پنجشنبه 8 تير 1396 - 16:58
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان زنجان

 

فرشتگان و هدايت هاي الهي

 

 

 

 (...وَ إِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلى صِرَطٍ مُستَقِيمٍ)(1)

 

فرشتگان هادي

يكي از شئون ملائكه در خصوص انسان ها، هدايت هاي ربوبي از طريق ملائكه است. فرشتگان هدايت گر كه آدمي را در مراتب و ابعاد مختلف هدايت مي كنند ــ مظاهر اسم «هادي» حق و در عين حال از جناح «جبرئيل» امين هستند. آيه ياد شده به اين حقيقت اشاره دارد: «و به راستي خداوند كساني را كه ايمان آورده اند، به سوي راهي راست راهبر است» و اين مسأله از طريق فرشتگان هدايت كننده صورت مي پذيرد.

 

مراحل هدايتهاي ربوبي

گفتني است «هدايت ربوبي» در مراتب مختلف و در شئون گوناگون جهان هستي، ساري و جاري است، چنان كه قرآن مي فرمايد:

(...رَبُّنَا الَّذِى أَعْطى كُلَّ شىْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى)(2)

«پروردگار ما كسى است كه هر چيزى را خلقتى كه درخور اوست داده، سپس آن را هدايت فرموده است».

انسان نيز به عنوان بخشي از جهان هستي، از دستگاه مخصوص و وجود خاصي برخوردار بوده و بر حسب آن در ابعاد، شئون و مراتب مختلف از اين هدايت ربوبي برخوردار است كه به مراحلي از آن اشاره مي شود:

كسي كه در مرحله ي اوّل طالب حقيقت است، ولي هنوز ايمان نياورده و مي خواهد حقيقت را بفهمد و بيابد؛ خدا براي چنين شخصي پيامبران را ارسال فرموده تا به حق و حقيقت هدايت فرمايد. در عين حال فرشتگان هدايتگر نيز به ياري او مي آيند و او را در مسير انديشيدن و يافتن حقيقت، هدايت مي كنند؛ هر چند انسان ها بدين حقيقت واقف نباشند (مگر معدودي از آنها)، ولي به هر حال خداوند متعال از طريق ملائكه هدايت كننده كه مظهر اسم «هادي» حضرت حق اند, در پشت پرده او را هدايت مي كند.

آيه ي ذيل ناظر به اين مرحله از هدايت است:

(قُلْ هَلْ مِن شرَكائكُم مَن يهْدِى إِلى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يهْدِى لِلْحَقِّ...)(3)

«بگو: آيا از شريكان شما كسى هست كه به سوى حق رهبرى كند؟ بگو: «خداست كه به سوى حق رهبرى مى ‏كند».

مرحله ي بعدي هدايت ربوبي، هدايت بعد از ايمان است كه آدمي را به اين رهنمون مي شود كه: چگونه باشد و چگونه نباشد، چه بكند و چه نكند، چطور به لوازم ايمان ملتزم باشد و به چه صورت راه مستقيم و حقيقي را طي كند.

آيه ي (وَ إِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلى صِرَاطٍ مُستَقِيمٍ)،(4) بيانگر اين مرحله از هدايت است. خداوند متعال در اين مرحله كساني را كه به ايمان در مرحله ي نخست هدايت شدند، به صراط مستقيم در مرحله ي بعدي توسط فرشتگان هدايتگر، رهنمايي و هدايت مي كند.

در مرحله ي سوّم از آنجا كه فرد هم به راه ايمان هدايت شده و هم با هدايت ربوبي قدم در صراط مستقيم نهاده است، به دليل پيچيدگي و ظرافت تداوم راه به هدايت هاي بالاتر و دستگيرهاي برتر نياز دارد. در اينجا نيز هدايت ربوبي به سراغ انسان آمده به وسيله گروهي از فرشتگان الهي، هدايت هاي لازم، والاتر و بالاتر نصيب او مي گردد.

قرآن در اين باره مي فرمايد:

(وَ يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى)(5)

«و خداوند كسانى را كه هدايت يافته‏اند بر هدايتشان مى‏افزايد».

در اين مرحله كساني كه اهل معرفت، مجاهدت و تعبدند، از هدايت هايي به وسيله ملك برخوردار مي شوند كه امثال ما به دليل عدم معرفت لازم و مجاهدت كافي و متعبّد نبودن، از آن بي بهره ايم! اينان آيات قرآن را طور ديگري مي فهمند و مي رسند كه امثال ما بدان نمي رسيم. فرشته ي هدايتگر، عقل و تفكّر و دل او را به مراحل بالاتر سير مي دهد و از اين طريق به او مدد مي رساند. آدمي هر چند اين مدد رساني را نبيند؛ ولي در حقيقت امر و پشت پرده، ملك و فرشته است كه به امر الهي هدايت ربوبي را به وي مي رساند. اين نوع هدايت خاص، براي كساني است كه مراحل گذشته را طي كرده باشند:

(وَ إِنِّى لَغَفَّارٌ لِمَن تَاب وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثمَّ اهْتَدَى)(6)

«به يقين، من آمرزنده ي كسى هستم كه توبه كند و ايمان [جدي] بياورد و عمل صالح انجام دهد، سپس به راه راست هدايت شود».

از اين آيه به دست مي آيد كه اين هدايت، پس از توبه، ايمان و عمل صالح است و لذا هدايت برتر و خاصي است.

 

تأمل در مرحله ي دوم

انساني كه به ايمان هدايت شده است و در مرحله ي دوّم قرار دارد، ملك هدايتگر مرتب با او چنين گفت و گو دارد: اين طور نباش و اين طور باش؛ چنين نكن و چنين بكن؛ گاهي تبشير دارد و تنذير؛ گاهي تذكر دارد و گاه تهديد. از سوي ديگر شيطان و اعوان او، با آدمي نجوا كرده و آن ها نيز گفت و گويي با او دارند. در اين گفت و شنود دروني، شياطين مي كوشند آدمي را از هدايت هاي ربوبي به وسيله فرشتگان، غافل و دور سازند و در اين راه تلاش مي كنند تا بر آنان غالب آيند! به هر روي آدمي در اين مرحله ميان تلقينات شيطاني و ارشادت ملكي و تلبيسات شيطاني و القائات ملكي است! دو روايت زير به خوبي اين مسأله را ترسيم مي كند:

1.«عن ابي عبد اللَّه (عليه السلام) قال: ما من قلب الاوله اذنان على احداهما ملك مرشد و على الاخرى شيطان مفتن، هذا يامره و هذا يزجره، الشيطان يأمره بالمعاصى و الملك يزجره عنها و هو قول اللَّه عزّ و جلّ: عن اليمين و عن الشمال قعيد ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد»؛(7)

امام صادق (عليه السلام) فرمود: قلبى نيست جز آنكه دو گوش دارد، بر سر يكى از آن دو فرشته اي است راهنما و بر سر ديگرى شيطاني است فتنه انگيز. اين فرمانش دهد و آن بازش دارد. شيطان به گناهان فرمانش مي دهد، و فرشته از آنها بازش مي دارد، و اين است كه خداى عزوجل فرمايد: (در جانب راست و چپ نشسته اي است، [آدمي] هيچ سخني را به لفظ نمي آورد مگر اينكه مراقبي آماده نزد او آن را ضبط مي كند».(8)

2.«عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال: ما من مؤمن الا و لقبه اذنان في جوفه: اذن ينفث فيها الوسواس الخناس، و اذن ينفث فيها الملك، فيؤيد الله المؤمن بالملك، فذلك قوله (وَ أَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِنْهُ(9))(10)

امام صادق (ع ) فرمود: مؤمنى نيست جز آنكه قلبش از درون دو گوش دارد: گويي كه وسواس خناس در آن دمد وگوشي كه فرشته در آن دمد. و خدا مؤمن را به سبب فرشته تقويت مي كند و اين است گفتار خداي تعالى كه: «آنها را به وسيله روحى از جانب خود تقويت كرده است».(11)

پس در قلب و جان هاي ما، هنگامي كه نيكي يا بدي به آن الهام مي شود، حديث نفس ما است. اين حديث نفس اگر گفت و گوي مثبت باشد، از ناحيه فرشته ي هدايتگر است و اگر گفت و شنود منفي باشد، از سوي شيطان اغواگر است. در اين ميان اگر انسان به سخن ملك گوش كرد و دل به هدايت هاي او سپرد به هر اندازه كه فرمانبري كند، ملك هدايت ها را بيشتر كرده و به انسان نزديك تر مي شود و در نتيجه شيطان از نفس آدمي دورتر مي شود. اما اگر به سخن هاي شيطاني گرايش نشان داد؛ به هر مقدار كه مطيع شيطان شود، اغوائات و تلبيسات وي بيشترگشته و شيطان بر وجود انسان مستولي مي گردد و در نتيجه ملك و فرشته از جان او دورتر مي شود.

حال اين حقيقت روشن مي شود كه چرا خوبان و صالحان، ترسشان زياد و احتياطشان فراوان است؛ ولي افراد لاابالي و گناه کار، به راحتي و بدون دغدغه معصيت مي كنند! خوبان و صالحان به دليل گوش سپاري به سخن فرشتگان، هدايت هاي آنان را هم بيشتر دريافته و هم از نزديك تر گفته ها را مي يابند و مي فهمند. اما گناهكاران به دليل گوش سپاري به سخن شيطان، از ملك و تبشير و تنذير او دورتراند؛ از اين رو، نه سخن آنان را مي شنوند و نه مي فهمند! اين گروه نه تنها حرف ملك، بلكه هدايت هاي قرآني را نيز در نمي يابند. در آيه ي ذيل به خوبي تدبر كنيد:

(وَ لَوْ جَعَلْنَاهُ قُرآناً أَعجَمِيًّاً لَقَالُوا لَوْ لا فُصِّلَت آيَاتُهُ ءَأعجَمِىٍّ وَ عَرَبىٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَ شِفَاءٌ وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فى آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمىً أُولَئك يُنَادَوْنَ مِن مَكانٍ بَعِيدٍ»(12)

«و اگر [اين كتاب را] قرآنى غير عربى گردانيده بوديم، قطعاً مى‏گفتند: «چرا آيه‏هاى آن روشن بيان نشده؟ كتابى غير عربى و [مخاطب آن‏] عرب زبان؟ بگو: «اين [كتاب‏] براى كسانى كه ايمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و كسانى كه ايمان نمى ‏آورند در گوش هايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است، و [گويى‏] آنان را از جايى دور ندا مى‏دهند».

اين آيه به خوبي اين حقيقت را بازگو مي كند كه كساني كه دل به سخن شيطان سپرده و از ملك هدايتگر فاصله گرفته اند؛ گوشهايشان نسبت به رهنمودهاي قرآن سنگين بوده و مضامين آن را نمي فهمند! گويا اين سخنان گران سنگ از جاي دوري به آنها ندا مي شود و از اين رو نمي توانند بفهمند و نمي دانند كه قرآن چه آموزه هاي راه گشا و ژرفي دارد! بر عكس مؤمناني كه دل به ملك و فرشته سپرده و از شيطان دور شده اند، هم سخن قرآن را به خوبي مي شنوند و مي فهمند و هم از آموزه هاي آن رهنمود گرفته و ره توشه ي راه خويش مي سازند.

بايسته است از اين حقيقت درس بگيريم كه چرا خداوند متعال فرمود: «اگر اين قرآن بر كوه نازل مي شد، خاضع، خاشع و متلاشي مي گشت»؛(13)

اما ما بارها و بارها قرآن را قرائت مي كنيم يا آيه هاي آن به گوش ما مي خورد، ولي هيچ تكان، خضوع، مسكنت و انقلاب دروني رخ نمي دهد؟! گويا به دليل فرمانبرداري از شيطان و القائات او، دل ما از كوه سخت تر گشته است و از اين رو تنها ظاهري از قرآن را مي بينيم؛ ولي از حقيقت و باطن آن آگاه نبوده و فهم درست و صحيحي نداريم.

 

پي‌نوشت‌ها:

 

 

1.حج(22)، آيه ي 54.

2.طه (20)، آيه ي 50.

3.يونس (10)، آيه ي 35.

4.حج (22)، آيه ي 54.

5.مريم (19)، آيه ي 76.

6.طه (20)، آيه ي 82.

7.اصول كافي، ج2 ، ص 266(چاپ قديم)؛ و ج3 ، ص 366، ح1(چاپ جديد).[ك]

8.ق(50)، آيه ي 17 و 18.

9.مجادله (58)، آيه 22.

10.اصول كافي، ج2، ص 266(چاپ قديم )؛ و ج3 ، ص 368 و 369 ، ح 3(چاپ جديد).[ك]

11.علامه طباطبايي (قدس سره) معتقد بودند: اين روح همان روح ايمان است كه همراه يك فرشته مي باشد و در برخي روايات گفته شده است كه روح القدس فرشته است و مؤمن را تقويت و هدايت مي كند. روايتي نيز در خصوص اين روح وارد شده است: «عن ابى خديجة قال: دخلت على ابى الحسن(عليه السلام)؛ فقال لى: ان اللَّه تبارك و تعالى ايد المؤمن بروح منه تحضره فى كل وقت يحسن فيه و يتقى، و تغيب عنه فى كل وقت يذنب فيه و يعتدى، فهي معه تهتز سرورا عند احسانه و تسيخ فى الثرى عند اسائته...ثم قال: نحن نؤيد الروح بالطاعة لله و العمل له»؛ «ابو خديجه گويد: خدمت حضرت ابوالحسن (عليه السلام) رسيدم، به من فرمود: خداى ــ تبارك و تعالى ــ مؤمن را به وسيله روحى از جانب خود تاييد كند و هر زمان كه مؤمن نيكى كند و تقوى پيش گيرد، آن روح نزد او حاضر است. و هر گاه گناه و تجاوز کند، آن روح در آن زمان غايب شود. پس آن روح با مؤمن است و در زمان احسان و نيكى او از شادى به جنبش آيد و هنگام بد رفتاري اش در زمين فرو رود....سپس فرمود: ما (اهل بيت) آن روح را به وسيله اطاعت خدا و عمل براي او تاييد مي كنيم»: (اصول كافي، ج3 ، ص 369، ح1)

12.فصلت (41)، آيه ي 44.

13.اشاره به آيه ي «لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأيْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشيَةِ اللَّهِ...»، حشر (59) آيه ي

منبع : کتاب ملائکه(سلسله دروس معارف اسلامي 1)گفتارهاي آيت الله محمد شجاعي،تنظيم و نگارش کاشفي،انتشارات وثوق- 1385

 

 

حجت الاسلام حسن سلطاني

مسئول واحد اعزام اداره کل تبليغات اسلامي استان زنجان

 

چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 9:24


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری