شنبه 3 تير 1396 - 20:19
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

آرش معظمي

 

قطاري كه نمي‌توان هلش داد

 

 

گذري بر "توزيع" كتاب در گفتگو با نويسندگان برگزيده جوايز ادبي

حلقه نشر از حيث پرداخت نويسنده به سمت سوژه تا نهايتا دست به مطالعه بردن مخاطب؛ همه و همه مستلزم سير خطي در تکامل حلقه‌هاي منسجم  "نگارش"، "انتشار" و "تکثير" کتاب است تا بتوان دم از فرهنگي زد که عنوان "کتاب و کتابخواني" را به خود مي‌گيرد. اما زوم کرد بر اين سيستم در چرخه‌اي به نام "توليد تا توزيع" کتاب، خود دايره‌اي است پر شاخ و برگ که بايد نه جدا از هم بلکه مکمل يکديگر عمل کنند.

به هنگامي که از رکود فرهنگ مطالعه بحث به ميان مي‌آيد، نگاه اصولا متوجه بي‌توجهي شخص "مخاطب" به کالاي "کتاب" است بي‌آنكه در نظر داشه باشيم كه ضعف اين حوزه، در پي خلل يا کم رمقي پله‌هاي پيش از اين، بوجود مي‌آيد. جمع شدن اين حواشي بر اصل قضيه، فاصله ميان "کتاب" و "مخاطب" را بيش از پيش مي‌کند که اين قصور هم متوجه قلم نويسنده و هم عملکرد ناشر و متولي و در گام نهايي فروشنده و بالتبع پلکان توزيع نيز بوده است.

*عدد و رقم را بيخيال؛ كتابسازي دردي را دوا نمي‌كند

راهي که گاه به "کتابسازي" نويسنده منتهي شده و اين يعني کميّت را بر کيفيّت ارجحيت دادن! نکته‌اي که نه به گمان منِ خواننده بلکه از ديد داوران و نويسندگان برگزيده جشنواره‌هاي ادبي هم وجود دارد. به اعتقاد "فيروز زنوزي جلالي" نويسنده رمان برنده جايزه كتاب سال "قاعده بازي"؛ «آمار انتشار آثار، شايد خوب باشد اما بيشتر به جاي توليد کار خلاقانه و بواقع اثري هنري، بسياري در پي كتاب‌سازي بوده‌اند و هر سوژه‌اي را مثلا در قالب داستان، به نگارش درآورده‌اند كه عموما هم تكراري است و حتي شايسته توهين هم نيست! بنابراين بايد عدد و رقم كتب را بعد از كيفيت گذاشت تا دچار اين آشفتگي محتوايي نشويم."

البته برخي ديگر همچون "علي اکبر والايي" نويسنده رمان "خلوت مدير" ضمن تأکيد صرف متولي بر عدد و رقم در مقوله کتاب و کتابخواني، اضافه مي‌کند: «قلم نويسنده و بازار کتاب به سليقه مخاطب توجه نداشته؛ چراکه ناشران دولتي با رويکرد به پرداخت مضاميني خاص، حوزه نگارش نويسنده را محدود مي‌کند. ناشران خصوصي هم شايد به فضاهاي مورد پسند مخاطب نزديک است اما فقط به فکر فروشند و دغدغه کار فرهنگي و خلق اثر ارزشي را کمتر دارند.»

*قصه‌هايي كه جز کنج آرشيو يا دفتر نويسنده مهملي ندارند

همين عملکرد ناشر متأسفانه از ضعف‌هاي ديگري است که افت و رکود بازار کتاب را موجب شده تا اين چنين بخش "توزيع" کمتر شاهد تزريق اثر خوب به سيستم نشر باشد. بنابراين اثر گاه خوب هم به سبب تکنيک و هم محتوا، راهي جز کنج آرشيو يا دفتر نويسنده ندارد. البته شايد اين بي‌اهميتي به چشم نيايد اما عدم آن نيز قابل کتمان نيست. مشکلي که گويا در خفا متوجه نويسنده‌هاي ارزشي و البته برگزيدگان چندين دوره جوايز ادبي همچون "مجيد پورولي کلشتري" نيز شده است؛ « ناشر خصوصي چندان علاقه‌اي به چاپ آثار ارزشي و با محتوا نشان نمي‌دهند و معمولا دنبال رمان‌هاي عاشقانه هستند. ناشر دولتي نيز بجاي اينکه از نويسندگان حوزه آثار ارزشي حمايت کند، به دنبال کار شعاري است. با اين وضعيت مشخص است که اثر نويسنده‌اي چون من که علاقه‌مند به نوشتن کتب ارزشي هستم، ديده نشود يا بزور با هزينه شخصي منتشر شود. از طرفي نويسندگان جوان حتي صاحب سبک، بايد براي چاپ کتاب هم تلاش بسيار کنند چون برخلاف نويسندگان شناخته شده، راه براي آنان باز نيست.»

*توزيع در خدمت ناشران و نويسندگاني خاص است

از سويي همين نکته پورولي است که چرايي هجوم ناشران به سمت نويسندگاني خاص را نشان مي‌دهد؛ افرادي که به طور معمول آثار قبلي‌شان راه را براي آنان در بازار کتاب باز کرده و همچنان هم جز اين را در مسير خود ندارد. اين مسئله نشان از بي‌برنامه‌گي ناشران و عدم ريسک‌پذيري آنان حتي از سوي ناشران دولتي با بودجه مناسب، دارد. و اين يعني بازار نشر، «توزيع» خود را متوجه گاه ناشر و گاه نويسندگاني خاص مي‌کند. اين تنها بخشي از مشكلات مرحله نهايي سيستم نشر است. مخاطب کتابخوان هم با وجود چنين محدوديتي عموما بيش از توجه به خود اثر، پيگير معدود نويسندگان مطرحي بوده که جا براي آنان حتي در اين كشاكش توزيع بي‌رمق كتاب، باز شده است. با اين شرايط مبهم، مسلّم است که حواشي كتاب و يا نام نويسنده بيش از خود اثر نيز خواننده را ترغيب به خريد کتاب و رونق فرهنگ کتابخواني مي‌کند.

البته جاي توجيه نيست و نخواهد بود که اصل "توزيع" مهمترين مانع سيستم نشر کشور محسوب مي‌شود که مثالش را مي‌توان در مورد سرنوشت بسياري از کتب برگزيده جوايز ادبي هم ديد؛ همانگونه که به يکباره در بازار کتاب گم مي‌شوند! نکته‌اي که به گمان "اکبر صحرايي"داستان‌نويس برگزيده، با اين وضعيت فعلي حتي جوايز ادبي را مي‌توان "مجلس ختمي" براي کتاب صاحب سبک و با محتوا دانست. چنانکه معتقد است: «اگر کتابي برگزيده در دست ناشري غيرحرفه‌اي بيفتد، کاملا باعث فراموشي اثر مي‌شود. اين بي‌اهميتي به نويسنده است که نتيجه‌اش هم در بي‌مايه‌گي سيستم نشر بخصوص در توليد کتاب هويدا مي‌شود. رمق و حوصله‌اي براي نويسنده باقي نمي‌ماند چون نوشتن يا عدم آن توفيري نخواهد داشت. بنابراين كتاب خوب نيز جايي در مطالعه طيف كتابخوان پيدا نمي‌كند. چاپ‌هاي محدود بسياري از اين آثار نشان از اين ضعف دارد.»

*ناشران سرمايه‌دار كه جاي كار به ديگران نمي‌دهند

بنابراين گرچه کيفيت نگارش و محتواي کتاب براي استقبال مخاطب، معياري مهم است اما نه در اين بازار آشفته که خلأ قوت "توزيع و پخش" کتب، بخوبي ديده و تجربه مي‌شود و گويا تمامي هم ندارد. البته همين ضعف هم جاي سوال است که هيچ‌گاه جوابي درست و حسابي به خود نديده و هر فعالي نيز دليل يا دلايلي را متوجه آن مي‌داند. همانگونه هم که "سعيد عاکف"؛ نويسنده "خاک‌هاي نرم کوشک" و مدير انتشارات ملک اعظم، به عملكرد مافيايي در مورد برخي انتشارات اشاره مي‌کند: «عده‌اي پول و قدرت را در اين بازار کتاب در اختيار گرفته‌اند و از راهي براي تبليغ کتب خود استفاده مي‌کنند. كتاب را در هرجايي توزيع مي‌كنند. اينها اگر دغدغه کار دارند چرا همين سرمايه را در اختيار برخي ناشران متعهد و گاها شهرستاني نمي‌دهند تا آنان نيز قوتي بگيرند نه اينکه هميشه دست به عصا باشند.»

*نويسنده از بخش توزيع محبتي نمي‌بيند

اين گفته به سه نقطه نظر رجوع مي‌دهد؛ "سرمايه"، "برنامه" و "تبليغ"؛ سرمايه که به هرحال متوجه کار متولي و ناشر بوده که هم بايد در جهت "توليد" و "توزيع" کار با محتوا صورت گيرد و هم در جهت "سوددهي"! چرا که نه؛ به هرحال کار فرهنگي هم مي‌تواند در خدمت اقتصاد جامعه درآيد و رابطه‌اي دوسويه داشته باشند. گرچه در اين شرايط اين تنها پيش فرض است و همچنان در انتظار کمک‌رساني منبع سرمايه و مددجويي ناشر بايد بود. اما در هر حال بايد توجه داشت که بودجه مکفي در سيستم نشر وجود داشته اما نگاه حرفه‌اي و نوع تزريق آن به پيکره اين چرخه اهميت بيشتري دارد که شايد کمتر بدان توجه شده است. چنانکه "اکبر صحرايي" اين نکته را به حوزه "توزيع و پخش" کتاب و تبعات آن ربط مي‌دهد: «اقتصاد لازمه حرفه‌اي عمل کردن است. همچنان که در هر عرصه‌اي سرمايه‌گذاري و نگاه سودآور حرف اول را مي‌زند. در حوزه کتاب کمبود بودجه نداريم اما سياست و برنامه درستي را دنبال نکرده‌ايم. انگيزه مادي در سيستم نشر براي نويسنده، ناشر و کتابفروش مهم است اما به سبب عدم نگاه حرفه‌اي و افراط و تفريط داشتن در روند کاري، در نقطه "پخش" تمام کاسه کوزه‌ها از نظر حقوق مادي و معنوي بر سر نويسنده خرد مي‌شود و محبتي نمي‌بيند.»

*توزيع‌كنندگان نه كاربلدند و نه به اهميت پخش آگاه هستند

اين بحث و گمان‌ها اعم از نبود سودآوري براي حلقه نشر، بيش از همه متوجه ناکارآمدي بخش "توزيع" کتاب است که بازگشت سرمايه را در پي ندارد و کار را براي نويسنده و ناشر و در ادامه عدم مخاطب و رکود کتابخواني بدتر و بدتر مي‌کند. براي اکثريت کتب جز برخي که از شانس و اقبال نام نگارنده برخوردارند، سرنوشتي جز انبار کتابفروش‌ها را در پي ندارد. همانگونه که به نمونه نوعي اين آثار مي‌توان اشاره کرد. "محمد علي گوديني" نويسنده رمان برگزيده "تالار پذيرايي پايتخت" مي‌گويد: «ناشران ما حرفه‌اي نيستند. توزيع مشکل بزرگي است که به ناهماهنگي و عدم تخصص فعالان اين حوزه برمي‌گردد. گاه کتابي مورد نياز جامعه است اما برخي آن را پخش نمي‌کنند؛ چرا که توزيع‌کنندگان به اين مسائل آگاه نيستند و حتي حالت باند و گروه هستند که مشکل را بدتر مي‌کند." گوديني در عين حال عدم تبليغ مکفي و از سوي ديگر تبعيض در اين محدوده را نيز موجب آن مي‌داند که برخي آثار صاحب فن و با محتوا، راهي به دايره مطالعه مخاطب پيدا نکند.

*چاره‌اي جز كتابفروشي پايتخت نمي‌ماند

بنابراين "تبليغ" و در پيش گرفتن شيوه‌اي براي آن شايد بتواند در خلأ سيستم پخش و پراكنده كتاب، مخاطب را پيگير كتب قابل اهم كند. با اين تفاسير؛ عدم تبليغ زماني مهم جلوه مي‌يابد که بدانيم امروز چندان تناسبي ميان عملکرد "ناشران" و "کتابفروشان" در حکم سيستم توزيع وجود ندارد که البته اين امر بيشتر متوجه سيستم پخش پراکنده جداي از پايتخت است. کتاب در تهران مي‌ماند و گاه برخي به لطف برخي ناشران سرمايه‌دار و احيانا دولتي گوشه‌اي از "کتابفروشي-لوازم‌التحرير" شهرستان‌ها را به خود اختصاص مي‌دهند. اما اين جدا از خواسته خود ناشرين و نويسندگان است تا آنجا که "مجيد قيصري" داستان‌نويس، تأکيد دارد: «حتي شهرستان‌هاي بزرگ هم خالي از بسياري از کتب با كيفيت هستند. اين به ضعف چرخه نشر برمي‌گردد نه ناشر. حلقه واسط يعني توزيع‌کننده کاربلد نيستند. چون من نويسنده و خود ناشر هم علاقه‌منديم که کتاب پخش سراسري شود نه اينکه فقط در تهران بماند. وقتي تبليغي نباشد کتاب هم بي‌درخواست و بي‌تقاضا مي‌ماند. دغدغه کتاب‌خواندن وجود ندارد که مشکلات اقتصادي نيز مزيد بر علت شده است.»

*تك‌روي كاري را درست نمي‌كند

ضعف جدي حوزه توزيع كتاب نيازمند برنامه‌ريزي هرچه بهتر بوي‍ژه از سوي متولي آن‌هم دولتي را خواهان است چرا كه تك ناشر و يا ناشراني خصوصي از عهده كار برنمي‌آيند و ناشران دولتي هم تا پيش از اين چه بسا در توزيع كتب سراسري، گوي رقابت را به دليل داشتن سرمايه مكفي، از آن خود كرده‌اند كه اين عدم دسترسي مخاطب به كتاب‌هاي مختلف را باعث مي‌شود. در حين حال تبليغ نكته مهمي است كه جاي كار بسيار دارد كه بودنش مي‌تواند جاني به بازار كتاب بدهد گرچه به گمان برخي همچون "قيصري" گويا با اين وضعيت نمي‌توان اميدي به برخي رسانه‌ها از جمله رسانه ملي در تبليغ و ترويج فرهنگ كتاب و كتابخواني داشت چرا كه كتاب برايشان اهميتي نداشته!

با اين حال "توزيع" سراسري كتاب در حد توان كاري هيچ ناشر نبوده و نياز به برنامه‌اي جدا داشته تا از اين آشفتگي بيرون آيد و اين در برنامه‌ريزي متولي دولتي با همكاري ساير ناشران به همراه كمك رسانه‌هاي ديگر در معرفي كتب و رونق بازار و نهايتا دسترسي مخاطب به كتب مختلف، مي‌تواند ميسر باشد.

 

 

 

يكشنبه 4 دی 1390 - 13:41


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری