پنجشنبه 8 تير 1396 - 1:19
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

حفاظت از ميراث فرهنگي افغانستان

 

نگاهي به گروه فيلمسازي «گلچهره» (وحيد موسائيان)  

 

وحيد موسائيان متولد اول فروردين 1348 خرم آباد است. وي فعاليت هنري خود را در سال 1365 با کارگرداني فيلم­هاي کوتاه در سينماي جوان خرم آباد آغاز کرد. او فعاليت در سينماي حرفه­اي را هم با فيلم «خون بَس» به کارگرداني ناصر غلامرضايي به عنوان دستيار دوم کارگردان شروع کرد. موسائيان نخستين فيلم بلند خود را سال 1380 با نام «آرزوهاي زمين» ساخت. فيلم «گلچهره» هشتمين اثر موسائيان است.

داستان فيلم«گلچهره» درباره اشرف خان، صاحب سينمايي در کابل است که پس از سقوط دولت کمونيستي نجيب الله و تسلط مجاهدين بر کابل مي­خواهد سينمايش را بازسازي کند، اما يکپارچگي دولت ديري نمي­پايد و جنگ­هاي داخلي بار ديگر از خرابه­هاي کابل سر بر مي­آورد و اين جنگ به فيلمخانه ملي افغانستان نيز راه مي­يابد، جايي که تاريخ تصويري يک ملت در آن نهفته است.

وحيد موسائيان (کارگردان) درباره چگونگي ساخت فيلم مي­گويد: «با توجه به منابع تصويري و اطلاع رساني توانستم حدود سه سال پيش فيلمنامه گلچهره را بنويسم، اما به دليل پيدا کردن سرمايه گذار، امکان ساخت اين فيلم فراهم نشد، تهيه کنندگان بسياري اين فيلمنامه را دوست داشتند اما از سرمايه گذاري روي آن اکراه داشتند. اين فيلمنامه را به بنياد فارابي ارائه دادم، آنها از فيلمنامه خوششان آمد و حاضر شدند تا 50 درصد فيلم را سرمايه گذاري کنند. اين شرايط ايده آل من نبود اما به هر حال به ساخته شدن فيلم من کمک مي­کرد. به همين دليل فيلم محصول مشترک من و فارابي است.»   

 موسائيان درباره چگونگي شکل گيري ايده فيلمنامه «گلچهره» مي­گويد:«حدود چهار سال پيش در رسانه­ها به خبري مبني بر اين که کارکنان فيلمخانه ملي افغانستان تلاش کرده­اند فيلم­هايي را که در آرشيو فيلمخانه است، نجات دهند برخوردم و اين موضوع جرقه ايده­ اوليه فيلمنامه شد. سپس به مظم آمد شايد اين موضوع به تنهايي کشش داستاني را نداشته باشد، به همين دليل آن را صرفاً هسته اوليه و پايه کار قرار دادم و داستان فيلم را نوشتم. داستاني که از سينمايي که مالک سينمايي که مالک آن براي بازسازي­اش تلاش مي­کند، شروع و در نهايت با فيلمخانه ملي افغانستان و نجات فيلم­ها به پايان مي­ رسد.»

موسائيان در مورد بازيگران فيلم مي­گويد: «خوشبختانه همه بازيگرهايي که براي نقش­هاي اصلي فيلم انتخاب شدند، حرفه­اي هستند و با نقش و شخصيتي که بازي مي­کردند ارتباط خوبي برقرار کردند. در خصوص حضور تعداد زيادي نابازيگر و هنرور با توجه به اين که در فيلم­هاي قبلي نيز تجربه کار با نابازيگر را داشته­ام، مشکل خاصي در اين فيلم نداشتم. همچنين براي اين که سه نفر از بازيگرهاي اصلي فيلم بايد با لهجه افغاني و فارسي دري حرف مي­زدند، چند ماه قبل از شروع فيلمبرداري با پيوستن کارشناس گويش افغاني به گروه توانستيم اين مشکل را به نحو مطلوبي برطرف سازيم و بازيگران توانستند به علت تمرينات زياد و بدون دغدغه با گويش فارسي دري در فيلم حرف بزنند، مضاف بر اينکه در طول فيلمبرداري و تمام صحنه­هاي فيلم از کارشناس مورد نظر بهره برديم که در نهايت، اين گويش خيلي شيوا و روان از کار درآمد.»

موسائيان درباره مشکلات تهيه کنندگي مي­گويد: «براي اينکه مسئوليت تهيه کنندگي را در کنار کارگرداني قبول کنم، موافق نبودم و دوست داشتم فقط به ساخت فيلم بپردازم، ولي متأسفانه نه تنها هيچ شخصي تهيه کنندگي چنين کاري که موضوع آن در ارتباط با افغانستان و فرهنگ آن کشور است را بر عهده نگرفت، بلکه تلاش مي­کردند تا مرا از ساختن اين فيلم منصرف کنند. به نظرم مي­رسيد که جاي چنين فيلمي در سينماي ايران که هميشه مدعي است به موضوعات مختلف پرداخته و دغدغه آن سينماي پيش پا افتاده نبوده و تلاش کرده که قدم خود را فراتر گذاشته و به چشم انداز ديگري نگاه کند، خالي­ست. اين موارد انگيزه­هايي بود که به من دست مي­داد تا تلاش خود را مضاعف کنم و خوشبختانه در حال حاضر، داستاني که ذهنيت خارجي نداشت، تبديل به فيلمي شده که قابل ديدن خواهد بود. البته با مقوله تهيه کنندگي خيلي هم بيگانه نبودم، چرا که در فيلم­هاي قبلي نيز با اين تهيه کننده­اي بر سَرِ پروژه بود، ولي خودم سعي مي­کردم بيشتر کارها را انجام دهم و اين کار نيز خيلي با فيلم­هاي قبلي تفاوت نداشت، فقط در حوزه تهيه کنندگي مسئوليت­ها و تعهدهايي به حوزه کاري من اضافه شد.»

مسعود رايگان (بازيگر) در مورد حضورش در فيلم مي­گويد: «با توجه به شناخت قبلي­اي که از کارگردان فيلم داشتم و موضوع فيلم که به نظرم فوق العاده و داراي خط داستاني ساده­اي در خصوص سينما و عشق به آن است، همکاري با اين پروژه را قبول کردم.»

رايگان در مورد فضاي کار مي­گويد: «هنرمند بايد از قبول هر کاري و انجام آن لذت ببرد تا بتواند با تماشاگر ارتباط برقرار کند، در غير اين صورت موفق نخواهد بود. به همين دليل در هر پروژه­اي گفتگو ميان کارگردان و ساير عوامل از جمله بازيگر بايد انجام شود، چرا که اين همدلي و يکپارچگي در پايان کار در خود اثر جلوه خواهد داشت. من نيز از اين موضوع مستثني نبودم و در تمام مراحل توليد با همه عوامل توليد در ارتباط بودم.»

رايگان در عنصر لهجه در فيلم مي­گويد: «من يکي از طرفداران لهجه و گويش در فيلم هستم. البته قبل از آنکه از لهجه استفاده کنند بايد کاملاً به آن مسلط باشند و تلاش کنند از حس بازيگري خارج نشوند، در غير اين صورت نتيجه تصنعي درخواهد آمد.»

حسن نجم (مجري طرح و مدير توليد) در مورد مشکلات ساخت فيلم مي­گويد:«از طريق آقاي مسعود ميمي که مسئوليت برنامه ريزي اين پروژه را بر عهده داشتند و از قبل همديگر را مي­شناختيم و به گروه پيوستم. پس از ملاقاتي با آقاي وحيد موسائيان و مطالعه فيلمنامه، که داستان آن مرا مجذوب خود کرد، اين مسئوليت را پذيرفتم. در ابتدا براساس برنامه ريزي­ها، مناطق خراسان رضوي و جنوبي و شهرهايي چون مشهد، خواف، قائنات، بيرجند، تربت حيدريه و . . . را مورد بازبيني قرار داديم و در نهايت اين مناطق به جز تهران که بخش­هايي از فيلم در ورامين فيلمبرداري شده بود، جايگزين لوکيشن­هايي که در سفر­هاي پيشين انتخاب شده بود، قرار گرفت و در ادامه کارهاي مربوط به ساخت دکورهاي داخل سينما و شهرکي در بيرجند را انجام داديم که متأسفانه به علت شرايط بد آب و هوايي، بخشي از دکورهاي شهرک تخريب و خساراتي به پروژه وارد شد. با توجه به موضوع اين فيلم که در خصوص سينما و فيلمخانه است که يک مبحث بين المللي و روند توليد آن، به نظر مي­رسد يکي از فيلم­هاي موفق سينماي ايران در بعد جهاني خواهد بود.»

نجم درباره زماني که فيلمبرداري طول کشيد، گفت: «طبق پيش بيني­هاي اوليه 35 جلسه براي فيلمبرداري در نظر گرفته شده بود، ولي به علت برخي شرايط و سختي­هاي موجود، زمان توليد کمي بيشتر طول کشيد که البته در پروژه­هاي سينمايي يک امر طبيعي است، چرا که لوکيشن­هاي متعدد با پيچيدگي و صحنه آرايي و نورپردازي خاص از دلايل تأخير در توليد است. يک از مشکلات اساسي اين پروژه کمبود بودجه بود که به پيشرفت توليد لطمه زد، اما کل گروه با نهايت دقت و صميميت در عين صبر و متانت تلاش کردند تا کار رو به جلو حرکت داشته باشد.»

هومن بهمنش (مدير فيلمبرداري) درباره همکاري با موسائيان مي­گويد: «با موسائيان به طور اتفاقي و در جشنواره­اي که فيلم داشتم و ايشان آن را ديده بودند، آشنا شديم. در ادامه براي توليد فيلمي پيشنهاد همکاري دادند که متأسفانه به دليل فيلمبرداري يک پروژه سينمايي ديگر ميسر نشد تا اين که حدود يک ماه قبل از شروع پيش توليد و پس از گفتگوهاي مقدماتي و مطالعه فيلمنامه و ارتباطي که با فضاي فيلم برقرار کردم، همکاري با اين پروژه را آغاز کردم. اين کار از معدود کارهايي است که در سال­هاي اخير به من پيشنهاد شده است و نسبت به کارهاي قبلي، فضاي متفاوت­تري از جمله فيلمنامه و طراحي صحنه­هاي آن دارد. چون اين فيلم در ستايش سينماست، براي همه عوامل فيلم نيز جالب بود که درباره کار خودشان يک فيلم کار کنند که خوشبختانه اين قرعه به نام من افتاد. من کار در پروژه­هاي واقع گرا را خيلي دوست دارم و هميشه دوست داشتم تجربه­اي نيز در اين حوزه داشته باشم. گلچهره اين شرايط را براي من مهيا کرد و مي­توان گفت در کل کارهايي که تاکنون انجام داده­ام، از جنبه­هاي نورپردازي و فيلمبرداري يک کار متفاوت بود.»

بهمنش در مورد نظري از نتيجه کار مي­گويد: «شايد دوري از خانواده و محل زندگي سختي­هايي داشته باشد، ولي يکي از امتيازات کار در مکان­هاي دور اين است که هيچ عامل بيروني در توليد و پيشرفت کار مداخله ندارد و همه در تمام مدت فيلمبرداري کاملاً در اختيار پروژه هستند و به عنوان يک خانواده با هم زندگي مي­کنند. در طول فيلمبرداري و در برخي ايام، نگراني­هايي نسبت به نتيجه کار داشتم که خوشبختانه پس از مشاهده برخي از صحنه­ها و تلاش­هاي گروه که از جان و دل با پروژه همراه بودند مطمئن شدم اين فيلم يکي از آثار شاخص هنري سينماي ايران خواهد بود. اميدوارم مخاطبان نيز پس از تماشاي فيلم اين نظر را داشته باشند.»

بهزاد آدينه (طراح صحنه و لباس) در مورد همکاري با اين پروژه مي­گويد: «من از سوي انجمن طراحان صحنه و لباس براي همکاري با پروژه گلچهره به کارگردان فيلم معرفي شدم و پس از مطالعه فيلمنامه جذب آن شدم، چرا که پتانسيل خوبي داشت. فکر اوليه به اين شکل بود که محلي در افغانستان براي طراحي صحنه و ساخت شهرک انتخاب شود، ولي به علت شرايط خاص اين کشور از اين مسئله منصرف شديم و براي يافتن لوکيشن­هايي که به آن فضا نزديک باشد، روي استان­هاي خراسان متمرکز شديم و به شهرهاي مختلفي در اين مناطق سفر کرديم که در نهايت با توجه به نزديک بودن معماري شهرهاي افغانستان به معماري اين مناطق، پس از مذاکره با وحيد موسائيان و براي جلوگيري از پراکندگي لوکيشن و صرفه جويي در هزينه توليد در بيرجند متمرکز شديم تا بتوانيم خط معماري­اي که پيگير آن بوديم را پياده کنيم. با توجه به تحقيقات ميداني و کتابخانه­اي که درباره سينماهاي افغانستان و طراحي صحنه و لباس مردم افغان انجام دادم و مذاکراتي که با اساتيدي در استان خراسان رضوي و همچنين با مشاور افغاني که در گروه توليد حضور داشت و همچنين درباره معماري با سازمان ميراث فرهنگي داشتيم، طراحي وساخت دکورها را شروع کرديم و کار را پيش برديم. در خصوص سالن سينما بايد اشاره کنم که ابتدا اين مکان را در شهر تايباد يافتيم، اما با توجه به پراکندگي محل­هاي فيلمبرداري از آن منصرف و اين سينما را در بيرجند انتخاب کرديم، سينمايي که صاحبان اصلي آن نيز درصدد بودند به علت فرسودگي برخي تجهيزات آن از جمله صندلي­ها بازسازي­هايي انجام دهند. بنا به خواسته کارگردان فيلم که تأکيد داشت، طبق صحنه­هاي فيلمنامه عمل شود، به همين دليل تمام صندلي­هاي سينما را خارج کرديم و از خرابي سينما شروع کرديم و با توجه به فيلمنامه، مرحله به مرحله سينما را بازسازي مي­کرديم و در نهايت به حالت اول سينما رسانديم. چون اتفاقي که در فيلم مي­افتد از دوره­هاي سخت زندگي افاغنه طي پانزده سال پيش است، من نيز سعي کردم در لوکيشن­هاي مختلف مخصوصاً درون سينما، اين سختي و فقر را طراحي و اجرا کنم.»

مازيار شيخ محبوبي (صدابردار) درباره مشکلات کار مي­گويد: «معمولاً هر شخصي وارد شهري مي­شود، با توجه به محل ثابت زندگي خود کمبودهايي را احساس مي­کند که تا بخواهد به آنها عادت کند زماني خواهد برد. اما خوشبختانه از لحاظ امور رفاهي با توجه به امکاناتي که از سوي تهيه کننده به عنوان يک فيلمساز مستقل و مديران توليد مهيا شده بود، هيچ سختي­اي در اين کار احساس نمي­شد و بزرگ­ترين مشکل همانا سرماي هوا بود که گاهي اوقات به هفت درجه زير صفر مي­رسيد و کار در بعضي شب­ها را غيرقابل تحمل مي­کرد. من در خيلي از محافل آموزشي و فرهنگي هميشه متذکر مي­ شوم که بخش عظيمي از کار صدابرداري، تجربه است، يعني تکنولوژي تقريباً چهل درصد کار است و شصت درصد آن استفاده از تجربيات است. هرچه تجربيات بيشتر باشد بکارگيري آن نيز سر صحنه راحت­تر است. به همين دليل پس از 25 سال کار مداوم و همکاري با پروژه­هاي گوناگون توانسته­ام با اکثر سختي­ها کنار بيايم.»  

شيخ محبوبي در مورد نتيجه کارش در فيلم مي­گويد: «با توجه به اين که موضوع اين فيلمنامه در خصوص سينماست، مختص يک قوم يا يک کشور خاص نيست و اين فيلم به اسم کشور افغانستان و شهر کابل فيلمبرداري شده، ولي مي­توان موضوع آن را به تمام کشورهاي دنيا تعميم داد، چرا که لغزش در حفظ و نگهداري آثار ملي ممکن است لطمه­هاي جبران ناپذيري را به آن جامعه وارد کند. اين فيلمنامه در خصوص شهر کابل است، ولي به علت اين که فيلمبرداري در کابل با سختي­هايي همراه بود، در جمع بندي چنين اتخاذ شد که تمام اکيپ توليد در بيرجند مستقر شوند. با طراحي صحنه و دکورهايي که بخش­هايي از شهر کابل را نشان مي­دهند در مکاني از شهر بيرجند فيلمبرداري را شروع کرديم.»

مشخصات «گلچهره»:

نويسنده فيلمنامه و کارگردان: وحيد موسائيان، مدير فيلمبرداري: هومن بهمنش، صدابردار: مازيار شيخ محبوبي، چهره پرداز: عليرضا خورشيد، طراح صحنه و لباس: بهزاد آدينه، صداگذار: اميرحسين قاسمي، جلوه­هاي ويژه: داود رسوليان، تدوين: نازنين مفخم، موسيقي: فريدون شهبازيان، مجري طرح و مدير توليد: حسن نجم، بازيگران: مسعود رايگان، لادن مستوفي، هدايت هاشمي، حسين محب اهري، افشين هاشمي، حجت الله علي پور، دکتر عليرضا زارعي، زينب دهقاني، نويد آقا حسيني، فاطمه اسلامي، راحله کافي، تهيه کننده: وحيد موسائيان، محصول بنياد سينمايي فارابي، زمان: 100 دقيقه.

 

شنبه 10 دی 1390 - 9:10


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری