شنبه 4 خرداد 1398 - 18:4
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

گذر از سراب

 

 

گذر از سراب

مؤلف: مهدي موحد نيا

شرکت چاپ و نشر بين الملل

نوبت چاپ: اول 1389

در عصر انفجار اطلاعات هستيم و سرعت انتقال اطلاعات و رويدادها حتي با ده سال پيش قابل قياس نيست، در حال حاضر مغز انسان و مرکز دريافت اطلاعات او را مي توان حوزه اي تصور کرد، که در هر لحظه هزاران خطوط ارتباطي به آن متصل است و اطلاعات جديد را بدون وقفه وپي در پي دريافت مي کند. و از رويدادهاي متنوع و نو به نو با خبر شده و از جديدترين مسائل فکري، فرهنگي، سياسي و ... جهان مطلع مي گردد و شايد بهتر باشد بگوئيم که اگر در تمام لحظه ها نيز آماده دريافت باشد باز هم بسياري از اطلاعات او را جا  مي گذارند و مي گذرند.

حال با توجه به چنين تحولي در عرصه اطلاعات و تعاملات فکري، فرهنگي بشر، به يک مسئله مهم بايد نگاهي جديد و جدي داشت. موضوع کتاب که همچنان در جهان پيشرفته جايگاهي بسيار والا و با اهميت دارد و نبايد تصور کرد که با پيشرفت هاي صنعتي و تکنولوژي ارتباطات کتاب ديگر نقش و ارزش خود را از دست داده  و از صحنه و عرصه اطلاع رساني و انتقال معارف بشري حذف گرديده است، بازيگر در صحنه فرهنگ و عرضه اطلاعات و معارف نقش بي مانند خود را از دست بدهد. ولي بهر حال آنچه نبايد مورد انکار قرار گيرد مسئله تأثير تحولات شگفت انگيز و وسايل ارتباطي است بر ابعاد زندگي انسان و جوامع بشري و از جمله مسئله کتاب.

کتاب حاضر، تلاش دارد، با نظري به موضوع انفجار اطلاعات که در عصر حاضر با آن مواجه هستيم، و مسائلي که پيرامون کتاب و کتاب خواني  مطرح شده است، نگاه ديگري به مسئله ي تاريخ و تحولات آن داشته باشد. به اين منظور مطالب حاضر، در هفت فصل به اين موضوع  پرداخته است.

فصل اول کتاب، نگاهي دارد به  پاسداري از هويت و تاريخ پژوهي به عنوان ضرورتي مکتبي و فهم درست از تاريخ: مي دانيم که زندگي و تاريخ امم گذشته بر اساس آن چه در آثار و منابع تاريخي ثبت و ضبط گشته، داراي اوج و حضيض و عزت و ذلت بوده است. ملل مختلف در پهنه ي زمين و عرصه ي زمان، روزهاي افتخارآفرين و ايام دردآلود و سياه را تجربه کرده اند. جوامعي در گذشته يک روز صدر نشين و آقاي دنيا بوده اند و ديگر روز، سياه بخت و توسري خور ديگران شده اند. روزي در ناز ونعمت و عزت و احترام زندگي کرده و روز ديگر گويي دنيا به آنها پشت کرده، درمانده و خاک نشين شده و خير و سعادت روي از آنها برگردانده است...

نويسنده در فصل دوم كتاب به مواردي و عناويني نظير: اصول حاکم بر تاريخ جوامع انساني، سنت هاي الهي، مسير نگاه به آينده، مقدرات الهي و اختيار انسان، استعدادهاي رحماني و کمين گاه هاي شيطاني، جلوه هاي مصاف حق و باطل، چرا جنگ ومبارزه، جاودانگي حق در مصاف با باطل، پرداخته است.

در مقدمه اين فصل مي خوانيم: واضح است که هر کس تاريخ را مطالعه کند، اگر بتواند با ژرف انديشي و بدون اغراض خاص و جانبداري هاي برخاسته از تمايلات کاذب فردي يا جمعي، بلکه تنها براي کشف حقيقت و سنت هاي حاکم بر سرگذشت و سرنوشت امم گذشته، به مطالعه ي احوال و حيات و ممات آنها بپردازد، طبيعتا مي توان اميدوار بود که تا حدودي به قوانين و سنت هايي که تحولات و تطورات جوامع را رقم زده است، دست بيابد؛ در نتيجه با بهره گيري از قوانين و سنت هايي که عامل حرکت جامعه، به  سوي پيشرفت و فلاح مي شوند، حيات مفيد و معني دار جامعه تضمين مي گردد. البته ناگفته نماند که اين بيان به هيچ وجه بي توجهي به عنصر زمان و اقتضائات آن را در برندارد؛ بلکه استفاده از قوانينو سنت هاي واقعي حاکم بر تاريخ با در نظر گرفتن شرايط و مقتضيات هر زمان است که سلامت و سعادت جامعه را ضمانت مي نمايد.

قوانين و اصول و احکامي بر اين جهان جاري است که همه، حکايت از آن دارد که هر نوع اتفاق، تحول و تغيير و هر صعود وفرود و نيز هر گونه عزت و ذلتي تابع آن احکام و اصول است.

در فصل سوم اين مجموعه، موضوعاتي نظير: نقش حاکميت ها در شکل گيري تمدن ها و فرهنگ ها، برهاني از قرآن بر اهميت حکومت، تأثير حکومتهاي معاصر ايران بر فرهنگ وتمدن اين کشور مانند:  دوران قاجار و رضاخان و نيز محمد رضاشاه و در آخر انقلاب اسلامي به عنوان حادثه اي عظيم و جدايي رسمي حکومت از معتقدات ديني مردم، بررسي و ارزيابي شده است.

کتاب تاريخ بشريت، حاوي گزارشهاي بي شمار از انتقال قدرت ها است؛ اما در نهايت، ملت ها به اين نتيجه مي رسند که همه ي حاکمان، به جز تعدادي اندک، در طول تاريخ با نام هاي زيبا و دل فريب، پاي به کاخ ها و عرصه هاي حکمراني مي گذارند؛ ولي پس از آن که جايگاه خود را محکم و خود را مسلط يافتند، به همان سلطه هاي استبدادي روي مي آورند و به جاي مسؤو ليت در قبال مردم و حقوق و منافع آنها، حافظ منافع و مصالح هيأت حاکمه خواهند شد، حال يا در اشکال رايج قديمي که اصل اساسي همه ي تصميم ها و اقدامات بر پايه ي جمله ي معروف " چه فرمان يزدان، چه فرمان شاه" بود که هم اکنون نيز آخرين بقاياي اين نوع حکومت ها رو به انقراض است و يا در اشکال دوران ترقي و جديد؛ تحت عناوين تازه براي نسل هاي نو گرا و خيره شده به تمدن جديد و پيشرفت هاي علوم و صنعت تحت عناويني مانند: مارکسيسم، ليبراليسم و دموکراسي و...

همچنين در قسمت ديگري از اين فصل آمده است، در هر حال سخن اصلي در اين گفتار تکيه بر مطالعه ي تاريخ است، که حول يک ستون فقرات و پايه ي اصلي صورت مي گيرد و آن چگونگي حاکميت بر مردم و جوامع انساني، است. حال ممکن است که اين حاکميت بر اساس هواها، اميال و منافع فردي يا جمع محدودي صورت گيرد و يا بر اساس عدل، معنويت، آزادي و انصاف، رعايت حقوق مردم و مشارکت حقيقي آنها در تصميمات و اداره ي کشور و جامعه؛ البته اين نوع دوم در طول تاريخ، آن هم در اشکال ناقص، نارسا و کوتاه مدت، معدود و کم شمار بوده است که بهترين و سالم ترين نمونه هاي آن را در دوران هاي مي توان سراغ گرفت که به مشيت الهي براي بعضي از انبياء، امکان تشکيل حکومت به دست آمده بود...

بنابراين مي توان گفت جوهر و باطن همه ي تحولات و تغييرات، حوادث و رويدادها، در هر دوره و در هر جامعه اي که به عنوان تاريخ مورد مطالعه، تحقيق و بررسي قرار مي گيرد، حکومت ي است که با اميال و اهداف و ضوابط خاص، حاکميت خود را به آن جامعه جاري و مسلط مي نمايد و با توجه به همين موضوع است که مي توان گفت چيزي مهم تر و بالاتر از حکومت، در جوامع و دوره هاي زندگي اجتماعات بشري، نمي توان سراغ داد. منشأ همه ي تغييرات، تحولات، دگرگوني هايي که در زمينه هاي مناسبات اقتصادي، اجتماعي، اخلاقي، صنعتي و ... و به طور کلي در آداب و سنن و حتي فرهنگ و تمدن صورت مي گيرد، تابع نوع حاکميت در آن جامعه است.

در فصل چهارم اين كتاب، مسائلي نظير: حرکت دنياي غرب به سوي مدرنيسم و جلوه هاي زيبا و زشت آن، رنسانس، اصلاح گري و تحول در دنياي مدرن و در جهان مسيحيت، معنا ومفهوم تجدد به عنوان طغياني عليه انسان و وجود، ماترياليسم، امانيسم، ليبراليسم و دموکراسي و ... مطرح شده است.

در اين بخش هدف اين است که آنچه در دوره هاي جديد به ويژه پس از انقلاب کبير فرانسه، در جوامع بشري آن هم در حوزه ي رخدادها و حوادث اجتماعي و سياسي به وقوع پيوسته است، مورد بررسي قرار گيرد.

نيز در اين مجموعه سعي بر اين است که با مروري گذرا که درک و دريافت آن براي اکثر افراد بيغرض و منصف مقدور است، روشن گردد که نسخه هاي شفا و نجات بشريت از دردهاي کهنه و آلام جانکاه که در دوران پيشرفت صنعت و تکنولوژي و دموکراسي و سپس در دوره هاي تسخير فضا و اومانيسم و... و هم اينک در عصر ارتباطات براي بشر پيچيده شده است، سر از کجا درآورده و ره آورد همه ي فلسفه ها و مکاتب براي سعادت بشريت چه بوده است؟

بنابراين در اين فصل موضوعات ديگري مانند: بحرانهاي جهان صنعتي و غرب مدرن، بحران امنيت و آرامش، جلوه هاي احياي معنويت در غرب، شواهد احياء گرايش به دين و معنويات در غرب، نشانه هاي تزلزل در غرب مدرن، دستگيره اي به نام پلوراليسم و مباني و نقد آن، مطرح شده است.

امروزه اين مسئله براي همگان بديهي شده است که با وجود همه ي پيشرفت هاي حيرت انگيز صنعتي و تکنولوژي، بشر گذشته، نسبت به انسان امروز، داراي آرامش بيشتري بوده است. به طوري که برخي صاحب نظران اظهار نظر نموده اند، بشر به ميزاني که در علم و صنعت و تکنولوژي پيشرفت نموده، از خويشتن خويش دورتر گشته است و همين بيگانگي ازخود هر روز سبب ظهور بحران هاي جديد فرا روي او شده است...

فصل پنجم، نگاهي انداخته است به مسائله حكومت هاي جاهليبا عنوان، دو تابش و دو جاهليت، كه در اين زمينه به  بررسي ايران، روم، عربستان و... پرداخته است.

در مقدمه اين فصل آمده است: اگر چه جاهليت را در قطعه هاي مختلف تاريخ گذشته و نقطه هاي گوناگون از سرزمين هايي که بشر در آنها مي زيسته است مي توان سراغ داد، ولي يکي از دوره هاي مهم جاهليت که داراي ويژگي هاي پر اهميتي بوده است و به عنوان نقطه ي عطفي در زندگي وحيات بشري بايد به آن توجه داشت، در حدود 600 سال پس از ظهور حضرت مسيح(ع) است، که مقارن با عصر بعثت رسول اکرم(ص) مي باشد.

بايد تابلوي کوچکي از جهان بزرگ ترسيم کنيم؛ جهان در عصر بعثت ، عصري که شاهد قدرت هاي عظيم، اما متزلزل، مذاهب بزرگ، اما گرفتار خرافات و کج فکري ها و کشمکش هاي متوليان، فلسفه هاي بر باد رفته، تمدن هاي در حال سقوط، قوانين ظالمانه، اختلافات عميق طبقاتي، قتل عام ها، جنگها، تعصب هاي ناروا، عادات و آداب غلط، يورش هاي ضد علم و هزاران بد بختي ديگر بوده و قرآن آن را، گمراهي آشکار مي داند...

همچنين در فصل ششم، موضوعاتي با عناوين، دوران هجران، پيدايش جاهليت دوم، خوي فطري انسان، گمانه هايي چند در زمينه پايان تاريخ، دهکده جهاني و... بررسي و ارزيابي شده است: در بينش مثبت و بينش تکاملي، هدف دار بودن تاريخ وبالاخره آرزوي رسيدن به يک جهان عاري از جهل، ظلم و تبعيض است که در آن علم، عدالت، آزادي و خير و برکت جاري و جنگ ها ونزاع هاي خانمان برانداز جاي خود را به همزيستي، صلح وبرادري مي دهند و اين نگاه در ميان عموم انسانها خصيصه مشترکي است، که با اين اعتقاد دو چيز پذيرفته مي شود، اول اينکه تاريخ بشريت و جوامع انساني رو به پيشرفت و تکامل است، ثانيا اين پيشرفت بسوي علم و آزادي و خير و سعادت است و رهايي بشر و جوامع از جهل و شر و شقاوت.

فصل آخر اين كتاب، به سر فصل هايي با عنوان: تابش نهايي، در تورات و کتب انبياء پيرو تورات، همچنين در اناجيل و در کتب زرتشت و در غرب، عبرت از تاريخ، حکومت واحد جهاني، موعود باوري و حقيقت سرانجام، اشاره دارد.

پيامبران و آنها که به بشر نگاهي دقيق داشته اند، يعني پيروان انبياء و آنها که انسان را فراتر و عظيم تر از يکحيوان دوپا، البته داراي عقل ابزاري و مادي، دانسته اند، يعني موجودي پررازورمز، که از آغاز خلقت تا دوره هاي دور و تا ابديت وجودش ادامه مي يابد و همانها، راهنما و رمزگشاي سرانجام تاريخخواهند بود. بنابراين در اين فصل،  مروري بر پيشگوئيهاي پيامبران ومردان الهي وروحاني شده است.

در قسمتي از اين فصل، با عنوان موعود باوري و حقيقت سرانجام، مي خوانيم: انديشه هاي زلال بشري پيوسته سرانجامي را براي جهان با ظهور يک موعود و مصلح معتقد بوده اند که آن موعود توسط اراده اي که ماوراي قدرت و انديشه انسان است، ظهور خواهد کرد. همان قدرت لايزال و فوق تصوري که در ابتدا جهان و حيات بدست او آغاز شد؛ جهان و حيات را بي سرانجام نگذاشته و در روزي که سرگشتگي و سراسيمگي و عجز بشر در مقابل آشفتگي ها و گسيختگي هاي جهان بر ملا مي شود و از سويي تشنگي بشريت براي دست يابي به امنيت، تعادل و آرامش به نهايت مي رسد و استغاثه ها به فرياد تبديل مي شود، خالق هستي بخش، لطف و مهرش را تمام خواهد کرد و تمناي عاجزانه و عاشقانه انسان ها را پاسخ خواهد گفت و با اراده و جواز او موعودي که قرن ها جامعه بشري براي درک و ديدار او انتظار مي کشيد، رخ مي نمايد.

 

 

چهارشنبه 7 دی 1390 - 10:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری