شنبه 25 آذر 1396 - 20:28
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

فاطمه كمايي

 

ربيع دل‌هاي عاشق

 

 

کاروان بشريت کورمال کورمال از دوردست‌ها، خسته و پاي افگار، اين همه سال، راه سپرده، ولي هنوز در راه است. از سويداي دل ناله مي‌زند که اي نور، وقت جلوه‌گري نرسيده؟ نمي‌شود وجودي بيايد که همة خيرات در او جمع شده باشد؟ نمي‌شود وجودي بيايد که تمام کمالات را در خود جاي داده باشد؟ وجودي که معطي دائم باشد، بخل را هرگز نشناسد، امانت را تفسير کند، مهربان باشد، امين باشد، سخي باشد، جود و کرم را معنا کند؟ نغمه‌اي به گوش مي‌رسد:

"يا اَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَاَنْذِرْ * وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ * وَثِيابَکَ فَطَهِّرْ"

17 ربيع‌الاول، ربيع دل‌هاي عاشقي است که با افلاکيان هم‌منظر شده، لباس فاخر و رنگين در بر کرده و هم‌نوا با نغمه‌هاي زيبارويان بهشتي، آهنگ سرور و شادي سر داده‌اند. ريسه‌هاي نور را ببينيد. هلهله‌ها را مي‌شنويد؟

تا هفت آسمان عرشيان ميهمان‌نوازي مي‌کنند. افلاک در طربند، آن پاک‌سرشتي آمده که: لو لاک لما خلقت الافلاک.

خلّاق خلق‌آفرين، عزيزترين، کامل‌ترين، بخشنده‌ترين حبيبش را به امداد اين بشر دردمند و سرگردان فرستاده که نامش محمّد است. محمّد يعني کثرت حمد، يعني کسي که مورد ستايش خاصّ حق قرار گرفته است. يعني بيشترين ستودن‌ها در مورد او صورت گرفته. يعني وجودي که توجّه همه را به خود جلب کرده تا نقايص ديگران بر ملا نشود، بدي‌هايشان ديده نشود. کوتاهي‌ها انگار نه انگار شود. يعني کسي آن قدر از حضرت حق دلبري کند که او نقيصه‌ها و ظلمت‌ها و کاستي‌هاي من و امثال مرا نبيند، نشمارد، به روي نياورد، ببخشد.

نام ديگر پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) قثم است يعني کسي که همة خيرات در وجودش جا شدني است، از هيچ کمالي بي‌بهره نيست، هيچ منقبتي نيست که در وجود او جلوه‌گر نشده باشد. از او چه چيز بخواهيم؟ بياييد از جنس خودش بخواهيم. از او طهارت بخواهيم، امين بودن بخواهيم، مقامات معنوي بخواهيم، معرفت بخواهيم.

در کتاب بحارالانوار، وجود مقدّس پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) به عنوان نعمت معرفي شده اما در مورد اينکه همه اين نعمت را مي‌شناسند يا نه؟ نمي‌دانيم. محل بحث است، جاي سخن دارد و جواب آن، نام حسين است و دلدادگان حسين؛ کساني که دل در محبّت حسين باخته‌اند؛ که فرمود: حسين منّي وانا من حسين. يعني وجود پيامبر گرامي (صلّي الله عليه وآله وسلّم) براي همه معرفه بوده و هست. براي کساني نکره است که با حسين (عليه السلام) رابطه برقرار نکرده‌اند.

نام ديگر پيامبر ما، نور است:

"قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ"

يعني محال است پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) جايي باشند، معصيت هم باشد، جهالت هم باشد، رذايل اخلاقي هم باشد. يعني هر جا اطاعت نبود، علم و معرفت نبود، حُسن خلق نبود، ظلمت است و ظلمت يعني تاريکي يعني جايي که رايحة پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم) به مشام نرسيده، نامي از وجودشان به ميان نيامده، تاريک و غم‌افزاست.

نام ديگر حضرت، حاشر است. الذي يحشر الناس علي قدميه. يعني وقت محشر، مردم فوج فوج به پاي‌بوسش مي‌روند و بعد در صحنة قيامت حاضر مي‌شوند. مي‌شود به پاي بوس پيامبر خدا (صلّي الله عليه وآله وسلّم) برويم، محبّت حسين (عليه السلام) را در دل داشته باشيم، بعد الوداع. به جهنّم برويم؟ حاشا و کلا. اين با پيامبري که ما مي‌شناسيم، بعيد است بعيد.

مقارن با ميلاد نبي مکرّم اسلام (صلّي الله عليه وآله وسلّم) و از سلالة پاکش، از فرزندان پاک و پاکزاده‌اش، يگانه‌اي پاي در عرصة وجود نهاده که صدق گفتارش، نامش را صادق نهاده و از آنجا که شکافندة علوم است و بيان‌کنندة حقيقت شريعت حقّه، نامش فاطر هم هست. فاطر از ريشة فطر يعني شکاف طولي در تنة درخت که در آن پيوند زده مي‌شود. يعني يک برش در ما بوجود مي‌آورد و آنچه از شريعت و دين لازم داريم را در وجودمان قرار مي‌دهد و ما را حقيقت‌بين مي‌کند.

 امام صادق (عليه السلام) اين حقايق را با توجّه به فرصتي تاريخي که در اختيارشان قرار گرفت، بيان و تفسير فرمودند. ايشان کثير الحديث بودند. يعني مرتّب سخنراني کرده و جامعة مسلمان آن روز را روشن و آگاه مي‌ساختند.

امام (عليه السلام) هم در عرصه‌هاي فرهنگي احکام خدا را تبيين مي‌کردند و هم با روشنگري‌هاي سياسي که انجام مي‌دادند، چهرة واقعي حکومت وقت را براي مردم آشکار مي‌ساختند. امام صادق (عليه السلام)، با بيان احکام فقهي، حرکتي روشنگرانه در برابر فقاهت رسمي و تشکيلات مذهبي فرمايشي تشکيل دادند که کاملاً جدا از ملاحضه‌کاري‌هاي سياسي مطلوب قدرت‌هاي حاکم به شمار مي‌آمد و به اين ترتيب با بيان فقه و معارف اسلامي و تفسير قرآن كريم به شيوه‌اي جدا از روش عالمان وابسته، عملاً مبارزه‌اي سياسي را رهبري مي‌کردند.

با فراهم آمدن بستر مناسبي که براي فعاليت امام صادق (عليه السلام) فراهم شده بود و با تشکيل دانشگاهي که حضرت پي‌ريزي فرمودند، تعداد بسيار زيادي از احاديث شيعي به روايت از امام صادق و امام باقر (عليهما السلام) در دسترس ماست، که چون ذخيره‌اي گرانبها براي تمام کساني که دغدغة دين دارند و هنوز هم در پي به دست آوردن معارف اصيل و بي‌مانند مذهب جعفري هستند، مورد استفاده و اقناع‌کننده است. سخناني که هيچ‌گاه کهنه نمي‌شوند و غبار زمان به رويشان ديده نمي‌شود و از پي سال‌ها و قرن‌ها همچنان متبرّک و بي‌مانند است.

گفتني است که با تلاش و عزم عالمان و روشنفکران ديني مي‌توان از اين ذخيرة معنوي استفاده‌هاي بيشتر و کامل‌تري به عمل آورد و همان‌طور که تفاسير قرآن كريم را بايد درک کرد و در زندگي روزمرّه به کار بست و از نورانيّت آنها بهره برد، در مورد کلام معصوم نيز وضع به همين منوال بايد باشد. بايد از سخنان آنها استفادة کاربردي کرده، در نتيجه با امام معصوم (عليه السلام) زندگي کرد.

اما سخني از امام صادق (عليه السلام) راجع به عقل، به عنوان مسئله‌اي متنابه که از آن تعاريف مختلفي ارائه شده است.

تعريف حضرت در مورد عقل چيست؟ در زندگي روزمرّه در مورد معناي عقل و اينکه واقعاً عاقل چه کسي است؟، در مي‌مانيم. بعضي عقل را معيشت درست، بعضي آينده‌نگري، بعضي استفاده از چند روز عمر مي‌دانند. روان‌شناسان تعاريف مختلفي دربارة عقل ارائه مي‌دهند. در جنبه‌هاي خانوادگي ـ اقتصادي عقل سؤال برانگيز است. در فرهنگ شرق و غرب هم واژة عقل فرق مي‌کند. به ديدة بعضي، عقل بايد منافع انسان را تأمين کند و به ديدة بعضي ديگر، عقل وجه تمايز ميان بشر و ساير موجودات است.

خود را در مکتب امام صادق (عليه السلام) و پاي درس ايشان تصوّر مي‌کنيم؛ يکي از اصحاب سؤال ما را از حضرت پرسيد که عقل چيست؟ جواب ايشان با جواب‌هايي که ما در ذهن ساخته‌ايم، خيلي فرق مي‌کند. امام، هادي است و کار يک هادي، راهنمايي به بهترين مقصد و سرمنزل است. امام در اينجا نيز بهترين راهنمايي و دستگيري را انجام مي‌دهند و باقي‌ترين چيز را براي يک مسلمان پيشنهاد مي‌دهند؛ مي‌فرمايند: عقل آن وسيله‌اي است که خداي رحمان با آن بندگي مي‌شود و بهشت توسّط آن به دست مي‌آيد. معاويه با کاهايي که انجام داد، منفعت مادّي کسب کرد اما عاقل نبود، چون بهشت را به دست نياورد. صحابي پرسيد: پس آنچه در معاويه بود، اسمش چيست؟ حضرت مي‌فرمايند: آن شيطنت بود و اگرچه شبيه عقل است، اما چون با آن بندگي صورت نمي‌گيرد پس عقل نيست يعني اوّلين فاکتور عقل، دين‌داري است.

دين‌داري را يک حرکت معنادار در تمام جنبه‌هاي زندگي، به سوي هدفي الهي معنا مي‌کنيم و نه صرفاً انجام امور ظاهري و عبادي. عباداتي که در تاريخ جنگ نهروان و خوارج منجر به اطاعتي که نشد، هيچ، راه را هم بر ولي خدا (عليه السلام) بست.

امام صادق (عليه السلام) نمونة ديگر عقل را خوش‌خُلقي هم دانستند و فرمودند: کامل‌ترين مردم از نظر عقل، خوش‌خُلق‌ترين آنهاست. کسي که خُلق خوشي دارد، در مناسبات فردي و اجتماعي راه هموار و راحتي را طي مي‌کند و چون از کسي متوقّع نيست، کاستي‌ها بر او گران تمام نمي‌شود؛ راحت خدمت‌رساني مي‌کند و در عوض خدمت هم دريافت مي‌کند. کسي که خود را وابسته به خَلق احساس مي‌کند و از آنها توقّع دارد که کارهايش را برايش انجام دهند، کم‌عقلي کرده چون براي مردم به عنوان هدف حساب باز کرده و نه وسيله، يک کار غيرعقلاني انجام داده است. در حالي که بندة عاقل دين‌دار، با خلوص نيّت کار مي‌کند و مي‌داند که خدا بصير و عليم است. پس تدبير امورش را به خدا واگذار مي‌کند. حساب کردن روي خلق، يک بي‌عقلي است و جريان آزاردهنده‌اي از تهمت‌ها، غيبت‌ها، کينه‌ها و حسادت‌ها را به همراه مي‌آورد و طبعاً طبق فرمودة امام (عليه السلام)، ما را به بهشت نمي‌رساند.

حال ببينيم از نظر حضرت، مؤمن چه کسي است؟

اولين علامت مؤمن، معتدل خرج کردن اوست. چه در دارايي‌ها و چه نداري‌ها، مؤمن از اصراف و تبذير دور است. در بالا و پايين‌هاي اقتصادي، ميانه‌رو است. در کمبودها، جزع و فزع نمي‌کند. شاکر است و شکايتي از او ديده نمي‌شود و به همين علّت مردم از وضعيت او مطّلع نمي‌شوند و با تدابير خاصّي که انجام مي‌دهد، امورش را سامان‌دهي مي‌کنند.

يک مؤمن سخي است و آنچه را بايد بپردازد، چه در حقوق شرعي و چه مناسبات اجتماعي، در کمال سخاوت و به راحتي، آن هم در جهت رضاي خدا انجام مي‌دهد و اهل چشم و هم‌چشمي و تلافي‌جويي نيست.

علامت ديگر مؤمن، مدارا با مردم است. به گونه‌اي که منجر به سوء‌استفادة ديگران نشود.

خيررساني او به مردم، مانع دين‌داري‌اش نيست بر عکس، خيرات او در جهت راهنمايي آنها به دين و طاعت خداست.

مؤمن کسي است که در مقابل نسبت‌هاي نازيباي مردم، خود را نمي‌بازد و زبان به مقابله به مثل، باز نکرده و حتّي کسي را سرزنش هم نمي‌کند.

مؤمن در نظر امام صادق (عليه السلام) اگرچه مورد اقبال مردم است، اما در همين متوقّف نشده و محبوب او کسي است که بندگي‌اش را به هيچ‌کس نمي‌فروشد.

حکم يک انسان مؤمن نقض نمي‌شود زيرا قبلاً جوانب کار را سنجيده و کاملاً مداقّه کرده است. يعني سرسري کار کردن، هر روز به حالتي درآمدن، سرگرداني در کارها از مؤمن بعيد است. در دينش شبهه‌اي وجود ندارد و براي رفع شبهاتي که در ذهن ممکن است به وجود آيد، در يادگيري حرص مي‌ورزد و با نشاط علمي که دارد و با شور و شوقي که براي يادگيري احکام الهي از خود نشان مي‌دهد، دائماً رو به جلو است.

مؤمن از نظر حضرت، نفس خود را دائماً مي‌آزارد و او را چون سربازي، هميشه در صحنة تکليف حاضر دارد. اما برعکس، نه بارش را بر دوش کسي مي‌گذارد و نه توقّع از مردم دارد که در خدمت او و نيازهاي او باشند. مؤمن وظيفة خود را به دوش مي‌کشد و خيرات خود را در حقّ مردم بسيار کوچک ديده و اگر از طرف خود ذرّه‌اي در حقّ خلق بدي کند، به نظرش کبيره‌اي است که بايد در صدد جبران آن برآيد.

 

يكشنبه 23 بهمن 1390 - 8:27


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری