كه گناهان مختلف، داراى آثار گوناگون است، كه ما در اينجا به ذكر چند اثر شوم گناه مى‌پردازيم:

1- قساوت قلب

اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

ما جَفَّت الدّموعُ الاّ لِقَسوة القُلوب و ما قَست القُلوب الاّ لِكَثرة الذّنوب؛ اشك چشم‌ها نخشكد مگر به خاطر قساوت و سختى دل‌ها، و دل‌ها سخت نشود مگر به خاطر گناهان بسيار .

2- سلب نعمت

امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد: پدرم همواره مى‌فرمود:

اِنّ الله قَضى قَضاء حَتماً الاّ يُنعِمُ على العبد بِنِعمةٍ فَيَسلُبها ايّاه حتّى يُحدِث العبد ذَنباً يَستَحقّ بذلك النّقمة ؛ خداوند حكم قطعى فرموده كه نعمتى را كه به بنده‌اش داده، از او نگيرد، مگر زمانى كه بنده گناهى انجام دهد كه به خاطر آن سزاوار كيفر گردد.

3- عدم استجابت دعا

امام باقر عليه السلام فرمودند: همانا بنده از خدا حاجتى مى‌خواهد، اقتضا دارد كه زود يا دير برآورده شود، سپس آن بنده گناهى انجام مى‌دهد خداوند به فرشته مى‌فرمايد: حاجت او را روا مكن و او را محروم ساز زيرا موجب خشم من شده و سزاوار محروميت شده است.

4- الحاد و انكار

رسول اكرم صلّى الله عليه وآله در ضمن گفتارى فرمودند:

فاِنّ المَعاصى تَستَولى الضَّلال على صاحِبها حتّى تُوقِعُه رَدّ ولايَة وصىِّ رسول الله و دفع نبوة نبى الله و لا تزال بذلك حتّى توقعه فى ردّ توحيد الله و الالحاد فى دين الله ؛ همانا گناهان، گمراهى را بر گنهكار مسلط مى‌نمايد تا آنجا كه او را به رد ولايت و امامت وصى رسول خدا و انكار نبوت پيامبر و به همين منوال انكار يكتايى خدا و الحاد و كفر در دين خدا، آلوده مى‌گرداند.

 5- قطع روزى

امام باقر عليه السلام مى‌فرمايد:

إنّ الرّجُل لَيَذنب الذَّنْب فَيَدرء عنه الرّزق ؛ مردى گناهى انجام مى‌دهد و در نتيجه، "روزى" از او دور مى‌شود.

6- محروميت از نماز شب

امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد:

إنّ الرّجل يَذنب الذَّنْب فَيحرم صَلاة الليل ؛ انسان بر اثر ارتكاب گناه از نماز شب محروم مى‌گردد.

7- عدم امنيت از حوادث

اميرمؤمنان على عليه السلام فرمودند:

گنهكار نبايد خود را از بلاهاى شبانه و حوادث ناگهانى ايمن بداند.

و عواقب شوم ديگر كه فهرست‌وار ذكر مى‌كنيم؛

8- قطع باران.

9- ويرانى خانه.

10- حبس صد ساله قيامت.

11- خشم و لعن الهى.

12- بلاهاى بى سابقه.

13- پشيمانى.

14- پرده‌درى و رسوايى.

15- كوتاهى عمر.

16- زلزله.

17- فقر عمومى.

18- اندوه.

19- بيمارى.

20- تسلط اشرار

 

زمينه‌هاي گناه

در «گناه‌شناسى» از موضوعات بسيار مهم، شناخت «زمينه‌هاى گناه» است؛ چنانكه گفته‌اند: قابليت قابل، اصل مهم براى تهذيب نفوس است.

كسى كه مى‌خواهد گناه نكند حتماً بايد به زمينه‌هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پيشگيرى و درمان آنان بپردازد.

كمبود ويتامين‌ها در بدن، انسان را آماده پذيرش ميكرب‌ها مى‌كند و يا بيمارى‌ها را پرورش و گسترش مى‌دهد، پس بايد اين كمبودها جبران گردد تا زمينه پذيرش و همچنين زمينه پرورش بيمارى‌ها از بين برود. بنابراين بايد «زمينه‌شناس و زمينه‌زدا» باشيم. مثلا اگر در منزل چاه فاضلابى زمينه‌ساز انواع پشه‌ها مى‌باشد سمپاشى بيهوده است بايد چاه را پر كرد. پس در مورد مبارزه با گناهان هم بايد زمينه‌هاي آن را شناخت و موارد را از بين برد.

زمينه هاي گناه دروجود انسان

 غريزه

در انسان غرايزى وجود دارد كه گاهى دچار افراط يا تفريط مى‌شود، پس بايد راه‌هاى تعديل آنها را شناخت.

امام على عليه السلام در گفتارى مى‌فرمايد:

خداوند فرشتگان را به عقل اختصاص داد (و آنها تكويناً محكوم به اطاعت عقل هستند) و حيوانات را به شهوت و غضب، اختصاص داد. (و آنها به طور تكوينى محكوم به ارضاى غرائز حيوانى هستند) اما انسان را با اعطاء عقل و خشم و شهوت شرافت بخشيد. پس هرگاه پيروى از عقل كند، مقامش برتر از فرشتگان خواهد شد، زيرا با بودن خشم و شهوت، اطاعت از عقل نموده است، و اگر اطاعت از شهوت و غضب كند، از حيوانات، پست‌تر است، زيرا با داشتن عقل پيروى از خشم و شهوت نموده است.

قرآن در مورد كسانى كه از غرائز حيوانى پيروى مى‌كنند؛ مى‌فرمايد:

اولئك كالاَنعامِ بل هم اضلّ سَبيلا؛ آنها همچون چارپايان بلكه گمراه‌ترند.

قواى غريزى

علماى اخلاق مى‌گويند: منشا و انگيزه گناهان، سه قوه است:

1- قوه شهويّه.

2- قوه غضبيّه.

3- قوه وهميّه.

قوه شهويّه، انسان را به افراط در لذت‌خواهى نفسانى، مى‌كشاند، كه سرانجامش، غرق شدن در فحشا و زشتى‌ها است.

قوهّ غضبيّه، انسان را به ظلم و طغيان آزاررسانى و تجاوز، وادار مى‌كند.

قوهّ وهميّه، برترى‌طلبى و انحصارجويى و تكبر و روح خودخواهى را در انسان زنده مى‌كند و او را به گناهان بزرگى در اين كانال، وامى‌دارد.

اگر با دقت بررسى كنيم در مى‌يابيم كه اكثر گناهان (اگر نگوييم همه گناهان) به اين سه قوه باز مى‌گردند.

اين سه قوه در وجود انسان لازم است، ولى اگر كنترل و تعديل نشود و به افراط و تفريط كشانده شود، سرچشمه گناهان بسيار خواهد شد.

براى توضيح بيشتر به اين مثال توجه كنيد:

آب كه مايه حيات انسان و گياه و حيوان‌ها مى‌باشد، اگر در جلو آن سدى بسته شود، تا سيلاب پشت سر آن جمع شود، نه تنها سيلاب به ما ضرر نمى‌زند، بلكه هر وقت نياز به آب شد، دريچه سد را باز كرده و گياهان و دام‌ها از آب آن سد، بهره‌مند مى‌شوند.

امام صادق عليه السلام فرمود:

دوزخيان از اين رو جاودانه در دوزخ مى‌مانند كه نيت داشتند اگر هميشه در دنيا مى‌ماندند همواره خدا را نافرمانى كنند. و بهشتيان از اين رو جاودانه در بهشت مى‌مانند كه نيت داشتند اگر هميشه در دنيا مى‌ماندند همواره از خدا اطاعت نمايند. بنابراين هر دو دسته به خاطر نيتشان جاودانى شدند.

حال اگر سيلاب مهار نشود، هنگام طغيان، ديوانه‌وار به باغ‌ها و كشتزارها و خانه‌ها سرازير شده و همه را ويران مى‌كند.

در مورد انسان نيز، نيروى غضب براى دفاع و شهوت براى بقاى نسل لازم است، ولى اگر اين دو غريزه بر اثر افسار گسيختگى طغيان كنند، موجب بروز جنايات ويرانگر و انحرافات جنسى و بى عفتى خواهند شد.

نتيجه اين كه: اگر بخواهيم جامعه را از لوث گناه پاك سازيم، و يا وجود خويش را از آلودگى گناه، حفظ كنيم، بايد غرايز و تمايلات نفسانى را كنترل و تعديل كنيم.

البته كنترل و تعديل غرايز شهوانى، نياز به برنامه‌هايى دارد كه در اين مقاله به قسمتى از آنها اشاره خواهد شد.

قلب

در قرآن 132 بار سخن از قلب به ميان آمده است، و در آيات متعدد، از قلب كافران و منافقان و مجرمان، به قلب مُهر زده، قلب بيمار، قلب سخت، قلب منحرف و قلب قفل زده ياد شده است.

منظور از قلب يعنى مركز فرماندهى و تصميم‌گيرى انسان است. قلب سليم و پاك، منشا كارهاى نيك است، و به عكس قلب ناسالم و تاريك، كانون فساد مى‌باشد، و ما در راستاى اطاعت خدا و دورى از گناه، بايد توجه عميق به پاك نگهداشتن قلب، داشته باشيم.

در اينجا به روايت جالبى از امام صادق عليه السلام توجه كنيد:

«ما من مومن الا و لقلبه اءُذنان فى جوفه، اءُذُن ينفث فيها الوسواس الخناس و اءُذُن ينفث فيها الملك فيؤيد الله المؤمن بالملك فذلك قوله تعالى و ايّدهم بروحٍ منه.

قلب هر شخص با ايمانى در درون داراى دو گوش است: گوشى كه وسواس خناس در آن مى‌دمد و گوشى كه فرشته در آن مى‌دمد، و خداوند، مؤمن را به وسيله آن فرشته، كمك مى‌كند. و همين است گفتار خداوند كه مؤمنان را به وسيله روح خود، تقويت كرده است.»

قلب، كانون انگيزه‌ها

نيت‌هاى پاك و آلوده هر دو از قلب سرچشمه مى‌گيرد و انگيزه‌هاى انحراف و گناه، بر اثر ناصافى دل پديد مى‌آيد، اگر بخواهيم به گناه آلوده نشويم، بايد به سراغ سرچشمه برويم و آن را صاف كنيم.

رسول اكرم صلّى الله عليه وآله فرمود:

«نيّة المُؤمِنِ خيرٌ من عَمله و نيّةُ الكافِر شرُّ من عَمَله و كلّ عامل يعمل على نيَّتِه ؛ نيت مؤمن بهتر از عمل اوست و نيت كافر بدتر از عملش مى‌باشد و هر كس طبق نيتش عمل مى‌كند.»

در شرح اين حديث مطالب بسيار گفته شده اما به نظر مى‌رسد بهترين قول اين باشد كه چون نيت، كانون و مركز تصميم‌گيرى و چگونه بجا آوردن اعمال در كمّ و كيف است، لذا نيت مؤمن كه پاك است كانونى براى كارهاى نيك با كيفيت عالى مى‌گردد. حتى اگر عملى انجام ندهد ولى زمينه براى اعمال نيك دارد. ولى نيت كافر چون ناپاك است كانون فساد خواهد شد، گرچه كارى انجام ندهد ولى آماده كارهاى زشت است. آنچنان فكرش آلوده است كه هر لحظه احتمال آن دارد كه بزرگترين گناه را انجام دهد.

امام صادق عليه السلام فرمود: اگر مؤمن قصد كار نيك كند و انجام ندهد براى او پاداشى نوشته شود و اگر انجام دهد ده پاداش براى او نوشته مى‌شود ولى اگر مؤمن قصد كار بد كند و انجام ندهد، كيفرى بر او نوشته نشود.

امام صادق عليه السلام فرمود:

دوزخيان از اين رو جاودانه در دوزخ مى‌مانند كه نيت داشتند اگر هميشه در دنيا مى‌ماندند همواره خدا را نافرمانى كنند. و بهشتيان از اين رو جاودانه در بهشت مى‌مانند كه نيت داشتند اگر هميشه در دنيا مى‌ماندند همواره از خدا اطاعت نمايند. بنابراين هر دو دسته به خاطر نيتشان جاودانى شدند.

سپس امام صادق عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود:

قُل كلّ يَعمَل على شاكِلَته؛ بگو هر كس بر اساس ساختار و شيوه خود عمل مى‌كند. يعنى طبق نيت خود.

عواملى مانند غذا، رفيق، محيط و ... در شكل‌گيرى نيت، نقش اساسى دارد. اگر غذا، حلال و رفيق و محيط خوب باشد موجب شكل‌گيرى نيت نيك خواهد شد، و اگر غذا، حرام و رفيق و محيط ، بد باشد نيتِ ناپاك شكل خواهد گرفت.

اصولاً در اسلام عملى ارزش دارد كه از روى نيت پاك و خالص انجام شود، وگرنه در پيشگاه خداوند پذيرفته نمى‌شود.

رسول اكرم صلّى الله عليه وآله فرمود:

اِنّ اللهَ لايقبل عَملاً فيه مِثقال ذرّة من رِيا؛ خدا عملى را كه در آن به مقدار ذره‌اى ريا باشد نمى‌پذيرد.

امام صادق عليه السلام فرمود:

اگر مؤمن قصد كار نيك كند و انجام ندهد براى او پاداشى نوشته شود و اگر انجام دهد ده پاداش براى او نوشته مى‌شود ولى اگر مؤمن قصد كار بد كند و انجام ندهد، كيفرى بر او نوشته نشود.

حبّ و بغض

قلب كانون حب و بغض در وجود انسان است و بايد آن را بر اساس اسلام تنظيم كرد، زيرا حب و علاقه به چيزى، موجب انجام آن مى‌شود، و بغض و نفرت از چيزى موجب ترك آن مى‌گردد.

و اين مساله به قدرى مهم است كه امام صادق عليه السلام در سخنى فرمود:

هل الايمان الا الحب و البغض؛ مگر ايمان جز حب و بغض است.

يك مثال: شخصى در خانه‌اش نشسته، ناگهان مى‌فهمد كه گربه‌اى آمد و نيم كيلو گوشتى كه خريده و در آشپزخانه بود، ربود و رفت. او برمى‌خيزد و به دنبال گربه مى‌رود تا گوشت را از او بگيرد ولى وقتى كه گربه از خانه بيرون پريد و در كوچه فرار كرد ديگر او را دنبال نمى‌كند زيرا حب او به گوشت تا اين اندازه بود.

ولى اگر روباهى آمد و مرغ خانه را ربود و با خود برد آن شخص روباه را در خانه و كوچه دنبال مى‌كند ولى وقتى كه روباه به بيابان فرار مى‌كند او از دنبال كردن روباه صرف نظر مى‌نمايد؛ زيرا حب او به مرغ و بغض او نسبت به روباه تا اين اندازه بيشتر نبود.

اما اگر گرگى آمد و گوسفند او را ربود و با خود برد آن شخص گرگ را در خانه و كوچه و بيابان دنبال مى‌كند بلكه گوسفندش را از او بگيرد وقتى كه گرگ از بيابان دور شد و از كوه بالا رفت آن شخص از گرگ صرف نظر كرده و باز مى‌گردد، چرا كه حب و بغضش او را بيش از اين اندازه نتوانست حركت دهد.

حال اگر درنده ديگرى آمد و كودك خردسال او را گرفت و با خود برد آن شخص آن درنده را در بيابان و كوه دنبال مى‌كند، و همچنان به دنبال او شب و روز مى‌رود تا آن را بگيرد و با خود مى‌گويد هر چند براى به دست آوردن جنازه كودكم باشد بايد به دنبال آن درنده بروم.

با اين مثال روشن مى‌شود كه «حب و بغض» و درجات آن چه نقش بالايى در اراده و حركت انسان دارند و هر چه حبّ انسان به چيزى زيادتر شد، آن را بيشتر دنبال مى‌كند و هر چه بغض انسان به چيزى زيادتر گرديد تنفر و دشمنى خود را نسبت به آن بيشتر مى‌سازد.

اسلام حب و بغض انسان را بر اساس صحيح و در راستاى اطاعت خدا قرار مى‌دهد تا كانون تصميم گيرى انسان را سالم و پاك سازد.

فكر و انديشه

كانون ديگرى كه در وجود انسان سرچشمه كارها است تفكر و انديشه است. فكر سالم، محصول و بازده سالم و پاك دارد و فكر آلوده، بازده ناسالم و آلوده خواهد داشت.

امير مؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايد:

مَن كَثُر فِكرهُ فِى المَعاصى دَعَته اِلَيها؛ كسى كه بسيار درباره گناه فكر كند او را به گناه سوق مى‌دهد.

حضرت عيسى عليه السلام ضمن گفتارى به حواريون فرمود:

من به شما امر مى‌كنم كه روح خود را به فكر زنا خبر ندهيد، تا چه رسد به اين كه زنا كنيد زيرا كسى كه روح و فكرش را به زنا خبر دهد مانند كسى است كه در اطاق رنگينى، آتش روشن كند، دود آتش نقشه‌هاى رنگين آن اطاق را كثيف مى‌كند گرچه خانه را نسوزاند.

يعنى فكر گناه كانون تصميم‌گيرى وجود انسان را آلوده مى‌نمايد و چنين كانونى به تاريكى گناه نزديكتر است تا به سفيدى اطاعت خدا.

 

شرايط و آداب استغفار از نگاه قرآن

انسان در هر مقام و منزلتي كه باشد، به شكلي در برابر وجود حق كوتاهي مي كند. اين كوتاهي نسبت به حق از سوي كساني كه در مقام برتري قرارمي گيرند، شدت مي يابد؛ زيرا هر كسي به اندازه شناخت و توان خويش مسئول است و مي بايست در برابر حق خود را پاسخ گو بداند.سخن از اين نيست كه ظرفيت عمل چه اندازه است بلكه سخن از آن است كه چه اندازه از ظرفيت خود بهره برده ايم. انسان اگر بر اين باور باشد كه به اندازه شناخت خويش عمل كرده است و نمي بايست انتظار داشت كه براي چيزي كه بيرون از دايره قدرت و توانش است پاسخ گو باشد، اين خود حكمي باطل است؛ زيرا انسان به عنوان عمل خداوند، موجودي بي نهايت است و از نظر قدرت و توان حدي براي او نيست كه از آن به حد لايقف تعبير مي شود؛ زيرا قرآن بر اين نكته تأكيد مي ورزد كه هر كسي بر پايه شاكله خود عمل مي كند.

خداوند نيز بر پايه شاكله خويش عمل مي كند كه وجودي بي نهايت است و انسان نيز به عنوان عمل خداوندي وجودي در حوزه شناختي و عملي، داراي حد لايقفي است. از اين رو كسي نمي تواند با توجيه محدوديت دانشي خويش، در عمل نسبت به خدا كوتاهي كند؛ زيرا مي تواند با افزايش دانش خويش نسبت به خدا عمل واقعي تر و درست تر به جا آورد. اين مسئله اي است كه در برخي از روايات آمده است و تنها حدي كه براي وي دانسته شده است، وجود فقري بشر است.

در خطابي به حضرت موسي(ع) آمده است كه يا موسي وجودك ذنب لايقاس معه ذنب؛ اي موسي وجود فقري بشر، خود، محدوديت و گناهي است كه هيچ گناه و محدوديتي با او قابل قياس نيست؛ به اين معنا كه انسان هر اندازه بر قله هاي دانش و عمل بپرد به جهت فقرذاتي خويش نمي تواند به شناختي نسبت به خدا دست يابد كه بتواند بگويد او را شناخته و بر پايه اين شناخت نسبت به او عمل كرده است و حق عبادت و پرستش را به جا آورده است. از اين روست كه گفته مي شود انسان هر اندازه به كمال دانشي و عملي دست يابد باز نيازمند پوششي است كه خداوند به مهر و مغفرت وي را در برگيرد و به عنايت و فضل خويش او را حفظ و به سوي كمال مطلق رهنمون سازد.در آيات قرآني دو مسئله به عنوان عامل بازدارنده از خشم و عذاب الهي مطرح شده است. كه موجب مي شود تا استعجال در عذاب نسبت به شخص و يا گروهي انجام نشود. اين دو امر عبارتند از: وجود مبارك و پرخير و بركت حضرت ختمي مرتبت پيامبر گرامي(ص) و ديگري امكان استغفار اين دو سبب مي شود كه انسان در هر حال در امنيت قرارگيرد.

براين اساس مسئله استغفار در آموزه هاي قرآني به عنوان يكي از مهم ترين علل و عوامل بازدارنده از عذاب هاي دنيوي و اخروي مطرح مي شود و حتي به پيامبر گرامي(ص) دستور و سفارش داده شده است كه استغفار را به عنوان يك اصل همواره تكرار كند و مورد توجه قراردهد.در آيات قرآني سخن از هفتادبار استغفار در شبانه روز آمده است و در برخي از روايات است كه آن حضرت(ص) هرگاه از نزد جمعي برمي خاست به استغفار مشغول مي شد. استغفار امري است كه حتي رسول الله در نماز شب بيش از هفتادمرتبه از خدايش طلب مي كرد و در هر نمازي بر زبان مي آورد.در اهميت استغفار همين بس كه خداوند در بيان شكر و سپاس گزاري نعمت بزرگ ايمان آوري مردمان، از آن حضرت مي خواهد كه استغفار به جاي آورد: فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا

 

چيستي استغفار

استغفار طلب آمرزش از ريشه غفران در اصل به معناي پوشاندن چيزي مي آيد كه انسان را از آلودگي نگه دارد؛ بنابراين استغفار درخواست مصونيت و حفظ از عذاب با گفتار و رفتار است. (مفردات راغب اصفهاني)

بنابراين انسان مي بايست از هر چيزي كه موجب مي شود تا خشم خدا را برانگيزد و او را آلوده به گناه و خطا و اشتباه كند به خدا پناه برد تا خدايش وي را در نوعي عصمت و مصونيت از گناه و عمل به خطا قراردهد. به زباني ديگر انساني كه استغفار مي كند از خدايش مي خواهد كه وي را تحت پوشش خويش قراردهد و چيزي را به عنوان حافظ و نگه دار در آورد تا از آسيب هاي احتمالي در امان قرارگيرد.

استغفار جويي اختصاص به برخي انسان ها ندارد بلكه چنان كه گفته شد همه پيامبران آن را از خداي خود مي خواستند. و حتي پيامبر بزرگوار (ص) كه در مقام قاب قوسين او ادني نشسته و نزديك تر از آن منزلت نمي توان نسبت به خداوند تصور و تصوير كرد، با اين همه مأمور مي شود تا براي خويش استغفار كند. چنان كه مأمور مي شود براي مؤمنان هم استغفار كند و به عنوان واسطه و شفيع عمل كند تا خداوند رحمت خويش را بر مؤمان سرازير نمايد.

اين استغفارجويي تنها به خطاهايي چون قتل و يا قضاوت هاي عجولانه و يا ظلم و ستم و يا مطلق گناه محدود نمي شود بلكه انسان مي بايست در همه حال حتي اگر به ظاهر گناه و خطا و اشتباهي نكرده است طلب غفران و پوشش كند تا در كنف حمايت و محافظت خداوند قرارگيرد و از گناه هاي احتمالي در امان بماند و مصونيت يابد. همچنان كه استغفار نه تنها در حق خود بلكه در حق ديگر گناهكاران از زنان و مردان نيز ساري و جاري است و تنها استثنايي كه شده استغفار جويي براي مشركان و منافقان است كه جايز نيست مؤمن در حق ايشان درخواست غفران نمايد.

آداب و آثار استغفار

براي هر چيزي آدابي است. و انسان بهتر است از روشي استفاده كند كه او را به مقصد نزديك تر سازد و راه و مقصد را كوتاه تر گرداند. اگر چه استغفار در شبانه و روز و به هر شكلي خوب و سازنده و مفيد است ولي قرآن به برخي از مطالب اشاره مي كند كه بيانگر نوعي آداب در دعاي استغفار است. و رعايت آن ها مي تواند براي دستيابي شخص به مقصد و مطلوب مفيد باشد.از جمله آدابي كه قرآن براي مستغفر و چگونگي استغفار بيان مي دارد استغفار در سحرگاهان است. به اين معنا كه سحر را به جهت ويژگي هايي كه برشمرده اند خصوصيتي است كه تأثير بيشتري در دست يابي به هدف دارد. از آن جمله گفته اند كه فرشتگان شب و روز يعني آناني كه مي آيند و آناني كه مي روند به وضعيت مستغفر آگاه مي شوند و هر دو، استغفار وي را ثبت و ضبط مي كنند. از اين رو گفته اند كه بهترين زمان براي استغفار سحرگاهان است: والمستغفرين بالاسحار و بالاسحار هم يستغفرون و اين كه حضرت يعقوب درباره فرزندان گناهكار خويش مي فرمايد: سوف استغفر لكم ربي انه هو الغفور الرحيم؛ به زودي براي شما از پروردگارم طلب بخشش خواهم كرد زيرا پروردگارم غفور و رحيم است.

ستايش خداوند از كساني كه در سحرگاهان استغفار مي كنند خود بهترين دليل بر اين مطلب است كه سحر بيش از اوقات ديگر براي استغفار مناسب است.در ميان سحرگاهان نيز سحرهاي روز جمعه و شب هاي آن از مقام و منزلت بيش تر و برتري برخوردار مي باشد. اين مطلب را مي توان از روايتي به دست آورد كه دليل به تأخير انداختن استغفار و عدم اقدام يعقوب(ع) به استغفار در زمان درخواست فرزندان، براي اين دانسته شده است كه آن را در سحر شب جمعه انجام دهد.

ويژگي هاي استغفار كننده

اين ها بيان بخشي از آداب استغفار در ارتباط با زمان آن است. اما شخص استغفار كننده مي بايست خود داراي صفاتي باشد و يا بكوشد تا به صفاتي دست يابد تا استغفار وي تأثيرگذار باشد. از جمله صفاتي كه قرآن براي استغفاركنندگان برمي شمارد نخست اعتراف به خطا و لغزش است.  اين رفتار، شيوه پسنديده و مؤثري است كه پيامبران اولوالعزمي چون موسي(ع) نيز از آن پيروي كرده است. وي نيز پيش از استغفار نخست به گناه و خطايي كه مرتكب شده اقرار مي نمايد و سپس درخواست استغفار و پوشش از خداوند مي كند.

حضرت يونس ذالنون(ع) كه گرفتار در شكم نهنگ بود نيز از همين شيوه بهره برد ونجات و رهايي يافت و خداوند از مؤمنان خواست كه اين گونه رفتار كنند تا مورد توجه و عنايت الهي قرارگرفته و از درد و سختي و عذاب و بلا رهايي يابند.

البته همه اين ها زماني مي تواند مؤثر باشد كه شخص به جد و واقع باور به خدا داشته و در برابر وي تسليم باشد و به ايمان خود اقرار داشته و آن را بر زبان جاري سازد؛ زيرا شخص بي ايمان چگونه مي تواند صادقانه اقرار كند و يا از خدا به درستي طلب آمرزش و بخشش نمايد تا وي را تحت پوشش خود قراردهد.

نكته ديگر آن كه استغفار كننده به اموري چون ربوبيت خداوند توجه داشته باشد و بداند كه خداوند آفريدگار همان خداوندي است كه پرورش همه موجودات از جمله وي را به عهده دارد و از مقام ربوبيت بخواهد تا او را تحت پوشش كامل خويش قراردهد. گاه به ولايت الهي توجه كرده و خدا را به عنوان ولي و سرپرست خويش قراردهد و از او بخواهد تا به عنوان ولي و سرپرست عمل كرده و وي را از شر و آثار گناه و خطاها مصون دارد و تحت محافظت خويش قرار دهد.

 

تأثير ياد خدا

ياد خدا به شكل دايم و تأكيد بر تكرار ياد و ذكر او مي تواند شخص را به ربوبيت و ولايت الهي توجه دهد، از اين رو قرآن به مسئله ذكر الله تأكيد مي ورزد و از استغفار كنندگان مي خواهد كه ياد خدا را ورد زبان و دل خويش قرار دهند.

ياد كرد خدا به صفات پسنديده و صفات جمالي موجب مي شود كه انسان به مهر و محبت و گذشت خداوند متوجه شود و خود را تحت اسماي جمالي خدا قراردهد و در حقيقت از جلال خدا به جمال وي پناه برد و بگويد: اني اعوذ بك منك؛ خدايا من از خودت به خودت پناه مي برم؛ يعني از صفات جلالي تو به صفات جمالي تو پناه مي جويم تا جمال تو مرا حفظ و نگه داري كند و از جلالت مصون دارد. كساني كه خود را بسيار گناهكار مي يابند و اميد به اين ندارند كه خود را در معرض خداوند قراردهند و شرم و حيا مي كنند كه به طور مستقيم از خداوند استغفار جويند مي توانند به وسايل و ريسمانهاي الهي تمسك و توسل جويند تا مصونيت يابند. بنابراين شايسته است كه شخص گناهكار و يا استغفارجو از پيامبران به ويژه پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(ع) و نيز قرآن ياري طلبد آن ها را واسطه و شفيع قراردهد.

 

آثار استغفار در دنيا و آخرت

آثار و نتيجه استغفارجويي به خدا، در دنيا و آخرت ظاهر مي شود. برخي از اين آثار عبارتند از: آمرزش گناهان و پاك شدن از آن ها و مصونيت يابي از شرور و آسيب هاي جدي احتمالي گناه در دنيا و آخرت و افزايش توان و قدرت ، برخورداري از مال و مكنت و امكانات مادي خوب دنيايي ياري ايشان بواسطه نزديكان از فرزندان و مانند آن ها جلب محبت و رحمت الهي به سود خود و مصونيت يابي از عذاب هاي فردي و جمعي

البته جامعه اي كه مستغفران آن بسيار باشند اميد آن مي رود كه از نظر رونق كشاورزي به جايي برسد كه زمين و آسمان بركات خويش را نازل كنند و از آسمان باران هاي رحمت و از زمين كشت و زرع به فراواني بر آن فرود آيد. (همان) و اين گونه است كه استغفار، آثار خود را در دنيا و آخرت به مؤمنان نشان مي دهد و مردمان از آثار و بركات آن بهره مند مي گردند.

باشد كه با پيش گرفتن شيوه و آداب پيامبران و سرمشق قراردادن ايشان، بركات آسمان و زمين و رحمت خداوند به صورت فردي و جمعي بر ما ببارد و از آثار آن برخوردار گرديم.

 

 

 

يكشنبه 21 اسفند 1390 - 14:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری