چهارشنبه 29 آبان 1398 - 10:39
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

چهارصد ترانه عاشقانه

 

چهارصد ترانه عاشقانه

سراينده: رنجبر گل محمدي

ناشر: انتشارات سوره مهر

نوبت چاپ: اول 1388

کتاب حاضر، شامل مجموعه اي از اشعاري است در رابطه با حضرت امام زمان(عج)  كه بيست موضوع را در اين زمينه با عناويني از قبيل: چشم، نگاه، ابرو، لب، زلف، خال، انتظار، جمکران و... در بر مي گيرد. که نويسنده در اين مجموعه به شرح و بيان اين نمادها در اشعار مربوط به ولي عصر(عج) پرداخته است.

شاعر قبل از سرودن هر شعر، به بيان توضيحاتي ظريف، دقيق و عرفاني، پيرامون هر يک از نمادهاي مطرح شده پرداخته است.

وي در توضيح نماد «چشم» مي نويسد: در اشعاري که به ساحت مقدس حضرت صاحب الامر تقديم مي گردد، استفاده از کلمه چشم مراتبي دارد. گاهي منظور همان چشم ظاهري ايشان است که احورالعين است و ديدار آن غايت آرزوي مشتاقان مي باشد. اما گاهي اين کلمه در معاني باطني به کار مي رود که در ادامه،  چند نمونه آن به اختصار بيان شده است، در بالاترين مراتب، از ذات حضرت، به چشم تعبير مي شود، چرا که ذات وي در حجاب اسماء  و صفات او قرار دارند و به همين قرينه چشم معشوق نيز در حجاب پلک ها و مژگان و ابروان اوست، لذا قابل رؤيت نمي باشد، اما هر گاه که کلمه چشم در مرتبه صفات حضرت به کار رود، منظور بصيرت و بينايي ايشان است نسبت به باطن هستي و مشاهده آنچه در عالم مسلکت و ملکوت مخلوق است...

بيا جانا که شيداي تو باشم

اسير چشم شهلاي تو باشم

من از خاکم نگارا اين عجب نيست

که خاک زير پاهاي تو باشم

زچشمت اي گل من شرمسارم

که تاب ديدنش هرگز ندارم

 اگر چه رو سياهم در حضورت

ولي بر لطف تو اميدوارم..

نيز در باب نماد «لب» در اشعار مخصوص به امام عصر، مي خوانيم: عارفان سخنان و کلماتي را که معشوق بيان مي دارد به نفخه اي الهي تعبير مي کنند که از روح معشوق در کالبد خالي از انيت و انانيت عاشق دميده مي شود اما نکته باريکي که از نظر عرفا دور نمانده، لب هاي معشوق است که چنين روح و جاني را در وجود عاشق مي دمد، و در واقع لب، اسباب دميدن اين نفخه در کالبد محب مي باشد. آن لب ها سر چشمه هستي عاشق هستند، لذا رسيدن به آن ها مساوي با نائل شدن به سر چشمه حيات ابدي و هستي جاوداني و تمکن در عشق است. و از اين رو که همه سرودها و نغمه هاي عاشقانه اي که در اوصاف غايت وصول سروده مي شود، همگي به لب هاي معشوق منتهي مي گردند..

به آن لعل لبت بند است اين دل

چو طوطي عاشق قند است اين دل

به يک بوسه دلم را مي فروشم

نمي پرسي چرا چند است اين دل

مرا لعل لبت اسلام تام است

در اين باور مرا حجت تمام است

به حافظ عرضه کردم دين خود گفت

سخن غير از لبش گفتن حرام است

يکي ديگر از عناوين کتاب حاضر در باب نماد پردازي در خصوص اشعا ر صاحب الزمان، غفلت است، نگارنده در اين باب آورده است: از نظر عارفان غفلت نوعي بي خبري و فراموشي و اهمال مذموم است، غفلت از عوارض تفرقه و کثرت مي باشد. هنگامي که غفلت بر دل عارف عارض مي گردد او حقيقت را فراموش کرده و به ماسوي الله مشغول مي گردد. حال بايد ديد که چطور مي شود که تفرقه و کثرت در وجود انسان منزل مي کند. خداوند متعال در آيه اي از قرآن مي فرمايد: آنان که از ذکر کردن اعراض کرده و سر برتابند، شيطان را بر ايشان مسلط خواهم نمود. انبياء و اولياء الهي گرچه در ظاهر متکثر و متعدد هستند، اما چون پيام واحد و مشترکي که همانا دعوت به توحيد و يگانگي است دارند، گويي همه يک پيکر واحد و انسان کامل واحدي هستند، از اين روست که هم نشيني با ائمه اطهار و تبعيت از آنان در نهايت فرد را به آن فرد حقيقي يعني حضرت حق نائل نموده و با او به اتحاد مي رساند...

در ادامه آمده است يکي از فوائد دعاي فرج آن است که منتظران را نزد حضرت دائم الحضور مي کند و آنان را در جمع با امام زمان(عج) نگاه داشته و تفرقه و در نتيجه غفلت را از وجود آنان مي زدايد. از نام هاي حضرتش يکي ربيع الانام بهار اهل عالم، است که شايد اشارت دارد به ايام ظهور که هر روز آن يوم الجمع است و زمستان غفلت و تفرقه براي هميشه به زباله دان تاريخ بشري سپرده مي شوند و بهار وحدت تام در تمام جوامع به منصئه ظهور مي رسد.

هنرها در دل ما بود بسيار

همه از لطف يک لبخند دلدار

ولي بيرون شد از دل هر هنر بود

چو من غافل شدم يک لحظه از ياد

بيا ساقي مرا حاجت روا کن

بکن مستم ز هشياران سوا کن

که مستي صد شرف دارد به غفلت

بده جامي و اين دردم دوا کن

دل من مستعد صد نظر بود

در او جام جم و نور بصر بود

ولي غافل شدم يک لحظه از يار

تهي شد آنچه در اين دل هنر بود

در گزيده اي ديگر از اين اشعار مي خوانيم:

تو خود باغ ولايت را دليلي

همان باغي که دارد ياس نيلي

بيا که از دل سوزان شيعه

هنوزم مي رسد آواي سيلي

چو در شب آمدي جانا به خوابم

به حرفي کرده اي از غم خرابم

تو گفتي تا که از داغ مدينه

مدينه گفتي و کردي کبابم

بيا اي يوسف زهرا کجايي

مدينه د رنجف يا کربلايي

به هر جايي که هستي ياد ما باش

که دل ها خون شد از داغ جدايي

 

 

شنبه 10 دی 1390 - 9:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری