پنجشنبه 2 خرداد 1398 - 5:17
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

قصه­ي چاه

 

 

- قصه­ي چاه

- عبدالتواب يوسف

- مترجم: آذر رضايي

- تصويرگر: صلاح بيصار

- کتابهاي شکوفه وابسته به انتشارات اميرکبير، چاپ اول 1390

- شابک: 5- 649- 300- 964- 978

- قيمت: 1300تومان

«اسم من بدر است، در جايي بين مکه و مدينه هستم. مسافرها و چوپانها براي بدست آوردن آب به طرفم مي­آيند. يک روز صبح از خواب بيدار شدم و ديدم تمام مردم حجاز از من و درگيري­هايي که در 17 رمضان سال دوم هجري شاهدش بودم حرف مي­زنند. درگيري آن روز نام مرا در تاريخ ثبت کرد. . .».

خطوط بالا قسمتي از هفتمين داستان از سري داستانهاي زندگاني پيامبر، با عنوان قصه­­ي چاه مي­باشد و ماجراي داستان همانطور که از نام داستان برمي­آيد درباره­­ي جنگ بدر، اولين جنگ مسلمانان مي­باشد.

نويسنده در ادامه درباره­ي چگونگي شروع جنگ، تعداد مسلمانان و وقايع اتفاق افتاده در جنگ سخن به ميان مي­آورد:

«تعداد مسلمانان به اندازه­ي يک سوم لشکر دشمن هم نبود و فقط چند تايي اسب داشتند و قبل از اينکه مسلمانان به من، يعني چاه بدر برسند، ايستادند. محل ايستادن آنها کمي دورتر از من بود ولي يکي از ياران پيامبر (ص) توصيه کرد نزديک من اقامت کنند تا هم خودشان از آب من بنوشند هم کافران مکه را براي بدست آوردن آن نيازمند خودشان سازند. پيامبر (ص) فکر او را پسنديد و دستور داد مسلمانان در اطراف من ساکن شوند. . .».

مؤلف سپس به جنگ تن به تن حمزه – عموي پيامبر – و حضرت علي (ع) با کفار اشاره مي­کند و از چگونگي پيروزي مسلمانان سخن به ميان مي­آورد:

«هنوز هيچکدام در جنگ مغلوب نشده بودند که پيامبر به مسلمانان گفت: ما پيروز خواهيم شد. به شما مژده مي­دهم که پيروز خواهيم شد. وقتي مسلمانان وعده­ي پيروزي را از زبان پيامبر شنيدند شجاعت بيشتري پيدا کردند و با فريادهاي الله اکبر و اميد بيشتر به لشکر دشمن هجوم بردند. محمد (ص) ايستاده بود و نظاره­گر جنگ بود و مي­گفت: اگر کشته شويد، شهيد شده­ايد و به بهشت مي­رويد، اگر کشته نشويد به پيروزي رسيده­ايد. مسلمانان براي خشنودي خدا مي­جنگيدند و دلي آرام و مطمئن داشتند. اما کافران مکه براي دفاع از خود و دارايي و حفظ مالهاي کاروانشان به ميدان آمده بودند. . .».

در پايان چاه مي­گويد: «حتي نام من در قرآن هم ذکر شده. من چاه کوچکي بودم در بين راه مکه و مدينه که مسافران بين راه براي رفع تشنگي و نوشيدن آب بر کنار من مي­آمدند. اما حالا فقط يک چاه نيستم. اسم من نام يکي از جنگهاي مهم تاريخ شده است. . .».

 

 

چهارشنبه 5 بهمن 1390 - 9:41


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری