پنجشنبه 8 تير 1396 - 15:16
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان اصفهان

 

غريب بقيع

 

 

زندگي حضرت امام حسن مجتبي(ع)

زندگى مردان بزرگ خدا هميشه پرحادثه است، حيات درخشان امام حسن (ع) از پر حادثه‏ترين زندگى رادمردان تاريخ است، امام حسن مجتبي عليه السلام در شب نيمه رمضان سال سوم هجري در مدينه چشم به جهان گشود و حدود هفت سال از دوران زندگي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم را درک کرد و پس از آن حضرت حدود سي سال با پدر بزرگوارشان علي بن ابي طالب عليه السلام دوش به دوش او با منافقان و منحرفان ستيز کرد، در جنگ‏هاى بزرگ جمل و صفين و نهروان، قهرمانى بى‏ بديل بود، و به طور کلى نام او در پيشانى قاموس رنج‏ها مى‏درخشيد. وى در سخت‏ترين و تلخ‏ترين رخدادها پرچم نهى از منکر، مبارزه با نامردمى‏ها و طاغوت زدايى را برافراشت، و براى تثبيت ‏حکومت‏ حق، ايثارها و جان فشانى‏ها کرد .بعد از شهادت اميرالمؤمنان عليه السلام به مدت ده سال عهده دار مقام امامت بودند و در ۲۸ صفر سال پنجاه هجري در سن ۴۷ سالگي به دستور معاويه بن ابي سفيان و به دست جعده دختر اَشْعَثِ بنِ قِيس مسموم شد و بر اثر همان زهر به شهادت رسيد.

 

آزمايش امّت و مظلوميّت رهبر

پس از شهادت حضرت علي(ع) در ماه رمضان سال ۴۰ هجري، عصر امامت و دوران حکومت امام حسن(ع) آغاز گرديد ، عدّه اى از مردم به حضور امام حسن مجتبى عليه السلام آمده واظهار داشتند يابن رسول اللّه ! تو خليفه و جانشين پدرت هستى و ما شنونده و فرمان بر دستورات تو مى باشيم ، ما را بر آنچه صلاح مى دانى ، راهنمائى نما .

امام عليه السلام فرمود: شما مردمانى دروغگو هستيد و نسبت به كسى كه از من برتر بود بى وفائى كرديد؛ پس چگونه مى خواهيد مطيع و فرمان بر من باشيد؟ !

و چگونه و باكدام سابقه اى مى توانم به شما اعتماد كنم ؟ ؟

در هر حال اگر صداقت داريد و راست مى گوئيد، وعده من و شما در نزديكى شهر مداين مى باشد، كه محلّ تجمّع لشكر جهت روياروئى با دشمن خواهد بود .پس اكثريّت آن ها به امام عليه السلام پشت كرده و به خانه هاى خود بازگشتند؛ و حضرت با علم و آگاهى نسبت به اوضاع ، سوار مركب خود شد و عدّه قليلى همراه حضرت روانه شدند.

وفائى را از آن مردمان مشاهده نمود، در همان مكان موعود در ضمن ايراد خطبه اى فرمود: اى جماعت ! شماها خواستيد مرا مغرور نمائيد، پس نيرنگ و حيله به كار گرفتيد همان گونه كه با پدرم چنين كرديد، شماها بعد از من در ركاب شخصى كافر و ظالم خواهيد جنگيد، كه هيچ ايمان به خداوند ورسولش ندارد .

پس از آن حضرت ، شخصى را از قبيله كِنده به عنوان فرمانده لشكر برگزيد و او را به همراه چهار هزار نفر به ميدان جنگ گسيل نمود؛ و فرمود: در سرزمين انبار توقّف كنيد و تا دستورى از جانب من نيامده ، هيچ گونه حركتى انجام ندهيد .

وقتى معاويه از چنين قضيّه اى آگاه شد، چند نفر ماءمور به همراه پانصد هزار درهم براى فرمانده لشكر فرستاد و به او پيام داد: اگر به ما ملحق شوى ؛ ولايت هر كجا را كه مايل باشى به تو واگذار مى كنيم .

پس فرمانده لشكر چون فردى سست ايمان و دنياطلب بود، به امام مجتبى عليه السلام خيانت كرد؛ و پول ها را گرفت و به همراه تعداد بسيارى از نيروهاى خود به سپاه معاويه ملحق شد. چون اين خبر به حضرت رسيد اظهار نمود:اى جماعت ! كِنِدى به من و شما خيانت كرد، و اكنون براى بار دوّم تكرار مى كنم و مى گويم كه شما مردمان بى وفا و دنياطلب هستيد، وليكن شخص ديگرى را به جاى او مى فرستم ، با اين كه مى دانم او نيز چون ديگران بى وفا و خائن است .

آن گاه شخصى را از قبيله بنى مراد - به نام مرادى - به همراه چهار هزار نفر روانه نمود؛ و از او عهد و پيمان گرفت كه به مسلمين خيانت نكند و او نيز قسم خورد كه چون كوه ثابت و استوار باقى بماند., و چون لشكر آهنگ حركت نمودند تا به سوى جبهه جنگ بروند، حضرت به آرامى فرمود: به او نيز اعتمادى نيست .و هنگامى كه لشكر مُرادى به انبار رسيد، معاويه دو مرتبه همان برنامه كِنِدى را براى مُرادى نيز اجرا كرد؛ و او هم فريب خورد و عهد و قسم خود را شكست و به لشكر معاويه پيوست .

امام عليه السلام با شنيدن خبر خيانت مرادى ، به پا خواست و فرمود: باز هم مى گويم كه شماها صداقت و وفا نداريد و عهدشكن هستيد؛ و توجّه نموديد كه چگونه مُرادى مانند كندى عهدشكنى و خيانت كرد .

گفتند: ياابن رسول اللّه ! آن ها خيانت كردند، ليكن ما صادقانه با شما هستيم و آنچه دستور دهى ، به آن عمل مى كنيم .

حضرت فرمود: پس مرحله اى ديگر شما را مى آزمايم تا حقيقت امر براى خودتان ثابت شود،وعده گاه من و شما در سرزمين نُخَيْله باشد، هر كه ميل دارد آن جا حضور يابد؛ با اين كه مى دانم شما مردمى بى وفا و عهدشكن هستيد .

پس هنگامى كه حضرت وارد نخيله گرديد و مدّت ده روز در آن جا اقامت گزيد؛ ولى جز تعدادى اندك ، كسى به آن مكان نيامد، پس حضرت به كوفه مراجعت نمود و بر بالاى منبر رفت و فرمود : تعجّب مى كنم از گروهى بى دين و بى وفا؛ واى بر شما فريفتگان و خودفروشان !بدانيد كه حكومت اسلامى بر بنى اميّه حرام است ، ولى چنانچه حكومت دست معاويه بيفتد؛ چون شماها را مخالف حكومتش بداند كمترين ترحّمى روا نمى دارد، بلكه با شديدترين شكنجه ها آزارتان مى دهد و نابودتان مى كند

سپس عدّه بسيارى از مردم دنياپرست و بى وفاى كوفه ، نامه هاى متعدّدى براى معاويه به اين مضمون فرستادند :اگر مايل باشى ، حسن بن علىّ را دست گير نموده و برايت مى فرستيم ؛ و چون رضايت و خوشنودى معاويه را آگاه شدند، بر محلّ سكونت و استراحت آن امام مظلوم سلام اللّه عليه حمله كردند؛ و به وسيله شمشير جراحاتى بر بدن مقدّس آن حضرت وارد آوردند. .

بعد از اين حادثه دلخراش ، حضرت به ناچار نامه اى براى معاويه به اين مضمون نوشت :

با اين كه از جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: خلافت و حكومت بر خاندان بنى اميّه حرام است ، امّا با چنين وضعيّت و موقعيّتى كه پيش آمده است ، به ناچار با شرايطى براى صلح آماده هستم ؛ و آن را بر اين اوضاع ترجيح مى دهم .

 

فلسفه صلح يا عهدنامه و ظهور حجّت .

پس از آن كه نيروهاى رزمى و اكثر فرماندهان لشكر اسلام در جنگ با معاويه نسبت به قرآن و امام حسن مجتبى عليه السلام خيانت كردند؛ و حضرت جهت مصالح اسلام و مسلمين مجبور شد با حكومت معاويه آن هم طبق شرائطى صلح و عهدنامه اى را تنظيم و پذيرا گردد.پس از گذشت مدّتى از اين جريان ، عدّه اى از مردم كوفه كه مدّعى شيعه و دوستى با اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام بودند، شروع كردند به امام عليه السلام زخم زبان بزنند، و حضرت را به باد ملامت و سرزنش گرفتند .آن گاه امام مجتبى عليه السلام خطاب به اين اشخاص ظاهر مسلمان كرد و اظهار نمود: واى بر شما! آيا مى دانيد چرا من چنين كردم ؟ ؟

قسم به خداوند، كارى كه من انجام دادم ، براى شيعه از هر عملى و از هر برنامه اى بهتر و سودمندتر بود، آيا نمى دانيد كه من امام و رهبر واجب الا طاعه شما مى باشم . و مگر نمى دانيد كه من يكى از دو سيّد جوانان اهل بهشت مى باشم ، كه جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله بارها در مجالس مختلف به آن تصريح نموده است؟ ؟

در اين هنگام جمعيّت حاضر گفتند: بلى ، قبول داريم .

حضرت در ادامه فرمود: و آيا مى دانيد هنگامى كه حضرت خضر عليه السلام آن كشتى را سوراخ و معيوب نمود و نيز آن ديوار را تعمير و اصلاح كرد و آن غلام را به قتل رسانيد، موجب سخط و ناراحتى حضرت موسى عليه السلام قرار گرفت ؟ ؟

آرى چون در آن لحظه فلسفه و حكمت آن سه كار براى حضرت موسى عليه السلام مخفى بود، ولى در پيشگاه با عظمت پروردگار كارى صحيح و مفيد بود .و سپس افزود: و آيا مى دانيد كه ما اهل بيت عصمت و طهارت در مقابل طاغوت هاى زمان قرار گرفته و مى گيريم ؛ كه بايد نسبت به تصميمات و انجام امور سياسى و اجتماعى ، مصلحت انديشى كنيم؟ ؟وليكن بدانيد هنگام ظهور و قيام مهدى موعود، امام زمان عليه السلام چنين نخواهد بود، و حضرت عيسى مسيح عليه السلام به امامت او نمازش را به جماعت مى خواند .آرى خداوند متعال زمان و كيفيّت ولادت مهدى موعود عليه السلام را مخفى خواهد داشت ؛ و بعد از ولادت ، از ديد افراد غايب و ناشناس مى باشد؛ و هيچكس بر او كوچك ترين حقّى نخواهد داشت .او عمرى بسيار طولانى دارد؛ ولى در هنگام ظهور، به شكل جوانى شاداب در سنين چهل سالگى خواهد بود.

 

عوامل و زمينه هاي صلح :

۱- عدم تمايل مردم به جنگ:

از منابع تاريخي برمي‌آيد که مردم کوفه چندان تمايلي به جنگ با معاويه نداشته و براي حفظ جان خويش خواستار صلح بودند. به نظر مي‌رسد تنها عده محدودي از ياران حضرت خواستار جنگ با معاويه بوده‌اند.ابن خلدون مي نويسد: «ايشان به ياران خويش فرمود: معاويه ما را به چيزي دعوت مي کند که در آن نه عزت است و نه عدالت. شما خواستار مرگ (در راه خدا) باشيد، دعوتش را به او باز مي گردانيم. مردم از اطراف، ندا سر دادند و خواستار صلح شدند.» به نظر ميرسد تنها عده معدودي از ياران حضرت خواستار جنگ با معاويه بوده اند.

۲- توطئه‌ها و فريب افکار عمومي توسط معاويه ؛

معاويه کساني را پنهاني ميان لشکر امام حسن (ع) مي‌فرستاد که مي‌گفتند؛ حسن با معاويه صلح کرد و پيشنهاد او را پذيرفت و به همين جهت نظم لشکر به هم خورد. .

۳- وجود عده‌اي از خوارج در سپاه امام حسن(ع) ؛

امام حسن(ع) به هر قيمتي خواستار جنگ با معاويه بودند و هجوم آن‌ها به خيمه امام حسن(ع) و غارت خيمه حضرت و مجروح ساختن ايشان، موجبات پراکندگي هر چه بيشتر ياران آن حضرت را فراهم ساخت. ابن اعثم کوفي مي‌نويسد:

جراح بن سنان، ضربتي به ران حضرت زد. امام حسن(ع) از اسب افتاد و بيهوش شد . وقتي امام حسن(ع) ديد نيرويي ندارد و يارانش پايداري نکرده و از گرد او پراکنده گشته‌اند، با معاويه صلح کرد و بالاي منبر رفت و فرمود: : «اي مردم همانا خدا شما را به اول ما هدايت کرد و خون‌هاي شما را به آخر ما حفظ کرد...»

سپس حضرت، عبدالله بن حارث را نزد معاويه فرستاد و به او گفت به معاويه بگو که من در اين کار انديشه کرده‌ام اگر تو با بندگان خداي تعالي زندگاني نيکو خواهي کرد و ايشان را بر جان و مال و فرزند ايمن خواهي داشت و به اوامر و نواهي خداي تعالي و سنن محمد(ص) قيام خواهي نمود، اين کار را به تو سپارم و با تو صلح کنم. معاويه تمام شرايط را پذيرفت.

امام حسن(ع) در صلح نامه نوشت : «اين مصالحه‌اي است ميان حسن بن علي(ع) و معاويه بن ابي سفيان، بر آن قرار با او صلح مي‌کند و امر خلافت را به او وامي‌گذارد که چون وفات او نزديک شود هيچ کسي را به وليعهدي منصوب نکند و کار خلافت را به شورا واگذارد. مسلمانان و خصوصاً شيعيان علي(ع) هر کجا باشند، از دست او ايمن باشند. معاويه قسم ياد کرد و قبول کرد که به اين عهد و شرط وفا کند و هيچ مکر و کيدي نداشته باشد.»

شهيد مطهري (ره) مي‌نويسدکه اگر امام حسن(ع) با اين شرايط، صلح را قبول نمي‌کرد، امروز در مقابل تاريخ محکوم بود. قبول کرد و تاريخ، آن طرف (معاويه) را محکوم کرد. صلح امام حسن(ع)، زمينه را براي قيام امام حسين(ع) فراهم کرد. لازم بود امام حسن(ع) يک مدتي کناره‌ گيري کند تا ماهيت اموي‌ها که بر مردم مخفي و مستور بود آشکار شود، تا قيامي که بنا بود بعدا انجام گيرد از نظر تاريخ قيام موجهي باشد. .

صلح امام حسن(ع) با معاويه در ماه ربيع الاول سال ۴۱ هجري صورت گرفت. بعضي گفته‌اند صلح در جمادي الثاني يا اول سال ۴۱ هجري بوده است. مسعودي پس از نقل اين قول مي‌نويسد:  گفته اول (ماه ربيع الاول) به نظر ما معروف تر و درست‌تر است.

شيخ عباس قمي مي‌نويسد : روز ۲۶ ماه ربيع الاول سال ۴۱ هجري امام حسن(ع) با معاويه صلح کرد.

 

فعاليت در امور سياسي

گاهي از جانب بعضي دشمنان ما اين سؤال مطرح مى‏شود که امام حسن (ع) بعد از شهادت پدر بزرگوارش حضرت على (ع) با آن که آن حضرت ده سال امامت کرد، تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حکومت نمود، و سپس از کوفه به مدينه رفت و از سياست و حکومت دورى نموده و انزوا را برگزيد، آيا اين روش که نشأت گرفته از حلم او بود، کناره‏گيرى از سياست نيست؟

پاسخ به طور خلاصه اين است که شرايط و جوى که دشمنان و بدخواهان، و حتى دوستان، براى آن حضرت ايجاد کردند، آن حضرت را قهرا از سياست و حکومت دارى کنار زدند، نه اين که او خودش کنار رفت، و هرگز حلم او باعث اين کار نشد، بلکه شرايط و صلاح اسلام، چنين اقتضاء مى‏کرد، از اين رو در مدينه نيز در فرصت‏هاى مناسب، مطالب را به طور صريح بيان مى‏کرد، و با روش معاويه مخالفت مى‏نمود، به همين دليل معاويه نتوانست وجود آن حضرت را تحمل کند، و با پيام‏هاى محرمانه‏اش، جعده دختر اشعث را که همسر امام حسن (ع) بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نمايد. شهادت جانسوز او بزرگترين دليل بر دخالت او در سياست، و صلابت او در طاغوت زدايى است، چنان که حلم او نيز در اين راستا بود.

 

نصايحى سعادت بخش در لحظاتى حسّاس

جنادة بن أ بى اميّه كه يكى از دوستان حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام است حكايت كند: هنگامى كه حضرت را مسموم كرده بودند، در آخرين لحظات عمر شريفش ، به حضور ايشان شرفياب شدم ، ديدم جلوى آن حضرت طشتى نهاده بودند، كنار بستر آن حضرت نشستم پس از لحظه اى ديدم كه خون به همراه پاره هاى جگر استفراغ مى نمايد،

افسوس خوردم و با حالت غم و اندوه گفتم : چرا خودتان را معالجه و درمان نمى كنيد؟!

حضرت به سختى لب به سخن گشود و فرمود: اى بنده خدا! مگر مى شود مرگ را معالجه كرد؟!

گفتم : (انّا للّه وانّا اليه راجعون )؛ همه ما از سوى خدا آمده و به سوى او باز خواهيم گشت .

فرمود: به خدا سوگند! رسول خدا صلى الله عليه و آله با ما عهد بست كه دوازده نفر مسئوليّت إ مامت و ولايت امّت را به دوش خواهند گرفت كه همگى از فرزندان امام علىّ و فاطمه زهراء عليهما السلام مى باشند؛ و هر يك به وسيله زهر مسموم و يا به وسيله شمشير كشته خواهند شد . عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! چنانچه ممكن باشد مرا موعظه و نصيحتى بفرما كه برايم سودمند باشد؟ ؟

امام مجتبى عليهما السلام فرمود: مهيّا باش براى سفرى كه در پيش دارى و زاد و توشه مورد نيازت را فراهم ساز . آگاه باش ! تو دنيا را مى طلبى ولى غافلى از اين كه مرگ هر لحظه به دنبال تو است . توجّه داشته باش ! تو بيش از سهميّه و قوت خود از دنيا بهره اى نمى برى ؛ و هر چه زحمت بكشى براى ديگران ذخيره خواهى كرد . آگاه باش ! آنچه از دنيا به دست مى آورى ، اگر حلال باشد بايد محاسبه شود، واگر حرام باشد عقاب و عذاب دارد، و چنانچه از راه مشكوك و شبهه ناك باشد مؤ اخذه مى گردى . پس سعى كن دنيا را همچون مردارى بدانى كه فقط به مقدار نياز و ضرورت از آن بهره گيرى . و براى امور دنيويت طورى برنامه ريزى كن كه گوئى يك زندگى جاويد و هميشگى دارى ؛ و براى آخرت خويش به گونه اى باش مثل آن كه همين فردا خواهى مرد و از دنيا خواهى رفت . و بدان كه عزّت و سعادت هر فردى در گرو پيروى از دستورات خدا و معصيت نكردن است

پس از آن ؛ نَفَسِ حضرت ، قطع و چهره مباركش به گونه اى زرد شد كه تمام حاضران وحشت زده شدند و گريستند .

 

دو آپارتمان سبز و قرمز

محدّثين و مورّخين آورده ند : چون امام حسن مجتبى صلوات اللّه و سلامه عليه روزهاى آخر عمر خويش را سپرى مى نمود و زهر، تمام وجودش را فرا گرفته بود و چهره مباركش به رنگ سبز متمايل گشته بود. و در اين هنگام برادرش حسين سلام اللّه عليه كنار او حضور داشت ؛ كه ناگاه امام حسن عليه السلام گريان شد، حسين اظهار داشت : چرا رنگ صورتت دگرگون و سبز شده است ؛ و چرا گريان هستى؟

فرمود: اى برادر! هم اكنون به ياد سخنى از جدّم رسول خدا افتادم ؛ و ناگهان دست در گردن هم انداخته و مدّتى گريستند .

پس از آن امام حسين سلام اللّه عليه پرسيد جدّم چه فرموده است ؟

پاسخ داد: در ضمن سخنانى فرمود: آن هنگامى كه به معراج رفتم و در بهشت وارد شدم و جايگاه مؤ منين را مشاهده كردم ، دو قصر بسيار زيبا و عظيم مرا جلب توجّه ساخت كه يكى از آن ها زبرجدِ سبز رنگ و ديگرى از ياقوتِ قرمز بود .

از جبرئيل پرسيدم : اين دو قصر زيبا براى چه كسانى است؟ .

جبرئيل اظهار داشت : يكى از آن ها براى حسن و آن ديگرى از براى حسين مى باشد.

گفتم : اى برادر، جبرئيل ! پس چرا هر دو يك رنگ نيستند؟

ساكت ماند و جوابى نگفت ، پرسيدم : چرا حرف نمى زنى و جواب مرا نمى دهى ؟

گفت : شرم دارم از اين كه سخنى بر زبان آورم .

پس او را به خداوند متعال سوگند دادم كه علّت آن را بيان نمايد.

پاسخ داد: آن ساختمانى كه سبز رنگ است براى حسن ساخته شده ، چون او را به وسيله زهر مسموم مى كنند و هنگام رحلت رنگ بدن مباركش سبز خواهد شد. . و آن ديگرى كه قرمز مى باشد براى حسين تهيّه شده ، چون او را به قتل مى رسانند و سر و صورت و بدن مقدّسش آغشته به خون خواهد شد . و در اين لحظه امام حسن مجتبى و برادرش حسين سلام اللّه عليهما و تمام كسانى كه در آن مجلس حضور داشتند سخت گريستند.

 

پيش بينى خطر در تشييع جنازه

محمّد بن مسلم به نقل از امام محمّد باقر صلوات اللّه و سلامه عليه حكايت نمايد: امام حسن مجتبى عليه السلام وقتي که آثار شهادت و رحلت در چهره وى نمايان شد، وصاياى امامت را به برادرش ابا عبدالله الحسين عليه السلام کردند ،اظهار داشت : برادرم ، حسين ! تو را به چند نكته مهمّ سفارش و توصيه مى كنم ؛ و از تو مى خواهم كه به آن ها اهميّت دهى . و سپس چنين اظهار داشت : هنگامى كه روح از بدنم پرواز كرد و مرا آماده دفن كردى ، قبل از هر چيز جنازه ام را نزد قبر مطّهر جدّم رسول اللّه صلى الله عليه و آله بِبَرى ، تا با او تجديد عهد نمايم . و بعد از آن نزد قبر مادرم فاطمه زهراء عليها السلام نيز بِبَر، پس از آن جنازه ام برگردان به سوى قبرستان بقيع ؛ و مرا در آنجا دفن نما .

چون عايشه مصيبت بزرگى بر من وارد مى كند كه بسيار براى مؤ منين سخت و ناگوار خواهد بود، به جهت آن كه عايشه دشمنى سرسختى با رسول خدا و با ما اهل بيت عصمت و طهارت دارد، بنابر اين مواظب كينه و حسادت هاى او باشيد .  سپس امام باقر عليه السلام افزود: پس از آن كه امام حسن مجتبى عليه السلام به شهادت رسيد؛ و اصحاب و ياران ، جنازه مطهّرش را غسل داده و بر جايگاه نماز حضرت رسول بردند؛ و بر جنازه اش نماز گذاردند . و آن هنگام كه خواستند پيكر مقدّسش را براى وداع با جدّ بزرگوارش ، به سمت مسجد و قبر مطهّر رسول گرامى اسلام صلوات اللّه عليه حركت دهند، ماءمورين عايشه سريع به او خبر دادند كه جنازه را به سمت قبر مطهّر مى برند و مى خواهند او راكنار پيغمبر اسلام دفن كنند . عايشه سوار بر قاطرى شده و به همراه عدّه اى ديگر بر جنازه و تشييع كنندگان حمله كردند؛ و فريادكنان گفتند: جنازه نبايد وارد حرم گردد، چون من در آن خانه سهيم هستم .

در اين هنگام امام حسين عليه السلام فرمود: اى عايشه ! تو و پدرت از قديم الا يّام حرمت رسول خدا را شكستيد؛ و بدانيد كه فرداى قيامت بايد پاسخ ‌گوى كردار و برخوردهاى خود باشيد و پس از آن ، جنازه مقدّس را به سمت قبرستان بقيع حركت دادند و در آن جا دفن كردند.

روايات در اين باره مختلف است و در بسيارى از احاديث آمده است كه جنازه آن امام مظلوم را هدف تيرهاى خويش قرار دادند و چند تير بر پيكر مقدّس آن امام همام اصابت كرد.

 

پنج درس آموزنده

1- روزى معاويه ، امام حسن مجتبى عليه السلام را مورد خطاب قرار داد و گفت : من از تو بهتر و برتر هستم . حضرت فرمود: آيا دليل و شاهدى بر مدّعاى خود دارى ؟ .

معاويه پاسخ داد: بلى ؛ چون اكثريّت مردم موافق با من هستند و اطراف من رفت و آمد دارند، در حالى كه هيچ كسى با تو نيست مگر افرادى اندك و ناچيز .

امام مجتبى عليه السلام اظهار داشت : افرادى هم كه اطراف تو قرار گرفته اند، دو دسته اند: يك دسته فرمان بر و مطيع ، و دسته اى ناچار و مضطرّ مى باشند .پس آنهائى كه از روى ميل و رغبت پيرو تو مى باشند، همانا مخالف خدا و رسول و معصيت كار هستند؛ و آن هائى كه از روى ناچارى با تو مى باشند، در پيشگاه خدا معذور خواهند بود.

 سپس افزود: اى معاويه ! من نمى گويم از تو بهترم ، زيرا فضايل پسنديده اى در تو وجود ندارد، همان طورى كه خداوند تو را به جهت كارهايت از فضائل و معنويت پاك گردانده است ؛ و مرا از زشتى ها و رذائل پاك و منزّه ساخته است .

2- در روايات متعدّدى وارد شده است  هرگاه امام حسن عليه السلام مى خواست وضوء بگيرد و آماده نماز شود، رنگ چهره اش دگرگون و زرد مى گشت و لرزه بر اندامش مى افتاد، و چون علّت آن را پرسيدند؟  فرمود: در حقيقت هر كه بخواهد به درگاه خداوند متعال برود و با او سخن و راز و نياز گويد بايد چنين حالتى برايش پيدا شود. .

3- روزى حضرت امام مجتبى عليه السلام مشغول خوردن غذا بود، كه سگى نزديك آن حضرت آمد، حضرت يك لقمه خود تناول مى نمود و يك لقمه نيز جلوى سگ مى انداخت .اصحاب گفتند: يابن رسول اللّه ! سگ حيوانى كثيف و نجس است ، اجازه فرما آن را از اين جا دور كنيم ؟ .

امام عليه السلام فرمود: آزادش بگذاريد، اين سگ گرسنه است و من از خدا شرم دارم كه غذا بخورم و حيوانى گرسنه به من نگاه ملتمسانه كند و محروم بماند .

4- به نقل از زيد بن ارقم آورده اند :

روزى پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله در مجلسى هفت عدد سنگ ريزه در دست خود گرفت ؛ و در دست حضرت تسبيح گفتند .آن گاه امام حسن مجتبى عليه السلام ، نيز آن سنگ ريزه ها را در دست گرفت و نيز تسبيح خدا گفتند .پس بعضى افراد حاضر در مجلس ، همان ريگ ها را در دست گرفتند؛ ولى هيچ كلمه اى و حرفى از آن ها شنيده نشد، هنگامى كه علّت آن را سؤ ال كردند؟

حضرت فرمود: اين سنگ ريزه ها تسبيح خدا نمى گويند، مگر آن كه در دست پيامبر و يا وصىّ او باشد؛ و اراده تسبيح نمايد.

5- بسيارى از مورّخين و محدّثين حكايت كرده اند : روزى امام حسن مجتبى صلوات اللّه عليه در ميان جمعى از اصحاب ، مارهائى را به نزد خود فرا خواند. و آن ها را يكى پس از ديگرى مى گرفت و بر اطراف مچ دست و گردن خود مى پيچيد؛ و سپس رهايشان مى نمود تا بروند .

شخصى از خانواده عمر بن خطّاب - كه در آن مجلس - حضور داشت ، گفت : اين كه هنر نيست ، من هم مى توانم چنين كارى را انجام دهم ؛ و يكى از مارها را گرفت و چون خواست بر دست خود بپيچد؛ ناگهان مار، نيشى به او زد و در همان حالت آن شخص به هلاكت رسيد.

 

نصيحت به فرزندش جهت يارى از امام زمانش

در جريان صحراى سوزان كربلا و شهادت اصحاب و ياران باوفاى امام حسين صلوات اللّه و سلامه عليه ، حضرت قاسم - فرزند امام حسن مجتبى عليه السلام - نيز حضور داشت و چندين مرتبه از عموى خود تقاضاى رزم كرد؛ ولى حضرت نپذيرفت .حضرت قاسم كه نوجوان بود، بسيار افسرده و غمگين در گوشه اى نشست و گريه كرد، كه چرا همه ياران به فيض سعادت و شهادت مى رسند ولى او محروم مانده است ، كه ناگاه به ياد نوشته اى افتاد كه پدرش امام حسن مجتبى عليه السلام بر بازويش بسته و فرموده بود: هرگاه بسيار غمگين شدى ، آن را باز كن و بخوان و به آنچه در آن نوشته شده است عمل نما.

با خود گفت : سال ها از عمر من گذشته است ؛ و هرگز اين چنين ناراحت و غمگين نشده ام ، پس نوشته را از بازوى خود گشود و در آن خواند :فرزندم ، قاسم ! تو را سفارش مى كنم ، هرگاه در كربلا ديدى كه دشمنان ، اطراف عمويت حسين عليه السلام را محاصره كرده و قصدِ جان او را دارند، لحظه اى درنگ مكن ؛ و با دشمنان خدا و دشمنان رسولش جهاد كن و از ايثارِ جان خويش دريغ مكن .اگر عمويت به تو اجازه رفتن به ميدان رزم ندهد، التماس و اصرار كن تا رضايت و اجازه او را به دست آورى و سعادت و خوشبختى هميشگى را براى خود تاءمين كنى .

حضرت قاسم پس از خواندن نامه ، سريع از جاى خود برخاست و شتابان به سوى عموى مظلومش - امام حسين عليه السلام - آمد و با حالت گريه ، آن نوشته را تقديم عمويش كرد.

چون امام حسين عليه السلام گريه ملتمسانه برادرزاده ؛ و نوشته برادر خويش را مشاهده نمود، گريست و سپس نفس عميقى كشيد و فرمود: برادرزاده ام ، قاسم ! اين سفارش پدرت را مى پذيرم ؛ و آن گاه او را نزد عون - پسر عمّه اش - و حضرت اباالفضل العبّاس - عمويش – برد و سپس از خواهرش زينب پيراهنى تميز گرفت و بر اندام قاسم پوشاند و عمامه اى بر سرش بست ؛ و بعد از آن او را روانه ميدان نمود .

حضرت قاسم نزد فرمانده لشگر عمر سعد رفت ؛ و فرمود: آيا از غضب و سخط خداوند نمى ترسى كه با عمويم حسين عليه السلام اين چنين جنگ و كارزار مى كني؟ و آيا از رسول خدا شرم و حيا نمى كنى ؟ !

عمر سعد ملعون گفت : مطيع امر يزيد گرديد تا از شما دست برداريم .

حضرت قاسم فرمود: خداوند تو را بدبخت نمايد، تو چگونه مدّعى اسلام هستى در حالى كه با آل رسول جنگ مى كنى ! و چون به لشگر حمله كرد و عدّه اى را به هلاكت رسانيد، اطراف وى را محاصره كردند؛ و هركس به نوعى ضربه اى از تير، شمشير و سنگ بر آن نوجوان عزيز وارد ساخت كه در نهايت به فيض شهادت نائل آمد.

 

چگونگي شهادت امام حسن عليه السلام

حکومت اموي پس از تحميل صلح بر امام حسن عليه السلام گرچه به بسياري از اهداف خود رسيده بود، ولي هم چنان وجود امام حسن عليه السلام مانع از به اجرا درآوردن برخي از نيّات پليد آنان بود. از جمله اهدافي که معاويه دنبال مي کرد تعيين جانشين براي خود بود. وي از اجراي اين تصميم که برخلاف مفاد صلح نامه او با امام حسن عليه السلام بود وحشت داشت و مي دانست که اگر در زمان حيات آن حضرت به چنين کاري دست بزند، بدون شک با مخالفت شديد حسن بن علي عليه السلام روبه رو خواهد شد. بر اين اساس تصميم گرفت از هر راه ممکن امام عليه السلام را به شهادت برساند. پس از بررسي هاي زياد جعده همسر امام حسن عليه السلام را مناسب ترين فرد براي تحقق بخشيدن به اين هدف پليد ديد. آن گاه به صورت محرمانه و با ارسال صدهزار درهم به جعده، به او قول داد که اگر امام حسن عليه السلام را به شهادت برساند او را به همسري يزيد درخواهد آورد. بدين وسيله جعده آن حضرت را با ريختن زهر در آب آشاميدني مسموم کرد و طولي نکشيد بر اثر آن، امام حسن عليه السلام به شهادت رسيد.

 

اشعار امام حسين عليه السلام در سوگ برادر

وقتي از دفن جنازه امام حسن عليه السلام در کنار مرقد جد بزرگوارش پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم جلوگيري کردند، امام حسين عليه السلام دستور دادند جنازه را به بقيع منتقل کردند و آن را در کنار قبر جده اش فاطمه بنت اسد در خاک نهادند. طبق روايت ابن شهر آشوب وقتي امام حسين عليه السلام از دفن جنازه برادر فارغ شد اشعاري به اين مضمون در سوگ برادر بر زبان جاري فرمودند: «حالا که بدن مطهّر تو را با دست خود کفن کرده، در قبر گذاشتم از اين بعد چگونه مي توانم شاد باشم و خود را آراسته سازم يا از زينت ها و امکانات دنيا بهره گيرم؟ من از اين به بعد همواره در سوگ تو اشک خواهم ريخت و اندوهم در فراق تو طولاني خواهد شد. غارت زده کسي نيست که مالش را به غارتت برده اند؛ بلکه غارت زده کسي است که مصيبت مرگ برادر را ديده باشد».

 

فضيلت و آثار گريه بر مصيبت امام حسن عليه السلام

ابن عباس روايت مي کند که رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم فرمودند: «آن گاه که فرزندم حسن مجتبي را با زهر شهيد کنند تمام ساکنان آسمان وزمين بر او سوگوار مي شوند. بدانيد سوگواري و گريه بر مصيبت هاي فرزندم حسن بسيار فضيلت دارد. هرکس در مصيبت او گريه کند چشمان او در روزي که همه ديده ها نابينا خواهند بود روشن و بينا خواهد شد و دل او در روزي که تمام دل ها اندوهناک خواهند بود از غبار اندوه پاک خواهد شد و هرکس که مرقد او را در بقيع زيارت کند، قدم هاي او در پل صراط، در روزي که قدم ها بر آن لرزان شوند، از لغزش در امان خواهد ماند».

 

آخرين گريه امام حسن عليه السلام

نقل شده است چون زهر در بدن مبارک امام حسن عليه السلام اثر کرد و حالت احتضار بدو دست داد، ناگهان اشک از چشمان آن حضرت سرازير شد. حاضران عرض کردند: «اي فرزند رسول خدا، آيا شما نيز با اين مقام و منزلت و قرابتي که با پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم داريد و با اين همه عبادات و اطاعات در اين لحظات گريه مي کنيد؟ حضرت فرمودند: «من براي دو چيز گريه مي کنم: اوّل براي هيبت و وحشت روز قيامت که بسيار سخت است، دوّم به سبب فراق و دوري از دوستان که اين نيز کار مشکلي است».

در پايان توجه عزيزان را به تعدادي از سخنان گهربار آن امام همام جلب مي نمايم.

 

قالَ الا مامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى عليه الصلوة السّلام :

1- مَنْ عَبَدَاللّهَ، عبَّدَاللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْءٍ.

فرمود: هر كسى كه خداوند را عبادت و اطاعت كند، خداى متعال همه چيزها را مطيع او گرداند.

2- قالَ عليه السلام : وَنَحْنُ رَيْحانَتا رَسُولِ اللّهِ، وَسَيِّدا شَبابِ اءهْلِ الْجَنّةِ، فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ يَتَقَدَّمُ، اَوْ يُقَدِّمُ عَلَيْنا اَحَدا.

دنباله وصيّتش در حضور جمعى از اءصحاب فرمود: و ما دو نفر - يعنى حضرت و برادرش امام حسين عليهما السلام - ريحانه رسول اللّه صلى الله عليه و آله و دو سرور جوانان اهل بهشت هستيم ، پس خدا لعنت كند كسى را كه بر ما پيشقدم شود يا ديگرى را بر ما مقدّم دارد.

3- قالَ عليه السلام : وَ إ نّ حُبَّنا لَيُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم ، كَما يُساقِطُ الرّيحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.

فرمود: همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بيت رسول اللّه صلى الله عليه و آله ) سبب ريزش گناهان از نامه اعمال مى شود، همان طورى كه وزش باد، برگ درختان را مى ريزد.

4- قالَ عليه السلام : لَقَدْ فارَقَكُمْ رَجُلٌ بِالاْ مْسِ لَمْ يَسبِقْهُ الاْ وَّلُونَ، وَلا يُدْرِكُهُ اءَلاَّْخِرُونَ.

پس از شهادت پدرش اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام ، در جمع اصحاب فرمود:

شخصى از ميان شماها رفت كه در گذشته مانند او نيامده است ، و كسى در آينده نمى تواند هم تراز او قرار گيرد.

5- قالَ عليه السلام : مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ كانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُجابَةٌ، إ مّا مُعَجَّلةٌ وَإ مّا مُؤ جَلَّةٌ.

فرمود: كسى كه قرآن را با دقّت قرائت نمايد، در پايان آن اگر مصلحت باشد دعايش سريع مستجاب خواهد شد و اگر مصلحت نباشد - در آينده مستجاب مى گردد.

6- قالَ عليه السلام : إ نّ هذَا الْقُرْآنَ فيهِ مَصابيحُ النُّورِ وَشِفاءُ الصُّدُورِ.

فرمود: همانا در اين قرآن چراغ هاى هدايت به سوى نور و سعادت موجود است و اين قرآن شفاى دل ها و سينه ها است .

7- قالَ عليه السلام : مَنَ صَلّى ، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إ لى طُلُوعِ الشّمسِ كانَ لَهُ سَتْرا مِنَ النّارِ.

فرمود: هر كه نماز صبح را به خواند و در جايگاه خود بنشيند تا خورشيد طلوع كند، برايش پوششى از آتش خواهد بود.

8- قالَ عليه السلام :إ نَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ، فَيَسْتَبِقُونَ فيهِ بِطاعَتِهِ إِلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَقَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا.

فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را براى بندگان خود ميدان مسابقه قرار داد.

پس عدّه اى در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خوشنودى الهى از يكديگر سبقت خواهند گرفت و گروهى از روى بى توجّهى و سهل انگارى خسارت و ضرر مى نمايند.

9- قالَ عليه السلام : مَنْ اءدامَ الاْ خْتِلافَ إ لَى الْمَسْجِدِ اءصابَ إ حْدى ثَمانٍ: آيَةً مُحْكَمَةً، اءَخاً مُسْتَفادا، وَعِلْما مُسْتَطْرَفا، وَرَحْمَةً مُنْتَظِرَةً، وَكَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الْهُدى ، اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ الرَّدى ، وَتَرْكَ الذُّنُوبِ حَياءً اَوْ خَشْيَةً.

هرکس خود را در مسجد قرار دهد يكى از هشت فايده شاملش مى گردد: برهان ونشانه اى براى معرفت ، دوست و برادرى سودمند، دانش واطلاعاتى جامع ، رحمت و محبّت عمومى ، سخن و مطلبى كه او را هدايت گر باشد،  توفيق إ جبارى  در ترك گناه به جهت شرم از مردم و يا به جهت ترس از عقاب .

10- قالَ عليه السلام : مَنْ أ كْثَرَ مُجالِسَة الْعُلَماءِ اءطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّيادَةِ فى نَفْسِهِ، وَكانَتْ لَهُ وَلايَةٌ لِما يَعْلَمُ، وَ إ فادَةٌ لِما تَعَلَّمَ.

فرمود: هر كه با علماء بسيار مجالست نمايد، سخنش و بيانش در بيان حقايق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و انديشه اش باز و توسعه مى يابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند ديگران را هدايت نمايد.

11- قالَ عليه السلام : تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإ نْ لَمْ تَسْتَطيعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُيُوتِكُمْ.

فرمود: علم و دانش را - از هر طريقى - فرا گيريد، و چنانچه نتوانستيد آنرا در حافظه خود نگه داريد، ثبت كنيد و بنويسيد و در منازل خود - در جاى مطمئن - قرار دهيد.

12- قالَ عليه السلام : مَنْ عَرَفَ اللّهَ اءحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْيا زَهِدَ فيها.

فرمود: هركس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و كسى كه دنيا را بشناسد آن را رها خواهد كرد.

13- قالَ عليه السلام : هَلاكُ الْمَرْءِ فى ثَلاثٍ: اَلْكِبْرُ، وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ؛ فَالْكِبْرُ هَلاكُ الدّينِ،، وَبِهِ لُعِنَ إ بْليسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَبِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ. وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَمِنْهُ قَتَلَ قابيلُ هابيلَ.

هلاكت و نابودى دين و ايمان هر شخص در سه چيز است : تكبّر، حرص ، حسد.

تكبّر سبب نابودى دين و ايمان شخص مى باشد و به وسيله تكبّر شيطان - با آن همه عبادت ملعون گرديد.

حرص و طمع دشمن شخصيّت انسان است ، همان طورى كه حضرت آدم عليه السلام به وسيله آن از بهشت خارج شد.

حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابيل برادر خود هابيل را به قتل رساند.

14- قالَ عليه السلام : بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ اءرْبَعُ اءصابِع ، ما رَاءَيْتَ بَعَيْنِكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَقَدْ تَسْمَعُ بِاءُذُنَيْكَ باطِلاً كَثيرا.

فرمود: بين حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است ، آنچه كه را با چشم خود ببينى حقّ است ؛ و آنچه را شنيدى يا آن كه برايت نقل كنند چه بسا باطل باشد.

15- قالَ عليه السلام : اءلْعارُ اءهْوَنُ مِنَ النّارِ.

فرمود: سرزنش و ننگ شمردن مردم انسان را، آسان تر است از معصيت و گناهى كه موجب آتش جهنّم شود.

16- قالَ عليه السلام : إ ذا لَقى اءحَدُكُمْ اءخاهُ فَلْيُقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.

فرمود: وقتى انسان برادر مؤ من و دوست خود را ملاقات نمود، بايد پيشانى و سجده گاه او را ببوسد.

17- قالَ عليه السلام : إ نَّ اللّهَ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثا، وَلَيْسَ بِتارِكِكُمْ سُدًى ، كَتَبَ آجالَكُمْ، وَقَسَّمَ بَيْنَكُمْ مَعائِشَكُمْ، لِيَعْرِفَ كُلُّ ذى لُبٍّ مَنْزِلَتَهُ، واءنَّ ماقَدَرَ لَهُ اءصابَهُ، وَما صُرِفَ عَنْهُ فَلَنْ يُصيبَهُ.

فرمود: خداوند شما انسان ها را بيهوده و بدون غرض نيافريده و شما را آزاد، رها نكرده است .

لحظات آخر عمر هر يك معيّن و ثبت مى باشد، نيازمندى ها و روزى هركس سهميّه بندى و تقسيم شده است تا آن كه موقعيّت و منزلت شعور و درك اشخاص شناخته گردد.

18- قالَ عليه السلام : مَنَ لَبِسَ ثَوْبَ الشُّهْرَةِ، كَساهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ ثَوْبا مِنَ النّارِ.

فرمود: هركس لباس شهرت - و انگشت نما، از جهت رنگ ، دوخت ، مد و ... - بپوشد، روز قيامت خداوند، او را لباس آتشين خواهد پوشاند.

19- سُئِلَ عليه السلام : عَنِ الْبُخْلِ؟ فَقالَ: هُوَ اءنْ يَرىَ الرَّجُلُ ما اءنْفَقَهُ تَلَفا، وَما اءمْسَكَهُ شَرَفا.

از حضرت پيرامون بخل سؤ ال شد؟ در جواب فرمود:

معناى آن چنين است كه انسان آنچه را به ديگرى كمك و انفاق كند فكر نمايد كه از دست داده و تلف شده است و آنچه را ذخيره كرده و نگه داشته است خيال كند برايش باقى مى ماند و موجب شخصيّت و شرافت او خواهد بود.

20- قالَ عليه السلام : تَرْكُ الزِّنا، وَكَنْسُ الْفِناء، وَغَسْلُ الاْ ناء مَجْلَبَةٌ لِلْغِناء.

فرمود: انجام ندادن زنا، جاروب و نظافت كردن راهرو و درب منزل ، و شستن ظروف سبب رفاه و بى نيازى مى گردد.

21- قالَ عليه السلام :السِّياسَةُ اءنْ تَرْعى حُقُوقَ اللّهِ، وَحُقُوقَ الاْ حْياءِ، وَحُقُوقَ الاْ مْواتِ.

فرمود: - مفهوم و معناى - سياست آن است كه حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعايت كنى .

22- قالَ عليه السلام : ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إ لاّ هُدُوا إ لى رُشْدِهِمْ.

فرمود: هيچ گروهى در كارهاى - اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى و ... - با يكديگر مشورت نكرده اند مگر آن كه به رشد فكرى و عملى و... رسيده اند.

23- قالَ عليه السلام : اَلْخَيْرُ الَذّى لا شَرَّفيهِ: اءلشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ، وَالصّبْرُ عَلَى النّازِلَةِ.

فرمود: آن خوبى كه شرّ و آفتى در آن نباشد شكر در مقابل نعمت ها و صبر و شكيبائى در برابر سختى ها است .

24- قالَ عليه السلام : يَابْنَ آدَمٍ، لَمْ تَزَلْ فى هَدْمِ عُمْرِكَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّكَ، فَخُذْ مِمّا فى يَدَيْكَ لِما بَيْنَ يَدَيْكَ.

فرمود: اى فرزند آدم از موقعى كه به دنيا آمده اى در حال گذراندن عمرت هستى ، پس از آنچه دارى براى آينده ات (قبر و قيامت ) ذخيره نما.

25- قالَ عليه السلام : إ نَّ مَنْ خَوَفَّكَ حَتّى تَبْلُغَ الاْ مْنَ، خَيْرٌ مِمَّنْ يُؤْمِنْكَ حَتّى تَلْتَقِى الْخَوْفَ.

فرمود: همانا كسى تو را - در برابر عيب ها و كم بودها - هشدار دهد تا آگاه و بيدار شوى ، بهتر است از آن كسى كه فقط تو را تعريف و تمجيد كند تا بر عيب هايت افزوده گردد.

26- قالَ عليه السلام : القَريبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَإ نْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَالْبَعيدُ مَنْ باعَدَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَإ نْ قَرُبُ نَسَبُهُ.

فرمود: بهترين دوست نزديك به انسان آن كسى است كه در تمام حالات دلسوز و با محبّت باشد گرچه خويشاوندى نزديك نداشته باشد.

و بيگانه ترين افراد كسى است كه از محبّت و دلسوزى بعيد باشد گرچه از نزديك ترين خويشاوندان باشد.

27- وَسُئِلَ عَنِ الْمُرُوَّةِ؟ فَقالَ عليه السلام : شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دينِهِ، وَإ صْلاحُهُ مالَهُ، وَقِيامُهُ بِالْحُقُوقِ.

از حضرت سلام اللّه عليه پيرامون مُروّت و جوانمردى سؤ ال شد، فرمود:

جوانمرد كسى است كه در نگهدارى دين و عمل به آن تلاش نمايد، در اصلاح اموال و ثروت خود همّت گمارد، و در رعايت حقوق طبقات مختلف پا بر جا باشد.

28- قالَ عليه السلام : عَجِبْتُ لِمَنْ يُفَكِّرُ فى مَاءكُولِهِ كَيْفَ لايُفَكِّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَيَجْنِبُ بَطْنَهُ ما يُؤْذيهِ، وَيُوَدِّعُ صَدْرَهُ ما يُرْديهِ.

فرمود: تعجّب مى كنم از كسى كه در فكر خوراك و تغذيه جسم و بدن هست ولى درباره تغذيه معنوى روحى خود نمى انديشد، پس از غذاهاى فاسد شده و خراب دورى مى كند.و عقل و قلب و روح خود را كارى ندارد - هر چه و هر مطلب و برنامه اى به هر شكل و نوعى باشد استفاده مى كند .

منابع و ماخذ

1- تربيت اسلامى، کتاب دوم،

2- بحار الانوار، ج ۲۸،

۳. تهذيب التهذيب، ج ۲،

۴. المناقب، ج ۳،

۵. مکارم الاخلاق، ص ۲۳۳.

۶. احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۲۸۲.

۷. تحف العقول،

۸. منيه المريد،

9. ترجمه الامام الحسن (ع)،

۱0. مسند احمد، ج ۱،

11. بحارالانوار، ج ۴۳،

۱2. جلوه هائى از نور قرآن،

۱3. البدايه و النهايه، ج ۸،

۱4. اعلام الدين،

۱5. مسند امام مجتبى(ع)،

۱6. کمياني، فضل الله؛ حسن کيت، تهران، مؤسسه انتشارات فراهاني، چاپ سوم، بي‌تا

17. ابن خلدون، عبدالرحمن؛ العبر، ترجمه عبدالمحمد آيتي، چاپ اول، ج۱،

18. يعقوبي، ابن واضح؛ پيشين، ج۲، .

19. کوفي، ابن اعثم؛ الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفي هروي، تهران،

20. مطهري، مرتضي؛ سيري در سيره ائمه اطهار، تهران، صدرا، ۱۳۸۴، چاپ ۲۷،

21. مسعودي، علي بن حسين؛ التبيه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، علمي و فرهنگي

22. قمي، شيخ عباس؛ وقايع الاي

 

مولف: حجت الاسلام و المسلمين سميع الله مردان

رئيس اداره تبليغات اسلامي شهرستان نطنز

 

چهارشنبه 28 دی 1390 - 14:40


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری