دوشنبه 1 آبان 1396 - 0:28
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

ميلاد بهاري

 

فرهنگ عاشورا با روح و جسم رزمندگان عجين شده بود

 

گفت و گو با مهديقلي رضايي، نيروي اطلاعات و عمليات در لشکر عاشوراي تبريز

«يادم است در عمليات مسلم ابن عقيل، رمز عمليات يا ابوالفضل عباس بود. وقتي خواستيم به سمت دشمن حرکت کنيم با نواخته شدن اين رمز، اکثر بچه‌هاي رزمنده قمقمه‌هاي آب‌شان را خالي کردند و بدون آب به عمليات رفتند و بعد که عمليات تمام شد تمام بچه‌هايي که شهيد شده بود تشنه بودند و با لباني تشنه شهيد شده بودند. اين الهامي از فرهنگ عاشورا بود». مهديقلي رضايي نوجوان بود که به عنوان رزمنده به همشهريان خود در لشکر عاشورا مي‌پيوندد و 6 سال از بهترين سال‌هاي زندگي خود را در نبرد با لشکر يزيد زمان، اين عراقي‌زاده تکريتي صرف مي‌کند. سال‌هايي که او به عنوان مامور شناسايي و عمليات و نيروي غواص سخت‌ترين ماموريت‌ها را انجام مي‌دهد. وقتي از او مي‌پرسم چه پيوندي ميان عاشوراي حسين و جانفشاني رزمندگان ما وجود دارد تنها به همين بسنده مي‌کند که ادامه رسالت عاشورا در جبهه‌هاي جنگ ما تبلور يافت.

 

شما يکي از رزمندگاني بوديد که افتخار اين را داشته‌ايد که در لشکري مبارزه کنيد که مزين به حادثه عظيم عاشورا است، مي‌خواستم بپرسم در ايام ماه محرم حال و هواي لشکر عاشورا چگونه بود و رزمندگان به چه نحوي مراسم عزداري را به جا مي‌آوردند؟

شايد نکته جالب اين بود که همزمان با آغاز ماه محرم و عاشواري حسيني هر لشکري از هر شهري، دقيقا بر اساس آداب و سنت‌هاي آن شهر در ماه محرم  اقدام به برگزاري مراسم عزاداري مي‌کرد. مثلا آذري‌زبان‌ها شامل تبريزي‌ها، زنجاني‌ها، اردبيلي‌ها و اروميه‌اي‌ها بوديم که هر کدام از اين شهرها دو، سه گردان در لشکر عاشورا داشتند. خب همانطور که مي‌دانيد هر کدام از اين شهرها سبک عزاداري خودشان را دارند و اين گردان‌ها وقتي به سبک خودشان عزاداري مي‌کردند صحنه‌هاي زيباي را خلق مي‌کردند. به نحوي که مي‌شد در يک نقطه سه نوع سبک عزاداري از سه شهر ايران را ببينيد.

اکثر مداح‌ها هم از بچه‌هاي رزمنده بودند.

همين طور است. معمولا مداح‌ها از خود بچه‌هاي رزمنده بود. جالب است بدانيد که ما چند مداح شهيد مثل شهيد ايوب رضايي، حاج رضا دارويان و ... داريم که براي گردان‌ها مداحي مي‌کردند. يا حاج اصغر زنجاني و آقاي کلامي که زنجاني بودند و هنوز هم در قيد حيات هستند. اما از اينها جالب‌تر توصيف واقعه عاشورا و ربط دادنشان به مبارزات رزمندگان بود.

منظورتان چيست؟

ببيند ما در گردان‌ها شعرايي داشتيم مثل حاج صمد قاسم پور يا آقاي کلامي که صحنه‌ شهادت مثلا شهداي غواص را با شهداي کربلا مقايسه کرده‌اند و شعر سروده‌اند. مثلا در عملياتي سه تن از غواصان در آغوش هم به شهادت رسيده بودند که اقاي قاسم پور بر اساس همين ،آمد شعري سرود که به زبان آذري گفته مي شود «غواص لار». بيت اول اين شعر اينگونه بود:«بيفروز اي برادر بر سيه پوشان عاشورا/ بنال اي دل بر هماغوشان عاشورا»

 شما به عنوان يک نيروي شناسايي 6 سال در جبهه‌ها حضور داشتيد، زماني که ايام محرم بود و قرار بود عملياتي انجام شود، حال و هواي رزمندگان چگونه بود؟

معمولا اگر با اين ماه قرين مي‌شد حال و هواي خاصي رخ مي‌داد. اين همزماني باعث مي‌شد نحوه عزاداري بچه‌هاي رزمنده هم فرق کند. حتي مراسم زيارت و دعا هم به کلي متفاوت مي‌شد. تمام شهادت خواستن‌هاي رزمندگان با حال و هواي عاشورا عجين مي‌شد. مثلا در همين ايام محرم قرار بود بچه‌هاي رزمنده گردان خط شکن عمليات انجام دهد. يادم نمي‌رود روز عاشورا تمام رزمندگان قزويني بدن‌شان را گل ماليده بود و با شور و حال عجيبي عزاداري مي‌کردند مثلا روز عاشورا بود قزوين ها به سر و صورت خود گل ماليده بودند. يا تبريزي‌ها همه گردان هاي ديگر را براي نهار نذري دعوت کرده بودند.

اما اين نکته هم نبايد ناگفته بماند که در طول دوراني که رزمنده‌ها در جبهه‌ها حضور داشتند، هر روز عزاداري سيد سالار شهيدان برگزار مي‌شد. بعد از نماز صبح زيارت عاشورا برگزار مي‌شد، يا سه‌شنبه شب‌ها دعاي توسل و يا شب‌هاي پنج‌شنبه دعاي کميل برگزار مي‌شد.

همان کل يوم عاشورا؟

بله دقيقا. اين برنامه‌ها چه در اردوگاه‌هاي لشکر برگزار مي‌شد و چه در عمليات‌ها و  ماموريت‌هاي رزمندگان. در حين ماموريت‌ها چند نفر را نگهبان مي‌گذاشتند و بقيه شروع به خواندن دعا مي‌کردند. مخصوصا صبح‌ها هر روز دعا توسل و زيارت عاشورا داشتيم. مي‌خواهم بگويم تاثير فرهنگ عاشورا بر رزمندگان ما خيلي زياد بود و در تمام عمليات‌ها به اين فرهنگ تاسي مي‌شد. يادم است در عمليات مسلم ابن عقيل، رمز عمليات يا ابوالفضل عباس بود. وقتي خواستيم به سمت دشمن حرکت کنيم با نواخته شدن اين رمز، اکثر بچه‌هاي رزمنده قمقه‌هاي آب‌شان را خالي کردند و بدون آب به عمليات رفتند و بعد که عمليات تمام شد تمام بچه‌هايي که شهيد و يا مجروح شده بود تشنه بودند و با لباني تشنه شهيد شده بودند. اين الهامي از فرهنگ عاشورا بود. يا در عمليات والفجر مقدماتي، يکي از محورهاي عملياتي لشکر عاشورا منطقه فکه بود. من آخرين نفري بودم که از آنجا برگشتم. 300 نفر مجروح در يک شيار جمع کرده بودند تا امدادگران برسند ولي به خاطر فشار دشمن، عمليات امداد مقدور نبود. صحنه عجيبي بود. يکي از رزمندگان مجروح را به دوش گرفته بودم، وقتي آن لحظه به بچه‌هاي رزمنده نگاه کردم اکثرشان در حال ذکر «يا من اسمه دوا و ذکرو شفا» بودند. تعدادي يا امام حسين (ع) مي‌گفتند، تعدادي يا ابوالفضل عباس مي‌گفتند و تعدادي هم حضرت زهرا را صدا مي‌زدند. برخي از درد ناله مي‌کردند و برخي هم التماس مي‌کردند که ما را هم با خودت ببر. واقعا صحنه عجيبي بود. فرهنگ عاشورا با روح و جسم رزمندگان عجين شده بود.

فکر مي‌کنيد الان چگونه مي‌شود اين فرهنگ عاشورايي رزمندگان را به نسل  جوان منتقل کرد؟

 اي کاش اين فرهنگ موشکافي و تببين شود. من هميشه گفته‌ام به واقع ادامه عاشورا در همين جبهه‌هاي جنگ ما بود. کاش جوان‌ها وصيت‌نامه شهدا را بخوانند. شهيد جلال زاهدي وصيت نامه‌اي دارد و در پايان آن نوشته، دوست دارم مانند علي اصغر شهيد شوم. لحظه شهادت من بالاي سر او بودم ترکش گلوي او را پاره کرده بود.  

 

شنبه 3 دی 1390 - 13:14


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری