دوشنبه 5 تير 1396 - 21:43
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان سمنان

 

درآمدي بر مفهوم توسعه و عدالت در فرهنگ عاشورا

 




چکيده

از آنجا که توجه به تعاليم انبياء تضمين کننده توسعه، پيشرفت و عدالت جوامع را در زمينه هاي علمي, اخلاقي وتمدني فراهم مي آورد در اين گزارش سعي شده است ابتداء با استفاده از آيات قراني وسپس سنت وسيره پيامبر گرامي اسلام (ص) به نقش برجسته امام حسين (ع) که احياء کننده ارزشهاي اسلام پس از فترت وبازگشت جامعه به دوران جاهليت است پرداخته شود چرا که پيامبر (ص) علت بقاي اسلام را فرهنگ عاشورا معرفي مي کنند وچون فرهنگ منطق پيشرفت وتوسعه است وتوسعه داراي شاخصه هاي فراواني است به تعريف فرهنگ وبررسي اجمالي برخي از آنها با سر فصلهاي 1- نقش دين درتوسعه و پيشرفت 2- نقش انسان در توسعه 3- نقش علم ومعرفت در توسعه 4- نقش آزادي در توسعه 5- نقش عدالت در توسعه، مي پردازيم


پيشگفتار:

اگر حادثه عاشورا را را مورد باز بيني مجدد قرار دهيم به اين نکته خواهيم رسيد که هدف ائمه عليهم السلام چيزي جداي از اهداف والاي پيامبران الهي نيست وآن عبارت است از انسان سازي , چه اينکه اگر انسانهايي با الگوي وحي ساخته شوند از آنجا که انسان محور آفرينش است تمام شئونات و ضوابط اجتماعي آنان اصلاح خواهد شد.

از ميان اهداف بلندي که قرآن کريم براي پيامبران خود مشخص فرموده توسعه وپيشرفت همه جانبه وجامع الاطراف است زيرا توسعه هاي مضاف خود موجي مغفول ماندن بخش ديگري از نيازهاي انسان مي شود واين فرد وجامعه را از اعتدال بيرون برده , توازن اجتماعي را برهم مي زند.

ما در اين گفتار مي کوشيم با اشاره به برخي محورهاي توسعه از قبيل انسان , فرهنگ , علم وآگاهي ,اقتصاد و عدالت بر اساس معارف قرآن کريم وبيانات پيامبر بزرگوار اسلام (ص) و ائمه معصومين (ع) به نقش انقلاب امام حسين (ع) در تحول وتوسعه اين محورها بپردازيم.

 

آيا توسعه و پيشرفت مقوله اي مادي است يا معنوي؟

رفتار خشن اصحاب کليسا و کنست و برخورد نادرست آنان با عالمان وانديشمندان علوم تجربي وعقلي از قبيل برخورد با گاليله در 400 سال قبيل و صدور لعنت نامه وتبعيد فيلسوف اخلاق باروخ اسپينوزا در قرون وسطي اين تلقي را براي مردم و دانشگاهها پديد آورد که قلمرو دين حوزه فردي وقلمرو سياست حوزه اجتماعي است بنابراين دنيا را بايد فارغ از معيارهاي وحياني وتنها با اتکا به عقل ( سکولاريسم ) ساخته شود ! لذا اين سوال مطرح است که آيا مي توان توسعه وپيشرفت را ره آورد عقل جزئي بشر دانست ؟ براي پاسخ به اين سوال بايد ابتدا به چند سوال اساسي پاسخ گفت اما قبلا بايد به اين نکته اشاره کنيم که روش ما در اين تحقيق کتابخانه اي است.

کليد واژه

مفهوم : اسم مفعول است از واژه فهم به معناي فهميده شده يا آنچه فهميده وادراک مي شود , آنچه از لفظ فهميده مي شود.


توسعه: وسعت دادن، فراخ کردن.

عدالت : داد کردن، داد دادن، نهادن هر چيزي به جاي خود . استقامت بر طريق حق واجتناب از آنچه که در دين از آن نهي شده.

فرهنگ : ادب , تربيت, دانش, مجموعه اي از آداب ورسوم, مجموعه ي علوم ومعارف وهنرهاي يک قوم, کتابي شامل لغات يک يا چند زبان.

در قرآن از اين معني به شاکله تعبير شده.

عاشورا: روز دهم محرم

مقدمه:

توسعه و پيشرفت چيست؟

توسعه عبارت است از يک جريان چند بعدي که مستلزم تغييرات اساسي در ساختار اجتماعي وتسريع رشد اقتصادي , کاهش نابرابري وريشه کن کردن فقر است در واقع توسعه را ايجاد نوعي زندگي پر ثمر براي فرهنگ وتکامل فرهنگ يک جامعه بايد دانست.

اما از آنجا که توسعه ,پيشرفت وعدالت زير مجموعه فرهنگ محسوب مي شود بايد نخست به مفهوم فرهنگ پرداخت.

فرهنگ چيست؟

فرهنگ داراي معاني گسترده اي است که از ابعاد مختلف قابل تعريف است اما آن جنبه اي از آن که در اين گفتار مورد نظر است توسعه فرهنگي است که عبارت است از مجموعه اي از آرمانها , عقايد وافکار و... که سبب کنترل غرايز انسان مي گردد . در واقع تمدن وپيشرفت وماندگاري ملتها در طول تاريخ را بايد در عقبه فرهنگي آنان جستجو کرد بنابر اين براي توسعه رابطه مستقيمي با َفرهنگ دارد و توسعه فرهنگي در قالب اهميت دادن به ارزشهاي انساني بايد بتواند از طريق برنامه ريزي هاي فرهنگي واجتماعي به نيازهاي معنوي ومادي افراد جامعه پاسخ دهد.

توسعه فرهنگي منجر به خود باوري جامعه شده است وتوانايي هاي بالقوه وخلاق انسان را در زمينه فرهنگي شکوفا مي کند واين مسئله در شکل گيري و هويت فرهنگي جامعه نقش مهمي را يفا مي نمايد.

همان گونه که مشاهده مي شود جوهره توسعه , تحول ودگرگوني به سمت کمال است وپر واضح است که تا تحول فکري وفرهنگي در انسان , آرمانها واعتقادات وباورها ي او پديد بيايد نبايد توقع هيچ پيشرفتي را در زندگي اجتماعي او داشت . متاسفانه امروزه مفهوم پيشرفت وتوسعه با اخلاق رابطه معکوس يافته وهرچه رفاه مادي وصنعت وتکنولوژي انسان توسعه يافته اخلاق وجنبه هاي حيات انساني اورو به کاهش نهاده.

نقش دين در توسعه و پيشرفت

خويشاوندي دين, فرهنگ وتمدن با يکديگر قطعي است به شکلي که اولين واژه اين کتاب « خواندن» و « آموزش با قلم » وسوگند به آن است اين قرآن بود که ابتدا افکار مسلمانان را متوجه فلسفه آفرينش و عاقبت هستي نمود وصرف نظر از از آموزش علوم ديني در ابتداي بعثت از قرن دوم تا پنجم هجري نهضت علمي جديدي را پايه گذاري کرد.

مفسران قرآن قريب 750 آيه را مربوط به علوم دانسته اند در حالي که آيات الاحکام در حدود 500 آيه است مرحوم علامه طباطبايي مي فرمايد : به جرئت مي توان گفت که عامل اصلي اشتغال مسلمانان با علوم عقلي از طبيعيات ورياضيات و حتي ترجمه هاي صورت گرفته از متون لاتيني تا آثار مستقل علمي همان انگيزه فرهنگي بود که قرآن در بين مسلمانان ايجاد کرده بود محصول اين نهضت نرم افزارانه اسلام تاسيس بيش از 70 دانشکده علمي در قر« سوم و چهارم هجري در اندلس وتاليف کتب مرجعي در علم جغرافي، شيمي, فيزيک, اختر شناسي و اختراعات مهمي در صنايع کاغذ سازي, سد سازي, داروسازي, اختراع چاپ, قطب نما , گردش خون وکشف فرمول باروت مي باشد.

مسلمانان نه با هواپيما که با اسب وشتر سواحل خزر تا اتلانتيک را پيمودند و علوم وتجارب فراواني بدست آوردند که امروزه کاخ رفيع علم و دانش در غرب برزير ساختهاي علمي محکم مسلمانان بنا شده است به گونه اي که خود دانشمندان غربي نيز به اين حقيقت اعتراف واذعان دارند.

انقلاب پيامبر اکرم(ص) نيز يک انقلاب فرهنگي بود که به دنبال تغيير وتحول ودگرگوني در زير ساختهاي فکري وفرهنگي بشر بوده است کما اينکه فرمود بعثت لاتمم مکارم الاخلاق واخلاق همان ارزشهاي الهي وانساني است لذا توانستند پيروز مندانه فرهنگ اسلام با ظرافت وجذابيتهاي خاص خود به جهانيان عرضه نمايند.

حدود چهارقرن است که مسيحيت، اعم از کليساي کاتوليک ويا ساير شعب مسيحيت، داراي سازمان تبليغات مستقل، متشکل و منظم است. همه ساله گروهي ازکشيشان را با سياست‌هاي از پيش تعيين شده آموزش مي‌دهند و با صرف هزينه‌هاي بسيار سنگين، به اقصي نقاط جهان به مأموريت تبليغاتي اعزام مي‌کنند.

سازمان تبليغات وابسته به مسيحيت از حمايت دولت‌هاي بزرگ مسيحي برخوردار است و اگر موفق شوند کسي را به آيين مسيحيّت در آورند، همه گونه تسهيلات مادي براي او فراهم مي‌سازند. با وجود اين، بنا برتحقيقات خود اروپاييان، تقريبا پيشرفت مسيحيت متوقف شده است و تبليغات کشيشان، حتي در سر زمين‌هاي پررونق پيشين، مانند برخي از کشورهاي آفريقايي نيز ديگر تأثير چنداني در رواج مسيحيت نداردوما امروزه شاهد استقبال گسترده مردم اروپايي وآمريکايي بويژه دانشمندان مستقل آنان از قبيل هانري کربن، بولن ويلي يه, ولتر,کوپر وکلود الکساندر فارغ از هرگونه تعصب وتبليغات رسانه و تنها از راه مطالعه اسلام آنرا بپذيرند اما اين حرکت نياز به حمايت وحراست دارد والا متوقف شده وسير قهقرايي به خود مي گيرد وانقلاب امام حسين (ع) ذخيره تمام نشدني است که در همه اعصار با تامل وتفکر پيرامون آن مي توان اين روند فرهنگ ساز را براي انسان ضمانت نمايد وپيامبر بزرگوار اسلام (ص) اين ضمانت را در قالب جمله کوتاهي بيان نمودند که: َحسين مني وانا من حسين يعني اهداف بعثت را مي توان در عاشورا جستجو کرد.

نقش انسان در توسعه

مکاتب فکري را در يک تقسيم بندي کلي مي توان بر دو دسته تقسيم کرد : مکاتب مادي ومکاتب الهي واينکه چرا توسعه به معناي مادي آن با اخلاق رابطه معکوس يافته را بايد در تعريف اين دو گروه از انسان جستجو کرد مکاتب مادي را نيز بايد به دو دوره پيش از بعثت وپس از آن تقسيم کرد به عبارت ديگر جاهليت کهن وجاهليت مدرن.

در جاهليت قبل از بعثت انسان را صرفا موجودي مادي وتک بعدي مي دانستند که با مرگ او همه چيز پايان مي يابد واز اين جهت هيچ تفاوتي با ساير حيوانات واشياء ندارد. به عنوان نمونه در آيه وَ قَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِکُنَا إِلَّا الدَّهْر (مشرکان) مى گفتند: زندگىِ ديگرى غير از همين زندگى دنيوى وجود ندارد که همواره مى ميريم و زنده مى شويم (گروهى مى ميرند و گروهى زنده مى شوند، يا از بدنى مى ميريم و در بدنى ديگر به نحو تناسخ، زنده مى شويم) و ما را جز مرور زمان نمى کشد. دو نکته قابل استفاده است ا- انکار توحيد 2- انکار معاد , اما علّامه طباطبائى، نظر خاصى دارد و چنين مى فرمايد: راغب گفته: کلمه "دهر" در اصل، به معناى طولِ مدت عالم، از اول پيدايش تا آخر انقراض آن بوده و در آيه شريفه هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ به همين معناست; ولى پس از آن، هر مدت طولانى را هم "دهر" گفته اند. معناى اين کلمه با معناى کلمه "زمان" فرق دارد; زيرا کلمه "زمان"، هم به مدت بسيار اطلاق مى شود و هم به مدت اندک. و آيه شريفه به گونه اى که از سياقش استفاده مى شود ـ چون سياقش سياق احتجاج عليه وثنى مذهبان است که صانع را قبول دارند، ولى منکر معادند ـ بايد حکايت کلام مشرکان باشد که گفتيم منکر معادند، نه کلام دهرى مذهبان که هم مبدأ را منکرند و هم معاد را و تمامى بود و نبود حوادث را کار دهر مى دانند; زيرا در آيات قبل، هيچ سخنى از دهرى ها به ميان نيامده بود تا بگوييم: اين آيه هم مربوط به ايشان است.

پس ضمير "هى" در جمله (مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا)به حيات برمى گردد و معنايش اين است که ما هيچ حياتى نداريم، مگر همين حيات دنيا، که ما با آن در دنيا زندگى مى کنيم. پس همواره بعضى از ما ـ يعنى سالخوردگان ـ مى ميرند و بعضى ديگر ـ يعنى اخلاف و نسل هاى جديد ـ زنده مى مانند و ما را جز دهر و روزگار، کسى هلاک نمى کند. اين گذشت زمان است که هر نوى را کهنه، و هر سالمى را فاسد، و هر زنده اى را آماده مرگ مى سازد.

پس مسئله مرگ عبارت از انتقال از خانه اى به خانه ديگر که منتهى به بعث و بازگشت به سوى خدا باشد، نيست.

اما در جاهليت جديد ومدرن گرچه انسان را موجودي دو بعدي مي دانند که يکي مادي وديگري معنوي است اما آنچه مايه انحراف آنان شده است وآنها را به همان راهي برده است که جاهليت کهن بدان سو رفته است همانا اصالت دادن به تن به جاي روح است بنابر اين در انسان دوره رنسانس وانقلاب صنعتي که 360 سال از عمر آن مي گذرد روح و تفکر انسان تابعي از تمايلات نفساني وتمتعات مادي او قرار گرفت با دقت در اين مطلب اين نکته روشن مي شود که انسان هيچگاه بي نياز از پيامبران الهي واوصياي آنان نبوده وآنان نعمتهايي هستند که از جانب خدا براي هدايت انسان از ابتذال وذلت به سمت توسعه وکمال که همانا اخلاق وعدالت است آمده اند .لذا شباهتهاي واضحي بين انسان دوران جاهليت کهن ومدرن وجود دارد وآن ماده گرايي افراطي وبي بنده باري اخلاقي است که بگونه اي که در دوران جاهليت کهن, شب و شراب وشاهد وشهوت هويت آنان را تشکيل مي داد ودر جاهليت مدرن احياي مجدد تفکر قوم لوط ورسميت يافتن هم جنس گرايي است بنابر اين دشوار است که بپذيريم انسان امروز توسعه يافته تر وپيشرفته تر از انسان هاي گذشته است چه امروزه شاخصه هاي انسان توسعه يافته در کوتا هترين اندازه خود ديده مي شود.

نقش علم و معرفت در توسعه

يکي ديگر از محور هاي توسعه ي فرهنگي دانش است بر اساس آموزه هاي قرآن کريم انسان در بدو تولد انسان بالقوه وحيوان بالفعل است , والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شيئا و جعل لکم السمع والابصار والافئدة لعلکم تشکرون خداوند شما را از شکم مادرانتان بيرون آورد در حالي که هيچ نمي دانستيد سپس به شما حواس پنجگانه داد تا بفهمي معناي رنگ چيست؟ , موج چيست؟, شرايط فو تون هاي نور چيست؟ , بنابر اين انسان در فرايند شدن است وبايد به تدريج با فاصله گرفتن از بعد مادي وغرايز حيواني به حقيقت اصيل خود که روح انساني است نزديک شود . تلاش عمده ي رهبران الهي توجه دادن انسان به خويشتن خويش است.

اين موضوع در فرهنگ اسلامي آنقدر اهميت دارد که در تقسيم بندي فرهنگي جامعه امير المومنين(ع) مردم را به سه گروه تقسيم مي کند:الناس ثلاثة عالم رباني ,او متعلم علي سبيل النجاة و همج رعاع , دانشمند خدا شناس, دانشجويي که در مسير درست گام بر مي دارد وعلم او جهت دار است وعوامي که استقلالي از خود ندارند و ابزار دست ديگران قرار مي گيرند بنابر اين مي توان گفت حضرت مردم را به دو دسته تقسيم مي کنند يا عالم ودانشمند هستند يا نه ودر صورت دوم يا دانشجو هستند يا نه پس گروه سوم هيچ جايگاهي ندارند زيرا انسان به حکم قدرت علمي ، بر طبيعت مسلط مي‏گردد و طبيعت را آنچنانکه‏ مي‏خواهد منطبق بر نيازهاي خويش مي‏سازد و به حکم نيروي خودسازي و خودساختگي ، خود را آنچنانکه مي‏خواهد مي‏سازد وبا تکيه به نيروي ايمان مانع آن مي‏گردد که انسان آينده را بر محور مادي و فردي بسازد.

علي عليه السلام در بيان فلسفه بعثت انبياء مي فرمايند : لمّا بدّل اکثر خلقه عهد الله اليهم فجهلوا حقه واتخذوا الانداد معه واجتالتهم الشيطان عن معرفته فبعث فيهم رسله وواتر اليهم انبياء ليستادوهم ميثاق فطرته ويذکرّوهم منسيّ نعمته ويحتجّوا عليهم بالتبليغ و يثيروا لهم دفائن العقول يعني آنگاه که مردم عهد خويش را مبني بر توجه به فطرت الهي ودوري از شيطان , ( الم اعهد اليکم يا بني آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لکم عدو مبين * ) فراموش نمودند وبه جاهليت کهن که بر پايه شرک وبت پرستي استوار بود باز گشتند خداوند پيامبران خويش را بدنبال هم فرستاد تا وفا داري به پيمان فطرت را از آنان بخواهند ونعمت هاي فراموش شده را به ياد آورند وعقلهاي پنهان شده ( در زير انبوه تمايلات نفساني وغرايز حيواني و آمال وآرزوها وبدعتها وباطلها ) را آشکار سازند ونشانه هاي قدرت خدا را معرفي نمايند.


پس پس ره آورد انبياء را مي توان در دو عنوان کلي خلاصه کرد , علم وايمان، تجربه تاريخي به ما آموخته است آنچه جوامع پيشرفته را با سقوط مواجه مي کند علم بدون ايمان است يعني انسان آينده خود را مي سازد اماکيفيت اين سازندگي را که بايد مبتني برمعنويت واخلاق باشد را لحاظ نمي کند وتنها بر اساس بعد مادي خود آنرا شکل مي دهد اينجاست که کار سفيران الهي وجانشينانشان آغاز مي شود.

وقتي قصص قرآن را مورد مطالعه قرار مي دهيم با نمونه اي از اين انسانهاي زنده به گور شده مواجه مي شويم شخصي بنام شداد وبهشت ارم که به ضرب المثل نبز تبديل شده است الم تر کيف فعل ربک بعاد ارم ذات العماد التي لم يخلق مثلها في البلاد تمدن وصنعت وتکنيک قوم عاد در دنياي آن روز نظير نداشت وشداد مي خواست جاي خدا بنشيند واعتقادات وارزشها وبايد ها ونبايدها ونظم نوين جهان آن روز را او ترسيم کند همين تفکر در زمان عثمان , معاويه وبويژه يزيد تجلي يافت اما امام حسين (ع) بدنبال ساختن دنيايي آباد ومبتني بر اخلاق , عدل وآزادي که همگي شاخصه هاي پيشرفت وتوسعه هستند بود چه کسي با جنت النعيم دنيوي به گونه اي که همه نعيم آن نشانه هاي جنت النعيم اخروي است مي تواند مخالفت کند؟

امام حسين (ع) يکي از اهداف قيام خود را اصلاح امت اسلامي واصلاح شهر ها معرفي مي کند در يک جا مي فرمايد : براي اصلاح امت جدم قيام کردم ودر جاي ديگر مي افزايد نظهر الاصلاح في بلادک , رويکرد امام در اين اصلاح يک حرکت ( رفورميستي و ) روبنايي بر اساس آنچه امروزه در عرف سياسي متداول است نيست بلکه اصلاح بلاد يعني آباداني ورونق کشور در همه شئون فرهنگي , سياسي واقتصادي واجراي الگوي مدينه فاضله در برابر چشمان بشر واين برنامه بدون داشتن علم وآگاهي و طرح جامع امکان پذير نيست.


نقش آزادي در توسعه

الذين يتبعون الرسول النبي الامي الذي يجدونه مکتوبا عند هم في التوراه والانجيل يامرهم بالمعروف وينها هم عن المنکر ويحل لهم الطيبات ويحرم عليهم الخبائث ويضع عنهم اصرهم والاغلال التي کانت عليهم

يکي از ويژگيهاي جامعه توسعه يافته بر خورداري افراد جامعه ونخبگان از آزادي است اما از آنجا که آزادي صفت روح است نه صفت تن بنابر اين در فرهنگ قرآني عبارتست از آزادي از هر قيد وبندي که اسارت روح وبردگي اورا در برابر غير خدا فراهم آورد اعم از اينکه بندگي بت هاي دروني باشد يا بت هاي بيروني , چگونه ممکن است کسي که گرفتار خود خواهي وتابع تمايلات نفساني خويش در ابعاد سياسي , اقتصادي وقبيله اي است بتواند از حقوق ديگران واحترام به آن سخن بگويد ؟ با دقت در آيه فوق که در مقام بيان صفات هفتگانه پيامبر است ايشان را بعنوان کسي معرفي مي کند که بسان مدعيان دروغين نبوت و رسالت که هدفشان به زنجير کشيدن توده هاى مردم و استعمار و استثمار آنها است ، نيست ، نه تنها بندى بر آنها نمى گذارد، بلکه بارها را از دوش آنان بر مى دارد، و غل و زنجيرهائى را که بر دست و پا و گردنشان سنگينى مى کرد، مى شکند.

شکي نيست که مقصود از اصر واغلال زنجيرها و حلقه هاي سنگين آهني نيست بلکه مقصود اوهام وخرافاتي است که مانع رشد تفکر عقلاني مي شودوچه بسا در سنگيني وآسيب رساندن کمتر از غل هاي آهني نباشد زيرا زنجيرهاي آهني ممکن است از دست وپاي اسير جدا شود ولي اوهام وخرافات تا لحظه مرگ از انسان جدا نمي شود.

امروزه گروهي از سياستمداران جهاني که قدرت را هدف مي پندارند از هر ابزاري که آنان را به اهدافشان نزديک کند استقبال مي کنند, عقايد خرافي واسطوره هاي قديمي را بنام احترام به فرهنگ وآراء مردم ترويج وتبليغ مي کنند در حالي که سنت وسيره پيامبر اکرم (ص) اين بود که مردم را تابع دليل ومنطق نمايد نه خرافه پرستي به عنوان نمونه در کتب تاريخي نقل است که وقتي ابراهيم فرزند سه هاله ايشان از دنيا رفت اتفاقا پديده خورشيد گرفتگي اتفاق افتاد مردم گمان کردند اين پديده طبيعي به خاطر مرگ فرزند پيامبر است اما پيامبر اکرم (ص) با مردم سخن گفتند و فرمودند : اي مردم ماه وخورشيد از نشانه هاي خداوند است وتابع فرمان اويند وبراي مرگ يا حيات کسي نمي گيرند . در حالي که ترويج اين گمان وتخيل مي توانست باعث گرايش بيشتر مردم وگسترش رسالت او در جهان آن روز شود ولي ايشان راضي نبودند که مبنا وپايه هاي توسعه رسالت خود را بر خرافه بگذارند.

يکي از شعار هاي امام حسين (ع) در عاشورا طرح مسئله آزادي انسان است ودر لابلاي بيانات خود گاهي به صورت متن وگاهي در قالب شرح به آن پرداخته اند در قسمتي از وصيت خود به بردار ش محمد بن حنفيه مي نويسند : انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي اريد ان آمر بالمعروف وانهي عن المنکر واسير بسيره جدي وابي علي بن ابيطالب يعني من براي پياده کردن سيره و روش جدم پيامبر اکرم (ص) قيام کردم وسيره وسنت ايشان مبارزه و برچيدن خرافات و عقايد باطل بود سيره اي که پس از رحلت ايشان به فراموشي سپرده شد ومعاويه براي براي تثبيت خود در شام مبلغان در باري را موظف ساخت تا پس از نمازهاي جماعت به بيان داستانهاي دروغين و فضائل خود ساخته در باره او بپردازند واز اين راه مردم را فريب داده وبا استفاده ابزاري از دين به مقاصد شوم خود برسد.

ايشان در مسير حرکت خود به کربلا در مکه سر شناسان ومتنفذان جامعه را مورد سرزنش قرار دادند که: فاسلمتم الضعفاء في ايديهم فمن بين مستعبد مقهور وبين مستضعف علي معيشته مغلوب شما بواسطه وابسته بودن به موقعيت ومقام خود و استمرار بخشيدن به بهره مندي هاي مادي وحفظ امنيت خود با ستمکاران از در سازش در آمديد ومردم مستضعف را ( کساني که قدرت دفاع از خود را در بعد سياسي واقتصادي وفکري ندارند) تسليم وبرده آنها قرار داديد, وما اهون الموت علي سبيل نيل العز واحياء الحق چقر آسان است پذيرش مرگ براي رسيدن به عزت وسر بلندي و احياي حق وچنين مرگي مرگ نيست که زندگي وحيات جاويداست , در مکتب عاشورا ايثار جان وقرباني منافع مادي براي رسيدن به آزادي وکرامت نفس و اهتزاز روحي وتامين امنيت مستضعفان حيات است نه مرگ ونابودي.

امام حتي تا آخرين لحظات زندگي خود در بستر شهادت وقتي مشاهده کرد که دشمن بر خلاف مقررات انساني ودر تقابل با عزت نفس و روحيه ي آزادگي به زنان وکودکان يورش برده و براي رسيدن به قدرت همه ارزشها را به سخره گرفته نهيب مي زند که: يا شيعه آل ابي سفيان ان لم تکن لکم دين ولا تخافون المعاد فکونوا احرارا في دنياکم اي پيروان اب سفيان اگر اعتقاد به دين وارزشهاي الهي آن نداريد واز معاد وسر انجام کار نمي هراسيد پس در زندگي دنيايي خود جوانمرد وآزاده باشيد . يعني حريت وآزادگي روح وجوانمردي فطري انسان است واختصاص به دين خاصي ندارد.

نقش عدالت در توسعه

لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الکتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط.

عدالت در لغت به معناي قرار دادن هر چيزي در جاي مناسب خود است اما در اصطلاح به معناي برابري فرصت رشد ورفاه وبهره مندي از امکانات مادي ومعنوي براي همه در کنار تامين حد اقل هاي بهداشت , خوراک, پوشاک وآموزش البته تعيين اين حد اقل ها به شرايط روز واستانداردهاي هر عصري بستگي دارد.

در آيه فوق يکي از ا هداف انبياء را توسعه عدالت بيان مي کند اما اين توسعه رويکرد فرهنگي دارد يعني بايد مردم به گونه تحت تربيت قرار گيرند که در تعاملات اجتماعي وسياسي واقتصادي خود با يکديگر با قسط وعدل رفتار کنند.

بنابر اين يکي از عوامل فرو پاشي جوامع رواج فقر وفساد وتبعيض است بگونه اي که در بررسي اخبار ظهور امام عصر (عج) بطور مکرر با اين عبارت مواجه مي شويم که پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد : فبعث الله رجلا من عترتي فيملا الارض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا خداوند مردي از عترتم را مبعوث مي کند تا زمين را پر از عدل وداد کند آنگونه که از ظلم وستم پر شده باشد . اين مطلب گوياي آنست که دغدغه هاي مردم در دوره هاي پاياني , توحيد ونبوت نيست بلکه گسترش بي عدالتي ,فساد وتبعيض است.

بعد از رحلت رسول گرامي اسلام ( ص) جامعه دچار انحراف از ارزشها شد و هرچه مردم از عصر نبوي فاصله گرفتند بر زاويه انحراف آنهاافزوده شد بگونه اي که شراب خواري , بي بندوباري وموسيقي هاي مبتذل در محافل عمومي وخصوصي رايج گرديد , فساد وبي بندوباري اخلاقي ولجام گسيختگي اقتصادي باعث تقسيم جامعه به دو قطب ثروتمند وبرخوردار و فقير ومحروم شده بود.

به گونه اي که شکستن اين بن بست تنها با نثار و ايثار نفايس آل رسول (ص) امکان پذير مي شد تا در نتيجه هم مردم بيدار شوند وهم معادلات ظالمانه حاکمان در هم ريزد.

امام در گفتگوي خود با فرزدق شاعر به حقيقت اشاره مي کنند : يا فرزدق ان هؤلاء القوم لزموا طاعة الشيطان وترکوا طاعة الرحمان واظهروا الفساد في الارض واستاثروا من اموال الفقراء والمساکين اي فرزدق اين گروه تابع شيطان شده اند واز عبوديت خدا بيرون رفته اند وفساد را در جامعه علني کردند واموال فقراء ومحرومان را در اختيار گرفتند , اين پيام امام بيانگر اين است که گرچه عدهاي کوشيدند ودر دوره معاصر هم تلاش مي کنند حادثه عظيم عاشورا در مرزهاي جغرافيايي وآنهم در پوشش در گيري هاي قومي محدود وخلاصه کنند اما منشور مبارزاتي امام حسين (ع) در عاشورا جهاني است وبايد اين ذخيره تمام نشدني براي بشريت باقي بماند والگوي آزادي خواهان وعدالت جويان جهان قرار گيرد.

نتيجه:

کار کرد انبياء واولياء الهي صرفا تامين نيازهاي معنوي جامعه آن هم در بعد فردي نيست بلکه از آنجا که فقر وعقب ماندگي اقتصادي يکي از عوامل ضعف ونقصان دين وعقل است کما اينکه علي(ع) به فرزندش امام حسن (ع) مي فرمايد : يکي از آفت هاي فقر, النقصان في عقله , کمبود عقل است واين کمبود عقل محصولش کفر است، الفقر طرف من الکفر، فقر طرفي از کفر است فرستادگان الهي زير ساختهاي توسعه وتمدن را فراهم کردند تا انسان ها بر اساس, ليس للانسان الا ما سعي , با تلاش خود آينده را بسازند.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع :


1- قرآن کريم

2- نهج البلاغه

3- تفسير الميزان

4- تفسير نمونه

5- در بهشت شداد

6- موسوعه الکلمات الامام الحسين (ع)

7- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد

8- شرح نهج البلاغه خوئي

9- لهوف سيد بن طاووس

10- عوامل پيدا وپنهان امام حسين (ع)

11- علم وايمان شهيد مطهري

 

حجت الاسلام حميد عبد اللهيان

کارشناس آموزش و پژوهش اداره کل تبليغات اسلامي استان سمنان

 

يكشنبه 4 دی 1390 - 14:3


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری