سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 8:8
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ياسر حمزه لوي

 

شفا، نمايشنامه اي ديگر

 

مجموعه کتاب هاي روايت ديگر براي مخاطبان داستان هاي دفاع مقدس نا آشنا نيست. نمايشنامه بچه هاي زهرا نيز از اين مجموعه به قلم نويسنده توانمند اين مجموعه ، عبدالرضا حياتي روايت ديگري از پيوند بين هشت سال دفاع مقدس و حماسه عاشوراست. نويسنده در اين اثر با ورود شخصيت هاي جوان و نوجوان سعي بر وسعت دادن به طيف خوانندگانش داشته است که تا حدودي نيز در اين امر مهم موفق بوده است. جنبه هاي بيشماري از حماسه هاي ملي مذهبي که در طول دوران زندگي بشر اتفاق افتاده است وجود دارد که هر کدام در بر گيرنده مطالب و زواياي بي شماري مي باشد. در اين کتاب تکيه بر نزديکي بين حماسه هايي است که در دو زمان کاملا دور از يکديگر اما بسيار شبيه به هم داشته است .

داستان بچه هاي زهرا همانطور که از نامش بر مي آيد روايت نوجوانان پر شور وبا ايماني است که در پي ادا شدن نذرشان دست به توکل عظيمي زده و با تکيه بر اين توکل در انتهاي داستان دعاهايشان برآورده مي شود. پيام داستان نيز حاوي اين نکته مي باشد که اين نوجوانان با وجود تمام مشکلات پيش روي خود دست از توکل برنداشته و همانطور که در اواسط داستان نيز،پدر اصغر به آن اشاره کرد نا اميد نمي شوند.اما جنبه ديگر داستان ارتباطات عارفانه شخصيت هاي داستان با ائمه اطهار است که در خلال اين توکل به وجود مي آيد . در واقع نويسنده سعي دارد بر اين نکته تاکيد کند که سيد، مداح داستان، با اينکه تمام عمر خود را براي سيد الشهدا روضه خواني کرده است ولي حضورش در تکيه با صفا و کوچک نوجوانان داستان باعث بروز ارتباطي به اين عمق بين او و خانم فاطمه زهرا مي شود. به نظر نگارنده نکته اصلي نيز در اين مطلب نهفته است که گاهي انسانها سالها عمر خود را صرف عبادت مي کنند اما در واقع از سلوک واقعي روح خود غافلند.

در اين مجال سعي در شناخت بيشتر شخصيت ها داريم.در اين داستان شناخت شخصيت اصلي کمي مشکل است اما داستان حول محور اصغر نوجوان نا بينايي است که سالها در انتظار ديدن چهره مادر و دوستانش به سر مي برد مي چرخد. شايد اين شاخصه را بتوان دليل انتخاب اصغر به عنوان نقش اول دانست. در مورد شخصيت اصغر بايد متذکر شوم که نويسنده به درستي و با سکوتي که در بخش ابتدايي نمايش نامه به او داده است توانسته است نا بينايي اصغر را نمايش داده و مخاطب را دچار نوعي از همدردي با او کند. شخصيت ديگر نوجوانان بسيار هم تراز و هم سو با اصغر است به صورتي که خصوصيات اوليه آنها بسيار به هم شبيه بوده البته از اين مطلب هم نبايد به سادگي گذشت که بسياري از نوجوانان در اين رده سني از لحاظ روحي به هم شبيه بوده و در بعضي از موارد وابستگي عميقي بين آنها نمايان مي شود. ضعفي نيز در مجموع بر خلق شخصيت هاي ذکر شده وارد است که همان  ناتواني نويسنده در تدايي کردن رده سني خواصي در ذهن خواننده است که البته وجود چنين نکاتي به صورت طبيعي در داستان هايي به اين سبک که هدف اصلي آن نمايش سلوکي بزرگ است  قابل روييت مي باشد.

اما شخصيت تاثير گذار سيد و مادر اصغر در نقش هاي متعدد نبايد نا ديده گرفته شود. نقد وارده در اين بخش نيز چنين بيان مي شود که نويسنده دو شخصيت را در چند نقش کليدي بدون در نظر گرفتن توانايي هاي بازيگراني که قرار است در آنها ايفاي نقش کنند گمارده است که البته اين ضعف با کمي ريز بيني و نکته سنجي نگارنده همراه بوده است.

سيد،روضه خوان محله نوجواناني است که درآرزوي حضور او در تکيه کوچک و با صفاي خود هستند و به عقيده آنها حضور او باعث نوراني تر شدن مجلس عزاداريشان و برآورده شدن حاجتشان مي شود.شخصيت نسبتا خود خواه سيد با حضور حضرا فاطمه زهرا در خوابش مبدل به فردي مي شود که از خواب غفلت چند ساله خود بيدار شده و معناي واقعي عزاداري را مي چشد.اين سير و سلوک عاطفي نقطه عطفي بر شخصيت سيد است گرچه در انتها به شخصيت جديدي که از سيد بروز مي کند پرداخته نشده اما دگرگوني احوال او به خوبي به تصوير کشيده شده است.به طرزي که نويسنده با کلماتي هم چون سر برهنه و پاي برهنه هم توانسته است اين آشفتگي و هم ارتباط بين صحراي کربلا و حال دگرگون سيد را نمايش دهد. همانطور که ميدانيد استفاده از آرايه هاي ادبي زبان شيرين فارسي علي الخصوص در اين دست از داستان ها به زيبايي کلام افزوده و باعث افزايش بار معنايي آن نيز مي شود. استعاره ها،ايهام ها و بسياري از اين آرايه ها را در اين اثر نيز ميتوان مشاهده نمود.

شخصيت محور داستان ، مادر اصغر است.همراهي او در تمامي صحنه ها عامل اصلي اين محوريت مي باشد . در تمامي صحنه ها به عناوين مختلف همراه و پشتيبان بچه ها بوده و وجود او در صحنه تعادلي که بايد بين شخصيت ها بر قرار باشد را سبب مي شود. همانطور که قبلا نيز به آن اشاره کردم براي بازي در اين شخصيت نياز مند توانايي هاي و تکنيک هاي زيادي مي باشد. صميميتي که با وجود مادر اصغر در داستان جاري است آرامش خواصي به مخاطبين القا ميکند.

با خروج ار بحث  تحليل شخصيت ها پا را فراتر گذاشته و در پي نقد نوع روايت و داستان نويسي مي شويم. نوع روايت به گونه اي مي باشد که سعي بر نزديک کردن مخاطبين تاتر به بازيگران است . به بيان ديگر بازيگران به صورت مستقيم با مخاطب رو به رو شده د باعث مي شنو آنها به طور کاملا نا خواسته وارد بازي شده و با بازيگران همراه شوند.يکي از اين تکنيک ها که در همين راستا در داستان شکل گرفته است قرار دادن محل ورود بازيگران در بين تماشاچيان است که البته اين شاخصه در شکل نمايشنامه اي اين اثر برجسته تر مي باشد.همچنين ديالو گهاي که بين بازيگران برقرار مي شود به صورتي طراحي و اجرا مي شود که پايه ريز بروز مکالماتي کاملا نا محسوس بين تماشا چيان و شخصيت ها مي باشد.

از ديگر ابعادي که به گيرايي داستان کمک مي کند واز نشانه هاي همسويي بين اجزاء کتاب است طراحي جلد که توسط رضا زواري به تصوير کشيده شده است مي باشد.استفاده از رنگ هاي تيره و همچنين طراحي ساده آن که از اجزاء کمي و تنها با طراحي فونت از مشخصه هاي اصلي اين نشانه مي باشد.البته لازم به ذکر است که نقد وبررسي طراحي جلد از حيطه تخصصي نگارنده خارج بوده و در اينجا فقط تا همين حد بسنده مي شود.

در اين مقوله به چند نکته کليده اشاره مي شود که فقدان وجو آنها در اثر مشهود است.از جمله اين مطالب مي توان به حجم کم داستان اشاره کرد گرچه اين اثر در زمره داستان هاي کوتاه قرار ميگيرد اما به دليل اينکه کتاب داراي موضوعي وسيع است و همچنين در راستاي آن نياز به داستان پردازي بيشترضرورت دارد،پرورش بيشتري را نيز طلب مي نمود.به عقيده نگارنده داستان به گونه اي به نگارش در آمده است که قابليت تبديل به نمايش نامه را نيز دارا مي باشد،بروز محدوديت هايي براي نويسنده کاملا طبيعي به نظر ميرسد که وجود اين محدوديت ها در نهايت منجر به کوتاه شدن داستان شده و همچنين باعث شده تا آنگونه که بايد به داستان پردازي توجه نشده باشد.

در انتها و با توجه به نکاتي مثبت و منفي که در طول اين بررسي به آن اشاره کرديم و در يک جمع بندي کلي مي توان به وجود نکات برجسته و مثبت بيشتري در مقابل کاستي هاي کتاب اشاره کرد که علت اصلي موفقيت آثاري از اين دست مي باشد.اين مطلب را نيز خاطر نشان مي نماييم که ادبيات حماسي بسيار گسترده و از حساسيت خاصي بر خوردار مي باشددر اين راستا و با اشاره بر هدف نهايي اکثر نويسندگان ادبيات پايداري که همان آشنايي نسل هاي آينده و جنگ نديده با فضا جنگ است تلاشي بيشتري را در جهت تحقق اين اهداف طلب کرده و نيازمند آثاري بيشتري از اين دست مي باشد.

 

 

 

 

سه‌شنبه 18 بهمن 1390 - 12:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری