سه‌شنبه 30 آبان 1396 - 15:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان قم

 

خاندان نکونام

 

زندگي، خانواده و اخلاق شهيد مفتح

کربلايي مهدي، در روستاي کله، بخض فامنين، در 60 کيلومتري همدان به پارسايي و وارستگي معروف‌بود و هم‌اکنون پس از سپري شدن سال‌هاي متمادي مزارش در اين آبادي محل توجه و نذر و نياز مردم است. او در رسيدگي به مسايل شرعي و اجتماعي مردم اهتمام فراواني داشت و مي‌کوشيد مشکلات و گرفتاري‌هاي مردم را در حد توان برطرف نمايد و در اين زمينه‌ها چاره‌انديشي‌هاي وي اهالي را اميدوار و بانشاط مي‌ساخت.

شيخ محمود مفتح، بعد از درگذشت پدر، در جايگاه او رسيدگي به امور ديني و عرفي مردم اين روستا و ديگر مناطق اطراف را پي گرفت. يک‌بار بين خوانين منطقه و کشاورزان اختلافي روي داد. به دليل موقعيت ممتاز و نفوذ کلام اين روحاني و برخورداري وي از زهد و معرفت و صداقت، موضوع را با اين مرد خدا در ميان مي‌گذارند و از او داوري را مي‌خواهند. او پس از بررسي‌هاي لازم به اين واقعيت مي‌رسد که خان به حقوق مردم تجاوز کرده و حق به‌جانب اهالي زحمت‌کش است. با اعلام اين نظر احساس کرد ديگر خوانين محل اجازه نخواهند داد او در آن قلمرو به کوشش‌هاي شرعي و فرهنگي خود ادامه دهد. به اين جهت ناگزير روستا را ترک نمود و در همدان ساکن گرديد. (زندگي و مبارزات آيت ا... دکتر مفتح، رحيم نيک‌بخت، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1384، ص 26.)

شيخ محمود، علاوه بر وعظ و خطابه، در تدريس زبان و ادبيات فارسي و عربي مهارت داشت. او در حوزه‌هاي علميه شهر همدان با تربيت شاگرداني مشتاق و خوش‌ذوق جنبه‌هايي از توانايي‌هاي علمي و ادبي خود را بروز داد. وي در سرودن اشعار عربي و فارسي طبع خود را به خوبي آزمود، اما تمام سروده‌هاي خويش را به مدح، منقبت و مراثي رسول (ص) و عترت آن حضرت اختصاص داد و در واقع در جنبه‌هايي از جوشش‌هاي فکري و ادبي اشتياقش را به اين خاندان نشان داد. (شهيد مفتح تکبير وحدت، غلامرضا گلي‌زواره، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1378.)

آيت‌الله بروجردي، مرجع عاليقدر جهان تشيع و آخوند ملا علي معصومي همداني خدمات آموزشي تبليغي و فرهنگي اين واعظ وارسته را مورد توجه و تقدير قرار داده بودند. (مفتاح حضور، گروه معارف شبکه دوم صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، پاييز 1378.)

محمود مفتح، خانم فاطمه ثمالي را به عنوان همسر خود برگزيد که از وي صاحب پنج فرزند شد؛ دو فرزند دختر و سه فرزند پسر. فرزند ارشد آنان شهيد مفتح است. شيخ محمود بنا به علاقه وافر به ابوحمزه ثمالي، نام فاميلي ثمالي را براي خود و همسرش انتخاب کرد اما بعدها نام خانوادگي خود را به مفتح تغيير داد که نام فاميلي قبلي براي مادر شهيد مفتح باقي ماند. بانو فاطمه ثمالي در سال 1354 و حاج شيخ محمود مفتح در سال 1359 چند ماهي بعد از شهادت فرزندش دکتر مفتح درگذشت. (زندگي و مبارزات مفتح، ص 27.)

 

ولادت و ايام رويش

محله چهل پله همدان، کوچه‌هاي با طراوتي دارد، چرا که شکوفه‌هاي سيب و بادام و خوشه‌هاي انگور فضايش را با نشاط و معطر نموده است. حال و هواي معماري کوچه‌ها و معابر و خانه‌ها و سنگ‌فرش محله خاطراتي عطرآگين همراه با هويت بومي و صفاي نياکان نيکوروش را در ذهن‌ها تداعي مي‌کند. اواخر خرداد 1307 ش و آخرين روزهاي بهار است، در خانه محمود مفتح برخلاف کهنگي و فرسودگي ساختمان، زندگي و پويايي نشاط، حضوري سبز و خرم دارد. خاک نمناکش معنويت و صداقت را در فضا پراکنده مي‌سازد. اهل خانه در انتظار تولد کودکي، لحظه‌شماري مي‌کردند. همان طفلي که بعدها حياتي جاويدان و طيبه و کارنامه‌اي درخشان را به خود اختصاي داد و براي خانواده موجب فخر و مباهات گرديد.

شيخ محمود با شور و هيجاني وصف‌ناپذير در حالي که چشمانش برق مي‌زد منتظر بود که غنچه پرباري را نظاره‌گر باشد. او زير لب با خداي خويش جملاتي را زمزمه مي‌کرد و از پرورگار متعال عاجزانه مي‌خواست به پاس عمري خدمات تبليغي و فرهنگي در کسوت روحانيت و در مقام واعظي شيفته اهل بيت (ع) در مجالس و محافل مذهبي، طفلي ستوده خصال و عاشق مکارم و آراسته به فضايل اخلاقي به او عطا کند. نجواي شيخ همچنان استمرار داشت و لحظات به تدريج سپري مي‌شدند. 28 خرداد فرا رسيد و در چتر شکوفه‌هاي بادام‌ها نويدي پر اميد به پدر داده شد و اهل خانه شاهد ولادت کودکي شدند که بعدها او را محمد ناميدند.

دوران کودکي اين نوزاد تحت تربيت خانواده‌اي پاک‌نهاد، پدري دانش‌دوست و اديب سپر گشت و به برکت همين پرورش‌هاي پرمايه بود که محمد در سنين نوجواني و جواني در طريق صلاح و فلاح گام نهاد و به دنبال خوبي‌ها رفت و کوشيد به حرم مردان خدا راه يابد. از همان ايام به اطرافيان نشان داد که هوش سرشاري دارد که چرا که با طبع کودکانه‌اش به دنبال حشرات مي‌دويد، از درختان بالا مي‌رفت، از روي بوته‌ها و گل‌‌ها مي‌پريد و به جست و خيز و بازي مشغول بود، اما همراه اين رفتارهاي متداول خردسالانه از نغمه‌هاي پرندگان و صداي برگ‌هاي درختان يک احساس معنوي به او دست مي‌داد، گويي به گوش جان حقايقي را مي‌شنيد. خداوند اشتياقي را در سرشت محمد کوچک نهاده بود که جاذبه جاويدش او را از دنياي گياهان، وحوش و اشکال ديگر طبيعت به عالمي بالاتر مي‌کشانيد.

بازي‌هاي کودکانه‌اش نشاط و انبساطي بود براي شنيدن، دانستن و درک هر آن‌چه آينده‌اش را ترسيم مي‌کرد. مادر مهربانش در پرورش و آموختن آداب نيک انساني به وي نقشي بس ارزنده و آموزنده داشت. زمزمه محبت و عواطف سرشار او به همراه کلام تأثيرگذار پدر که از اعماق وجودي سرشار از ايمان و پارساي برمي‌خاست، جلوه‌هايي از کمالات را در قلب و ذهن اين کودک شکوفا مي‌کرد. حياطي نسبتاً وسيع، اما سنتي، که بوي هويت اصيل و بومي را در مشام جانش مي‌فشانيد، باغچه پر از گل و سبزي، چاه آب و حوض ميان حياط و کوچه باغ‌هاي باصفاي محله، همگي خاطرات آرام‌بخشي را در صفحه ذهن محمد نقاشي مي‌کرد که هر وقت اين امور را از ذهن مرور مي‌کرد موجي از آرامش و سرور در سيمايش هويدا مي‌گرديد. (جوشش عشق، مجله پيام زن، ش 141، آذر 1382، ص 50 ـ 49.)

 

دانش‌اندوزي

هفت بهار از زندگي محمد، راهي مدرسه شد و به فراگيري دروس مقطع ابتدايي پرداخت. از همان دوران، که گاهي همراه پدرش به مجالس وعظ و سخنراني مي‌رفت، پس از پايان خطابه‌هاي پرشور پدر و قبل از آن که ايشان از منبر پايين بيايد، با صداي رسا، جذّاب و زيباي خود، ضمن سروده‌هايي زيبا، ذکر مصائب اهل بيت(ع) را بر زبان جاري مي‌ساخت، اين شيوه در محافل عزاداري به پامنبري مرسوم است و بين شيعيان سابقه‌اي کهن دارد.

از پدر مقدمات ادبيات فارسي و عربي را به خوبي آموخت و ذوق ادبي خود را نزد وي شکوفا ساخت. پس از اتمام مقطع دبستان، به تشويق پدر و بنا به اشتياق دروني‌ا‌ش در سال 1315 ش به حوزه علميه همدان گام نهاد. اين سال براي محمد به ياد‌ماندني، اما توأم با تعهد و پذيرش مسئوليتي خطير بود.

آشنايي او با برخي فرزانگان نامدار؛ از جمله عالم وارسته، مرحوم آيت‌ا... ملاعلي معصومي همداني، عطش علمي و فکري او را مضاعف ساخت. او، هفت سال در اين حوزه به فراگيري فقه، اصول، کلام و حديث اهتمام ورزيد و در پرتو مشعل‌هاي فروزان اين حوزه آرام آرام به کرانه حکمت و معرفت نزديک گرديد. آموخته‌هايش در سنين نوجواني موجب تحولي دروني و ژرف در ايشان شده بود. بر اثر اين دگرگوني آموخت که چگونه در مسير زندگي، خود را در امتداد حق و حقيقت قرار دهد، رسالت خويش را درک کند و از انجماد، سکون و بيهودگي بپرهيزد. آموخت که قلم به دست گيرد و با نوشتن به جامعه روشني بخشد و آنچه را مردم بدان نياز دارند بر زبان آورد. تحصيل در مدرسه علميه همدان سرچشمه بسياري از تلاش‌هاي فرهنگي و علمي اين طلبه جوياي معارف ناب گرديد.

طلاب درس‌خواني که جدّي بودند مورد حمايت خاص مسئول اين مدرسه قرار مي‌گرفتند. (مفتاح حضور، همان.)

مفتح در ايام اقامت در اين مدرسه مقدمات دروس ديني را بخوبي فرا گرفت به گونه‌اي که در پانزده سالگي ديگر دروس ارائه شده در حوزه علميه همدان جواب‌گوي همه سؤالات او نبود، برادرش علي مفتح نوشته است: «پس از گذراندن تحصيلات ابتدايي جديد و مقدماتي از علوم قديم مفتح در همدان به شوق کسب دانش از حوزه علميه نجف، مصرانه و عاشقانه خواستار سفر به آن دريا شد، ولي اين خواست ايشان به دليل صغر سن با مخالفت والدينش مواجه شد و در نتيجه راهي شهرستان قم گرديد.» (افکار استاد شهيد مفتح، علي مفتح و مصطفي زماني، به کوشش ناصر باقري بيدهندي، قم، انتشارات گمنام، 1358، ص 3.)

 

اقامت در قم

اگر چه مدرسه علميه همدان نمي‌توانست جوابگو‌ي هوش و نبوغ اين نوجوان باشد، اما درس با حلاوت پدر و رهنمودهاي استادان اين حوزه، سرآغاز هجرتي گرديد که محمد را براي فراگرفتن علوم اسلامي و فرهنگ قرآن و عترت، در سطحي بالارت مهياي سفر مي‌کرد.

سرانجام عصر يکي از روزهاي پاييز 1322 ش، در حالي که خورشيد رفته رفته سفره زرّين خود را جمع مي‌کرد و مي‌رفت که در پس ارتفاعات غرب پنهان گردد، نوجواني باوقار، با روحي سرشار از ذوق به معارف معنوي و با دلي مشحون از اميد وارد شهر قم گشت.

گرچه هجرتش در برگ‌ريزان و فصل پژمردگي پاييز و طبيعت صورت گرفت، اما او به دياري با کرامت آمد تا در بوستان فضيلت و گلستان مکارم به شکوفايي شکوهمند برسد و عطر دل‌پذير خود را در مشام تشنگان ديانت پراکنده سازد و خود نيز عاشقانه از خرمن معرفت بزرگان حوزه اين شهر برخوردار شود. پس از گشت‌و‌گذاري آميخته با شوق در معابر قم، به حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) رفت تا با زيارت بارگاه اين بانوي آسماني غبار راه را از تن بزدايد و غم جدايي از خانواده و خويشتن را به بوته فراموشي بسپارد. سپس در جوار اين بارگاه مبارک سراغ مدرسه دارالشفا را گرفت تا در چنين فضاي معطري وجود خويش را در چشمه دانش اهل بيت (ع) شستشو دهد.

زندگي جديد او در نهايت و قناعت در حجره‌اي کوچک و نمور در مدرسه دارالشفاي قم آغاز شد، گرچه با مشکلات و دشواري‌هايي روبرو گرديد، ولي با وجود چنين تنگناهاي سختي به کسب معارف روي آورد. ذوق سرشار، خلاقيت و فراست و اهتمامي وافر و وجود اساتيدي برجسته و وارسته موجب گرديد تا مفتح رسايل، مکاسب و کفايه را طي سال‌هاي 1322، تا 1324 به سرعت فراگيرد و خود در زمره اساتيد حوزه قلمداد گردد. (کوکب آسمان حکمت، ماهنامه مبلغان، ش 36، شوال 1423، ص 19ـ18.)

روح کاوشگري، همت والا و استعداد شگرف مفتح به همراه انبساط روحي و نشاط دروني سبب گرديد که رابطه‌اش با استادان حوزه از مرز عادي و متداول فراتر برود و به يک پيوند عاطفي و صميمانه تبديل گردد. (گفتگو با دکتر بهشتي، ويژه‌نامه شهيدان، روزنامه جمهوري اسلام، 27 آذر 1379، ص 12.)

روح کمال‌جوي محمد هيچ‌گاه در طلب معرفت آرام نداشت و هرچه بيشتر مي‌آموخت تشنه‌تر مي‌شد. در همان موقعي که فقه و اصول را از امام فرا مي‌گرفت، در فلسفه و عرفان و اخلاق، محضر امام خميني و علامه طباطبايي را غنيمت شمرد، درس خارج آيت‌ا... بروجردي، آيت‌ا... گلپايگاني و آيت‌ا... مرعشي را درک مي‌کرد و از حوزه پرفيض مرحوم حجت کوه‌کمره‌اي محظوظ مي‌شد. (شهيد مفتح، تکبير وحدت، ص 3.)

در آن زمان، محمد يگانه فردي بود که در دو رشته علوم قديم و جديد بالاترين رتبه را به دست آورد؛ در سال 1344 به درجه اجتهاد رسيد و در همين سال موفق به اخذ درجه دکترا از دانشگاه تهران شد. (آيات اصول اعتقادي در قرآن، محمد مفتح، ص 48.)

باران معرفت و صفا همچنان بر حجره‌ي کوچک محمد مي‌باريد و او مشتاقانه در مسير کمال گام مي‌نهاد، آموختن براي شکار آساني نبود، برخي مسائل برايش اندوه‌زا بود اما محمد تمام اين ناگواري‌ها را به جان خريد و صخره‌هاي سخت و کويرهاي غم را با ايمن و نشاط روحي پشت سر نهاد. او به نوعي نگرش عرفاني و معنوي رسيده بود که ديگر نه فرازهاي زندگي برايش غرورآميز بود و نه فرودهاي دنيا اورا افسرده مي‌کرد.

 

تشکيل خانواده

بعد از آن که مفتح پله‌هاي ترقي علمي را طي کرد و بر قله‌هاي دانش و انديشه رسيده، احساس کرد وقت آن است که با تشکيل زندگي مشترک سنت پسنديده نبوي را لبيک گويد و از طرفي هم قدري از خستگي‌هاي روحي ناشي از زندگي مجردي خود را بکاهد. وي از همان فراز علمي به اين درک رسيد که بايد جويباري از عطوفت را به سوي دشت‌هاي حيات به جريان واداشت تا قدري از فرسوددگي‌ها کم شود و اين همان واقعيت انکارناپذير است که قرآن بدان تأکيد دارد و مي‌فرمايد با ازدواج آرامش روحي به دست مي‌آيد و مودت و رحمت الهي در پرتو زندگي مشترک هويدا مي‌گردد.

مفتح براي ازدواج در پي  کسي بود که سنگ صبور و رازدار شب‌هاي تنهائيش گردد. همسر شايسته‌اي که بتواند از انديشه‌ها و آرمان‌هايش برايش سخن گويد و کسي که محمد را در لحظات حساس و مسئوليت خطيري که بردوش دارد، امدادگر باشد. با چنين انگيزه‌اي محمد در 21 سالگي و به سال 1328 عازم همدان گرديد تا در شبي خاطره‌انگيز و به ياد ماندني به منزل آيت‌ا... حيدرعلي جابري انصاري برود و تنها دخترش را از وي خواستگاري کند.

نسب اين عالم وارسته با جابربن عبدالله انصاري، صحابي رسول اکرم(ص) مي‌رسد؛ او از علماي همدان و استاد برجسته حوزه نجف بود که به اصرار مردم همدان وبه منظور تدريس والاي تکليف از سوي آيت‌الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني از نجف به همدان بازگشت. (استاد شهيد دکر مفتح «به مناسبت سالگرد شهادت»، با همکاري خانواده شهيد و انجمن اسلامي دانشجويان دانشکده الهيات و معارف اسلامي تهران، تبليغات نهضت سوادآموزي، سال 1359، ص 10.)

اين مراجعت بابرکت در سال 1312 ش، روي داده است. آيت‌الله جابري يک دختر به نام فاطمه و پنج پسر داشت. فاطمه متولد سال 1312 در نجف اشرف بود که تحت تربيت پدري فاضل و پارسا رشد يافت و خصال نيک و محاسن برجسته‌اش موجب گرديد نقش او را در زندگي شهيد مفتح و به صورت همسري شايسته، دلسوز و با تدبير ثبت و ضبط کند.

زندگي مشترک و پرشکوه مفتح و فاطمه جابري در شب مقدس نيمه شعبان در همان سال 1328 ش. در کمال سادگي در محله نوربخش قم و در خانه‌اي استيجاري، که مرحوم آيت‌الله مشکيني، در آن سوي حياطش ساکن بود، آغاز گرديد. آن دو با يکديگر پيمان بستند تا در کوران حوادث و فراز و نشيب‌هاي زندگي چون کوه استوار و مقاوم باشند و محبت و عطوفت را که هديه‌اي ارزشمند از سوي خداوند مهربان است به هم نثار کنند. فاطمه در مسير زندگي هم‌پاي شويش پيش رفت و به او کمک کرد تا در فراسو و در بطن خورشيد مأوا بگيرد و آرمان‌هاي خويش را در هر کوي و برزن فرياد زند.(گ. حديث عاشقي، محمد زرگر، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1381، ص 29ـ 28.)

بانو فاطمه جابري انصاري ماجراي آشنايي و ازدواج با مفتح را چنين بيان داشته است: «ازدواج ما در نيمه شعبان سال 1328 ش، صورت گرفت. پدر من آيت الله حاج شيخ حيدرعلي جابري انصاري که از نوادگان جابربن عبدالله انصاري، اولين زائر مرقد مطهر امام حسين(ع) و بزرگ‌ترين روحاني همدان در زمان خويش بود، از لحاظ زهد، تقوا، علم و ايمان زبانزد خاص و عام محسوب مي‌گرديد. پدر شهيد مفتح نيز از روحانيان متقي همدان بود و با پدر اين‌جانب رفت و آمد خانوادگي داشت و به لحاظ علاقه فراواني که شهيد مفتح به پدر من به جهت علم و تقواي ايشان و آشنايي نزديک با خانواده ما داشت، لهذا پيشنهاد ازدواج نمود و با توجه به شناخت متقابلي که پدرم از ايشان و همچنين خانواده شهيد مفتح داشت اين پيشنهاد را قبول نمود و ازدواج ما با مراسم بسيار ساده‌اي ضمن رعايت مستحباتي که در اسلام براي مراسم ازدواج بيان شده انجام گرفت.» (خانه کانون تربيت و ارشاد فرزندانش بود، مجله زن روز، شماره‌ي 896، 27 آذر 1361، ص 7.)

حاصل 30 سال زندگي مشترک خانم جابري انصاري و شهيد مفتح چهار پسر و چهار دختر بوده و اسامي پسران عبارتند از: محمد مهدي، محمد صادق، محمد رضا و محمد هادي. (اظهارات مهندس محمد مهدي مفتح، آرشيو مرکز اسناد انقلاب اسلامي.)

 

چشمه محبت در خانه

رفتار شهيد مفتح در برخورد با همسر و اهل خانه، سيره اهل بيت را در اذهان تداعي مي‌کرد. همسرش در اين‌باره گفته است:

ايشان در تمام مراحل زندگي اعم از زندگي مشترک و اجتماعي و فردي پاي‌بند به اصول اسلامي بود واخلاق اسلامي را دقيقاً رعايت مي نمود. لذا رفتار ايشان در زندگي مشترک نيز از اين اصل کلي تبعيت کرده و عاطفه،مهرباني و رسيدگي به وضع داخلي خانواده، انجام کليه فرايض و بسياري از نوافل و برخوردهاي جدي که گاهي اوقات با فرزندان خود در جهت تربيت ايشان داشتند، همه براساس تعاليم اسلامي بود و همين طور در مورد من که همسرشان بودم، سعي بسيار داشتند که سطح شناخت مرا در معارف اسلامي بالا ببرند. به امر آموزش بچه‌ها و آشنا کردن آنان به فرايض و عبادت اهميت ميداند. ايشان نسبت به من و فرزندان بيشتر رفتاري معلم‌گونه داشتند و اين برخاسته از علاقه و محبت شديدي بود که به خانواده و فرزندانش داشتند.

شهيد آيت‌الله دکتر مفتح همواره سعي داشتند با افراد مختلف اجتماع و با اقوام و نزديکان خويش برخوردي کاملاً منطبق با ضوابط اسلامي بروز دهند. از همان زمان سلطه شاه خائن، بعضي اوقات از شهادت و مقام شهيد براي ما صحبت مي‌کردند که شايد منظورشان ايجاد زمينه براي پذيرش اين امر از سوي ما بود. (مجله زن روز، همان)

 ابراز محبت و عطوفت مفتح در خانه به گونه‌اي بود که فرزندانش در همان سنين کودکي متوجه آن مي‌شدند که اين نکته اي مهم در روان شناسي پرورشي است، زيرا توجه فرزندان به علاقه متقابل والدين و فضاي عاطفي خانه نقش مؤثري در پيروي فرزندان از رهنمودها و ارشادات پدر و مادر دارد. مفتح به رغم داشتن مشاغل بسيار در جامعه چه قبل و چه بعد از انقلاب و با وجود تمام گرفتاري‌هاي سياسي اجتماعي که براي ايشان پيش مي‌آمد، در منزل وقت مشخصي را براي رسيدگي به وضع تربيتي و تحصيل فرزندان اختصاص مي‌داد و در تمام کارهايي که به عنوان پدر و سرپرست خانواده در پرورش بچه‌ها، بر عهده داشت، نظارت و کنترل کامل را اعمال مي‌نمود.

دختر شهيد مفتح يادآور شده است: «پدرم فردي متخلّق به اخلاق اسلامي، بسيار با تقوا، مهربان و دل‌سوز با پشتکار فراوان و خدمتگزار اسلام و انقلاب اسلامي بود، ارزش‌هاي تربيتي ايشان، برخوردهاي عاطفي توأم با ارشاد و راهنمايي بود، و اين مسئله خصوصاً در مورد دخترانشان بسيار مشخص‌تر جلوه مي‌کرد. ايشان کاملاً معتقد بود که بايستي تحصيل علم و دانش را تا آخرين مدارج تحصيلي به شرطي که به خلاف موازين اسلام نباشد و اين کسب علم، خداي ناکرده باعث انجام فعل حرامي نشود، طي کرد. زماني که ايشان در منزل بود، سعي  در بالا بردن آگاهي‌هاي مذهبي و علمي و پاسخ گفتن به سؤالات ما داشت و نقش مؤثري در تربيت و پرورش فرزندان ايفا مي‌کرد. شخصيت علمي و مذهبي ايشان به همراه روحي عاطفي نه تنها در خانواده، بلکه نزد تمام فاميل و آشنايان کاملاً برجسته و مشخص بود. ايشان بيش از 25 سال از عمرشان را به مبارزه با رژيم خائن پهلوي گذراندند که در اين راه بارها به تبعيد و زندان رفتند.»( پدر ما معلم ما بود(مصاحبه با بتول مفتح)، زن روز، ش 896، 27 آذر 1361)

آقاي پيشگامي فرد، داماد دکتر مفتح چنين توضيح مي‌دهد: ايشان در خانواده هم يک زماني را براي تربيت فرزندان و بررسي وضع تحصيلي آنان قرار داده بودند، علي رغم اين‌که وقت کمتري مي‌توانستند به خانه اختصاص دهند، در همان زمان کوتاه هم به مسايل بچه‌ها رسيدگي مي‌کردند. با يک يک آنان صحبت مي‌کردند، وضع تحصيلي را از آنان مي پرسيدند و اين زمينه‌اي شد براي رشد فرزندان ايشان.( مفتاح حضور، همان)

دکتر محمد مهدي مفتح، فرزند ارشد استاد، تصريح نموده است: پدرم، از مدرسه و رفتار در مدرسه و هم‌بازي‌ها و دوستاني که داشتم هيچ وقت غافل نبودند. (همان)

مفتح با فرزندانش به گونه‌اي رفتار مي‌کرد که آن‌ها در مورد کوچک‌ترين کارها با وي مشورت مي‌کردند و آن‌چه ايشان صلاح مي‌دانستند انجام مي‌داند، به عبارت ديگر او براي فرزندان خود نه تنها يک پدر بلکه دوست و معلم هم بود. (زندگي و مبارزات آيت‌الله شهيد دکتر مفتح، ص 35)

شهيد مفتح به دليل فعاليتهاي مبارزاتي و سياسي چندين بار تبعيد يا ناگزيز به اقامت اجباري در مناطقي از کشور شد و پيمودن عرصه‌هاي پرمشقت با ناگواري‌هاي فراواني توآم بود. نيمه پنهان اين کوشش‌هاي مفتح به خانواده‌اش ارتباط دارد که از يک طرف دوري دراز مدت او را تحمل مي‌کردند و از سوي ديگر کنترل‌ها و فشارهاي شديد ساواک و کارگزاران رژيم استبدادي براي آنان دردسرهاي فراواني پديد مي‌آوردند. در گزارش ساواک قم اين مسايل مطرح گرديده است و مدارک و اسناد معتبري گواه آن است که منزل شخصي مفتح در قم، خيابان صفائيه تحت کنترل مأموران رژيم پهلوي بوده و همسر و فرزندانش در حالتي از عُسر و حرج به سر مي‌برده‌‌اند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي هم به دليل موضع‌گيري‌هاي قاطع مفتح عليه التقاط، نفاق و گروه‌هاي معارض نظام اسلامي، گروهک‌هاي منحرف، ايشان و محل اقامتش را در معرض تهديد و مخاطراتي قرار داده و آرامش را از اين خانواده سلب کرده بودند. (چهار ساله دوم رياست جمهوري مقام معظم رهبري، ص 260، آيات اصول اعتقادي قرآن، ص 96)

 

تهجد و عبادت

مفتح، در شب‌زنده‌داري، انجام فرايض و نوافل اهتمام ويژه‌اي داشت. تربيت ديني وي از همان دوران کودکي او را به صورت انساني متخلق به آداب اسلامي، باتقوا و اهل توکل و پارسا بار آورده بود. او با تمام دشواري‌ها و مشاغل متعددي که قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي داشت هيچ‌گاه از امور عبادي، ذکر و مستحبات غفلت نمي‌کرد و بديهي است چنين کوشش‌هاي خالصانه از يک سو نوعي فراست و روشن‌بيني را برايش به ارمغان آورد و از سوي ديگر به برکت اين حالت روحاني در عمري نسبتاً کوتاه منشأ خدمت فراواني براي امت مسلمان گرديد. (پيام زن، همان مقاله، ص 54)

او به اين باور رسيده بود که برنامه‌هاي عبادي انسان‌ها را از ضلالت نجات مي‌دهد و به ساحل سعادت مي‌رساند، او عقيده داشت که همين سنت‌هاي مذهبي، مردم ايران را در برابر رگبار مسلسل‌ها مقاوم و پايدار ساخته: «ماه رمضان يکي از چهره‌هاي عبادي ماست، ماه دعا، ماه التماس، ماه خودسازي، ديديم چگونه عامل نجات ما بود؛ بعد از ماه رمضان مردم يک پارچه آتش شدند و حادثه هفده شهريور (سال 1357) نتيجه برنامه‌هاي عبادي رمضان بود. آن راهپيمايي عظيم شکننده تاسوعا و عاشوراي ما که دشمن را به زانو درآورد و در دنيا صدا کرد، در لواي اسلامي بود، در برنامه عزاداري حسين بود...». (شهيد مفتح و تکبير وحدت، ص 45)

او با وجود آن که عالي‌ترين درجه‌هاي تخصص دانشگاهي را به دست آورده بود و يک نوع تحول فکري بر روح و روانش اثر گذاشته بود، اما از برنامه‌هاي تعبدي و اعمالي که سازنده روح و رشد دهنده درون و صفا دهنده قلب است غفلت نمي‌کرد. او دعا و راز و نياز با پروردگار متعال را سرمايه‌اي ارزنده و از حقايق مُسلّم اسلامي و قرآن و خوراک معنوي انسان‌ها مي‌دانست: «نيايش، درخواست کمال، مقام، موقعيت و خلاصه چيزي است که بايد با لياقت و کارداني به دست نيايشگر بدست آيد و تکرار اين دعا و خواستن مکرر در روح انسان اثر مي‌گذارد و در او نيروي اميد، عشق و علاقه به وجود مي‌آورد و او را در راه رسيدن به آن هدف به تکاپور و جنبش وامي‌دارد. در اسلام دعا هيچ‌گاه به جاي عوامل طبيعي و علل و اسباب به حساب نيامده، بلکه هميشه همراه و در کنار آن اسباب قرار مي‌گرفته است.» (مقدمه مفتح بر کتاب دعا عامل پيشرفت يا رکود، نوشته مصطفوي کرماني)

از ويژگي‌هاي جالب در زندگي فردي، اجتماعي و مبارزاتي مفتح، توکل به خداوند در همه حال بود، اما اين خصلت هيچ‌گاه او را از تکاپو، تلاش و مجاهدت فکري و فرهنگي باز نمي‌داشت بلکه تقويت کننده و نيروي محرکه آن شهيد به شمار مي‌رفت، او خود مي‌گفت: من هميشه نيرويي داشتم که با آن مي‌توانستم در برابر شدائد و سختي‌ها استقامت بورزم، اين قدرت معنوي با توکل به ساحت پروردگار بدست آمده است. (زندگي و مبارزات شهيد مفتح، ص 35-36)

مفتح در کنار فعاليت‌هاي تبليغي، ترويجي و سياسي، در مساجد به اقامه نماز جماعت مي‌پرداخت. وي به اقامه نماز در اول وقت اهميت خاصي مي‌داد و چنين ويژگي در روزهاي پربحران قيام اسلامي به خوبي رعايت مي‌شد. او با آن که در مسجد قبا در سازمان‌دهي مبارزات مردم با گرفتاري هاي متعددي روبرو بود، خود را در رساندن به نماز جماعت در اول وقت فضيلت مُلزم مي‌دانست. بعد از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي که مشغله‌هاي مفتح چند برابر شده بود، مسجد قبا هنگام اقامه نماز جماعت مغرب و عشا از يک نوع نظم جدي برخوردار بود و هر کس مشکلي داشت مي‌دانست، مي‌تواند در اين هنگام با مفتح ديداري داشته باشد و مشکل خود را برطرف کند. يکي از نمازگزاران مسجد قبا(علي اکبر ملکي) مي‌گويد: ايشان گفت: از اين به بعد اگر دير آمدم شما با تابوت بياييد درب منزل من، دست خالي برنمي گرديد. اين قدر خود را مقيّد به برگزاري نماز جماعت در اول وقت مي‌دانست. (همان، ص 43)

 

شيفته اهل بيت(ع)

مفتح در خانه‌اي پرورش يافت که مُروّج و مبلّغ فرهنگ عترت نبي اکرم(ص) بودند، وي در ايام کودکي و نوجواني در مجالسي که به مدح و منقبت اهل بيت مي‌پرداختند حضوري فعال داشت و طبيعي است ارمغان چنين تربيت‌هايي محبت به ساحت خاندان عصمت و طهارت را به دنبال خواهد داشت اما مفتح کوشيد در سنين بالاتر معرفت خود را به ستارگان آسمان امامت و ولايت عميق و گسترده نمايد، از سويي هر چه بر ايمان و تقواي خويش و اطاعت از اوامر الهي مي‌افزود حبّ به پاکان و اين وجودهاي ملکوتي را در وجود خويشتن افزونتر مي‌ساخت و هر چه را که از خدا و منتسب به نور او بود، دوست مي‌داشت، به علاوه او عاشق کمالات ملکوتي بود و اهل بيت را آراسته به فضايل و مکارم در سطح عالي مي‌دانست و به همين دليل آن فروغ‌هاي فرزوان را شايسته مهرورزي و مودت تلقي مي‌کرد و با اين اشتياق معنوي دل وذهن را صفا مي‌داد.

شوق و گرايش قلبي آن دانشمند شهيد نسبت به خاندان پيامبر، يک علاقه عادي نبود، بلکه چنين ارتباط قلبي برايش وسيله‌اي براي جلب رضايت و جذب معنويات و بهره گرفتن از اقيانوس معارف آن بزرگوران شد. همچنين اين عطوفت معنوي وي را به جهت‌گيري در مقابل مسايل سياسي اجتماعي عصر خويش واداشت و ضمن تلاش‌هاي فکري و ارشادي با الهام از سيره و سخن اهل بيت عليهم السلام به ستيز با ستم، استکبار و جهالت برخاست و در اين راه لحظه‌اي آرام نگرفت. و خود را موجي تصور کرد که آسوديگش با عدم مساوي بود.( شهيد مفتح، تکبير وحد، ص 49)

همواره به ذوات مقدس ائمه متوسل مي‌گرديد و گشودن گره‌هاي زندگي را از آن فروغ‌هاي فرزوان استمداد مي‌طلبيد، دکتر سيد عباس پاک‌نژاد از آزادگاني است که ده سال در اسارت رژيم بعثي عراق بود، اين پزشک متعهد در اين باره مي‌گويد: يکي از افراد خانواده شهيد مفتح کسالتي پيدا کرد که پزشکان در مورد درمانش دچار ترديد شدند و گويا نه دارو اثر داشت و نه جراحي آن شهيد بلند قدر با آن توکلي که به پروردگار داشت، به ائمه اطهار متوسل گرديد آن مريض در يک مسير غير عادي و از طريقي که طبابت قادر به پيمودن آن نبود، نتيجه گرفت و آن هم اکنون در قيد حيات مي‌باشد. (مفتاح حضور، همان)

 

غيرت ديني

مفتح ضمن آن که خود مقيد به موازين شرعي و اسلامي بود و برنامه‌اش را بر اين اساس تنظيم مي‌کرد، مراقب بود آحاد جامعه هم چنين تعهدي را در خود به وجود آوردند. هر جا که به مباني ديني بي‌احترامي و وهني مي‌ديد عکس العمل نشان مي‌داد، از اسائه ادب به خودش مي‌گذشت ولي از کنار بي‌حرمتي به مقدسات ديني به سادگي عبور نمي‌کرد.

شهيد آيت‌الله دکتر بهشتي يادآور شده است: از نظر ديني، ايشان در برابر هر تعرضي به اسلام سخت حساس بود، يادم‌ مي‌آيد در سال‌هايي که در قم بوديم و ايشان در آموزش و پرورش بودند، مکرر مي‌گفتند امروز در اتاق دبيران دعوايمان شد، مي‌پرسيدم چرا؟ مي‌گفت:  فلان  کس در ماه رمضان سيگار مي‌کشيد و من نتوانستم تحمل کنم، او را نصيحت کردم ولي به جاي آن که نصايحم را بپذيرد يا با منطق جواب دهد، يک حالت استهزاء به خودش گرفت، من هم پرخاش کردم. اين حالت نشانه حساسيت ايشان در برابر آن هجوم به ارزش‌هاي اسلامي بود که تا آخرين لحظات حياتش در وجودش مشهود بود و منشأ بسياري از تحرکات پي‌گير ايشان مي‌شد. (شهيدي از شهيد ديگر سخن مي‌گويد (مصاحبه دکتر بهشتي درباره‌ي مفتح)، روزنامه جمهوري اسلامي، 25 آذر 1360)

البته عکس‌العمل‌هاي مفتح در اين مواقع که ريشه در غيرت ديني وي داشت يکي تعصب خشک و بدون جهت نبود و چون مشاهده مي‌کرد از راه‌‌هاي منطقي، مستدل و علمي نمي‌تواند طرف مقابل را متوجه حقايقي کند آن وقت برمي‌آشفت.

در يک سخنراني خطاب به عوامل رژيم پهلوي فرياد زد: شما ملتي را که براي افکار مذهبي‌اش احترام قايل نيستيد، انتظار داريد فرياد نزند، آرام باشد و سخني نگويد، والله عظيم چه بخواهيد و چه نخواهيد ملت مسلمان ايران بيدار شده است، مرجع عاليقدر ما پانزده سال است که از ميان ما رفته ولي چه عشقي در دل‌هاي ماست، اين علاقه، الهي و عشق به فضيلت است اگر به افکار اسلامي ما جسارت کرديد ما نمي‌توانيم آرام بگيرم. اگر براي احساس‌هاي مذهبي ما حرمتي قايل نشديد ملت ايران آرام نخواهد بود. (ويژگي‌هاي زعامت و رهبري، سخنراني‌هاي مفتح، ص 46)

و چون مي‌بينيد تاريخ اسلامي را عوامل استبدادي عوض کرده‌اند، سخت عصباني مي‌گردد و مي‌گويد: چطور ايراني بايد تاريخ پرافتخار هجرت رسول‌الله(ص)، اين تاريخ پرعظمت، را کنار بگذارد و تاريخ شاهنشاهي جايگزين آن گردد، يا رسول‌الله(ص) ما از روي تو شرمنده‌ايم. (پيام انقلاب، ش 177، سخنراني مفتح)

جشن بي‌هنر و آن وقاحت و نهايت رسوايي که رژيم شاه در شيراز به نمايش گذاشت براي مفتح غير قابل تحمل بود: مردم مسلمان شيراز وقتي رسوايي جشن هنر را ديدند، حد اعلاي رسوايي را که به طور علني در خيابان گناه شود، واقعاً دين به جاي خود، اخلاق کجاست، انسانيت کجاست؟ چرا عمداً ناراحتي را در بين مردم شعله‌ور مي‌کنيد، چرا نمي‌گذاريد اين مردم مسلمان در افکار مذهبي خود، درخواسته‌هاي اسلامي خويش جلو بروند. (ويژگي‌هاي زعامت و رهبري، ص 35، حديث عاشقي، ص 124)

در سخناني که در مسجد صاحب‌الزمان(عج) در اول شهريور 1358 تحت عنوان حکومت اسلامي ايراد نمود، خاطر نشان ساخت:

اين کشته‌ها و مبارزات ما به خاطر اسلام بود، زندان رفتن‌ها، شکنجه ديدن‌ها، محروميت‌ها به خاطر اين که يک آدم‌هايي هستيم متعلق به اسلام؛ يعني بنده شخصاً چنين هستم، محال است يکي از برنامه‌اي اسلامي را از دست بدهم و با آن معامله‌اي کنم، با هيچ گروه، با هيچ دسته، ناراحت مي‌شوند، بشوند، مگر ما مي‌توانيم وظيفه‌ها را به خاطر اين که يک گروهي ناراحت مي‌شوند رها کنيم. (آيات اصول اعتقادي قرآن، ص 93)

 

برداشت کم، بازده زياد

مفتح در استفاده از وسايل زندگي، امکانات منزل و پوشيدني‌ها از تجمل، تشريفات و هرگونه تکلّفي گريزان بود و تأکيد مي‌کرد يک روحاني نبايد اهل اسراف و تبذير باشد، کم‌تر در قيد و بند ظواهر دنيايي بود، وسيله نقليه‌اش يک دستگاه فولکس‌واگن بود، گاه نيز از اتومبيل ژيان فرزندش که با وام تهيه کرده بود، استفاده مي‌کرد، در ماجراي ترورهايي که اوايل انقلاب از سوي گروهک‌ها صورت مي‌گرفت و (زندگي و مبارزات مفتح، ص 37ـ36)

براي حفظ جان شخصيت‌ها، محدوديت‌هايي براي مفتح فراهم کرده بودند اعلام کرد: چقدر آرزو مي‌کنم مبارزه ما ان‌شاءا... به پيروزي برسد و اين مراحل سخت (استفاده از ماشين ضد‌گلوله و مراقبت شديد) را پشت سر بگذاريم و برگرديم به همان آزادگي شخصي که من و دوستانم داشتيم، من هيچ‌وقت به تشريفات معتقد نبوده، بلکه منزجر بوده‌ام و به آن روح طلبگي که از اول با آن خوي تربيت شده بودم، عادت داشتم، والله اين‌ها (اتومبيل ضدگلوله) براي ما لذت‌بخش نيست حال اگر در برابرش مقاومت کنيم از آن طرف معنايش تظاهر به پاره‌اي مسايل است که به خدا پناه مي‌بريم که بخواهيم متظاهر باشيم. (شهيد مفتح تکبير وحدت، ص 44ـ 43)

در واقع مفتح از امکانات، بهره‌اي اندک و در حد نياز داشت، ولي در عوض همت و تلاش و بازدهي کارش فوق‌العاده برجسته بود، هم‌ ارزش کمّي و هم ارزش کيفي داشت، گره‌گشايي مي‌کرد، روشنگري مي‌نمود، برنامه‌ريزي‌هاي فرهنگي او براي علاقه‌مندان و دست‌اندرکاران راه‌گشا بود.

مقام معظم رهبري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي نوشته‌اند: «ياد شهيد عزيز مرحوم آيت‌الله مفتح آن شمع پرسوز و گداز و روشني‌بخش، آن روحاني پرجد و جهد و صبور، آن مبلّغ دانا و سخنور، آن مبارز شجاع و خستگي‌ناپذير و آن شخصيت متواضع و محبوب گرامي باد.» (مجله نصير، سال سوم، پاييز 1373، ش 10، ص 5)

ايشان در سمينار وحدت حوزه و دانشگاه در آذر سال 1364 ش، در معرفي مفتح فرموده‌اند: «شهيد مفتح در زندگيش کم نبود و کم تظاهر کرد اما پرتحرک بود» (حديث عاشقي، ص 47ـ46)

شهيد دکتر بهشتي به همين مناسبت گفته است: مرحوم دکتر مفتح يک طالب علم جدي و سخت‌کوش و يک مدرس موفق بودند، بسيار فعال بودند، يک فردي پرکار و با پشتکار و جدي بود. ايشان در برابر هر تعرضي به اسلام سخت حساس بود. (گلي از باغ بهشت، طاهره توفيقي، صداي جمهوري اسلامي ايران، زمستان 1372 (پژوهش منتشر نشده)، ص 140)

آيت‌الله العظمي نوري همداني: من از سال 1321 ش، با ايشان در همدان هم‌ حجره بودم ... پشتکار و استقامت آن شهيد در مراحل مختلف تحصيل حقاً شايسته اعجاب و تحسين بود ... همواره بر اثر ايمان و اخلاصي که داشت در انجام وظايف اجتماعي و مذهبي هرگز خستگي به خود راه نمي‌داد.

 

همه‌جانبه نگري، نوجويي و جوان‌گرايي

کوشش مفتح اين بود که اسلام را در بعدي عميق و کامل و جامع ارائه دهد و مردم را با جنبه‌هاي اين آيين به درستي آشنا کند، مقام معظم رهبري فرموده‌اند: شهيد مفتح يکي از مظاهر فرهنگي بود که اسلام را در مرحله عمل به فردها، زوايا و خلوت‌ها محدود نمي‌کرد. اسلام را با همان شمول و همه‌جانبه بودنش در اعتقاد و عمل، در معرفت و تحقيق مي‌فهميد و به دنبال آن تلاش مي‌کرد. و همه جانبه از جمود و تحجّر و خرافات و امور موهن به شدت تنفر داشت و معتقد بود اسلام يک حرکت عملي و فکري است و عجين نمودن باورهاي ديني با افکار موهوم کار درستي نمي‌باشد و بايد اعتقادات مردم را اصلاح و تعميق نمود و جامعه را از جاهليت فکري و اعتقادات رهانيد. (شهيد مفتح (حديث منتشر نشده)، ص 47ـ46)

او مي‌گويد: پاره‌اي از خرافات و افکار بي‌اساس چون پرده‌اي، چهره نوراني حقايق اسلام را مي‌پوشاند و حربه برنده‌اي به دست دشمنان و غارت‌گران سرمايه‌هاي مادي و معنوي مسلمين مي‌دهد.

او در جاي ديگر مي‌نويسد: «رنج و ناراحتي ما تنها از اين جهت نيست که اوهام، فکر و عقل انسان‌ها را در بند کرده و سدّ راه پيشرفت فردي و اجتماعي آنان گشته است، بلکه بيشتر از اين جهت است که بسياري از پندارهاي نابجا را مردم ساده‌لوح به حساب دين گذرانده‌اند و در نتيجه لايه‌هايي از گرد و غبار اين اعتقادات پوچ، روي چهره تابناک و درخشان مسايل واقعي و حقايق ارزنده اديان نشسته و قيافه واقعي، حذاب و  دلنشنين دين را مخفي نموده است. به عقيده من امروز بر هر فرد مسلمان لازم است تا آن‌جا که مي‌تواند در راه مبارزه با خرافات و زدودن پندارهاي غلط از واقعيت‌هاي ديني کوشش کند» (از مقدمه مفتح بر کتاب مصاحبه‌اي درباره‌ي خرافه و نيرنگ، تأليف سيد کاظم رافع)

وي برنامه‌هاي رژيم طاغوت را روي‌آوردن به رسم‌هاي شرک‌آميز و حرکتي جهت خاموش کردن روح اسلامي تلقي نمود و گفت: چرا به جاي دعوت به ايراني‌گري، به رسوم آتش‌پرستي (از جمله چهارشنبه ‌سوري که رسم مضحکي است) به ارتجاع قبل از اسلام برمي‌گردند. چرا نمي‌گذارند نداي اسلام و افکار اسلامي در اين مملکت منتشر شود. (مجله پيام انقلاب، ش 177، ص 31)

حجت‌الاسلام محمد جواد حجتي کرماني متذکر گرديده است: هنگامي که من در قم مشغول تحصيل بودم مفتح هم جزو فضلاي قم بودند و آثار نجابت، تقوا و پاکي، فوق برنامه طلبه‌‌ها، در ايشان بود. عده‌اي از طلبه‌هاي فاضل و روشن احساس کردند که تحصيل‌کرده‌هاي جامعه با پرداختن به درسي که در حوزه بود اقناع نمي‌شوند؛ در نتيجه در صدد برآمدند که فعاليت‌هايي در خارج از فعاليت‌هاي رسمي حوزه علميه قم شروع کند، آقاي مفتح هم عده‌اي از طلبه‌ها را جمع کرده بود که مطالعه کنند و مطالبي را جمع کرده و به صورت کتاب منتشر کنند، خلاصه مرحوم مفتح از جمله فضلاي نوجو و تحول‌طلب حوزه بودند. (يادواره شهيد مفتح، روزنامه اطلاعات، 27 آذر، 1359)

مفتح چه در حوزه، چه در دانشگاه و چه در مسجد و محراب، همواره براي جوانان و نسل نوخاسته بيشترين زمان را اختصاص مي‌داد، مي‌کوشيد در فعاليت‌هاي علمي و فرهنگي توجه به جوانان در رأس باشد، شرايط فراهم آيد تا جوانان به مسجد آيند و جذب قرآن و معارف اهل بيت(ع) شوند، حتي اين توجه و صرف وقت زياد براي جوان‌ها گاهي موجب اعتراض برخي کهن‌سالان مسجد مي‌شد که در يکي از سخنراني‌هايي که در مسجد قبا ايراد نمود با رعايت احترام ريش‌سفيدان خطاب به آنان گفت: شما سالخورده‌ها ديگر گمراه و منحرف نمي‌شويد، اين جوانان هستند که اگر به آنان توجه نکنيم و تحويلشان نگريم امکان دارد برايشان دام‌هاي خطرناکي بگسترانند.

مفتح در مصاحبه با صدا و سيماي جمهوري اسلامي گفت: بنده معتقدم اين جوانان عزيز يا حتي جواني که يک گرايش خاصي دارد، اين را ما با ديد لطف به او بنگريم و بپذيرم اين مسلماً به مباني اسلام آگاه خواهد شد ... ما اگر اينها را مثل فرزندان خودمان به آغوش بگيريم، بنده معتقدم اين نسل جوان داراي وجداني پاک هست و ممکن است در اثر تبليغ نسبت به ما روحانيت بدبين شده باشد. (يادواره شهيد مفتح، روزنامه اطلاعات، 27 آذر 1359)

 

فرازهاي فروتني و وسعت نظر

شهيد مفتح با وجود درجات علمي بالا، شهرت اجتماعي و مسئوليت‌هاي زياد، اداي احترام به مردم، را وظيفه خود مي‌دانست. در مسير منزل تا مسجدي که در آن نماز جماعت اقامه مي‌نمود، با افرادي که روبرو مي‌شد به گرمي احوال‌پرسي مي‌کرد و نسبت به نمازگزاران احترام خاصي قايل مي‌شد، اگر براي کسي يکي مشکل پيش مي‌آمد، براي رفع آن به سرعت اقدام مي کرد. يکي از نمازگزاران مسجد قبا يادآور گرديده است: ايشان به قدري نسبت به مأمومين خود مهربان بودند که وقتي بنده مريض شدم و در منزل بستري گشتم، ايشان به عيادت من آمدند، به اهل مسجد توجه و علاقه داشتند و کمک‌هايي هم به آنان مي‌کردند. (مفتاح حضور، مصاحبه با علي اکبر ملکي، برنامه ششم)

برخوردش با همه احترام آميز بود، بعد از اتمام نماز مسجد را سريع ترک نمي‌کرد، هر کسي به منظوري نزدش مي‌رفت به نشانه احترام به وي از جاي برمي‌خاست و برايش تفاوتي نداشت که آن مراجعه‌کننده پير است يا جوان، کوچک است يا بزرگ، اين رفتار در حوزه و دانشگاه نمود افزون‌تري داشت، ادبيات ارتباطش با مردم برگرفته از فرهنگ اسلامي و سيره اهل بيت(ع) بود.

يکي از محققان و نويسندگان معاصر مي‌نويسد: مفتح بسيار نجيب و مبادي آداب بود. برخورد متيني داشت و مدتي که با هم در زندان بوديم، ايشان را با يک نوع آرامش روحي مي‌ديديم و اين خود نشان از صفا و پاکي  روح ايشان بود. (حديث عشقي، ص 103)

يکي از اساتيد دانشکده الهيات گفته است موقعي که مفتح رئيس اين دانشکده بود به هيأت علمي احترام مي‌گذاشت و حتي با کساني که در دوره طاغوت با وي رفتار تندي داشتند، به نرمي رفتار مي‌کرد و با وجود اختيارات فراوان با آنان با عطوفت برخورد مي‌نمود، مفتح داراي سعه صدر، گذشت و بزرگواري بود. اغلب کساني که از نزديک با مفتح آشنا بوده‌اند از تبّسم وي که مدام بر لبانش نقش بسته بود، سخن گفته‌اند، فروتني وي به حدي بود که وقتي کسي در حضورش مي‌نشست احساس غريبي نمي‌کرد، تواضعش فراگير بود. (گلي از باغ بهشت، ص 136، مفتاح حضور، برنامه دوم)

 

کمک به محرومين

مفتح که خود طعم تلخ محروميت را چشيده بود، وضع اسفناک افراد کم بضاعت و محروم را بهتر درک مي‌کرد و به پيروي از ائمه هدي شخصاً به مستمندان و بينوايان کمک‌هايي را مي‌رسانيد. شاگردان بي‌بضاعت را شناسايي مي‌کرد و به طريق که شخصيت آنان مخدوش نگردد و احساس حقارتي در وجودش پديد نيايد، در حد توان و وسع مالي براي رفع گرفتاري‌هاي اين افراد اقدام مي‌کرد. (شهيد مفتح، تکثير وحدت، ص 44)

يکي از راه‌هاي رفع گرفتاري‌هاي اقتصادي مردم آبرومند و مؤمنان مستحق ايجاد صندوق قرض‌الحسنه بود که مفتح اقدام به تأسيس آن نمود. يکي از نزديکان مفتح (سيد باقر سخايي) چنين توضيح مي‌دهد: شهيد مفتح اقداماتي براي جذب مردم به کارهاي خير و برداشتن گام‌هايي براي حل مشکلات مردم انجام داد، آن موقع کم‌تر صندوق‌هاي قرض‌الحسنه وجود داشت، ايشان در مسجد قبا اقدام به تأسيس چنين صندوقي نمود تا بتوانند مشکلات مردم را رفع کنند. (مفتاح حضور، برنامه ششم)

همچنين افرادي را که به درمان‌هاي پرهزينه نياز داشتند ولي خود نمي‌توانستند هزينه‌هاي پزشکي و دارويي را بپردازد به دوستان پزشک که متخصص و متعهد بودند معرفي مي‌کرد تا در اين مورد اقدامات لازم را انجام دهند. دکتر سيد عباس پاک‌نژاد که با مفتح در ارتباط بوده است، مي‌گويد: قبل از انقلاب با مفتح آشنا شدم، او آرام سليم و پاک‌دل، هميشه مثل رهبرش امام علي(ع) بود، هفته‌اي دو سه روز مي‌آمد به درمانگاه پيش من، هيچ وقت نبود که اين مرد تنها بيايد، هميشه يکي دو نفر از اين افراد محتاج و درمانده همراهش بودند و اگر ما توانايي داشتيم آنان را بطور رايگان معالجه مي کرديم و اگر از نظر امکانات درمانگاه، توانايي مداوا نداشتيم، مفتح مي‌گفت من هزينه‌اش را مي پردازم، شما به راننده‌ات بگو آمبولانس را بردارد و برود فلان وسيله را تهيه کند. (همان، برنامه اول)

هنگامي که در ماجراي جنگ‌هاي داخلي لبنان، رژيم صهيونيستي با همکاري دول مرتجع منطقه براي سرکوبي شيعيان به پا خواسته لبنان بسيج گرديد، مفتح اقدام به جمع‌آوري کمک براي جنگ‌زدگان اين کشور کرد و خود نيز همراه با کاروان کمک‌هاي ارسالي به لبنان سفر کرد. او براي ياري رسانيدن به محرومان لبنان دو برنامه اصولي درازمدت و کوتاه‌مدت داشت.

برنامه کوتاه‌مدت شامل تأمين مخارج تحصيلي فرزندان شهداي لبنان بود و در اين راه موفق شد ضمن تأمين مخارج پوشاک و غذاي عده زيادي از اين عزيزان، آنان را راهي مدار س کند. (شهيد مفتح تکبير وحدت، ص 54)

در برنامه‌اي ديگر مفتح تصميم گرفت يک مجتمع آموزشي تشکيل دهد که از کودکستان تا سطح دانشگاه فرزندان شيعيان لبنان در آن تحصيل کنند، به همين منظور زمين وسيعي را خريداري نمود که بعدها در ارتباط با ثبت سند در لبنان مشکلاتي پيش آمد و در حال حاضر سند مزبور به نام مجلس اعلاي شيعيان لبنان ثبت شده است. مفتح در آن زمان براي تقويت برنامه‌هاي آموزشي لبنان با شهيد چمران و امام موسي صدر همکاري داشت. (خاطرات مهندس محمد مهدي مفتح، حديث عاشقي، ص 69)

 

علي مصباح نهاوندي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

يكشنبه 4 دی 1390 - 13:53


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری