سه‌شنبه 25 مهر 1396 - 9:31
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

خالق شاعرانه هاي سينما

 

«نگاهي به زندگي و آثار الکساندر سوکوروف»

الکساندر سوکوروف، متولد 14 ژوئن 1951 در روستاي پودوريخا در سيبري، پسر يک نظامي است و در لهستان و ترکمنستان بزرگ شده است.

او در سال 1968 وارد رشته تاريخ در دانشگاه گورکي شد. در دوران دانشجويي فعاليت هنري اش را به عنوان دستيار فني و سپس دستيار تهيه کننده در تلويزيون گورکي آغاز کرد. سوکوروف در نوزده سالگي اولين برنامه خود را به عنوان تهيه کننده تلويزيوني ساخت. او شش سال در تلويزيون فعاليت داشت.

او در سال 1974 از دانشگاه فارغ التحصيل شد. يک سال بعد او به واحد تهيه کنندگان انستيتوي فيلمبرداري اتحاد جماهير شوروي پيوست و توانست بورس تحصيلي ايزنشتاين را بگيرد و درس کارگرداني بخواند. البته بعدا مجبور شد به دليل اختلاف با دانشگاه يک سال زودتر امتحان بدهد و برود.

سوکوروف از اواسط دهه 1970 وارد عرصه سينما شد. اولين فيلم بلندش، صداي تنهايي انسان(1978) را بر اساس داستاني از آندري پلاتونوف ساخت. فيلم جوايز فراواني به دست آورد ولي با مخالفت دولت رو به رو شد و اجازه نمايش به دست نياورد و حتي آن را به عنوان پروژه فارغ التحصيلي اش نپذيرفتند.

در همان زمان تارکوفسکي که او هم مغضوب حکومت بود فيلم سوکوروف را پسنديد و به ستايش از آن پرداخت. به اين ترتيب يک دوستي طولاني ما بين آنها به وجود آمد که حتي پس از گريختن تارکوفسکي به خارج از کشور اين رابطه ادامه داشت. سوکوروف فيلم آينه تارکوفسکي را بسيار دوست داشت.

در سال 1980 سوکوروف با توصيه نامه تارکوفسکي به استخدام استوديوي لن فيلم در آمد. سوکوروف در مدرسه سينمايي مستند سن پترزبورگ نيز چند فيلم ساخت. نخستين فيلم مستندش با واکنش تند مقام هاي حکومتي رو به رو شد. فيلم هاي سوکوروف همواره با سانسور يا توقيف رو به رو بودند. فيلم هاي او بعدا، پس از سال 1986 و اصلاحاتي که در روسيه به وجود آمد اجازه نمايش گرفتند.

مادر و پسر(1997) داستان مردي در خانه اي بزرگ و ويران است که از مادر بيمارش نگهداري مي کند. هر دوي آنها يک خواب را مي بينند. مادر مي خواهد قدمي بزند، پسر او را بيرون مي برد، روي صندلي مي نشاند و پشت کارت پستال هاي قديمي را برايش مي خواند. سپس در راه که مي روند، خاطرات کودکي پسر را به ياد مي آورند. سرانجام پسر او را به خانه مي برد و مي خواباندش. مادر از مرگ مي هراسد و نيز از اينکه روزي پسرش نيز بايد همين مرحله را تجربه کند. سرانجام مادر مي ميرد.

مادر و پسر فيلمي است درباره موضوع هاي اساسي بشر، يعني عشق و مرگ و طبيعت فيلم ترکيبي مناسب از روايت، شخصيت پردازي و حتي زبان را به نمايش مي گذارد.(فيلم تقريبا بدون کلام است.) مادر و پسر از اشاره هايي نمادين سود مي برد و شخصيت ها بي نام هستند. فيلم از برخي جنبه ها، شباهت هايي با آينه تارکوفسکي دارد.

فيلم پر است از نماد سفر و رفتن: جاده اي که در آن قدم مي زنند، راه آهن، قايقي که پسر را به گريه مي اندازد و پروانه اي ظريف که بر دستان مادر مي افتد و مي ميرد.

کشتي نوح روسي(2002)، از ديدگاه يک راوي «نامرئي» فيلمبرداري شده است. همين راوي است که در موزه ارميتاژ سن پترزبورگ قدم مي زند و از طريق اشياي به نمايش درآمده در هر تالاري، تاريخ روسيه را حکايت مي کند...

سوکوروف در يکي از تجربه هاي استثنايي تاريخ سينما، به کمک تکنولوژي دوربين هاي ديجيتال، تاريخ روسيه را در يک نماي بدون قطع 96 دقيقه اي بازسازي مي کند. توليد فيلم ابتدا از آن بلندپروازي هاي ناباورانه و غيرقابل اجرا به نظر مي رسيد که سرانجام در فرصت يک روزه تعطيلي موزه ارميتاژ و پس از سه برداشت نيمه تمام به دليل مشکلات فني، در برداشت چهارم به ثمر نشست.

پدر و پسر(2003) درباره پدري است که پس از مرگ همسرش، به اتفاق پسرش در آپارتماني زندگي مي کند. پسر دانشجوي دانشگاه نظام است و پدر، گذشته نظامي خود را به ياد مي آورد. پدر و پسر، پيوند حسي شديدي با يکديگر برقرار مي کنند...

سوکوروف که بي سر و صدا و با سبکي استثنايي و نفس گير، يکي از بزرگ ترين و شگفت آورترين فيلم سازان معاصر شده است، در پدر و پسر طراحي شاعرانه و حساس از رابطه پدر و پسري مي افکند. سوکوروف آشکارا عاشق موطن خود و ميراث فرهنگي بغرنج آن است.

«الکساندرا»(2007) داستان پيرزني به نام الکساندرا نيکلايونا است که براي ديدن نوه اش دنيس که افسر ارتش روسيه است، به اردوگاهي نظامي در مرز چچن مي رود. فيلم فضايي خاص و متمايز از آثار روز سينماي جهان دارد. فضاي خلوت و پر از سکوت فيلم نشان دهنده آرامشي پس از طوفان جنگ است و انگار همه گيج و منگ و در سکوتي غمبار به عوارض ناگوار آن مي نگرند.

جديدترين اقتباس سينمايي از فاوست اثر جاودان ولفگانگ گوته آخرين ساخته سوکوروف است که يکي از بهترين اقتباس‌ها از اين نمايشنامه به حساب مي آيد. فاوست اقتباسي آزاد از اثر گوته، افسانه مردي است که روح خود را به شيطان مي‌فروشد. فاوست الکساندر سوکوروف موفق شد شير طلايي شصت و هشتمين فستيوال فيلم ونيز را از آن خود کند.

فاوست چهارمين فيلم سوکوروف با موضوع «مردان قدرت» است، او پيشتر فيلم‌هايي درمورد هيتلر، لنين و هيروهيتو امپراتور ژاپن ساخته بود.

فاوست شخصيتي خيالي است اما آنچه او را به سه شخصيتي که در بالا ذکرشان رفت نزديک مي‌کند اين است که به قول سوکوروف از «غمگيني بيمارگون در زندگي روزمره» در عذاب است و «افرادي که غمگين باشند در خطر هستند.»

سوکوروف درباره تاثير پذيرفتن از تارکوفسکي مي گويد: «من تاركوفسكي را به عنوان يك انسان بسيار دوست داشتم و مرگ او بزرگترين ضايعه زندگي من بود. من نصف سن او را داشتم، اما او با من مانند يك دوست هم سن خودش رفتار مي كرد. تاركوفسكي طوري مرا تحسين مي كرد كه اصلا سزاوار آن نبودم و اين واقعا مرا شرمنده مي كرد. من عاشق سينماي تارکوفسکي بوده و هستم اما از تقليد متنفرم و مي توانم اين قول را بدهم که محال است به خاطر علاقه به آثار يک فيلمساز به دنباله روي سبک کاري وي بپردازم.»

سوکوروف همچنين گفته هرگز تمايل ندارد از او به عنوان جايگزين آندري تاركوفسكي ياد كنند. سوكوروف كه سال هاست در سينماي روسيه و اروپا او را «تاركوفسكي دوم» مي خوانند، گفته اصلا چنين لقبي را دوست ندارد.

سوکوروف تا به حال پنج بار کانديداي جايزه نخل طلاي جشنواره کن شده است ولي نتوانسته آن را به دست بياورد. او البته در سال 1999 با فيلم مولوک جايزه بهترين فيلمنامه و در سال 2003 براي پدر و پسر جايزه فيپرشي را به دست آورد. در سال 1995 آکادمي فيلم اروپا نام او را در فهرست 100 کارگردان بزرگ دنيا قرار داد.

«گزيده فيلمشناسي الکساندر سوکوروف»:

صداي تنهايي انسان (1978)، آناستازيا دلوروسا (1983)، مرثيه مسکو (1987)، روزهاي کسوف (1988)، حفظ و مراقبت کن، مرثيه شوروي (1989)، دايره دوم (1990)، سنگ (1992)، اوراق نجواگر (1993)، صداهاي معنوي (مستند،1995)، مرثيه شرقي (1996)، مادر و پسر (1997)، گره (مستند)، اعتراف (مستند،1998)، مولوخ (1999)، تا روس، مرثيه يک سفر (2001)، کشتي نوح روسي (2002)، پدر و پسر (2003)، فاوست(2011)  

 

 

يكشنبه 21 اسفند 1390 - 9:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری