شنبه 4 خرداد 1398 - 2:15
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

در محضر حافظ

 

 

در محضر حافظ

 نگارنده: اسماعيل منصوري لاريجاني

ناشر: شرکت چاپ و نشر بين الملل

نوبت چاپ:  اول 1390

 

کتاب حاضر به بررسي موضوعي ديدگاه هاي عرفاني حافظ مي پردازد، نويسنده در اين خصوص آورده است : «در اين کتاب به صورت موضوعي ديدگاه هاي لسان الغيب ، حافظ شيرازي را بررسي کرده ام و به تشريح موضوعاتي چون «زهد» و «مي» در ديدگاه اين شاعر بزرگ پرداخته ام.»

اين اثر در سي فصل تنظيم شده است که فصل اول آن نگاهي دارد به جمال پرستي از ديدگاه حافظ .  در اين فصل كلمات و موضوعاتي نظير : خال ، رابطه ي عشق و جمال و نشانه هاي جمال پرستي ، مورد اشاره قرار مي گيرد .

منشأ لطافت اشعار حافظ ، درک زيبايي در دايره‌ي آفرينش است، وي زماني به يافته هاي خود اعتماد مي‌کند که قرآن کريم را راهنماي خود قرار مي دهد .

حافظ در شيوه ي غزل سرايي، گوي سبقت را از همه ي معاصران و پيشينيان ربوده و سبک عرفاني را در غزل به اوج خود رسانده است . علاوه بر اين که اسرار فصاحت و بلاغت به  غزليات او جلوه اي خاص بخشيده است ، صنايع بديعي ، تشبيه، استعاره و ايهام از محسنات معنوي اشعار او به شمار مي آيد. به ويژه با استفاده از قدرت خيال انگيزي آنچنان در عرصه ي معرفت هنر نمايي مي کند که صاحبان انديشه و ادب و غواصان بحر معرفت را به حيرت وا مي دارد و خود مدعي است که کسي مانند او عروسان معاني را از سراپرده ي اسرار صيد نکرده است .

حافظ معتقد است عشق براي تحصيل جمال و جمال قبل از عشق بوده است و در واقع عشق براي تأسيس جمال آمده است و حق تعالي با تجلي خود در قدم اول ، عشق آفريني کرد. عاشق با ديدن جمال يار هر لحظه جانش قوي تر مي شود. عاشق هر لحظه که جمال يار را مي بيند، دلش بريده مي گردد. نويسنده در اين قسمت به داستاني از يوسف که در قرآن آمده است اشاره مي كند: هنگامي که (همسر عزيز) از فکر آنها با خبر شد، به سراغشان فرستاد و از آنها دعوت کرد و براي آنها پشتي (گرانبها و مجلس با شکوهي) فراهم ساخت و به دست هر کدام ، چاقويي (براي بريدن ميوه) داد و در اين موقع به يوسف گفت وارد مجلس آنان شو، هنگامي که چشمشان به او افتاد، او را بسيار بزرگ و زيبا شمردند و (بي توجه) دست هاي خود را بريدند و گفتند: منزه است خدا ! اين فرشته اي بزرگوار است. حافظ کمال و زيبايي را با اين غزل تمام کرد:

که بندد طرف وصل از حسن شاهي                   که با خود عشق بسازد جاودانه

نديم و مطرب و ساقي همه اوست                     خيال آب و گل در ره بهانه

بنابراين جمال مطلق قبل از عشق بوده است و خداي متعال با تجلي خود در قدم اول، عشق آفريني کرد. هيچ انسان سليم النفسي نيست که آوازه ي جمال را بشنود يا بنگرد ولي عشق نشود.

هنر از ديدگاه حافظ در فصل دوم بررسي شده است و ويژگي هاي اين هنر نظير مکاشفه و شهود، هنر بازيگرانه، حکمت گرايي و طهارت پيشگي، زيبايي شناسي و کمال گرايي مطرح و ارزيابي مي شود: برخي هنر را منشأ کمال وجودي انسان مي دانند در حالي که حافظ ، کمال ذاتي انسان را سرچشمه‌ي هنر مي داند. هنر از ديدگاه حافظ نشانه ي کمال آدمي است، اگر انسان فاقد کمال جوهري باشد، هنر او تقليدي و بي ريشه خواهد بود.

به نقل از کتاب حاضر ، حافظ بر خلاف فلاسفه، که هنر انساني را تنها عقل مي‌دانند و آن را تنها بعد وجود آدمي مي انگارند ، معتقد است که هنر در ساحت مکاشفه جلوه هاي گوناگون دارد و در هر جلوه ، زيبايي جمال دل آراي يار نمايان است و هنرمند واقعي کسي است که اين جلوه ها را کشف مي کند .

«پير در اصطلاح عرفان» عنوان فصل بعدي کتاب حاضر است. که در اين زمينه ، پير گزيني در قرآن مجيد ، شرايط بهره مندي از افاضات پير، پير از نظر عرفان شيعي، امام زمان ( عج )، به عنوان پير خاص حافظ و نشانه هاي منتظران از نظر حافظ بررسي شده است .

به نقل از کتاب حاضر، يکي از ارکان عرفان اسلامي پير شناسي و پير گزيني است، پير در ادبيات عرفاني زياد به کار رفته است و معاني گوناگون از آن خواسته شده است: پير دير، پير مغان، پير ميخانه، پير سالخورده و پير خرابات.

پير، گاه به معني مرشد و قطب است وگاه رند خراباتي است و گاه عقل را گويند ... يکي از شرايط بهره مندي از افاضات پير تسليم پير بودن است، در اين باره آمده است: اگر پير کاري خلاف نظر سالک انجام داد، سالک او را در معرض پاسخگويي قرار ندهد و همواره تسليم محض پير باشد .

دولت پير مغان باد که باقي سهل است                       ديگري گو برو و نام من از ياد ببر

سعي نابرده در اين راه به جايي نرسي                        مزد اگر مي طلبي طاعت استاد ببر

«راز عارفانه» فصل چهارم اين مجموعه را تشکيل مي دهد، اين فصل مشتمل بر معناي راز، حضرات شش گانه، رمزگذاري خدا بين خودش و سالک، ديدگاه ابن عربي پيرامون مفهوم راز، کتمان سرّ و بررسي دو شيوه ي حافظ براي حفظ راز مي باشد: راز يا سرّ ، به معني نکته ي آشکار نشده و مکتوم است و به عبارت ديگر، سرّ، محاق سالک در حق است و در موقع وصول تام به سوي او ، سرّ همان رمز مکشوف بين سالک و خداوند مي باشد .

يکي از شيوه هاي حافظ براي حفظ راز اين است که سالک هيچ وقت کينه به دل راه ندهد ، زيرا کينه بلاي خانمان سوزي است که نمي گذارد شخصي حلاوت ايمان را بچشد.

همچنين در فصل بعدي به «خداشناسي از ديدگاه حافظ» پرداخته مي شود، در اين فصل از کتاب تفاوت وحدت وجود و وحدت شهود، وحدت شهود در آيات و روايات، ديدگاه مولوي پيرامون معرفت شهودي، رسيدن حافظ به مقام شهود، ردّ معرفت فلسفي توسط حافظ، وحدت وجودي از نظر حافظ و ... بررسي شده است.

خداشناسي، بحثي زير بنايي و با اهميت ويژه از نظر حافظ است و شارحان آن را تحت عنوان معرفت شناسي حافظ مطرح نموده و با عبارت وحدت شهود آورده اند .

يکي از اصول معرفت ، وحدت شهود است که از مباحث اصلي عرفان محسوب مي گردد. وحدت شهود عبارت است از ميزان درک سالک از تجلي خدا در ظرف دل: هر چه اين ظرف گسترده تر و بزرگتر باشد، ميزان شهود بيشتر است ...

نيز «گناه شناسي از ديدگاه حافظ» در فصل بعدي بررسي شده است، که مفهوم گناه از نظر حافظ و خلط بين گناه تکويني و گناه شرعي، از مباحث مطرح شده در اين فصل مي باشد.

يکي از اعتقادات حافظ اين است که استعداد گناه کردن در وجود آدمي به وديعه نهاده شده و اين استعداد ازلي و تقدير بشر است. طبق نوشتار حاضر ، مراد حافظ از گناه ، گناه عرفي و شرعي بشر نيست، بلکه گناه تکويني و وجودي است. يعني بشر از نظر ساختار وجودي به گونه اي است که حدشکن است، زيرا هم مي تواند به طرف خوبي ها و هم به طرف بدي ها برود. لذا گناه به معني تجاوز از حد است ...

 

همچنين در فصل بعدي اين اثر «فطرت و عرفان از ديدگاه حافظ» بررسي شده است .

به باور نگارنده فطرت معرف عرفان و عرفان ، بستر حقيقي روح است و به اعتبار ديگر واکنش طبيعي فطرت، سير و سلوک است. در واقع عرفان با سير و سلوک در فراخواني فطرت است، لذا ارتباط طرفيني بين عرفان و فطرت مشاهده مي گردد. يعني عرفان جوهره ي خود را، که عشق است، از فطرت مي گيرد و آن را پرورش مي دهد و فطرت نيز براي شکوفايي خود نيازمند عرفان  است. در ادامه آمده است ، خداوند از ديدگاه حافظ، معشوقي است که خود، بستر عشق را براي عاشق فراهم مي کند و نام اين بستر فطرت است .

 

در دنباله ي اين بحث «مي از ديدگاه حافظ» بررسي مي شود که در راستاي آن مراحل ذكر و معاني و مفاهيم مي مطرح و ارزيابي شده است. در اين زمينه آمده است: وقتي عشق با حسن يار (وحدت شهود، خال لب) در دل تلاقي کند ، وجدي به سالک دست مي دهد که بدان «مي» يا شراب گويند .

نيز در ادامه به مراحل ذکر اشاره شده است که از آن جمله به ذکر لفظي، نفسي، قلبي و سرّي اشاره شده است: در ذکر قلبي ذاکر حلاوت ذکر را مي چشد يعني ذکر نه تنها صفت نفس مي شود ، بلکه از آن لذت مي برد ...

 

در فصل نهم كتاب حاضر نويسنده به «زهد از ديدگاه حافظ»  پرداخته است که در اين زمينه مکتب اعتدال بررسي مي گردد. در قسمتي از اين فصل مي خوانيم: حافظ به کساني که به زهد ظاهري قناعت کرده اند، به عنوان زاهداني که حقيقت دين را نشناختند، مي تازد و همچنين به صوفياني که تصوف را در حرکاتي نمادين و ظاهر بينانه نشان مي دهند خرده مي گيرد و معتقد است شريعت خودش تاب است، اگر خوب شناخته شود.

«دنيا از ديدگاه حافظ» در فصل دهم بررسي شده است که در اين زمينه راه هاي رهايي از دنيا ، مطرح گرديده اند . يکي از اين راه ها درک بي اعتباري دنياست: گاهي انسان به گونه اي اسير دنيا مي شود که نمي داند بايد آن را رها کند و گمان مي کند که بايد هميشه اينجا بماند. ظاهراً دنيا در آغوش ماست ولي در واقع ما در آغوش او هستيم، چون دنيا هرگز به عقد کسي در نمي آيد ...

يکي ديگر از عناوين کتاب حاضر ،« ايمان از ديدگاه حافظ» است، که بر اين اساس راه هاي تقويت ايمان بررسي شده است. در اين باره مي خوانيم: ايمان، دلبستگي به حقيقتي مطلق و زيبا و دوست داشتني است. در واقع باشکوه ترين حرکت انسان در زندگي، حرکت به سوي اين حقيقت مطلق، يعني فداي يار عزيز و مهربان شدن است:

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود                 هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود

 

فصل دوازدهم به «قضا و قدر از ديدگاه حافظ» مي پردازد که در اين راستا عوامل تغيير قضا و قدر در انديشه ي کلامي شيعه بررسي مي شود: با ولايت و توسل به اهل بيت مي توان قضا را تغيير داد

قفل هر باب گشايي به مراد                   گردي از فيض قرائت استاد

به نقل از کتاب حاضر ، حافظ پيشامد ها و حوادث روزگار را ناشي از قضا و قدر حتمي مي داند که از مشيت ازلي نشئت مي گيرد. در حالي که اين نگرش با بسياري ازآيات و روايات هم خواني ندارد، يعني همان اعتراضاتي که به نظريه ي جبريون وارد است ...

عنوان فصل بعدي اين مجموعه «خودشناسي از ديدگاه حافظ» است، که در اين زمينه راه هاي خود شناسي نظير: خود جستجويي، خدامداري و هدف شناسي مطرح شده اند. در اين باره آمده است : حقيقت انسان از نظر حافظ "جام جم" است که درون انسان را روشن مي کند. فردي زير چراغ برق به دنبال کليد گم شده ي منزلش مي گشت، شخصي به او رسيد و پرسيد: دنبال چه مي گردي؟ گفت: کليد خانه ام را گم کرده ام، آن مرد براي پيدا کردن کليد با او همکاري کرد، اما ديد اثري از کليد در اين محدوده نيست . از او پرسيد : دقيقا بفرماييد کليد را کجا گم کرده اي ؟ مرد جواب داد کليد را در خانه ام گم کرده ام. پرسيد : پس چرا اينجا به دنبال کليد مي گردي ؟ گفت : آخر اينجا روشن است . بنابراين بسياري از ما خود را گم کرده ايم . چون جام جم ما در درون ما نمي درخشد در جاهاي ديگر و در افراد ديگر خود را جستجو مي کنيم .

 

«دل از ديدگاه حافظ» كه در فصل بعدي بررسي شده است محل تجلي حسن يار است و سالک هم در اين محل چهره ي يار را ملاقات مي کند. فصل حاضر در خصوص تزکيه و طهارت دل بحث مي کند: دلي لايق حضور جانان است که از اغيار خالي باشد. چشم دل اگر پاک شد بي حجاب يار را مي بيند :

او را به چشم پاک توان ديد چون هلال             هر ديده جاي جلوه ي آن ماهپاره نيست

 

«غربت» نيز در فصل بعدي اثر حاضر از ديدگاه حافظ مورد بررسي قرار گرفته ؛ که بر اين اساس نشانه هاي غريب ذکر گرديده است: اولين نشانه ي غريب اين است که در اين دنيا احساس بي قراري مي کند. او ميل رفتن به سوي وطن اصلي و محبوب اصلي خود يعني خدا دارد ...

 

فصل هجدهم مجموعه ي حاضر در خصوص «عهد سالک از ديدگاه حافظ» است که  در قسمتي از آن آمده است: تعصب و تعهد عاشق و معشوق به حقيقت عشق را غيرت گويند. يعني معشوق هر کجا عشق نبيند، بحر رحمتش به جوش مي آيد و عشق را بر عالم ملک و ملکوت جاري مي کند، کما اين که حافظ فلسفه ي خلقت را جوشش غيرت معشوق براي گسترش عشق مي داند.

نيز «غيرت از ديدگاه حافظ» در فصل نوزدهم بررسي شده است حافظ مي گويد : شدت درد، فراق و شدت فراق، هجران است و نشانه ي هجران، بلا کشيدن . لذا هر کس بلايش بيشتر است نزد خداوند گرامي تر است.

در طريق عشق بازي امن و آسايش بلاست                  ريش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمي

 

 در فصل بعدي اين اثر «درد و غم و اشک و آه از ديدگاه حافظ» بررسي مي شود. در اين خصوص آمده است: قبل از شستشوي دل، بايد موانع و اغيار را بيرون کرد . آنچه اغيار زدايي و حتي اغيار سوزي مي کند، درد و غم است. غم نه تنها اغيار زداست، بلکه دل را براي حضور يار آماده مي کند و نشان اين آمادگي درد شديدي است که آن را فراق مي گويند. وقتي درد فراق به اوج رسيد مژده ي وصال مي رسد.

 

«بلا (فراق) از ديدگاه حافظ» در فصل بيست و يکم بررسي گرديده، نيز در اين فصل علائم فراق نشان داده شده است. در اين خصوص آمده است، سخت ترين بلايي که عاشق بدان مبتلا مي شود بلاي فراق محبوب است که از هر درد و عذابي سخت تر است ، بطوريکه حافظ مي گويد :

ز شوق روي تو شاها برين اسير فراق                       همان رسيد کز آتش به برگ کاه رسيد

فصل بعدي نگاهي دارد به «نماز از ديدگاه حافظ» و مشتمل بر مواردي است نظير : طهارت ، تخليه ( طهارت باطني )، دل شکستگي، تفکر و هوشياري، تواضع و اخلاص: در نگاه حافظ نماز جايگاهي رفيع و بلند دارد. نماز حافظ نوعي سربازي و جانبازي در بارگاه معشوق است ...

بحث بعدي کتاب حاضر ، «شب و سحر از ديدگاه حافظ» است که در آن موارد و عناويني نظير: شب در اصطلاح عرفاني، دلايل اهميت شب از نظر قرآن،کسب ارادت با اشک و آه، و نير غايت سحر نشيني از ديدگاه حافظ بررسي شده است . حافظ در اين خصوص مي گويد: غايت سحر نشيني ملاقات با محبوب است ، لذا سحر اقامتگاه محبوب و ملاقات گاه عاشق براي ديدار محبوب است .

در فصل بعدي اين مجموعه «صبا و نسيم سحر ار ديدگاه حافظ» بررسي شده است: صبا، نسيم صبحگاهي و باد سحر واژگاني هستند که ايام وصال را براي عشق مي آورند. عاشق وقتي به کوي وصال نزديک شد، معشوق به استقبال او مي آيد.

همچنين فصل بعدي کتاب حاضر نگاهي دارد به «فقر از ديدگاه حافظ». بر اين اساس آمده است : يکي از علامتهاي ديگر طالب مقام وصال، فقر است . عاشقي که خانه ي دل را از اغيار تهي کرده و انتظار خلعت هدايت يار را مي کشد، فقير الي الله است. اين فقر فخر پيامبر ( ص ) بوده است. اين حالت فقر، شور طالب را در سالک افزايش مي دهد و او را دائم به گدايي در خانه ي يار مي برد:

در کوي عشق شوکت شاهي نمي خرند               اقرار بندگي کن و اظهار چاکري

 

«وصال و اتصال از ديدگاه حافظ» در فصل بعدي بررسي شده است که در اين زمينه عشق خالص، فراق بعد از وصل، تسليم خواست معشوق شدن، آزمودگي عاشق به همه ي آداب فنون عاشقي، نثار جان و لقاء نيز به حيطه ي بحث گذاشته شده است .

به باور نگارنده فراقي که در کوي وصال حاصل مي شود سختي بيشتري نسبت به فراق قبل از وصال دارد و امکان هلاکت عاشق را هم در بردارد . از ديد حافظ کسي که وصال را مي خواهد بايد هنرمند باشد و همه ي ظرافت هاي مسير سير و سلوک را بداند يا اين که بايد با نسخه ي اهل هنر به کوي وصال آمده باشد:

گر در سرت هواي وصال است حافظا                         بايد که خاک درگه اهل هنر شوي ...

«رندي و اوصاف آن از نظر حافظ» عنوان  فصل بيست و هفتم اين اثر است که به اوصاف رندان در نگاه حافظ پرداخته  است. به نقل از کتاب حاضر، رند صيادي است که از هر چيزي در عالم آفرينش حسن يار را صيد مي کند. حافظ معتقد است که در هر چيز از موجودات عالم نکته اي از معاني وجود دارد که رند آن را مي شناسد.

عشق و شباب و رندي مجموعه ي مرادست                  چون راه گنج بر همه کس آشکاره نيست

 «وقت از ديدگاه حافظ» فصل بعدي اين مجموعه را تشکيل مي دهد که بر اين اساس آثار وقت نيز مورد ملاحظه قرار گرفته است: حافظ معتقد است که اوقات عمر را بايد به عشق فروخت والا در پايان، هر کس که عاشق نشده باشد از دنياي خويش خجالت مي کشد ...

يکي ازموضوعات مطرح شده در اين فصل درد اشتياق است ، درد اشتياق و شوق وصال آنقدر در سالک زياد مي شود تا جايي که حاضر مي شود جانش را نيز فدا کند:

صبا گر چاره داري وقت وقت است              که درد اشتياقم قصد جان کرد

 

در فصل بعدي «سماع از ديدگاه حافظ» بررسي شده است که در اين باره آمده است: سماع، وجد حال و وقت سرخوشي عشاق است که به صورت مطربي و نغمه وچنگ وچغانه اجرا مي شود .

 

همچنين در آخر ين فصل كتاب نويسنده به «توکل از ديدگاه حافظ» پرداخته و ارکان آن نيز برشمرده شده است :

توکل در لغت به معني تکيه واعتماد کردن است. توکل به معني واگذاري امر است به معتمدي از باب آن که خود را در صورت دادن آن امر عاجز مي بيند و از اين باب است: وکالت و توکيل. حافظ با سير روحاني درملکوت قرآن كريم اوج مي گيرد و لطايف ذوقي خود را با الهام از حکمت قرآني در قالب کلمات روان و شيوا بيان مي کند:

ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد                لطايف حکمي با نکات قرآني

کتاب حاضر به عنوان منبعي براي کسب دريافتهاي عرفاني و درک هر چه بيشتر زبان روحاني و معنوي حافظ ، اثري در خور توجه و مفيد به نظر مي رسد .

 

 

 

 

چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 8:43


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری