شنبه 28 مرداد 1396 - 19:18
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان هرمزگان

 

محمد(ص)؛ سفير رحمت ومهرباني

 

پيامبر اسلام، حضرت محمد(ص) سفير رحمت ومهرباني و محور وحدت اسلامي در هميشه تاريخ است . رشد و اعتلاي انسانيت از مهمترين اهداف و دغدغه‌هاي آن حضرت بود.

بيش از هزار و چهار صد سال پيش در 17 ربيع الاول کودکي به نام محمد در شهر مکه چشم به جهان گشود. بنابر رسم خانواده هاي بزرگ مکه آمنه محمد را به دايه‌اي به نام حليمه سپرد تا در بيابان و دور از آلودگي‌هاي شهر پرورش يابد. حليمه به اين کودک دلبستگي زيادي پيدا کرده بود و لحظه‌اي از پرستاري او غفلت نمي‌کرد.

حليمه بر اثر علاقه و اصرار مادرمحمد، وي را که به سن پنج سالگي رسيده بود به مکه باز گرداند. دو سال بعد که آمنه براي ديدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدينه رفت، محمد را نيز همراه برد. پس از يک ماه، آمنه با کودکش در مسير بازگشت به مکه در محلي بنام ابواء درگذشت و محمد در سن شش سالگي از پدر و مادر هر دو يتيم شد.

از آن زمان محمد در دامان پدر بزرگش عبد المطلب پرورش يافت. عبد المطلب نسبت به نوه خود که آثار بزرگي در او عيان بود مهرباني عميقي داشت. دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب، محمد از سرپرستي پدر بزرگ نيز محروم شد. به ناچار در سن هشت سالگي به خانه عموي خويش ابوطالب پدر حضرت علي(ع) رفت و تحت سرپرستي وي قرار گرفت.

در سن 12 سالگي بود که عمويش ابوطالب او را همراه خود به سفر تجارتي که آن زمان در حجاز معمول بود به شام برد. در همين سفر در محلي به نام بصري که از نواحي شام (سوريه فعلي) بود، ابو طالب به راهبي مسيحي به نام بحيرا برخورد کرد. بحيرا هنگام ملاقات محمد از روي نشانه‌هايي که در کتاب‌هاي مقدس خوانده بود، با اطمينان دريافت که اين کودک همان آخرين پيغمبر است.

محمد دوران نوجواني و جواني چنان در پاکي و صداقت با ديگران متمايز بود که به محمد امين شهرت يافت.

 

ازدواج حضرت محمد (ص)

امانتداري و درستي پيامبر باعث شد زن ثروتمندي که پيش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتي زياد و عفت و تقوايي بي نظير داشت، محمد (ص) را براي تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگاني خود سهمي به وي بدهد.

خديجه چهل ساله که شيفته امانت و صداقت محمد شده بود پس از گذشت مدتي خواستار ازدواج با حضرت محمد(ص) شد که آن موقع بيست و پنج سال داشت. اين درخواست از سوي پيامبر مورد قبول واقع شد.

محمد(ص) در اولين اقدام خود پس از ازدواج، بردگان خديجه را آزاد کرد.

 

آغاز بعثت و نخستين مسلمانان

محمد امين (ص) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا مي‌پرداخت... تا اينکه در آن شب بزرگ فرشته وحي بر وي نازل شد...

پيامبر (ص) دعوت به اسلام را از خانه‌اش آغاز کرد. ابتدا همسرش خديجه و پسرعمويش علي به او ايمان آوردند. سپس کسان ديگر نيز به محمد (ص) و دين اسلام گرويدند. دعوت‌هاي نخست بسيار مخفيانه بود. پس از سه سال دعوت مخفيان، پيامبري خود را براي عموم مردم آشکار کرد.

 

معراج

پيش از هجرت به مدينه که در ماه ربيع الاول سال سيزدهم بعثت اتفاق افتاد، دو واقعه در زندگي پيامبر مکرم (ص) پيش آمد. در سال دهم بعثت معراج پيغمبر اکرم اتفاق افتاد و آن سفري بود که به امر خداوند متعال و به همراه امين وحي انجام شد.

در همين سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پيامبر خاتم (ص) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمايند، که نماز معراج روحاني مؤمن است.

 

هجرت به مدينه

مسلمانان با اجازه پيامبر مکرم اسلام به مدينه رفتند و در مکه جز پيامبر و علي (ع) و چند تن که يا بيمار بودند و يا در زندان مشرکان بودند کسي باقي نماند.

وقتي بت پرستان از هجرت پيامبر باخبر شدند، در پي نشست‌ها و مشورت‌ها قرار گذاشتند چهل نفر از قبايل را تعيين کنند، تا شب هجرت به خانه پيامبر بريزند و آن حضرت را به قتل رسانند، تا خون وي در بين تمام قبايل پخش شود و بني هاشم نتوانند انتقام بگيرند و درنتيجه خون آن حضرت پايمال شود.

اما فرشته وحي رسول مکرم را از نقشه شوم آنها با خبر کرد. آن شب که آدمکشان قريش مي‌خواستند اين خيال شوم و نقشه پليد را عملي کنند، علي بن ابيطالب بجاي پيغمبر خوابيد و آن حضرت مخفيانه از خانه بيرون رفت.

ابتدا به غار ثور (در جنوب مکه) پناه برد و از آنجا به همراه ابوبکر به سوي يثرب يا مدينة النبي که بعدها به مدينه شهرت يافت، هجرت فرمود.

 

تغيير قبله

در همين سال از سوي خداوند متعال، دستور آمد مسلمانان از سوي بيت المقدس بسوي کعبه نماز بگزارند. علت اين امر آن بود که، يهوديان نداشتن قبله ديگري را براي دين کامل اسلام نقص شمردند و به جهاني بودن اسلام باور نداشتند. مسجد

ذوقبلتين (داراي دو قبله) يادگار آن واقعه مهم است.

 

نامه هاي رسول اکرم (ص) به پادشاهان

نامه هاي حضرت روشن و قاطع و کوتاه بودند. اين نامه‌ها را مأموراني با ايمان، فداکار و با تجربه براي فرمانروايان مي‌بردند. در اين نامه‌ها پيامبر (ص) آنها را به اسلام و کلمه حق و برادري و برابري دعوت مي‌کرد. همين پيام‌ها زمينه گسترش جهاني اسلام را فراهم آورد.

 

حجة الوداع

سال دهم هجرت پبامبر فرمود: مردم براي انجام مراسم عظيم حج آماده شوند. بيش از صد هزار نفر گرد آمدند. پيامبر مراسم و مناسک حج را به مسلمانان آموخت.

پيامبر در سرزمين عرفات، پس از نماز ظهر و عصر، هزاران نفر از مسلمانان را مخاطب قرار داد و مردم را به برابري و برادري فراخواند، به رعايت حقوق بانوان سفارش کرد، از شکستن حدود الهي بيم داد، از ستمکاري و تجاوز به حقوق يکديگر بر حذر داشت و به تقوي توصيه کرد.

شک نيست يکي از مهمترين عوامل پيشرفت اسلام، اخلاق نيکو و برخورد متين و ملايم آن حضرت با مردم بود. او هميشه جانب عدل و انصاف را رعايت مي‌کرد و در تجارت به دروغ و تدليس متوسل نمي‌شد، هيچگاه در معامله سختگيرى نمي‌کرد، با کسى مجادله و لجاجت نداشت و کار خود را به ديگري واگذار نمي‌کرد.

 

امام صادق عليه السلام معجزاتي را که هنگام ولادت پيامبر اکرم آشکار شد، چنين بر مي‌شمارد:

 

- ابليس از ورود به آسمان هاي هفتگانه محروم شد.

-شياطين دور شدند.

-تمامي بت ها در بتکده به صورت بر زمين افتادند.

-ايوان کسري شکست و چهارده کنگره‌ي آن سقوط کرد.

-آب درياچه ساوه خشک شد.

-سرزمين خشک سماوه، آب پيدا کرد.

-آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد.

-نوري از سرزمين حجاز بر آمد تا به مشرق رسيد.

-کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند.

- سحر ساحران باطل شد.

 

استحيائيل ــ يکي از فرشتگان بزرگ خدا ــ در شب تولد حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم بر کوه ابوقبيس ايستاد و با صدايي بلند گفت:« اي مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوري که با او فرو فرستاده‌ايم ايمان بياوريد.»

معجزات ديگري نيز براي آن حضرت بيان شده که از آن جمله ريختن باقيمانده آب وضو آن حضرت در چشمه‌ي تبوک که خشکيده بود و جاري شدن آب فراوان در آن مي‌باشد.

هم چنين در يکي از جنگ‌ها رسول ‌اکرمصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مشتي از خاک برداشته بر روي دشمن پاشيدند و غبار چشم‌هاي تمامي آنان را فراگرفت و اين آية شريفه نازل گشت:« و ما رميت اذ رميت و لکن الله رمي ».

در مورد ديگر آن حضرت 2 درخت را نزد خويش خواندند آن 2 درخت نزد ايشان حاضر شده نزديک يکديگر قرار گرفتند سپس با فرمان آن حضرت بار ديگر از يکديگر جدا شده در جاي خود قرار گرفتند.

اخبار غيبي که نبي اکرمصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مي‌دادند از موارد ديگر اعجاز ايشان محسوب مي‌شود براي نمونه به عمار فرمودند: تو را گروهي سرکش و ستمگر به قتل خواهند رساند

دانشمندان اسلام براي رسول گرامي، حدود هزار معجزه در كتب تاريخي _ حديثي نقل كرده اند.

اينها معجزاتي است كه همزمان با ولادت آن بزرگوار شروع و تا پايان عمر آن وجود مقدس و منور ادامه مي يابد. اين دانشمندان معجزات رسول گرامي اسلام را بر دو دسته تقسيم بندي نموده اند. طبق اين تقسيم بندي ، بعضي از معجزات در زمان حيات رسول گرامي اسلام بوقوع پيوسته است و بعضي نيز بعد از حيات آن بزرگوار محقق شده است. ما ابتدا به تقسيم بندي اين دانشمندان اشاره خواهيم نمود و در انتها به يك تقسيم بندي جديد خواهيم پرداخت.

1- دانشمندان اسلام، ابتدا به معجزاتي پرداخته اند كه در زمان خود آن بزرگوار به وقوع پيوسته است. منظور از زمان خود آن حضرت، آن معجزاتي است كه در طول 63 سال عمر پربركت آن وجود نوراني به وقوع پيوسته است و مردمان با چشم ديده اند و براي آيندگان نقل نموده اند. از مهمترين اين معجزات، حوادثي است كه در هنگام ولادت آن حضرت اتفاق افتاده است. طبق نقل مورخان اسلام، هنگامي كه رسول خدا متولد شد، طاهر و پاك از هر گونه خون و نجاسات بود. با پاهاي مباركشان زمين را لمس نمودند. بلافاصله به سوي كعبه به سجده افتادند. سپس سر مباركشان را به سوي آسمان بلند كرد و به توحيد خداي يكتا و نبوت خودش شهادت داد. آنگاه حضرت آمنه، مادر گراميشان را مورد خطاب قرار داده و اين گونه به او فرمودند: « ولدت خير الناس، فسميه محمداً» يعني بهترين انسانها را به دنيا آوردي، پس نام او را محمد بگذار. از ديگر عجايبي كه در اين لحظه اتفاق افتاد، اين بود كه: « تمامي بتها به صورت بر زمين افتادند. ايوان كسري، قصر بزرگ و با شكوه پادشاهان ساساني، كه حاكمان ايران آن روز بودند، شكست و آتشكده فارس كه حدود هزار سال روشن بود، به ناگاه خاموش شد».

بعضي ديگر از معجزات آن بزرگوار مربوط به زمان رسالت آن حضرت در مكه است _ گر چه از زمان ولادت تا رسالت آن بزرگوار، معجزات فراوان ديگري نيز اتفاق افتاد. اما چون بناي ما بر نقل اجمال و اختصار است لذا از ذكر آن چشم پوشي مي نمائيم _ از مهمترين معجزاتي كه در اين دوره اتفاق افتاد، مي توان به واقعه « انذار » اشاره كرد كه رسول مكرم اسلام از جانب خداي بزرگ و به وسيله آيه شريفه « و انذر عشيرتك الاقربين» (سوره شعراء ، آيۀ 214) مأمور ابلاغ آشكار رسالت گرديد. رسول خدا براي اجابت اين امر، ابتدا از نزديكان خود شروع كردند و آنها را دعوت نمودند. ابن اثير كه از مورخان مشهور اسلام است در كتاب تاريخ خود _ الكامل _ اين واقعه را از زبان آقا و مولايمان اميرالمؤمنين علي عليه السلام، چنين نقل مي كند: هنگامي كه آيه انذار نازل شد، رسول خدا مرا خواست و فرمود: يا علي، همانا خداوند مرا امر نموده كه عشيرة خويش را انذار نمايم. پس برايمان يك صاع گندم، يك پاي گوسفند و ظرفي شير تهيه نما و فرزندان را جمع كن تا آنها را طعام دهم، آنگاه آنها را از آنچه بدان امر شده ام، آگاه نمايم. علي عليه السلام مي فرمايند: آنگونه كه رسول خدا فرموده بود، انجام دادم. دعوت شده ها چهل نفر شدند. هنگامي كه جملگي جمع شدند، رسول خدا مرا دستور دادند طعامي را كه ساخته بودم برايش بياورم. رسول خدا پاره اي گوشت برگرفت. پاره پاره ساخت و در اطراف سفره ريخت و گفتند: بخوريد به نام خدا. همه از آن طعام خوردند و نوشيدند و سير شدند و خوراكيها هم چنان باقي ماند. سپس رسول خدا به سخن آمده و گفتند: اي فرزندان عبدالمطلب به خدا قسم هيچ جوان عربي نمي شناسم بهتر از آنچه من براي شما آورده ام، براي قوم خود آورده باشد. به راستي خير دنيا و آخرت را براي شما آورده ام و خداي مرا فرموده است: شما را به جانب او دعوت كنم. اي بني عبدالمطلب! خدا مرا بر همه مردم عموماً و بر شما خصوصاً مبعوث كرده و گفته است : « و انذر عشيرتك الاقربين » و من شما را به دو كلمه اي كه بر زبان سبك و در ميزان سنگين است ، دعوت مي كنم. به وسيله اين دو كلمه عرب و عجم را مالك مي شويد و امتها رام شما مي شوند. با اين دو كلمه وارد بهشت مي شويد و با همين دو كلمه از دوزخ نجات مي يابيد: گفتن لا اله الا الله و گواهي بر پيامبري من. پس كدام يك از شما مرا در اين راه كمك مي دهد تا برادر و وصي و خليفه من در ميان شما باشد؟ پس احدي از آنان وي را پاسخ نداد. اما من كه از همه خردسالتر و كوچكتر بودم، گفتم: يا رسول الله! من شما را در اين راه ياري مي نمايم. پس گفت: بنشين! و سپس گفتار خويش را تكرار كردند و همچنان خاموش ماندند تا من گفتار نخستين خود را باز گفتم. پس گفت: بنشين! و بار سوم سخن خود را بر آنان تكرار فرمودند و احدي از ايشان حتي به يك حرف وي پاسخ نگفت و باز من برخاستم و گفتم: يا رسول الله! براي ياري شما در اين امر آماده ام. پس گردنم را گرفتند و گفتند: هان اين است برادر وصي و خليفة من در ميان شما. پس از وي بشنويد و فرمانش را ببريد... واقعۀ « شق القمر » يكي ديگر از معجزاتي است كه به دست رسول خدا قبل از هجرت در مكه و به پيشنهاد مشركين انجام پذيرفت. در صحت اين واقعه، هيچ مسلماني شك و شبهه اي ندارد.

شرح اين واقعه از اين قرار است كه: در يكي از شب هايي كه قرص ماه كامل بود، مشركين جمع شدند و به رسول خدا گفتند: اگر در آنچه مي گويي، صادق هستي ماه را دو نيم كن. رسول اكرم به آنها فرمودند: اگر اين كار را انجام دادم، ايمان مي آوريد؟ گفتند: آري. پس رسول خدا با انگشت مباركشان به سوي ماه اشاره نمودند كه ناگاه ماه منشق و دو نيم شد به صورتي كه كوه حرا از بين دو نيمه آن آشكار بود. قريش گفتند: اين سحر « ابي كبشه » بود. آنگاه به يكديگر گفتند: منتظر باشيم تا ساحران از خارج بيايند. ببينيم آيا آنها هم اين جريان را ديده اند يا نه؟ چون محمد صلي الله عليه و آله و سلم نمي تواند تمام مردم عالم را سحر كند. ساحران يكي پس از ديگري از راه رسيدند و قريش جريان را از ايشان پرسيدند. گفتند: آري ما هم ديديم كه ماه دو نيم شد. راجع به همين واقعه است كه خداوند متعال آيات اول سورة مباركه « قمر » را نازل فرمودند. بعد از اين جريان نيز معجزات ديگري به وسيله رسول گرامي اسلام و به اذن خداي متعال صادر شد.

بعضي از معجزات ديگري كه از رسول خدا صادر شده است به شرح ذيل مي باشد:

الف _ خبر دادن رسول گرامي اسلام از خورده شدن عهدنامه قريش مبني بر محاصره شديد اقتصادي مسلمين.

ب _ « ليله المبيت » كه رسول اكرم از بين دشمناني كه براي به قتل رساندن آن بزرگوار خانه اش را محاصره كرده بودند، گذشت. در اين شب مولا اميرالمومنين در بستر مبارك رسول مكرم خوابيد و جانش را براي تقديم به حضرت حق، به رسول اكرم هديه نمود. كه اين آيه نازل شد:

ج _ ايجاد رعب و وحشت بر قلب مشركين در جنگ خندق و ... معجزات ديگر.

2- معجزاتي كه بعد از رحلت رسول گرامي اسلام اتفاق افتاد نيز بسيار زياد است. در اينجا به ذكر دو نمونه اشاره مي كنيم:

الف _ خبر دادن از آن چيزي كه بر اهل بيت مبارك و مطهرش بعد از او مي گذرد. آن بزرگوار از نحوه برخورد مسلمين با اهل بيت و نحوه شهادت آنها خبر مي دهد.

ب _ او شهادت عمار ياسر به دست « فرقه باغيه » را خبر مي دهد و هشدار مي دهد كه مبادا مسلماني در جمع قاتلان عمار باشد

شاخص هاي برتري پيامبر صلي الله عليه و آله

1-بشارتهاي انبياي گذشته

«بشارت» را مي توان بازگويي خبري که سرور و شادي در بردارد، معنا کرد. بديهي است که تنها در صورتي شنونده از شنيدن خبري مسرور مي شود که به حقيقت يا واقعيتِ تازه اي که فاقد آن بوده يا مثل و مانند نداشته، دست پيدا کند. بر پايه بعضي از اخبار، پيغمبران الهي همواره به آمدن حضرت محمّد صلي الله عليه و آله مژده مي دادند. امام باقر عليه السلام فرمود:

«لم تزل الأنبياء تبشّر بمحمّد حتّي بعث اللّه المسيح عيسي بن مريم عليه السلام فبشّر بمحمّد صلي الله عليه و آله ؛ پيغمبران همواره به آمدن محمّد صلي الله عليه و آله مژده مي دادند، تا آن که خداوند حضرت مسيح، عيسي بن مريم عليه السلام را مبعوث کرد. او به رسالت محمّد صلي الله عليه و آله بشارت داد.»

قرآن مجيد درباره اين مژده حضرت عيسي عليه السلام مي فرمايد:

«و اذ قال عيسي ابن مريم: يا بني اسرائيل انّي رسول اللّه اليکم مصدّقاً لما بين يديّ من التورية و مبشّراً برسول يأتي من بعدي اسمه احمد...»؛ و هنگامي که عيسي بن مريم گفت: اي فرزندان اسرائيل! من فرستاده خدا به سوي شما، تصديق کننده کتابي که پيش از من فرستاده شده، هستم و بشارت دهنده به رسولي که بعد از من مي آيد و نامش «احمد» است...»

از اين که تمامي پيامبران الهي به تشريف فرمايي رسول خدا صلي الله عليه و آله بشارت داده اند، مشخّص مي شود که آن حضرت داراي ويژگي يا ويژگي هاي منحصر به فردي بوده که ديگران فاقد آن بوده اند. بنابراين ايشان از تمامي انبيا و رسولانِ پيشين برتر بوده است.

آية اللّه جوادي آملي در تفسير آيه فوق مي گويد:

«بشارت در موردي است که پيامبر بعدي مطلب نو و تازه اي براي امّتش يا براي ديگران بياورد. اگر پيغمبر خاتم در سطح انبياي گذشته... سخن گفته باشد... مجالي براي بشارت نبود... از اين که... عيساي مسيح به قومش فرمود: «من... آمدن پيامبري را بشارت مي دهم.»، معلوم مي شود که رسول اکرم صلي الله عليه و آله از حضرت عيسي عليه السلام ، افضل و قرآن از انجيل، بالاتر... است، پس رسول اکرم صلي الله عليه و آله بر اساس تبشير حضرت مسيح عليه السلام ، همه مزاياي علمي انبياي گذشته را ـ که عيساي مسيح داشت ـ و همه مزاياي خاصّه عيساي مسيح را داراست.»

انّي و ان کنتُ ابن آدم صورة و لي فيه معنيً و شاهد بأبوّتي من به ظاهر گرچه ز آدم زاده ام ليک معناً جدِّ جدّ افتاده ام بودم آن روز من از طايفه دُردکشان که نه از تاک، نشان بود و نه از تاکْ نشان

شيخ علي نمازي درباره کمالات و افضليت خاتم پيامبران مي گويد:

« از قطعياتِ روايات متواتره است که تمام کمالات و علوم انبيا و مرسلين براي پيغمبر خاتم صلي الله عليه و آله جمع شده با زيادتي هاي بسيار» .

رسول اکرم صلي الله عليه و آله در خطبه غديريه فرمود:

«اي مردم! هيچ علمي نيست مگر آن که خداوند سبحان آن را در من احصا و ضبط نموده است.»

علوم انبياي گذشته از جمله آنهاست. لذا رسول خدا صلي الله عليه و آله افضل و اکمل از پيغمبرانِ پيشين است؛ زيرا دانش هاي آن حضرت منحصر به دانستني هاي پيامبرانِ پيشين نبوده است.

 

2-ره آورد آسماني و نمونه اعلاي آن

امير مؤمنان عليه السلام درباره مقام بي بديل و والاي قرآن مي فرمايد:

«خداي سبحان، کتابي آسماني بر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرو فرستاد و آن، نوري است که خاموشي ندارد، و چراغي است که افروختگي آن زوال ناپذير است، و دريايي ژرف است که قعر آن به چنگ ادراک آدمي [بشر عادي] نمي افتد، و راهي است که در آن گمراهي نيست، و شعاعي است که روشني آن تيرگي نگيرد...؛ خداوند آن را فرونشاننده تشنگي علمي دانشمندان و خرّمي دل هاي فقيهان و راه روشن سالکانِ صالح قرار داد. قرآن کريم دارويي است که پس از آن بيماري نمي ماند...، و پناهگاهي است که قلّه بلند آن مانع دشمن است.»

حضرت محمّد صلي الله عليه و آله فرمود:

«فضل القرآن علي سائر الکلام کفضل اللّه جلّ جلاله علي خلقه ؛ برتري قرآن نسبت به ديگر سخنان، مانند برتري خداوند ـ جلّ جلاله ـ بر خلق اوست».

اين بيان عرشي به طور آشکار، به فضيلت کلام اللّه مجيد بر تمامي گفته ها و سخنان، حتّي گفته ها و سخنان انبياي پيشين که در قالب وحي تجلّي نموده، تأکيد کرده است و شايد گرانسنگ ترين تعريف و توصيف از قرآن مجيد باشد؛ کتابي که کسي توانايي آوردنش را ندارد، گرچه تمام انس و جن در اين زمينه با يکديگر همکاري کنند؛ حتّي توانايي آوردن دو سوره مانند قرآن را ندارند. بالاتر آنکه، حتّي يک سوره هم نمي توانند بياورند.

نظير اين ويژگي ها درباره هيچ کتاب آسماني ديده نشده است. از اين جا مي توان به طور قطعي، حکم کرد که قرآن مجيد افضل از ديگر کتاب هاي آسماني است و آورنده قرآن نيز افضل از انبياي پيشين است.

از سوي ديگر، خداوند مي فرمايد:

«و انزلنا اليک الکتاب بالحقّ مصدّقاً لما بين يديه من الکتاب و مهيمناً عليه» ؛ و ما بر تو قرآن فرستاديم که کتب آسمانيِ پيشين را تصديق کرده، بر آنها سيطره و اشراف دارد.

بنابراين، قرآن مجيد در صدر کتاب هاي آسماني قرار دارد، آورنده آن هم بايد چنين باشد؛ زيرا مقام علمي و شخصيت معنوي هر پيغمبر در کتاب آسماني او تجلّي مي کند، مقام حضرت موسي عليه السلام در حدّ تورات و مقام حضرت مسيح عليه السلام در حدّ انجيل جلوه گر شده است. انبياي پيشين نيز در حدّ کتب و صحف آسماني خود ظهور کرده اند.

وقتي سيطره و فضيلت قرآن بر همه کتاب هاي انبياي پيشين ثابت گردد، سيطره و اشراف و فضيلت رسول خاتم صلي الله عليه و آله هم بر ساير اولياي الهي و انبياي عظام ثابت مي گردد؛ چون پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله در حدّ قرآن و نمونه اعلاي آن است و قرآن، «مُهَيْمِن» است، پس پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله هم «مُهَيْمِن» است.

زماني مي توانيم سيره علمي رسول خدا صلي الله عليه و آله را بشناسيم که حقيقت قرآن را بشناسيم و چون شناخت حقيقت قرآن مقدور همه نيست، حقيقت پيغمبر صلي الله عليه و آله را نيز همگان نمي توانند بشناسند. توضيح اين مطلب از اين قرار است که قرآن کريم داراي نشئه کثرت، تفصيل، ترکيب و نشئه وحدت، بساطت و اجمال است. خداوند راجع به مرحله عالي آن مي فرمايد: «و انّه في امّ الکتاب لدينا لعليّ حکيم». ؛ قرآني را که شما تلاوت مي کنيد، ريشه اش نزد خداست. آنجا مادر و باطنِ همه مراحل بعدي قرآن است. راجع به مرحله نازل آن ـ که مقام لفظ و کثرت باشد ـ مي فرمايد: «انّا جعلناه قرآناً عربيّاً...» پس قرآن گذشته از وجود لفظي در عالم کثرت، داراي وجود نوري و بسيط نيز هست. خداي سبحان پس از معرّفي قرآن مي فرمايد:

تو اي پيامبر! نزد خداي حکيم و عليم، قرآن را مي آموزي؛ «و انّک لتلقّي القرآن من لدن حکيم عليم» قرآن پيش خدا، امّ الکتاب است. پس تو امّ الکتاب را فرامي گيري و عين آن مي شوي.

تکليف مرحله نازل قرآن هم معلوم است که پيامبر صلي الله عليه و آله آن را توسّط جبرئيل دريافت کرده است. پس ايشان به تمامي مراحل قرآن آگاه بوده و براي همين است که شناخت پيغمبر صلي الله عليه و آله بدون شناخت قرآن ممکن نيست و کسي تا قرآن، مخصوصاً مرحله امّ الکتاب آن را نشناسد، نمي تواند آن حضرت را بشناسد.

3- خاتميّت

خداوند در قرآن مي فرمايد:

«ما کان محمّداً ابا احد من رجالکم ولکن رسول اللّه و خاتم النّبيّين و کان اللّه بکلّ شي ء عليماً»؛ محمّد، پدر هيچ يک از مردان شما نبوده ولي رسول خدا و خاتم پيامبران است. و خداوند به همه چيز داناست.

در زيارت اميرمؤمنان عليه السلام در روز غدير آمده است:

«السّلام علي محمّد رسول اللّه خاتم النّبيّين و سيّد المرسلين... الخاتم لما سبق...؛ سلام بر محمّد، رسول خدا، خاتم پيامبران و سرور رسولان... خاتم پيشينيان...»

در اين زيارت شريف و صدها روايت به موضوع «خاتميّت پيامبر صلي الله عليه و آله » اشاره شده است. از جمله، حديث «منزلت» است که شيعه و سنّي به طور متواتر آن را از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل کرده اند. در حديث «منزلت»، پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله به امام علي عليه السلام فرمود:

«اما ترضي أنْ تکون منّي بمنزلة هارون من موسي الاّ انّه لا نبيّ بعدي ؛ آيا راضي نيستي که نسبت به من، به منزله هارون به موسي باشي، جز آن که پيامبري پس از من نيست؟»

در دين اسلام، مسئله «خاتميّت» جزو بديهيات و ضروريات ديني است و منکر آن کافر شمرده شده است. بيگانگان هم مي دانند که اين موضوع از جمله باورهاي انکارناپذير مسلمانان است.

 

جاودانگي و خاتميّت

بايستي ميان موضوع «خاتميّت پيغمبر» اسلام صلي الله عليه و آله و موضوع «جاودانگي دين اسلام» تفکيک گذاشته، در اثبات آن هم دليل يا دلايل جداگانه عنوان کرد؛ زيرا گرچه با پذيرش جاودانه بودن اين دين، احتمال مبعوث شدن پيامبري که شريعت جديدي آورده، دين اسلام را نسخ کند، نفي مي شود، ولي احتمال آمدن پيامبري که مبلّغ و مروّج و رسول همين دين باشد، نفي نمي شود.

در پاسخ به اين اشکال، مي توان از ظاهر آيه 40 سوره احزاب «... خاتم النّبيّين» و احاديثي که در آنها آمدن «نبيّ» بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله نفي شده، استفاده کرده، گفت: چون دايره نبوّت اعم از دايره رسالت است، با نفي آمدن نبيّ، امکان آمدن رسول (مبلّغ و مروّج) هم نفي مي شود.

 

مفهوم خاتميّت

کلمه «خاتم» در آيه 40 سوره احزاب، به فتح و کسرِ حرف «تاء» قرائت شده است. اگر به کسر قرائت شود، ترکيب آن با «النّبيّين» اين معنا را مي دهد که آن حضرت پايان دهنده پيامبران است. و اگر به فتح قرائت شود، بدين معناست که آن حضرت، آخر پيامبر خداست. در معناي اخير، گويا سلسله انبيا به نامه اي تشبيه شده که مُهر آن به واسطه رسول خدا صلي الله عليه و آله زده شده است.

آية اللّه جوادي آملي در اين باره مي نويسد:

«خاتَم؛ يعني مُهر، که در پايان نوشته ها قرار مي گيرد... انبيا، کتاب حق و کلام حقّند. خداي سبحان با فرستادن آنها براي جوامع بشري پيام مي فرستد. پس از پايان گفتار و کلماتش، سلسله نبوّتشان را با فرستادن پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله ختم، و صحيفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلين مُهر کرده است. پس هرگز جا براي نبوّت و رسالت ديگري نيست.»

برتر از همه پيامبران عليهم السلام

« همان طور که رسول اکرم صلي الله عليه و آله در قوس نزول، سرسلسله انسان هاي کامل است؛ چون «اوّل ما خلق اللّه» است، در قوس صعود نيز اوج و قلّه غايي رسالت است؛ چون خاتم انبيا است.

از اين جمله، نه تنها استفاده مي شود که پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله واجد همه مزاياي مشترک، و مزاياي فرد فرد انبيا و بعضي از خصايص ويژه است که انبياي قبلي فاقد آن بوده اند... استفاده مي شود که تا روز قيامت احدي بهتر از پيغمبر اسلام نخواهد آمد؛ زيرا... اگر کامل تر از وي يافت مي شد، حتماً او به مقام خاتميّت مي رسيد نه رسول اکرم صلي الله عليه و آله .»

 

4-عبوديّت

«عبادت»، تنها راه تقرّب به خداي سبحان است. لذا در قرآن کريم، روايات و دعاهاي اهل بيت عليهم السلام ، در بيان مقامات گوناگون پيامبران و اولياي الهي، ابتدا سخن از عبادت آنان است. در تشهّد نماز هم پيش از شهادت به رسالت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله ، عبوديّت و بندگي آن حضرت ذکر مي شود؛ زيرا عبادت، نسبت عبد با مولاست ولي رسالت، نحوه ارتباطي عبد با ساير بندگان خداست. بدين سبب که ارتباط انسان با خدا، مقدّم بر ارتباط او با انسان هاست، بندگي رسول خدا صلي الله عليه و آله بر رسالتش فضيلت دارد.

قرآن کريم وقتي مي خواهد تعبير «عبد» را نسبت به انبياي الهي ـ به غير از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله ـ به کار برد، آن را همراه نام آنان استعمال مي کند؛ مثلاً مي فرمايد:

«و اذکر عبادنا ابراهيم و اسحق و يعقوب...» ، اما در مورد پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله ، تنها به صورت «عبدُه» استعمال مي کند. در آيه اوّل سوره فرقان، مي فرمايد: «تبارک الّذي نزّل الفرقان علي عبده ليکون للعالمين نذيراً»؛ متبارک است خدايي که فرقان را بر بنده اش نازل کرد...

نيز در ابتداي سوره اسراء مي فرمايد: «سبحان الّذي اسري بعبده ليلاً...»؛ منزّه است خدايي که بنده اش را در پاسي از شب به معراج برد...

همچنين در آيه اوّل سوره کهف، مي فرمايد: «الحمد للّه الّذي انزل علي عبده الکتاب» ؛ ستايش از آنِ خدايي است که بر بنده اش کتاب نازل کرد... در آيات فوق و نظير آنها، نه پيش از کلمه «عبد» نام مبارک پيامبر صلي الله عليه و آله برده شده و نه بعد از آن؛ بلکه خداوند آن را به صورت مطلق مطرح فرموده است! و اين، گوياي انصراف اين واژه به کامل ترين فرد آن است که رسول خدا صلي الله عليه و آله باشد. اين، خود فضيلت غير قابل انکار و بسيار والايي براي آن حضرت نسبت به ديگر پيامبران الهي است. خداي سبحان، بنده مطلق در همه عصرها را رسول اکرم صلي الله عليه و آله مي داند. از اين رو، حضرت آدم عليه السلام و پيامبران بعدي در زير لواي اين عبد مطلق مي باشند: «آدم و من دونه تحت لوائي يوم القيامة».

همه پيامبران و معصومان عليهم السلام تحت لواي عبدِ محض و عبدِ مطلق خداوند؛ يعني رسول اکرم صلي الله عليه و آله هستند. رسول خدا صلي الله عليه و آله سيّد الأوّلين و الآخرين است؛ چنان که مي فرمايد: «انا سيّد ولد آدم و لافخر. انا خاتم النّبيّين و امام المتّقين و رسول ربّ العالمين»

و اين سيادتِ مطلق، تنها به برکتِ عبوديّتِ مطلق اوست. و کسي به اين مقام نايل مي شود که از همه قيدها، رها و آزاد شده باشد. وقتي رسول اکرم صلي الله عليه و آله عبد کامل و مطيع محض خدا باشد، چون طاعت خدا، مايه غنا و بي نيازي است (و طاعته غني) رسول خدا صلي الله عليه و آله که مظهر و مرآت آن خداي بي نياز و غني است، هم خود غني خواهد بود و هم مايه بي نيازي ديگران مي گردد. براي همين، خداوند مي فرمايد:

«... اغنيهم اللّه و رسوله...».

از اين که خداي متعال، اِغناي پيامبر صلي الله عليه و آله را در رديف اِغناي خويش بيان فرموده، فهميده مي شود که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله مظهر اين نام شريف است. خداي متعال هرگاه صفتي را براي پيامبري ثابت مي داند، آن را اصالتاً از خود دانسته، انبيا را صُوَر مرآتي و مظاهر خويش مي داند، ليکن صفت برجسته «اِغنا» را جز به رسول اکرم صلي الله عليه و آله به کسي اسناد نداده است. البته آن حضرت مظهر و مرآت کلّيه اسماي حُسناي الهي است و اختصاصي به «اِغنا» ندارد.

 

5-نخستين مسلمان

در قرآن، رسول خدا صلي الله عليه و آله خويش را به عنوان نخستين مسلمان معرّفي فرموده است: «... انا اوّل المسلمين» ممکن است تصوّر شود منظور آيه، آن است که آن حضرت در ميان امّت خويش، نخستين مسلمان است؛ ولي ظاهراً معنايي فراتر و بسيار گسترده تر، مورد نظر آيه است و آن، تقدّم رُتبي آن حضرت در «اسلام» بر تمامي انسان ها و پيامبران و اولياي الهي است. علاّمه فيض کاشاني در اين باره مي گويد:

«...انّه اوّل من اجاب في الميثاق في عالم الذّر کما ورد عنهم عليهم السلام. فاسلامه متقدم علي اسلام الخلايق کلّهم؛... آن گونه که از ائمه عليهم السلام حکايت شده، آن حضرت نخستين کسي است که در «عالم ذَرّ» به «ميثاق الهي» پاسخ گفت. بنابراين، اسلام ايشان بر اسلام تمامي مردم مقدّم است.»

آية اللّه جوادي آملي در تفسير اين آيه مي گويد:

«منظور از «اوّل المسلمين» اوّليت ذاتي است که احياناً از آن به اوّليت رُتبي ياد مي شود. خداي سبحان درباره هيچ پيامبري تعبير به «اوّل المسلمين» ندارد... تنها کسي که قرآن از او به عنوان «اوّل المسلمين» ياد مي کند، رسول اکرم صلي الله عليه و آله است. معلوم مي شود اين اوّليت، زماني و تاريخي نيست؛ زيرا اگر منظور اوّليتِ زماني بود، هر پيغمبري نسبت به قوم خويش اوّل المسلمين بود و انبياي پيشين نيز به طريق اولي مي توانستند مصداق اين اوّليت باشند. از اين که خداي سبحان تنها به پيغمبر اسلام فرمود: «بگو: مأمورم که اوّل المسلمين باشم»، براي آن است که وي اوّل صادر يا اوّل ظاهر است؛ يعني در رتبه وجودي او هيچ کس قرار ندارد. چنان که آن حضرت در قيامت [هم] اوّل کسي است که محشور مي شود.»

 

6- تجليل در خطاب

خداي سبحان در خطاب به حضرت آدم عليه السلام مي فرمايد: «يا آدم اسکن انت...» و خطاب به حضرت نوح عليه السلام : «يا نوحُ اِنَّه ليس من اهلک»؛ و خطاب به حضرت ابراهيم عليه السلام : «يا ابراهيم اعرض...» و خطاب به حضرت موسي عليه السلام : «يا موسي، اقبل و لاتخف»؛ و خطاب به حضرت داوود عليه السلام : «يا داوود اِنّا جعلناک» و... اما وقتي مي خواهد پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله را خطاب کند، حُرمت خاصّي قائل شده، نام ايشان را نمي برد و با تعبيرات تجليل آميزي چون: «يا ايّها النّبي» و «يا ايّها الرّسول» خطاب مي فرمايد و اگر احياناً خطاب «يا ايّها المزّمّل» و «يا ايّها المدّثّر» هست، ناظر به نکته لطيف تاريخي است.

خداوند از ديگران هم خواسته که رسول خدا صلي الله عليه و آله را محترمانه صدا زده، مانند ساير مردم فرا نخوانند: «لاتجعلوا دعاء الرّسول بينکم کدعاء بعضکم بعضاً» ؛ پيامبر را ميان خود مانند ديگران صدا نکنيد.

فقط در چهار جاي قرآن نام آن حضرت به صراحت ذکر شده است:

1. سوره آل عمران، آيه 144:«و ما محمّد الاّ رسول...»

2. سوره احزاب، آيه 40: «ما کان محمّد ابا احد...»

3.سوره محمّد، آيه 2:«... و آمنوا بما نزّل علي محمّد...»

4.سوره فتح، آيه 29: «محمّد رسول اللّه...»

برخي گفته اند که علّت ذکر نام پيامبر صلي الله عليه و آله در اين آيات، آن است که در آيات مزبور از رسالت آن حضرت سخن به ميان آمده و لذا مي بايست به صراحت نام ايشان برده مي شد.

 

7- آورنده افضل کلمات

ارزش و اعتبار هر انسان به ميزان علم و هنر وي است. اگر علم و هنر انسان در حدّ نازل باشد، ارزش وجودي او نيز در همان حد است، و اگر در حدّ متوسّط يا عالي باشد، ارزش وجودي او هم در حدّ متوسّط يا عالي است. ارزش «علم» به علوم بستگي دارد؛ نيز علم در درجه ارزشمندي، تابعِ معلوم است و ذاتاً ارزشي ندارد. به دليل اين که معلوم هاي جهانِ هستي، يکسان نيستند، علوم هم يکسان نخواهند بود. از آنجا که هيچ موجودي به اندازه خداوند در هستي سهم ندارد، پس هيچ علمي به اندازه «خداشناسي» ارزش و اهميّت ندارد. بر اين اساس است که ارزش عالمان خداشناس از غير آن مشخّص مي گردد. از آنجا که در رأس اين گروه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله قرار دارد، او افضل علما و انبياست. از اين که رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: نه من و نه هيچ پيامبري قبل از من، کلمه اي همانند کلمه «لا اله الاّ اللّه» نگفته ايم، معلوم مي شود که اصل همه معارف، «توحيد» است و ساير امور به آن بازمي گردد. کمالاتي که مربوط به عقايد، اخلاق و اعمال صالح است نيز به توحيد باز مي گردد. رسول خدا صلي الله عليه و آله موحّدِ تام، و کامل ترين انسان است؛ از اين رو، ارزش ايشان از لحاظ توحيد، از سايرين کامل تر است و ايشان اسوه ديگران مي باشد.

 

8-مانع نزول عذاب

يکي از ويژگي هاي رسول خدا صلي الله عليه و آله آن است که تا وقتي که ميان امّت خويش بودند، عذاب بر آنان نازل نمي شد. خداوند عزيز در اين باره مي فرمايد: «و ما کان اللّه ليعذّبهم و انت فيهم» ؛ تا آن زمان که تو در ميان مردم هستي، خداوند آنان را عذاب نمي کند.

امير مؤمنان عليه السلام در اين باره فرمود:

«در زمين، دو امان از عذاب الهي بود که يکي از آنها برداشته شد؛ پس ديگري را دريابيد و بدان چنگ زنيد. اماني که برداشته شده، رسول اللّه صلي الله عليه و آله بود...»

در تفسير آيه فوق، نظريات گوناگوني ارائه شده است: سيّد عبدالحسين طيّب مي گويد:

«مراد [از کساني که عذاب الهي از آنان با وجود پيامبر صلي الله عليه و آله نفي شد[ مؤمنان ضعيف الايمان هستند که اسلام آورده اند و احکام اسلام را پذيرفتند، لکن زير بار ولايت علي عليه السلام نرفتند. حکمت اين که عذاب بر اينها در دنيا نازل نشده... براي اين است که صورت اسلام بايد محفوظ باشد و اگر اين «ظاهر مسلمانان» هلاک شوند، کفّار حمله مي کنند و ياوران پيغمبر صلي الله عليه و آله کم مي شوند و دستگاه اسلام برچيده مي شود؛ لذا مي فرمايد: «و ما کان اللّه ليعذّبهم و انت فيهم»

برخي از مفسّران، مراد از عذابِ نفي شده را، عذاب عمومي بر تمامي مسلمانان مي دانند. در تفسير نور مي خوانيم:

«منظور از نفي عذاب، برداشته شدن عذاب عمومي از مسلمانان به برکت وجود پيامبر صلي الله عليه و آله است؛ مثل عذاب هاي اقوام پيشين و گرنه اشخاصي در موارد خاصّي گرفتار عذاب الهي شدند. در احاديث است که خداوند به خاطر وجود برخي افراد پاک و علماي ربّاني، عذاب را از مردم ديگر برمي دارد.»

در تفسير الميزان نيز آمده است:

«مراد به عذاب که در آيه نفي شده، عذاب آسمانيِ موجب استيصال است که اين امّت را مانند عذابِ ساير اُمم شامل مي شود. و خداوند سبحان در اين آيه، اين چنين عذاب را از اين امّت مادام که رسول خدا صلي الله عليه و آله زنده و در ميان آنان است و همچنين بعد از درگذشت آن جناب، مادام که امّت استغفار مي کنند، نفي کرده است.»

9- شاهد امّت ها و انبيا

از جمله ويژگي ها و اسامي پيغمبر صلي الله عليه و آله شاهد بودن آن حضرت نسبت به انبياي الهي است. علاّ مه اربلي در اين باره مي گويد:

«از جمله اسامي رسول خدا صلي الله عليه و آله «شاهد» است؛ چون آن حضرت در روز قيامت گواهي مي دهد که پيغمبران وظيفه تبليغ خويش را نسبت به امّتهاي خود انجام داده اند.»

خداي متعال در اين باره مي فرمايد:

«فکيف اذا جِئنا من کلّ امّةٍ بشهيد و جئنا بک علي هؤلاء شهيداً»؛ حال آنها چگونه خواهد بود آن روزي که از هر امّتي شاهد و گواه و تو را نيز بر آنان به عنوان گواه مي آوريم؟

 

منابع:

1-  تفسير موضوعي قرآن کريم (سيره رسول اکرم (ص) در قرآن)، نشر اسراء،قم،چ1،1376،ج8،ص21.

2- شرح مقدّمه قيصري، سيّد جلال الدّين آشتياني، دفتر تبليغات اسلامي، قم، چ 4، 1375، ص 861.

3- اثبات ولايت، انتشارات نيک معارف، چ 1، 1375، ص 67 .

4-  بحارالانوار، ج 37، ص 208.

5-  تسنيم، عبداللّه جوادي آملي، اسراء، قم، چ 1، 1378، ج 1، ص 253.

6-آموزش عقايد، ص 287؛ عقايد تطبيقي، حسين رجبي، دفتر نمايندگي رهبري در امور اهل سنّت بلوچستان، قم، چ 1، 1380، ص 165

7-تفسير موضوعي قرآن کريم، ج 8، ص 23

8-شرح فصوص الحکم، قيصري، تحقيق و تعليق: سيّد جلال الدّين آشتياني، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، چ 1، 1375، ص 95.

9-تفسير موضوعي قرآن کريم، ج 8، ص 24.

10-بحارالانوار، ج 39، ص 213.

11-بحارالانوار، ج 16، ص 400.

12-تفسير موضوعي قرآن کريم، ج 8، ص 131ـ129.

13- توحيد، شيخ صدوق، تصحيح: سيّد هاشم حسيني طهراني، جامعه مدرّسين، قم، ص 18.

14- تفسير نور، محسن قرائتي، ج 4، ص 327 و 328.

15- تفسير الميزان، بنياد علمي و فکري علاّ مه طباطبايي، 1363، ج 9، ص109

16-کشف الغمّه، اربلي، منشورات شريف رضي، قم

 

تنظيم: محمد شريف پور

 كارشناس فرهنگي اداره تبليغات اسلامي رودان

 

چهارشنبه 19 بهمن 1390 - 13:47


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری