شنبه 3 تير 1396 - 1:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان فارس

 

چلّه باورنشيني من

 

 

 داغ هفتاد و دو مرد، با جگر اهل حرم چه کرده است؟ همين قدر مي بينم که صفحات تاريخ ميان زوزة بادهاي مصيبت، به چهلّمين تورّق خود مي رسد. اربعين با طوفاني از مرثيه از راه مي رسد. زمين، چهلّمين روز بي حسيني اش را، چهلمّين روز يتيمي اش را و اربعين رسوايي اش را به مويه نشسته است.

  آن سو قافله آزادگان تاريخ را با نام اسير، در کوچه هاي شهرها چرخانده اند و مردم، آن مردم غافل، به تماشا آمده اند.

تاريخ را ورق بزن!

اي محرّم!

 اي پويايي محض!

 اين بار نمي خواهم در تو توقّف کنم. اين بار تو بيا و در ما متوقّف شو؛ بيا و پرده ها را بردار و آوازمان بده! بگو که کربلا و عاشورا همين زمين و همين امروز است؛ همين روزمرّگي خاموش. بگو که حقيقت در محاصرة تغافل آدميان، در بيابان سرگرداني ها غريب افتاده است. يک اربعين خيمه برپا کرده ام و يک عاشورا فرياد زده ام؛ امّا تا کربلايي شدن، راه درازي در پيش است. چهل روز عزاي مردان حقيقت را بر دوش گرفته ام؛ غافل از آن که قرن هاست پيامشان مرا مخاطب قرار داده است و ما گوش نسپرده ايم.

  چهل روز، شهرِ سيه پوشِ خود را ميزبان غم غربت آل الله داشته ام؛ بي آنکه ادراک خود را از بطن عاشورا دريافته باشم. محرّم، اما اين بار، بايد براي من فرصتي متفاوت باشد. عاشورا را اين بار بايد در خويش نگه دارم.

   بايد اربعين حسين(عليه السّلام)، چلّه باورنشيني من در معاني و معرفت باشد.

   بايد چنين باشد تا اينکه بتوانم در هيئت کربلاييان، ثبت نامي عاشقانه کنم.  

 

محمد خواجه پور 

 

چهارشنبه 21 دی 1390 - 13:15


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری