شنبه 25 آذر 1396 - 2:57
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

محمدرضا صادقي

 

گرگ هاي بايرامي عاطفي نيستند

 

پيرامون مقايسه تطبيقي نقش گرگ در آثار محمدرضا بايرامي و چنگيز آيتماتوف

 

نخستين برنامه از سلسله نشست هاي دفتر آفرينش هاي ادبي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي با عنوان«آينه هاي رو به رو» با بررسي تطبيقي نقش گرگ در آثار داستاني محمدرضا بايرامي، نويسنده معاصر کشورمان و چنگيز آيتماتوف، نويسنده معاصر قرقيزستاني با حضور محمدرضا بايرامي و سخنراني محمد حسن حسيني، شاعر و نويسنده و حضور جمعي از نويسندگان کشورمان از جمله محمد ناصري، محمدرضا اصلاني، محمدکاظم مزيناني، ابراهيم زاهدي مطلق، محمد عزيزي، علي‌الله سليمي، سيدهاشم حسيني و حميدرضا داداشي در محل دفتر آفرينش هاي ادبي حوزه هنري برگزار شد.

در ابتداي اين نشست، محمد حسن حسيني که علاوه بر دبيري، کارشناسي اين برنامه را هم بر عهده داشت، گفت:«در سلسله نشست هاي ادبي آينه هاي رو به رو که از اين پس در اين محل برگزار خواهد شد به طرح مباحث گوناگون در حوزه هاي ادبيات داستاني و شعر پرداخته خواهد شد و اغلب هم به موضوعاتي مي پردازيم که پيش از اين کمتر به آنها پرداخته شده و به نوعي مباحث مهجور در حوزه ادبيات محسوب مي شوند.»

وي در ادامه به موضوع بحث برنامه پرداخت و در ابتدا با اشاره به اينکه حضور گرگ در آثار دو نويسنده ايراني و قرقيزستاني بيشتر جنبه هاي نمادين دارد، گفت:«گرگ نمادي است که حضورش در داستان اين  دو نويسنده باعث شده مردمان بسياري در داستان‌هاي آنها با شباهت يافتن رفتارشان به اين حيوان مانند خوابيدن گرگ‌ها در شب‌هاي زمستاني که رودرروي هم و با چشم باز مي‌خوابند، چشم در چشم هم و در مقابل هم قرار بگيرند و توانايي بيشتري در از پاي درآوردن انسان ديگري از خود نشان دهند.»

حسيني در ادامه با اشاره به کتاب «روياي ماده گرگ» اثر چنگيز آيتماتوف و نيز کتاب‌هاي همسفران، گرگ‌ها از برف نمي‌ترسند و کوه مرا صدا زد از محمدرضا بايرامي افزود:«نگاه محمدرضا بايرامي و گرگ‌هايي که در داستان او حضور دارند روايتي تازه از افسانه‌هاي مردم آذربايجان است که بازنويسي نيست و بايد آن را روايت شخص محمدرضا بايرامي از اين داستان‌ها دانست. در حالي که در کتاب آيتماتوف، سه قصه به موازات هم به جلو حرکت مي‌کنند. ذهن نويسنده قرقيزي هندسي و مهندسي شده است و شيوه‌اي را در نگارش رمان طراحي مي‌کند که خواننده بتواند ارتباط حسي مناسبي را با داستان برقرار کند و اين حرکت حسي و موازي باعث ايجاد مولفه‌هايي در داستان او مي‌شود که ايجادش کار کمتر کسي است. از منظر ديگر، در داستان آيتماتوف گرگ يک عنصر حاشيه‌اي است که در کرانه‌هاي زندگي افراد حاضر در داستان حضور پيدا مي‌کند و گاهي خودش را به زندگي انساني نزديک مي‌کند. او از تهديد کردن و حاشيه مي‌گذرد و مستقيما به زندگي انساني نگاه مي‌کند.»

سخنران نشست آين هاي رو به رو در ادامه گفت:«بر خلاف آثار آيتماتوف، نقش گرگ در داستان هاي بايرامي،  بيشتر جنبه سمبليک دارد که به زندگي انساني حمله مي‌کند و آن را از بين مي‌برد. از سوي ديگر، شب، عنصري از داستان‌هاي بايرامي محسوب مي شود و انگار در اين بستر است که گرگ درنده خويي خود را بيشتر به رخ مخاطبش مي‌کشاند.»

وي افزود:« من گاهي شنيده‌ام که گفته شده بايرامي به عناصر مذهبي کمتر در آثارش مي‌پردازد، اما گرگ عنصري است که عقوبت و ايمان به پايان کار را در کارهاي او بيش از پيش نشان مي‌دهد و اين عين همان نگاه مذهبي است.»

به گفته اين منتقد ادبي، در متن‌‌هاي داستاني محمدرضا بايرامي گرگ‌ها حق دارند تهديد باشند و تهديد کنند؛ چون گرسنه‌اند، اما در داستان هاي چنگيز آيتماتوف گرگ تنها به واسطه تحريک گرگ ديگري به زندگي انساني نزديک مي‌شود و زندگي خود را به خطر مي‌اندازد.»

موضوع حضور عاطفي گرگ در آثار چنگيز آيتماتوف از ديگر مباحث مطرح در صحبت هاي محمد حسن حسيني بود در آن به ابعاد مختلف اين مسئله اشاره کرد و گفت:« گرگ‌هاي نويسنده قرقيزي، گويي حق بيشتري از زندگي انساني دارند. خيانت، عشق و زندگي در آثار آنها موج مي‌زند. انسان موجودي است که او را آزار مي‌دهد و مخاطب داستان مي‌تواند براي او دل بسوزاند، اما در آثار بايرامي گرگ جنين شخصيتي ندارد.»

وي همچنين با اشاره به اينکه گرگ‌هاي زيادي در زندگي، بايرامي را دريده‌اند، گفت:« برخي از رمان‌هاي او تبديل به فيلم شده و برخي ديگر بدون اجازه وي اقتباس شده است و شايد به همين خاطر است که بر خلاف چنگيز آيتماتوف، گرگ‌هاي اثار محمدرضا بايرامي عاطفي نيستند.»

در بخش پاياني برنامه، محمدرضا بايرامي هم به نقش گرگ در آثار خود اشاره کرد و نوع آنها به سه گونه مختلف تقسيم بندي کرد و گفت:«گرگ در داستان‌هاي من سه شکل دارد؛ دسته اول گرگ‌هايي که براي خودشان هويتي دارند و نمونه‌اش را در کتاب «گرگ‌ها از برف نمي‌ترسند» آورده‌ام. دسته دوم از آنها هم گر‌گ‌هايي هستند که خشونت موجود در آنها باعث نشده که رابطه‌شان با طبيعت قطع شود و دسته سوم نيز گرگ‌هايي هستند که زندگي آنها به مراتب بدتر از ديگر حيوانات است که نمونه ‌آن را در ابتداي کتاب «مردگان باغ سبز» به تصوير کشيده‌ام.»

وي همچنين با اشاره به اينکه چنگيز آيتماتوف نويسنده محبوب دوران نوجواني وي بوده است، گفت:« در دوران نوجواني که به زندگي خوشبين‌تر از حالا بودم و حسم به نوجواني و زندگي بيشتر و بهتر از حالا بود، داستان‌هاي چنگيز آيتماتوف را مي‌خواندم و بسيار هم دوست شان داشتم، اما بعد از آن ديگر اين نويسنده براي من جذابيت خاصي نداشت. بنابراين در سال هاي بعد کمتر به سراغ آثار اين نويسنده رفتم.»

نويسنده کتاب«در ييلاق» افزود:«من سال ها پيش کتاب روياي ماده گرگ چنگيز آيتماتوف را به دستم گرفتم تا به عنوان يک رمان قابل توجه در حوزه ادبيات داستاني قرقيزستان بخوانم، اما متاسفانه نتوانستم آن را تا آخر بخوانم. بنابر اين، از سرنوشت گرگ ها در اين داستان اطلاع چنداني ندارم.»

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 21 دی 1390 - 10:55


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری