دوشنبه 5 تير 1396 - 21:47
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان بوشهر

 

اربعين ، روز تکامل

 

 

مقدمه

عدد چهل در فرهنگ دينى و اسلامى در ميان ساير اعداد از جايگاه ويژه اي برخوردار است. به راستى راز و رمز آن چيست. آيا صرفاً يك اعتبار و قرارداد است كه براى هر عددى مى توانست درنظر گرفته شود و يا اينكه از يك پشتوانه تكوينى و تكاملي روند حركت انسان در ابعاد مادى و معنوى برخوردار است. دراين رابطه بهترين منابعي كه حق مطلب را در تبيين رموز عدد چهل ادا مى كند آيات شريفه قرآن و روايات معصومين(ع) است كه مركز فرهنگ و معارف قرآن در مقاله حاضر در مقام بيان اين مطلب برآمده كه با هم آن را از نظر مى گذرانيم.

چهل سالگي تکامل انسان

اهميت چهل سالگى انسان قابل انكار نيست، چنانكه در روايات متعددى از پيامبر «ص» و معصومان آمده است: هنگامى كه بنده به چهل سالگى مى رسد خداوند به دو فرشته مراقب او مى گويد: ا زاين پس بر او سخت بگيريد و همه كارهاى كوچك و بزرگ و زياد و كم را ثبت كنيد. اين روايات همه از اين حقيقت خبر مى دهند كه شخصيت انسان تا چهل سالگى شكل گرفته و از آن پس تحولات درونى در او سخت تر مى شود

چهل در سيره بزرگان

دانشمندان مسلمان بويژه آنان كه مشرب عرفانى دارند، به عدد چهل در زمينه خودسازى به ديده اهميت مى نگرند و براى اين عدد در فعليت يافتن استعدادهاى انسان و كامل شدن ملكات اخلاقى و پيمودن درجات معرفت تاثيرى ويژه قائل هستند.

چهل در قرآن

عدد چهل يا اربعين، از موضوعاتى است كه در قرآن و روايات از جايگاه ويژه اي برخوردار است و تاكنون كتاب هاى فراوانى درباره آن نوشته شده است. در قرآن كريم اين واژه در چهار آيه و مرتبط با سه موضوع ديده مى شود:
1- در آيه 15 سوره احقاف از چهل سالگى انسان ياد شده و اين كه خداوند به همه انسان ها درباره نيكى به پدر و مادر سفارش كرده است؛ اما فقط نيكوكاران به اين سفارش الهى عمل و به پدر و مادر خود نيكى مى كنند و اين نيكى را تا رسيدن به رشد كامل خود و رسيدن به چهل سالگى ادامه مى دهند؛ آن گاه در چهل سالگى دعا مى كنند و از خداوند توفيق مى طلبند تا در برابر نعمت هايى كه خود و پدر و مادرشان از آن برخوردار بوده اند، شكرگزار او باشند:(1)«و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنه قال رب اوزعنى ان اشكر نعمتك التى انعمت على و على والدى و ان اعمل صالحا ترضاه و اصلح لى فى ذريتى انى تبت اليك و انى من المسلمين».
2- در آيه 26 مائده از چهل سال ممنوعيت ورود بنى اسراييل به سرزمين مقدس و چهل سال سرگردانى آن ها در قطعه اى از زمين خبر داده است:«قال فانها محرمه عليهم اربعين سنه يتيهون فى الارض فلا تاس على القوم الفاسقين». اين ممنوعيت پس از آن بود كه موسى به قومش براى ورود به سرزمين مقدس فرمان داد؛ اما بنى اسراييل به اين دليل كه در آنجا مردمى جبارند، ازاطاعت موسى سر باز زدند وگفتند: تا آنان از آن جا بيرون نروند، ما هرگز وارد آن شهر نمى شويم. در تورات نيز داستان سرگردانى بني اسراييل ذكر شده است.
3- آيه 51 بقره نيز از ميقات چهل شبه موسى خبر مى دهد:«و اذ واعدنا موسي اربعين ليله » كه در آيه 142 اعراف به اين صورت تفصيل داده شده است:«و واعدنا موسي ثلاثين ليله و اتممناها بعشر فتم ميقات ربه اربعين ليله ». مفسران برآنند كه آن چهل شب در سى شب ذى القعده و دهه اول ذى الحجه بوده است؛ چنان كه در رواياتى از امام صادق (ع) نيز بر اين تعيين دلالت دارد؛ (2) اما آلوسى بدون استناد به دليلي، اين احتمال را كه ميقات در سى روز ذى الحجه و دهه اول محرم بوده نيز نقل كرده است. (3) ميقات چهل روز و چهل شبه موسى در تورات آمده است.
راز عدد چهل: مفسران در ذيل هر يك از آيات پيشين درصدد بر آمده اند رازي متناسب با موضوع را براى عدد چهل بيان كنند. در آيه 15 احقاف از كمال رشد انسان و چهل سالگى وى ياد شده است. بيش تر مفسران، كمال رشد را در 33 سالگى مى دانند؛ (4) ولى برخى آن را در همان چهل سالگى دانسته اند. (5) بنابه روايتى از امام صادق (ع) انسان در 33 سالگى به رشد كامل جسمانى خود مى رسد و اين رشد تا چهل سالگى ثابت است و از آن پس، بدن رو به كاستى مى رود.(6) در هر صورت برخي، سر تأكيد آيه بر چهل سالگى را اين دانسته اند كه از يك سو معمولاً عقل انسان در اين سن كامل مى شود و در همين زمان حجت خداوند بر او تمام شده، جهالت جوانى از وى فاصله گرفته، حق واجب خداوند را در نيكى به پدر و مادر مى شناسد و از سوى ديگر در چهل سالگى صفات اخلاقي در وى قوى شده، از آن پس به آسانى از او جدا نمى شود.

چهل در روايات معصومين

آن چه قابل انكار نيست، اهميت اين مرحله از عمر انسان است؛ چنان كه در روايات متعددى از پيامبر(ص) و معصومان آمده است هنگامى كه عمربنده به چهل سالگى مي رسد، خداوند به دو فرشته مراقب او مى گويد: از اين پس بر او سخت بگيريد و همه كارهاى كوچك و بزرگ و زياد و كم او را ثبت كنيد.(7) در حديث آمده است: كسانى كه به چهل سالگى مى رسند و توبه نمى كنند، شيطان دستى به صورت آنها كشيده، مى گويد: پدرم فداى رويى كه رستگار نمى شود.(8) اين روايات همه از اين حقيقت خبر مى دهد كه شخصيت انسان تا چهل سالگى شكل گرفته، و از آن پس، تحولات درونى در او سخت تر مى شود؛ البته در حديثى از امام صادق(ع) نيز آمده كه خداوند افراد چهل ساله را گرامى مي دارد.(9) اين روايت شايد دستورى اخلاقى براى رعايت احترام اشخاصى باشد كه داراي عمرى چهل سال و بيش تر از آن هستند.
آلوسى درباره سر چهل سال سرگردانى بنى اسرائيل مى گويد: چهل سال، زمان لازمى بود كه بنى اسرائيل از نادانى خود در مخالفت با موسي(ع) دست بردارند.(10) برخى ديگر نيز چهل سال را زمان لازم براى انقضاى نسل نافرمان بنى اسرائيل - كه به اخلاق فاسد خو گرفته بودند - و نيز ظهور نسل جديد از آنان دانسته و برآنند كه پس از آن زمان، نسل جديد بنى اسرائيل وارد سرزمين مقدس شد.(11)
راز ميقات چهل شبه موسى نيز روشن نيست؛ اما وجود اين روايت از رسول خدا كه فرمود: هر كس چهل روز اخلاص ورزد و اعمال خود را براى خدا خالص گرداند، چشمه هاي حكمت از قلبش بر زبانش جارى مى شود: « من اخلص لله اربعين صباحا جرت ينابيع الحكمه من قلبه على لسانه»(12) در كنار دو آيه ميقات، سبب شده تا دانشمندان مسلمان، به ويژه آنان كه مشرب عرفانى دارند؛ به عدد چهل در زمينه خودسازى با ديده اهميت بنگرند و براى اين عدد در فعليت يافتن استعدادهاى انسان و كامل شدن ملكات اخلاقى و پيمودن درجات معرفت تأثيرى ويژه قايل شوند.(13) صدرالمتألهين شيرازى بر آن است كه فقط پيامبران و اولياى الهى از راز تعيين عدد چهل باخبرند؛ سپس به نقل نكته اى لطيف از سهروردي، صاحب عوارف المعارف درباره راز آن مى پردازد كه خداى سبحان، گل آدم را در چهل روز سرشت؛ چنان كه در حديث آمده: «خمرت طينه آدم بيدى اربعين صباحا» و او را به گونه اى متناسب با عالم شهادت و غيب آفريد و در هر صباح كه مرتبه اى از قوا و طبقه اى از اعضا را براى آبادانى جنبه شهادت (دنيايي) وى در او به وديعه نهاد بين او و عوالم غيبى حجابى پديد آورد و او را به نوعى از ساحت قدس الهى دور كرد؛ بنابراين براى بيرون آمدن وى از اين حجاب ها و نزديك شدن به آن ساحت يك اربعين اخلاص در عمل لازم است. وى در ادامه، همين نكته را منشأ تعيين عدد چهل (چله نشيني ها) براى خلوت ها و رياضت هاى عارفان دانسته است. (14) هم چنان كه روايت پيشين، توجه عارفان را به خود جلب كرد، نقل حديث ديگرى از رسول خدا(ص) كه فرمود: هركس از امت من چهل حديث مورد نياز مردم در امور دين را حفظ كند، خداوند او را در روز قيامت فقيه و دانشمند برمى انگيزد.(15) توجه فقيهان و محدثان را به خود معطوف داشت، به طورى كه كتاب هاى زيادى در زمينه چهل حديث نگاشته شد. برخى بيش از 72 كتاب و برخى ديگر افزون بر 90 كتاب در اين موضوع ياد كرده اند. روايات فراوانى نيز نقل شده كه در آن به نوعى از عدد چهل نام برده شده است.

که اي صوفي شراب آنگه شود صاف                  که در شيشه بماند اربعيني

اربعين حسيني

اما راز اربعين حسيني چيست و چرا تنها حضرت سيد الشهداست که از بين 14 معصوم چهلمين روز شهادتش گرامي داشته مي شود . پيامبر اسلام و ائمه معصومين اگر چه به شهدات رسيدند و مصيبت آنان جانکاه و عظيم است ولي براي هيچکدام  در چهلمين روز شهادتشان مراسم بزرگداشتي گرفته نشده و نمي شود. اگر به عدد چهل به عنوان عدد تکامل بنگريم روز اربعين را روز تکامل و نتيجه گرفتن از چهل روز عزا گرفتن براي امام حسين عليه السلام خواهيم دانست. او که زمين و آسمان چهل روز در عزايش خون گريست و تا چهل روز سنگي برنمي داشتند مگر اين که خون از زير آن فوران مي کرد.

 ماجراي کامل زائران اربعين

از آنجا که موضوع «زيارت اربعين» و «نخستين زائرانِ» آرامگاه شهداي کربلا، از طريق «عطيّة بن سعد عوفي کوفي» نقل شده، زيبنده است بعد از آشنايي مختصر با جابر بن عبدالله انصاري، به معرّفي وي نيز بپردازيم.

جابر

وي پانزده سال پيش از هجرت، در مدينه به دنيا آمد. او و پدرش «عبدالله» از پيشتازان اسلام بودند؛ پدرش در جنگ اُحُد به شهادت رسيد. جابر از ياران با وفاي پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم بود که در 19 غزوه شرکت کرد و احاديث فراواني از آن حضرت نقل نموده؛ لذا مورد احترام همه فرقه هاي اسلامي است. وي همواره از مدافعان اهل بيت عليهم السلام به شمار مي آمد. جابر سرانجام در سال 78 (74 يا 79) هجري از دنيا مي رود و پيکرش در «قبرستان بقيع» دفن مي شود.(16)

عطيه

وي از رجال علم و حديث شيعه است که در کتاب هاي رجالي اهل سنّت نيز توثيق شده است. عطيّه در زمان خلافت امام علي عليه السلام (36 - 40 هجري) در کوفه به دنيا آمد و نامش هم توسّط آن حضرت انتخاب شده است. وي از شيعيان راستين و علماي بزرگ بوده که هماره به نشر معارف قرآني و اهل بيتي مي پرداخت؛ به گونه اي که از سوي عوامل حکومتي بني اميّه مورد شکنجه و آزار قرار گرفته بود. عطيّه علاوه بر نقل احاديث - به ويژه خطبه فدکيّه فاطمه زهراعليها السلام - از بزرگ ترين مفسّران بوده و تفسيري در 5 جلد به نگارش درآورده است.

وي بعد از آشنايي با جابر بن عبدالله، به رتبه شاگردي اش مفتخر گرديد؛ که متأسّفانه برخي در گفتار و نوشتار خود، عطيّه را غلام جابر معرّفي کرده اند!

عاقبت اين مفسّر و محدّث والامقام در سال 111 هجري، در زادگاهش (کوفه) چشم از جهان فرو بست.(17)

آغاز سفر زيارتي

يک روز «جابر بن عبدالله انصاري» با شاگردش «عطيّة بن سعد» و گروهي از بني هاشم و سادات علوي، تصميم گرفتند مسير طولاني حجاز تا عراق را - علي رغم خطرات راه و خفقان سياسي حاکم - طيّ کرده و به «زيارت» امام حسين عليه السلام و شهداي کربلا نائل شوند. حرکت اين کاروان زيارتي، آن هم با حضور صحابي کهنسال و گرانقدر پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم و نيز همراهي عدّه اي از بني هاشم، بازتاب گوناگوني را مي تواند در افکار عمومي و نظام حکومتي بني اميّه داشته باشد؛ که متأسّفانه حوادث و واکنش هاي مسير اين سفر، در منابع تاريخي و حديثي بيان نشده است!

به عبارت ديگر: رژيم سفّاک بني اميّه براي پيش گيري و سرکوب انقلاب هاي مردمي، سياست مکتوب و برنامه همه جانبه اي داشته؛ چرا که با انتشار واقعه جانسوز شهادت و اسارت خاندان پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم، نخستين بازتاب مردمي اش ايجاد تنفّر، تظاهرات خياباني و هجرت شيعيان به کربلا مي باشد. از اين رو، نيروهاي اطلاعاتي و نظامي يزيد، ورود و خروج افراد - به ويژه شخصيت ها - را تحت کنترل قرار داده و حدّاقل در شهر مدينه «حکومت نظامي و پليسي» را بر قرار مي کنند. با اين وجود، نوع برخورد کارگزاران و مأموران با حرکت سؤال برانگيز جابر بن عبدالله انصاري و بني هاشم، در تواريخ و مقاتل، ثبت و ضبط نشده است.

البته مي توان چنين نتيجه اي را نيز گرفت که:

الف) جابر و همسفرانش به شکل انفرادي و در زمان هاي مختلف، از مدينه بيرون آمده و در حوالي کربلا به هم پيوسته اند تا با آسودگي خاطر و امنيّت جاني، به زيارت شهيدان مشرّف شوند.

ب) احتمالاً جابر از کوفه و يا شهر ديگري عازم کربلا شده باشد.(18)

احرام جابر و عطيه در کربلا

 

با نزديک شدن کاروان زيارتي به منطقه کربلا، سيلاب اشک از ديدگان جاري شد و آواي مرثيّه خواني در فضاي بيابان طنين افکند و دل هاي سوگواران در عطش زيارت قبور مطهّر و تابناک شهدا، بي تاب شد...

بهتر آن است که قصّه ماندگار اين مسافران «حريم نور» را از زبان عطيّه بشنويم:(19)

«ما همراه جابر بن عبدالله انصاري به قصد زيارت قبر امام حسين عليه السلام حرکت کرديم؛ چون به کربلا رسيديم، جابر نخست در کنار رودخانه فرات «غسل زيارت» نمود و پيراهن پاکيزه اي پوشيد (همانند مُحْرِم، دو جامه سفيد پوشيد) و از کيسه اي عطرش را بيرون آورد (از من درخواست عطر کرد...) سپس لباس و بدنش را خوشبو ساخت و با پاي برهنه به جانب قتلگاه حرکت کرد، در حالي که زبانش به نام و ياد الهي مترنّم بود.»

آري، «زيارت» آدابي دارد و «زائر» براي رسيدن به مقام قُرب الهي، بايسته است روح و جسم خويشتن را معطّر و پاکيزه سازد و با زمزمه نام معشوق آرام، آرام در مسير وصال گام بردارد.

لحظه ديدار

وقتي شيعيان زائر و سوگوار به قتلگاه رسيدند، با صحنه هاي دلخراشي رو به رو شدند؛ قبرهاي گمنام، خيمه هاي سوخته، زمين خون آلود و تفتيده، نيزه ها و شمشيرهاي شکسته، همگي بيانگر اوج جنايت يزيديان و منتهاي مظلوميت عاشورائيان بود. مشاهده همين تصاوير، خود روضه و مرثيّه اي است که دل ها و چشم ها را با حال و هواي «کربلا و عاشوراي محرّم 61 هجري» پيوند مي دهد و «حماسه حسيني» را براي هميشه تاريخ ماندگار مي سازد. عطيّه عوفي در اين باره نقل مي کند:

هنگامي که نزديک قبر مطهّر سيد الشّهداعليه السلام رسيديم، جابر به من گفت: دستم را روي قبر بگذار.(20) وقتي دستش را بر تربت آرامگاه امام نهادم، به يکباره از اعماق دل آهي کشيده و بي هوش شد؛ لذا بر سر و صورتش آب پاشيدم. چون به هوش آمد، سه بار فرياد برآورد: «ياحسين!»

آنگاه خطاب به آرامگاه امام، عرضه داشت:

«حَبيبٌ، لا يُجيبُ حَبيبَه؛ آيا دوست، جواب سلام دوستش را نمي دهد؟!»

ولي بعد از لحظه اي، با حالتي غمزده گفت:

«و إنّي لک بالجواب و قد شُحّطت اوداجک علي اثباجک و فرّق بين بدنک و رأسک؛ حسين جان! من خود، جوابم را مي دهم؛ چرا که مي دانم رگهاي گردنت را بريده اند و بين پيکر و سرت جدايي افکنده اند. لذا پاسخ سلام دوستت را نمي دهي!»

زيارتنامه اربعين از جابر

جابر در مرحله بعد، اين گونه به پيشگاه سيد الشّهداعليه السلام سلام کرد:

«... فأشهد أنّک ابن خاتم النّبيّين (21) و ابن سيد المؤمنين (22) و ابن حليف التّقوي و سليل الهدي و خامس اصحاب الکساء و ابن سيد النّقباء و ابن فاطمة سيدة النّساء...؛ من گواهم که تو فرزند بهترين پيامبران و پسر سرور مؤمنان مي باشي. تو فرزند هم پيمان تقوا و سلاله هدايتي و پنجمين نفر از اصحاب کساء و فرزند سرور نقيبان و پسر فاطمه سيده بانوان هستي. و چرا چنين نباشي، که سالار پيامبران با دست خود غذايت داده و در دامان پرهيزگاران پرورش يافته اي و از سينه ايمان شير خورده اي و از دامان اسلام بر آمده اي! خوشا به حال تو در حيات و ممات که پاکيزه زيستي و پاک از دنيا رفتي! اما دل مؤمنان در فراق تو اندوهگين است؛ با اين حال، شکّ ندارد که آنچه بر شما گذشت، خير بوده است. فعليک سلام الله و رضوانه، و أشهد أنّک مضيت علي ما مضي عليه اخوک يحيي بن زکريّا؛ پس سلام و رضوان الهي بر تو باد. و گواهي مي دهم که تو همان راه را رفتي، که برادرت يحيي بن زکريّاعليه السلام پيمود.»(23)

سپس به پيشگاه شهداي کربلا چنين سلام فرستاد:

«السّلام عليکم (24) ايّتها الأرواح الّتي حلّت بفناء الحسين (25) و اناخت برحله، أشهد أنّکم أقمتم الصّلوة و آتيتم الزّکوة و أمرتم بالمعروف و نهيتم عن المنکر و جاهدتم الملحدين و عبدتم الله حتّي أتاکم اليقين، والّذي بعث محمّداً بالحقّ نبيّاً لقد شارکناکم فيما دخلتم فيه؛ سلام بر شما اي جانهاي پاک که در آستان حسين عليه السلام نزول کرده و آرميده ايد! گواهي مي دهم که شما نماز را برپاداشته، زکات را ادا نموده، امر به نيکي و نهي از پليدي کرده و با ملحدان مبارزه کرده ايد و خدا را تا هنگام شهادت، پرستش و عبادت نموده ايد. سوگند به آن خدايي که محمّدصلي الله عليه وآله وسلم را به حقّ برگزيده و مبعوث کرد! ما نيز در آنچه شما شهيدان در آن وارد شده ايد، شريک هستيم.»

 جابر شريک اعمال عاشورائيان!

جابر در فراز پاياني زيارتنامه اش گفته بود: «سوگند به آن خدايي که محمّدصلي الله عليه وآله وسلم را به حق برگزيده و مبعوث کرد! ما نيز در آنچه شما شهيدان در آن وارد شده ايد، شريک هستيم.» از اين رو، عطيّه و ديگر زائران شگفت زده شده بودند. گرچه آنها به صداقت صحابي سرشناس و عارف پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم باور داشتند، اما سزاوار است که پاسخي براي اين ابهام و سؤال دريابند؛ لذا عطيّه مي پرسد:

چگونه با آنان شريک هستيم و حال آنکه نه دشتي پيموده ايم، نه از بلندي و کوهي بالا رفته ايم و نه در راه خدا شمشيري زده ايم؛ اما اينان کساني هستند که بين سرها و پيکرشان جدائي افتاده و شهيد شده اند، فرزندان آنها يتيم گشته و همسران آنان بيوه شده اند؟!

جابر پاسخ داد: اي عطيّه! من از حبيبم رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم شنيدم که مي فرمود:

«من أحبّ قوماً حشر معهم، و من أحبّ عمل قوم اُشرک في عملهم؛ هرکس گروهي را دوست بدارد، با آنان محشور مي شود. و هرکس کار عدّه اي را دوست بدارد، در عمل آنها شريک خواهد بود.»

جابر بعد از بيان حديث نبوي، گفت:

«والّذي بعث محمّداً بالحقّ نبيّاً انّ نيّتي و نيّة اصحابي علي مامضي عليه الحسين عليه السلام و اصحابه؛ سوگند به خدايي که محمّد را به پيامبري برگزيد! نيّت و انگيزه من و يارانم همان چيزي است که حسين عليه السلام و يارانش داشتند.»

سفارشي تکاملي جابر در اربعين

عطيّه عوفي در پايان گزارش «زيارت اربعين» مي گويد:

جابر به من گفت: اکنون مرا به طرف خانه هاي مردم کوفه ببر. بعد از پيمودن مسافتي، خطاب به من گفت: اي عطيّه! آيا به تو سفارش و وصيّتي بکنم؟ چرا که گمان دارم پس از اين سفر، ديگر تو را نبينم و باهم ديداري نداشته باشيم![عرض کردم: بفرماييد. در اين موقع، آن صحابي جليل القدر گفت:]

«أحبب محبّ آل محمّدصلي الله عليه وآله وسلم ما أحبّهم، و أبغض مبغض آل محمّد ما أبغضهم و إن کان صوّاماً قوّاماً، و أرفق بمحبّ محمّد و آل محمّد فإنّه إن تزلّ له قدم بکثرة ذنوبه ثبتت له اُخري بمحبّتهم، فإنّ محبّهم يعود الي الجنّة و مبغضهم يعود الي النّار؛ دوستدار آل پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم را دوست بدار مادامي که ايشان را دوست مي دارد، و دشمن خاندان پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم را دشمن بدار مادامي که با ايشان دشمني مي کند ولو اينکه فراوان روزه بگيرد و نماز بگزارد. با دوست محمّد و اهل بيتش مدارا کن؛ چرا که اگر در اثر زيادي گناهش يک پايش بلغزد، به واسطه دوستي اش با آنان، پاي ديگرش استوار بماند. بنابراين، دوستدار پيامبر و آلش به سوي بهشت مي رود و بازگشت و سرانجام دشمن آنها، دوزخ خواهد بود.»

روايتي ديگر

علاّمه مجلسي در کتاب تحفةالزّائر، در ضمن بيان «زيارت اربعين»، داستان سفر زيارتي جابر را از زبان فردي به نام «عطا»(26)* مي نويسد؛ که او نيز همچون «عطيّه» از همسفران جابر بود. در اين گزارش، مطالب ديگري وجود دارد که مي تواند موضوع اين مقاله را تکميل سازد؛ از جمله اينکه:

- جابر در کنار قبر امام، سه مرتبه «الله اکبر» گفت و سپس بيهوش شد.

- وي بعد از به هوش آمدن، اين گونه سلام داد:

السّلام عليکم يا آل الله، السّلام عليکم يا صفوة الله...

- دو طرف صورتش را بر قبر مطهّر حضرت کشيده، آنگاه چهار رکعت نماز خواند.

- نزد قبر حضرت علي اکبرعليه السلام آمده و عرضه داشت:

السّلام عليک يا مولاي وابن مولاي، لعن الله قاتلک، لعن الله ظالمک، أتقرّب الي الله بمحبّتکم و أبرء الي الله من عدوّکم.

- بعد از خواندن دو رکعت نماز، به پيشگاه شهداي کربلا چنين درود فرستاد:

السّلام علي الأرواح المُنيخة بقبر ابي عبدالله، السّلام عليکم يا شيعة الله و شيعة رسوله و شيعة اميرالمؤمنين و الحسن والحسين، السّلام عليکم يا طاهرون، السّلام عليکم يا مهديّون، السّلام عليکم يا ابرار، السّلام عليکم و علي ملائکة الله الحافّين بقبورکم، جمعني الله و ايّاکم في مستقرّ رحمته تحت عرشه.

- سپس به جانب آرامگاه حضرت عبّاس عليه السلام رفته و اين زيارتنامه را زمزمه کرد:

السّلام عليک يا اباالقاسم، السّلام عليک يا عبّاس بن علي، السّلام عليک يابن اميرالمؤمنين، أشهد لقد بالغت في النّصيحة و أدّيت الأمانة و جاهدت عدوّک و عدوّ أخيک، فصلوات الله علي روحک الطّيّبة و جزاک الله من أخٍ خيراً.(27)

- جابر بن عبدالله انصاري بعد از خواندن دو رکعت نماز و درخواست حوائج از درگاه الهي، با شهداي کربلا وداع نموده (28) و آرام آرام از سرزمين تابناک نينوا به جانب ديگر رهسپار شد تا پيام آور اهداف مقدّس عاشورائيان بوده باشد.

 

به راستي که هر کس از کشتي نجات حسين بن علي که اسرع و اوسع تمام  کشتيان نجات است جا ماند و خود را از کاروان حسيني عقب ديد چه راهي جز درک اربعين دارد تا در آنجا تمام کمبود ها و نواقص خود را رفع کرده و همراه کاروان تا مقام « عند مليک مقتدر» حرکت کند. از درگاه شفيع روز قيامت بخواهيم توفيق درک عظمت اربعين را به همه دوستداران حضرتش عنايت کند تا در مسير تکامل روز به روز سريعتر و مطمئن تر به مراتب عاليه انساني نائل امده و در جوار رحمت واسعه پروردگار همواره متنعم باشيم.انشاءالله

پي نوشت ها:  

 1 .فى ظلال ، ج 6 ص 361
2. الكافى ج 4 ص 789 و نيز عياشى ج 2 ص 158
3. روح المعانى مج 1 ج 1 ص 407
4. جامع البيان مج 13 ج 26 ص 22
5. مجمع البيان ج 9 545 ص 130
6. الخصال ج 2 ص 545
7. همان
8. روح المعانى مج 14 ج 26 ص 29
9. الخصال همان
10. روح ج 6 ص 338
12. بحارالانوار المعانى مج 4 ج 6 ص 161
11. المنار ج 67 ص 242
13. رساله سير و سلوك ص 27 تا 41
14. تفسير ملا صدرا ج 3 ص 371
15. بحارالانوار ج ص 2 156

16. فرهنگ عاشورا، جواد محدّثي، ص 127 و 128،

17. سحاب رحمت، عباس اسماعيلي يزدي، پ، ص 797، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، سوم، 1380 ش؛ فرهنگ عاشورا، ص 317 و 318.

18. عدّه اي بر اين باورند که: «از هنگامه رسيدن خبر شهادت به حجاز و حرکت جابر از آنجا، قهراً زماني بيش از چهل روز را مي طلبد؛ مگر اينکه بگوييم جابر از مدينه نيامده و از کوفه يا شهر ديگري عازم کربلا شده باشد.» ر.ک: بر ساحل عاشورا، هادي قطبي، ص 216، احمديّه، قم، اوّل، 1381 ش.

19. روايت عطيّة بن سعد در منتهي الآمال، ص 536 و 537؛ سحاب رحمت، ص 800 - 797؛ قصّه کربلا، ص 527 - 525؛ زندگاني امام حسين(ع)، ص 677 - 674؛ معالي السّبطين، شيخ محمد مهدي حائري، ج 2، ص 195 - 192، منشورات الشّريف الرّضي، قم، دوم، 1363 ش؛ مقتل امام حسين(ع)، ترجمه جواد محدّثي، ص 259 و 260، شرکت چاپ و نشر بين الملل، تهران، دوم، 1382 ش آمده.

20. بنا به قولي، جابر در سال 61 هجري نابينا بود. (فرهنگ عاشورا، ص 128؛ زندگاني امام حسين(ع)، ص 677.

21. به نقل ديگر: ابن خيرالنّبيّين. (قصّه کربلا، ص 525، به نقل از بحارالانوار، ج 65، ص 130).

22.ر.ک.:ابن سيد الوصيّين. (معالي السّبطين، ج 2، ص 193).

23. تولّد، زندگي و شهادت حضرت يحيي(ع) و امام حسين(ع) حوادث مشترکي دارد.

24. در نقل ديگر: السّلام عليکِ. (قصّه کربلا، ص 526).

25.ر.ک : حلّت بفناء قبرالحسين. (سحاب رحمت، ص 798).

26. عطا؛ گويا وي نيز از شاگردان جابربن عبدالله انصاري بود.

برخي گويندکه: منظور از عطا، همان عطيّه است و روايت وي تقطيع شده است... (ر.ک: تحقيق درباره روز اربعين حضرت سيّد الشّهدا(ع)، [شهيد ]سيد محمد علي قاضي طباطبائي، ص 140 - 138، شرکت چاپ ميهن، تبريز، اوّل، 1352 ش.)

* شيخ عبّاس قمي(ره) در پايان «زيارت اربعين» مي گويد که متن اين زيارتنامه جابر، همانند آن زيارتي است که در قسمت «زيارت نيمه رجب» بيان شده است. ر.ک: مفاتيح الجنان.

27. مصباح الزّائر، سيّد ابن طاووس، ص 288 - 286، مؤسّسة آل البيت(ع).

28. روايت کربلا، حاج يدالله بهتاش، ص 290 و 291، نشر سبحان، تهران، سوم، 1378 شش

 

 

 مهدي رحماني

 کارشناس قرآن تبليغات اسلامي شهرستان جم بوشهر

 

چهارشنبه 21 دی 1390 - 10:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری