جمعه 2 تير 1396 - 9:30
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

حجت الاسلام داود كميجاني

 

بازشناسي اعضاي نهضت عاشورا

 

 

مهمترين بخش در تبيين و تشريح يک حماسه، معرفي شخصيت­هاي تعيين کننده آن است. درک صحيح حماسه حسيني بدون شناخت درست و کافي از شخصيت امام حسين(ع) و اهل بيت ايشان، امکان پذير نمي­باشد؛ اما متأسفانه اکثر مردم حتي برخي از متوليان هيئات مذهبي، از اطلاعات و شناخت کافي در اين خصوص برخوردار نيستند؛ براي مثال اکثراً از حدود 57 سال زندگي و 10 سال امامت حسين ابن علي(ع)، فقط ايشان را در عرصة کمتر از 10 روز عاشورا مي­شناسند، لذا اگر خواسته باشيد مظلوم­ترين امام را در بين ائمه(ع) از لحاظ ناشناخته بودن نزد پيروانش تعيين کنيم، بايد از امام حسين(ع) نام ببريم! واقعيت آنست که ايشان در بين شيعيان خويش نيز نا شناخته است؛ بزرگي مي­گفت:

«حسين بيشتر از آب، تشنه لبيك بود... اما افسوس كه... به جاي افكارش... زخم­هاي تنش را نشان­مان دادند... و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند.»

اين ضعف شناخت در خصوص شخصيت­هاي بزرگواري مانند «زينب»، «علي اکبر»، «قاسم بن الحسن»، «رباب» و ديگران شهداي و اسيران کربلا نيز وجود دارد. چنانکه (بر مثال) اکثر مردم از چگونگي زندگي 34 سالة عباس ابن علي(ع) (ابوالفضل) تنها در حد 2 روز تاسوعا و عاشورا اطلاع دارند و از زندگي 53 سالة زينب (س) يا از زندگي 24 سالة علي اکبر چيز چنداني نمي­دانند. علي الواقع در ذهن بسياري از شيعيان، امام حسين(ع) و قهرمانان کربلا «شَبَه نوراني» هستند که تنها بايد آنها را دوست داشته و در سوگ آنان بگريند، نه اينکه پا جاي پاي ايشان گذارده و در مذهب[1] و راه آنان حرکت کنند، چون اساساً‌ آنها و راهشان را دقيقاً نمي­شناسند. از اين رو امام حسين(ع) و يارانش را بايد دوباره شناخته و بشناسانيم؛ بازشناسي و معرفي واقعي آنان براي عزاداران آن حضرت در هيئت­ها يک ضرورت و نياز است. اشعار، بيانات و توصيفاتي که ما از حسين(ع) و برخي از يارانش مانند ابوالفضل، علي اکبر، زينب کبري و... داريم اين «اسوه»­ها (الگوها) را به «اسطوره» (شخصيتي خيالي) تبديل نموده است. بايد اذعان نمود که اين بي معرفتي تا حد زيادي شيعيان را از نور هدايت بخش قهرمانان کربلا، بي­بهره ­ساخته است.

امام (ع) به مدت بيست سال (از زمان برگشت به مدينه پس از صلح امام حسن (ع) تا خروج از مدينه) به تربيت و آماده سازي آنان براي شرکت و همراهي در حماسه کربلا پرداخت. سخن علي اکبر (ص) را توجه کنيد:

مثلاً حضرت عباس ابن علي (ابوالفضل) در چهارم شعبان سال 26 هجري در مدينه به دنيا آمد و در 10 محرم سال 61 هجري در واقعه کربلا در سن (حدود) 34 سالي به شهادت رسيد. مادر ايشان «فاطمه بنت حزام بن خالد عامري کلابيه» (ام ابنين) بود که در سال 25 هجري به همسري علي(ع) در آمد. وي سه برادر به نام‌هاي عبدالله (25 ساله)، عثمان (23 ساله) جعفر (21 ساله) داشتند که همگي آنان با خود او در روز عاشورا سال ۶۱ هجري در کربلا به شهادت رسيدند.  اين چهار برادر هميشه در خدمت فرزندان فاطمه مخصوصاً در رکاب حسين (ع) بودند و از ايشان محافظت مي­کردند.

علي (ع) به تربيت و آماده سازي عباس(ع) توجه خاصي داشت و خود شخصاً به او مشق رزم و شمشير مي­آموخت. لقب قمر بني هاشم در جنگ صفين بر او قرار گرفت . ايشان به توصيه حضرت امير(ع) در سن 14 سالگي با نقاب و به صورت ناشناس وارد ميدان شدند و با جنگي نمايان، جنگاور بزرگ شامي بنام «شعساي دمشقي» و 7 پسر او را يکي پس از ديگري به درک واصل نمود؛ آن هنگام که در بين ياران، نقاب از چهره برداشتند رخ زيباي نوجواني شجاع که تازه خطي بر لب بالا و نيم ريشي بر صورت داشت، آنان را آنچنان به وجود آورد که به او لقب قمر بني هاشم دادند.    

او با «لُبابه بنت عبيداللّه‏ بن عباس» ازدواج کرد و داراي سه فرزند به نام‌هاي فضل، محمد و عبيداللّه‏ شد. فضل اهل علم شد اما نسل او ادامه نيافت، محمد در سن پانزده سالگي در روز عاشورا در کربلا  به شهادت رسيد و که در واقعه کربلا چهار سال داشت همراه با مادرش و اسراي کربلا به اسارت رفت اما بعدها از طرف امويان و بنا بر مصالحي قاضي القضات مکه و مدينه گرديد.

ايشان در بين اهل بيت (ع) از مقام شامخي برخوردار است چنانکه

«رحم الله عمي العباس فلقد آثر و أبلي وفدي بنفسه، حتي قطعت يداه فأبدله الله عزوجل منهما جناحين يطير بهما مع الملائکه في الجنة کما جعل لجعفر بن أبيطالب (ع)، و ان للعباس عندالله تبارک و تعالي منزلة يغبطه بها جميع الشهداء يوم القيامة»: (الخصال ج 1 ص 35)

«خدا عمويم عباس را رحمت کند او ايثار کرد، نيکو امتحان داد، جان خود را فداي برادرش کرد تا آنجا که دو دستش قطع شد، خداوند در عوض، دو بال به او عنايت فرمود تا با ملائکه در بهشت پرواز کند، چنان که نسبت به جعفر بن ابيطالب اين کار را قرار داد، همانا عباس نزد پروردگار عالم، مقام و منزلتي دارد که تمام شهداء در روز قيامت، بر آن غبطه مي‌خوردند»

 

همچنين از امام صادق (ع) روايت شده است:

«کان عمنا العباس بن علي نافذ البصيرة، صلب الأيمان، جاهد مع أبي عبدالله (ع) و أبلي بلاء حسنا و مضي شهيدا» (عمده المطالب في انساب آل ابيطالب ،جلال الدين احمد حسني (م 827) ، ص 356)

عموي ما عباس بن علي (ع) صاحب بصيرت کامل در دين و ايمان استوار در راه خدا بود او در رکاب امام حسين (ع) جهاد کرد و آزمايش نيکو و امتحان ارزنده‌اي از خود نشان داد تا اين که با شهادت از دنيا رفت».

 

خطبه حضرت ابوالفضل العباس در وصف امام حسين (ع)

يک سند با ارزش در مورد حضرت ابوالفضل ايراد خطبه غرايي است که در شهر مكّه مكرّمه در روز 8 ذيحجة سال60 هجري پيش از هجرت كاروان از مكّه به كوفه توسط حضرتش است.ايشان درست يك روز پيش از عزيمت كاروان امام حسين (عليه السلام) از مكه به سوي كربلا، از فراز بلندي خطاب به مأموران مخفي و عُمال يزيد که در بين مردم و حاجيان مخفي شده بودند و قصد ترور امام را داشتند، خطبه­اي پرشور ايراد مي كند که متن کامل آن اين است:

 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذي شَرَّفَ هذا (اشاره به بيت الله‌الحَرام) بِقُدُومِ اَبيهِ، مَن کانَ بِالاَمسِ بيتاً اَصبَح قِبلَةً.

 أَيهَا الکَفَرةُ الفَجَرة اَتَصُدُّونَ طَريقَ البَيتِ لِاِمامِ البَرَرَة؟ مَن هُوَ اَحَقُّ بِه مِن سائِرِ البَريه؟ وَ مَن هُوَ اَدني بِه؟ وَ لَولا حِکمَ اللهِ الجَليه وَ اَسرارُهُ العِلّيه وَاختِبارُهُ البَريه لِطارِ البَيتِ اِليه قَبلَ اَن يمشي لَدَيه قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَر وَ الحَجَرُ يستَلِمُ يدَيه وَ لَو لَم تَکُن مَشيةُ مَولاي مَجبُولَةً مِن مَشيهِ الرَّحمن، لَوَقَعتُ عَلَيکُم کَالسَّقرِ الغَضبانِ عَلي عَصافِيرِ الطَّيران.

اَتُخَوِِّنَ قَوماً يلعَبُ بِالمَوتِ فِي الطُّفُولية فَکَيفَ کانَ فِي الرُّجُوليهِ؟ وَلَفَدَيتُ بِالحامّاتِ لِسَيد البَرياتِ دونَ الحَيوانات.

هَيهات فَانظُرُوا ثُمَّ انظُرُوا مِمَّن شارِبُ الخَمر وَ مِمَّن صاحِبُ الحَوضِ وَ الکَوثَر وَ مِمَّن في بَيتِهِ الوَحي وَ القُرآن وَ مِمَّن في بَيتِه اللَّهَواتِ وَالدَّنَساتُ وَ مِمَّن في بَيتِهِ التَّطهيرُ وَ الآيات.
وَ أَنتُم وَقَعتُم فِي الغَلطَةِ الَّتي قَد وَقَعَت فيهَا القُرَيشُ لِأنَّهُمُ اردُوا قَتلَ رَسولِ الله صلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِه وَ أنتُم تُريدُونَ قَتلَ ابنِ بِنتِ نَبيکُم وَ لا يمکِن لَهُم مادامَ اَميرُالمُؤمِنينَ (ع) حَياً وَ کَيفَ يمکِنُ لَکُم قَتلَ اَبي عَبدِاللِه الحُسَين (ع) مادُمتُ حَياً سَليلاً؟

تَعالوا اُخبِرُکُم بِسَبيلِه بادِروُا قَتلي وَاضرِبُوا عُنُقي لِيحصُلَ مُرادُکُم لابَلَغَ الله مِدارَکُم وَ بَدَّدَا عمارَکُم وَ اَولادَکُم وَ لَعَنَ الله عَلَيکُم وَ عَلي اَجدادکُم.

 

ترجمه : «سپاس خداي را که بيت الله را با قدوم پدرش [منظور امام حسين (ع) است] مشرّف کرد؛ کسي که ديروز بيت بود،[امروز] قبله گرديد.

اي ناسپاسان گناهکار آيا راه بيت را بر امام نيکوکاران مي بنديد؟ چه کسي سزاوارتر به اين بيت است از ديگر موجودات؟ و چه كسي نزديکترين به اين خانه است؟ و اگر حکمت هاي خداوند بلند مرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات موجودات نبود، همانا بيت به سوي ايشان [ امام حسين (ع)] پرواز مي کرد؛ قبل از اينكه مردم حجر را لمس کنند، حجر دستانش [ امام حسين(ع)] را استلام مي کند و اگر خواست مولاي من خواست خداوند رحمان نبود هر آينه بر سر شما مانند بازِ شکاري که بر گنجشکان فرود مي آيد نازل مي شدم.

آيا قومي را که مرگ را در کودکي به بازي مي گرفتند مي ترسانيد، در حاليکه الان در مردانگي قرار دارند. همه جانم فداي آقا و مولاي همه موجودات كه برتر از حيوانات[هستند].

هيهات بنگريد به کسي که شراب مي نوشد [مراد يزيد ملعون است] و به کسي که صاحب حوض و کوثر است؛ و به کسي که در خانه وحي و قرآن است [مراد امام حسين(ع)است] و به کسي که در بيتش اسباب لهو و نجاست است [مراد يزيد ملعون است]؛ و به کسي كه در خانه اش نزول آيات [نشانه ها] و [آيه] تطهير است.

شما در غلطي واقع شديد که قريش واقع شدند. چرا که اراده قتل پيامبر(ص) را کردند و شما اراده قتل پسر دختر پيامبرتان را و [اين حيله] براي ايشان تا وقتي اميرالمؤمنين(ع) زنده بود ممکن نشد. پس چگونه ممکن است كشتن ابا عبدالله الحسين(ع) تا وقتي که من زنده ام.
بياييد تا به راهش [راه كشتن امام حسين(ع)] آگاهتان کنم؛ پس مبادرت به كشتن من كنيد، و گردنم را بزنيد تا به مقصودتان برسيد. خدا شما را به مقصودتان نرساند و عمرتان و فرزندانتان را کوتاه کند و لعنت خدا بر شما و پدرانتان [كه قصد كشتن پيامبر (ص)را داشتند] باد.

(مکتوب در اسناد کتابخانه علامه ميرحامد حسين موسوي نيشابوري، در کشمير، وي مؤلف کتاب ارزشمند الابقات و جّد امام خميني بوده­اند).

 



1. مذهب اسم مکان از مصدر الذهب به معني «مسير يا راه و يا شيوة رفتن» مي­باشد و مذهب شيعه يعني مسيري که اهل بيت(ع) در زندگي و بندگي خداوند از آن مشي طريق نموده­اند. با اين وصف شيعه­گري يعني حرکت نمودن در مذهب و مسير زندگي اهل بيت(ع).

 

يكشنبه 4 دی 1390 - 13:58


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری