يكشنبه 4 تير 1396 - 3:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

فرهنگ متين

 

وعده ما، خرمشهر، خيابان چهل متري!

 

 

 گفتگو با جواد کامور بخشايش، نويسنده کتاب جاي امن گلوله ها

 

34 روز رشادت مردان و زناني همچون شيخ محمد شريف، عبدالرضا آلبوغبيش، مصدق عيوضيان، سيده زهرا حسيني، مژده امباشي، صباح وطن خواه، حسن اقادب پرست، محمود امان اللهي و ديگران در برابر حمله عظيم و وحشيانه ارتش عراق که در بيست و چهارم مهر ماه خونين شهر ناميده شد و در اوائل آبان به اشغال دشمن درآمد. درباره خاطرات اين 34 روز خاطرات زيادي تا به حال نوشته شده است و شايد معروفترين آنان (دا) و (شيخ شريف) باشد اما هنوز هم در اين 34 روز آنقدر زواياي پنهان وجود دارد که ميطلبد کتابهاي خاطرات بيشتري چاپ شود. (جاي امن گلولهها) عنوان خاطرات عبدالرضا آلبوغبيش نوشته جواد کامور بخشايش است که به نظر ميرسد ميتواند در کنار کتاب پرمخاطب (دا) زواياي بيشتري از رويدادهاي اين دوران را روشن سازد. کامور بخشايش از اواخر سال 73 وارد دفتر ادبيات انقلاب اسلامي شد و به نويسندگي و پژوهش مشغول گشت. فعاليت پژوهشي وي در عرصه ادبيات و تاريخ معاصر به ويژه تاريخ انقلاب اسلامي متمرکز است.گفتني است از وي کتابها و مقالات متعددي در زمينه خاطرات چاپ و تأليف شده است. که ميتوان به نامي که مي ماند، ياس در قفس، تدوين و تحقيق خاطرات سيد مرتضي نبوي و شيخ شريف و بالاخره کتاب غني جاي امن گلوله ها اشاره کرد. نگاه ويژه منتقدين ادبيات مقاومت و انقلاب به اين کتاب ما را بر آن داشت تا شال و کلاه کنيم و به واکاوي نگاه جواد کامور بپردازيم:

 

- نوشتن خاطرات جنگ به عبارتي همتي بالاتر از رمان نويسي ميطلبد چرا که هم قلم ميخواهد و هم تحقيق و پژوهش مفصل. به همين دليل براي گردآوري و نوشتن اين خاطرات، نويسنده بايد انگيزه بالائي داشته باشد. انگيزه اصلي شما براي فعاليت در اين حوزه چيست؟

بخشي از اين انگيزه برميگردد به علاقه شخصي من که حدود 15 سال است در اين زمينه فعاليت دارم و روزي نيست که به موضوع خاطرات فکر نکنم وقتي با رزمندهاي برخورد ميکنم به قصهاي مي­رسم و به نوشتن آن ميپردازم. اين يکي از بهتري روزهاي زندگي من است و هرچه جلوتر ميروم علاقهام هم بيشتر ميشود در عين حال احساس ميکنم چقدر در زمينه ثبت و بيان خاطرات خلأ وجود دارد و سالها زمان ميبرد که بخواهيم يک روايت درست و واقعي و فراگير از جبهه هاي جنگ، دوران اسارت و زمان بعد از جنگ داشته باشيم. من فقط يک نفرم و سهم بسيار کوچکي در اين عرصه دارم ولي دوست دارم کساني که دست به قلم هستند و توان انتقال پيام را دارند وارد اين عرصه شوند و خاطرات را ماندگار سازند. مهمتر از همه رسالت و وظيفهاي است که ما نويسندهها بر عهده داريم و آن انتقال ارزشها و فرهنگ و مفاهيم دفاع مقدس به نسل امروز و فرداست.

- برويم سراغ يکي از بهترين آثارتان و به طور کلي در حوزه ادبيات مقاومت يعني(جاي امن گلولهها) ايده اصلي نوشتن کتاب چطور شکل گرفت؟

سال 1386 کتابي از من تحت عنوان شيخ شريف اولين روحاني شهيد دفاع مقدس منتشر شد. اين کتاب زندگينامه مستند فردي بود به نام حجت الاسلام و المسلمين شيخ محمدحسن شريف قنوتي. اين کار حالت مستند داشت و در محورهاي اسناد، تاريخ شفاهي، منابع مکتوب و خاطرات پيراموني انجام و به عنوان کتاب سال دفاع مقدس از آن تقدير شد يکي از شخصيتهائي که براي تحقيق پيرامون نوشتن کتاب قنوتي سراغش رفتم و از خاطرات بسيار جالب او استفاده کردم شخصي به نام عبدالرضا آلبوغبيش بود وقتي اين کتاب منتشر شد جناب سرهنگي به بنده پيشنهاد دادند سراغ آلبوغبيش بروم به عنوان فردي که خاطرات زياد و ارزشمندي از دوران دفاع مقدس دارد و اين مبناي آغاز کار براي تدوين خاطرات عبدالرضاي آلبوغبيش بود.

- پس يک قدم به عقب برويم که ايده اوليه کتاب شيخ شريف کجا بود؟

من با مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام همکاري ميکردم و ابتدا پيشنهاد اين کار از سوي اين مرکز داده شد تا درباره زندگي يک روحاني کتابي بنويسيم با آغاز پرسش و پاسخها متوجه شديم که ايشان اولين روحاني شهيد در عرصه دفاع مقدس بوده است. شريف حدود 30 سال گمنام بوده است و به تعبير بنده آن کتاب باعث شد که ايشان شناخته شوند و اکنون در مورد اين شهيد داستان، خاطره، فيلمنامه و کارهاي مستند بسياري نوشته يا ساخته يا در حال انجام است.

- جاي امن گلوله ها اسم قشنگ و جذابي است اما وجه تسميه آن کجا بوده است؟

عنوان اين کتاب جاي امن گلولهها است از اين بابت که عبدالرضا 13 گلوله در زمان جنگ به تنش اصابت ميکند هنوز 5 گلوله در بدن او باقي است و به گفته پزشکان نميشود اينها را بيرون آورد. اين عنوان انتخاب شد که گلوله که گاهي عبدالرضا را اذيت ميکند و در بدن او به حرکت درميآيند به طوري که او را راهي بيمارستان ميکند خود در جاي امني هستند که دست کسي به آنان نميرسد يکي از گلولهها در گردنش در کنار نخاع قرار دارد و يکي هم به سمت قلب او حرکت کرده است که هيچ­کدام را نميشود کاري کرد حتي قرار بود او ار به اتريش اعزام کنند که او به احترام جانبازان ديگر نپذيرفته است.

- در مسير تدوين خاطرات عبدالرضا با چه مشکلات و موانعي روبرو بوده ايد؟

با او آشنائي کمي داشتيم و فقط مصاحبهاي در جريان تدوين کتاب شريف با او انجام داده بودهام در واقع فقط با اين پيشينه با او تماس گرفتم اما ايشان انجام به مصاحبه نميشد و معتقد بود تاريخ مصرف اين خاطرات گذشته است و براي افراد جامعه جذاب نخواهد بود اما استمرار و مداومت در انجام اين کار باعث شد دعوت ما را بپذيرد و به حوزه هنري بيايد پس از ديدار با جناب سرهنگي سرانجام براي شروع مصاحبه رضايتش را اعلام کرد. روايت لحظات سخت و جانکاهي که آلبوغبيش به چشم خود ديده بود و در ذهن داشت برايش سخت و تکان دهنده بود و بارها شد که وي در حال تعريف خاطرات روحيهاش بهم ميريخت و از ادامه بيان خاطراتش باز ميماند. همين امر سبب ميشد فاصله جلسات مصاحبه طولاني شود. دومين مشکل هم آزار جسمي گلولهها بر تن عبدالرضا بود آزاري که سالهاست ادامه دارد و ما هم در دوران مصاحبه از اين آزارها بي نصيب نبوديم و وقتي گلولهها حرکت ميکردند وضعيت آلبوغبيش وخيم ميشد چند روزي استراحت ميکرد و به تبع آن جلسات گفتگو تعطيل ميشد مشکل ديگر پيدا کردن آدمهاي خاطرات عبدالرضا بود و به نظر من براي مستند کردن خاطرات شگفتانگيز او امري ضروري بود که به سراغ آنها برويم.

- مراحل تکميل و نگارش خاطرات چه مدت طول کشيد؟

اين خاطرات حاصل ساعتها مصاحبه است معمولاً راوي تهران ميآمد و ساعتها خاطراتش را بازگو ميکرد بارها هم شد براي اينکه خودم را در آن فضا قرار دهم و ايشان را به آن روزها نزديکتر کنم به ماهشهر، خرمشهر و آبادان و ديگر شهرهاي جنگ زده سفر کردم.

- وجه تمايز اين کار با ديگر نمونه کتابهاي خاطرات چيست؟

من مدت زيادي است که در حوزه خاطرات و ادبيات دفاع مقدس و انقلاب کار ميکنم معمولاً همه کتاب­هاي خاطرات از يک دوره خاص شروع ميشوند يعني از تولد افراد اما درباره اين اثر احساس کردم خاطرات آلبوغبيش با توجه به ويژگيهاي خاصاش اين قابليت را دارد که به سبکي ديگر و نگاهي نو ارائه و اثر متفاوتتري خلق شود و سرانجام با راهنمائي دوستان به خصوص جناب سرهنگي اين اتفاق افتاد و اثري متفاوت شد. قصه اين کتاب به صورتي است که خواننده پس از خواندن يک مقدمه کوتاه سريع وارد محل اصلي حادثه يعني خرمشهر خيابان 40 متري ميشود.

- گويا عبدالرضا در تيرباران بعثيها به صورت معجزه آسائي زنده ميماند ممکن است درباره اين بخش از کتاب توضيحاتي بدهد؟

در 20 صفحه اول کتاب در واقع اوج داستان اوست عبدالرضا به همراه شيخ شريف وارد خيابان ميشود و چند دقيقه بعد توسط بعثيها تيرباران ميشوند اول ماشينشان را با آرپيچي ميزنند و هردوي آنان به زمين ميافتند به واسطه اينکه شيخ روحاني بوده است ايشان را به شدت آزار ميدهند عمامه ايشان را با سرنيزه ميگيرند و به رقص و پايکوبي ميپردازند اين صحنهها را همان شب تلويزيون عراق نشان ميدهد که بعثيها بالاي سر آنان ايستادند و ميگويند اسرنا الخميني و وقتي شيخ شريف را ميکشند ميگويند قتلنا الخميني. قبل از شهادت شيخ هر دوي آنان را به شدت کتک زدند و آزار و اذيت وحشيانهاي ميکنند به طوري که برخي از اعضاي بدن عبدالرضا ميشکند و شدت شکستگيها و وضعيت سر و صورت او به گونهاي است که او را به بيمارستان منتقل ميکنند همسرش که در بيمارستان پرستار است او را نميشناسد، نميدانم تحملش را داريد يا نه؟

- ادامه دهيد.

يکي از عراقيها سرنيزه را از غلاف خارج ميکند و در سر شيخ فرو ميبرد و کاسه سر را به صورت کامل درميآورد و مغز شيخ را در خيابان 40 متري پخش ميکند تمام اين صحنهها را عبدالرضا ديده و مو به مو روايت کرده است از اين صحنه چند عکس باقي مانده که گفتههايش را اثبات ميکند عبدالرضا ميترسد و ميداند که نوبت اوست. يک بعثي ميآيد سراغ او و چون عبدالرضا عربي بلد بوده است از روي صحبتهايش ميفهمد که او عدنان است و ميخواهد چه بلائي سرش بياورد. او ميخواهد يک خشاب گلوله را در بدن آلبوغبيش خالي کند و اين اتفاق ميافتد عدنان حدود 13 گلوله به او شليک ميکند عبدالرضا به گلولهها پشت ميکند و گلولهها نزديک قلب او آرام ميشوند سپس عدنان براي تير خلاص سراغ او مي آيد کلت خود عبدالرضا را از کمرش درميآورد عبدالرضا ميگويد لحظهاي که سراغ من آمد نفسم را در سينه حبس کردم  تا نفهمد که نفس ميکشم با اين حال او تير خلاص را ميزند تير برخورد ميکند به کتف وي که الان اين گلوله به سمت نخاع در حال حرکت است عدنان کارهائي ميکند که خلاف شئون انسانيت است و بعد از آنهمه جنايت ايشان به حالت بيهوشي ميافتند.

- از چه شيوه اي براي بيان خاطرات استفاده کرديد؟

شيوه نگارش اين کتاب شيوه روائي داستاني است و به شکل فلاش بک و نگاه به گذشته است و به صورت جريان سيال ذهن شروع ميشود به اين صورت که وقتي عبدالرضا به حالت بيهوشي به مدت 7 ساعت در جدال مرگ و زندگي به سر ميبرند من فضائي را ترسيم کردهام که خواننده وقتي به آن مرحله ميرسد و منتظر است ببيند عبدالرضا چه اتفاقي ميافتد، گذشته آلبوغبيش از زبان خودش روايت ميشود اين ابتکار من بود چون احساس کردم جذابتر خواهد شد.

- شما در اين کتاب سعي کرديد خاطرات عبدالرضا آلبوغبيش را با بهره گيري از قالب روايت داستاني بنويسيد با توجه به اينکه خاطرهنگاري به اين سبک مدتي است جايگاه ويژه اي در ادبيات پيدا کرده است به نظر شما دليل به کارگيري اين شيوه از سوي نويسندگان چيست؟

ما سالهاست در حوزه خاطرات کار ميکنيم و يک مبنائي براي خودمان ترسيم کردهايم که به تاريخ و لحن راوي وفادار باشيم. يعني شيوه تبديل خاطرات به اين کتاب به شکلي است که لحن راوي را تغيير ندهيم چون احساس کنيم فرهنگ و سطح دانش راوي در همين سطح است و ادبيات کمتر در آن دخيل است. اکنون هم در بسياري از آثار اين رويه متداول است. و نقش تدوينگر بسيار کمرنگ است اما جديداً اين فضا شکسته يعني در عين حالي که اصالت گفتههاي راوي حفظ ميشود ادبيات هم در آن دخيل است که موفقتر است واين توفيق را ميتوان در اقبال عمومي جامعه نسبت به آن آثار به عينه ديد. لذا ما بايد سليقه مخاطب را هم در نظر بگيريم ما اگر به فکر مخاطب باشيم کتابهائي که در عرصه دفاع مقدس چاپ ميشوند خواننده عام را بيشتر جذب خواهد کرد و آثارمان با اقبال بيشتري روبرو خواهد شد.                             

 

چهارشنبه 28 دی 1390 - 15:18


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری