پنجشنبه 27 مهر 1396 - 14:16
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

محمدرضا صادقي

 

واکاوي موقعيت هاي اجتماعي يک نوجوان

 

نگاهي به داستان«من و رضا و آيدين» نوشته: سيد هاشم حسيني

 

کتاب«من و رضا و آيدين» نوشته: سيد هاشم حسيني از مجموعه آثار داستاني ويژه نوجوانان است که انتشارات سوره مهر حوزه هنري آن را به چاپ رسانده است. اين کتاب از ابعاد مختلف روانشناسي و اجتماعي براي مخاطبان نوجوان قابل توجه و تامل است، چرا که به اعتقاد بسياري از کارشناسان اموراجتماعي و روانشناسي، دوره نوجواني مرحله حساسي در زندگي هرکسي محسوب مي شود و دراين مقطع سني است که يک فرد نوجوان همه اشياء و پديده هاي پيراموني خود را با رنگ و بوي خاصي به خاطر مي سپارد و بسياري ازاين رنگ ها و بوها تقريبا تا پايان عمر با آن شخص مي ماند؛ هر چند ممکن است اين احساس ها به مرور زمان کيفيت اوليه خود را از دست بدهند، اما خاطره اين ايام معمولا با صاحب تجربه ها مي ماند. نمونه قابل لمس اين موضوع را مي توان درعرصه ادبيات جست و جو کرد و دنياي داستان معمولا جاي مناسبي براي ثبت اين نوع خاطره هاي ماندگار است. در اين زمينه، داستان بلند«من و رضا و آيدين» نوشته سيد هاشم حسيني مثال روشني است. طرح اين داستان براساس يک مرحله کوتاه درزندگي يک شخصيت نوجوان شکل مي گيرد. اسماعيل، نوجوان ساکت و آرام و از يک خانواده کم درآمد است که بضاعت مالي چنداني ندارند. اين شخصيت لکنت زبان هم دارد و درمواجه با ديگران، به ويژه دوستان هم سن و سالش خجالتي و کم رواست. او به واسطه حضور در محل کار پدرش، با پسر صاحب کار پدرش، رضا آشنا مي شود که تقريبا وضعيت برعکس او را دارد؛ رضا از يک خانواده ثروتمند است، با اعتماد به نفس کامل در مقابل ديگران ظاهر مي شود واسماعيل درمقابل اواحساس خود کم بيني مي کند. البته اين ظاهر قضيه است، چون جهان داستان درنهايت مفهوم ديگري را به مخاطب منتقل مي کند. به عبارت ديگر، آشناي اسماعيل با رضا باعث مي شود که در نهايت اسماعيل از خود کم بيني دست بکشد و به اعتماد به نفس لازم در زندگي خود دست يابد. هر چند اين دستاورد دروني حاصل خاطره تلخ و جانکاهي است که به نظر مي رسد با شخصيت اسماعيل ماندگار شود. از همين روي است که ابعاد اين خاطره در شخصيت اسماعيل دروني مي شود و محدوده اين تجربه، مرحله تاثيرگذاري در زندگي او محسوب مي شود. عمق اين تاثيرگذاري با مرگ رضا اتفاق مي افتد که به نوعي باعث تکانه ها و تحرک در زندگي تقريبا راکد اسماعيل مي شود. اگر از اين زاويه به کلٌ ماجراهاي داستان نگاه کنيم، قبل از ورود شخصيت رضا به حريم ذهني و زندگي اسماعيل، او اوقات يکنواخت و ساکتي دارد که کمتر در آن پويايي و اشتياق ديده مي شود، اما با پشت سر گذاشتن تجربه دوستي و همنشيني با رضا اين مرحله راکد به يک موقعيت پويا و پر جنب و جوش تبديل مي شود.

از اين زاويه، ورود رضا به مرحله اي از زندگي اسماعيل تلنگري به وي محسوب مي شود که حرکت او در مرحله بعد را در پي دارد. پيش از آشنايي اسماعيل با رضا، رفتارهاي اجتماعي فراگير و چنداني در زندگي اسماعيل ديده نمي شود و او اغلب در مقابل رفتارهاي ديگران نسبت به خود منفعل است، اما در مقابل او، رضا کاملا به فضاي پيرامون خود تسلط دارد و نسبت به هررفتاري از جانب ديگران نسبت به خودش واکنش نشان مي دهد.

نويسنده صحنه ها و ماجراهاي کلًي داستان را طوري چيده است که رفتارهاي هر دو نوجوان (اسماعيل و رضا) در وهله اول طبيعي جلوه مي کند. منطق داستاني درباره هر يک از آنها لحاظ شده و موقعيت آنها براي مخاطب باورپذير است. رفتارهاي اسماعيل به دليل موقعيت اجتماعي و اقتصادي خانواده اش تا حدودي طبيعي است و رضا هم دقيقا رفتارهايي را از خود بروز مي دهد که از نوجوان مانند او انتظار مي رود؛ رضا در ابتداي داستان معمولا کت و شلوار مي پوشد و عينک دودي مي زند، غرور دارد و با ماشين بنز پدرش(حاج عباس)تردد مي کند؛ موقعيتي که براي اسماعيل به منزله آرزوهاي دور از دسترس محسوب مي شود.

در اين مرحله، از منظر اسماعيل، برتري موقعيت به نفع رضا است، اما با پيشرفت ماجراهاي داستان اين برتري کم کم تغييرموقعيت مي دهد و اسماعيل به مرور در مي يابد که رضا در مقابل داشته هايش، کمبودهايي هم دارد که آسيب پذيري موقعيت او را گوشزد مي کند. محروميت از کانون گرم خانواده(به دليل جدايي پدر و مادر) از ابتدايي ترين اين کمبودهاست وحاد ترين مشکل او که بيماري سرطان خون است و کلٌ زندگي او را تهديد مي کند.«توي مشت چپش چند شاه توت سياه بود. آن ها را فشرد. مايع سرخ از لاي انگشتانش بيرون زد... گفت:«بيا اين را بمال به صورتم.»

خودم را عقب کشيدم. لبخند کودکانه صورتم را باز کرد. مثل اينکه در برابر معلمم سرخ شده باشم. اصرار کرد. فقط به اندازه اثر انگشت اشاره روي پيشاني اش زدم. دست رنگي اش را به صورتم کشيد؛ از پيشاني تا چانه. صورتش سرخ شد. بنفش و کبود شد. لبخند زدم. جدي گفت:« من سرطان خون دارم.»

با اينکه سعي مي کرد، ولي صدايش مي لرز داشت؛ مثل نگاهش که برق مي زد و منتظر واکنش نگاه من بود...»    (ص 19و20)

از جمله شگردهاي داستاني که نويسنده به کار گرفته است، ارائه تصاوير دوگانه از شخصيت رضا است که با اشاره به نام شناسنامه اي او(آيدين) اين ترفند به اوج خود مي رسد. تصاويري که اسماعيل در ابتدا از رضا به خاطر مي سپارد، مربوط به رفتارهاي آغشته به غرور او است، در حالي که در مرحله ديگري با پي بردن به بيماري رضا وآگاهي از اسم شناسنامه اي او، ناخودآگاه تصاوير اين بخش از زندگي او را با نام آيدين به خاطر مي سپارد.

داستان پايان غم انگيزي دارد. مرگ رضا ساير ماجراهاي قصه را تحت شعاع خود قرار مي دهد و اين براي مخاطب نوجوان شايد پايان چندان دلپذيري نباشد، چرا که واقعيت هاي تلخي از اين دست براي روحيه خيالپرداز نوجوانان تصاوير جالبي نيستند و نوجوانان معمولا سعي مي کنند با اين نوع تصاويربه شکل ذهني و عميق مواجه شوند، در حالي که شخصيت اسماعيل کاملا درگير اين فضا مي شود و تاثيرپذيري مستقيمي از اين موضوع دارد.

در مجموع، داستان من و رضا و آيدين از آثار قابل تامل در زمينه ادبيات داستاني نوجوانان در سال هاي اخير است که در کارنامه نويسندگي سيد هاشم حسيني، يکي از آثار تاثيرگذاردر حوزه ادبيات کودکان و نوجوانان محسوب مي شود.

 

 

 

 

دوشنبه 26 دی 1390 - 9:7


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری