شنبه 3 تير 1396 - 16:40
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

تصويرگر مظلوميت ملت عراق

 

نگاهي به گروه فيلمسازي «بدرود بغداد»

بدرود بغداد که پيش از اين مرا ببخش مادر نام داشت درباره دانيل دالكا يک آمريکايي روماني الاصل است که بعد از شكست در مسابقه بوكس يكي از شرط بندها را به قتل مي‌رساند و براي فرار از دست مافيا هيچ جايي را امن‌تر از ارتش آمريکا نمي‌يابد. او به عنوان سرباز به عراق فرستاده مي شود و در حقيقت پا را به جهنمي تازه مي گذارد و ...

بدرود بغداد اولين فيلم مهدي نادري است که پارسال به عنوان نماينده ايران به آکادمي اسکار معرفي شد. نادري پيش از اين فيلم، مستندهاي بسياري را کارگرداني کرده است.

فيلمبرداري بدرود بغداد از هشتم مهر ماه 1388 آغاز شد و در هجدهم آبان به پايان رسيد. در اين فيلم فضاي کشور عراق با بازيگران ايراني، عراقي و آمريکايي در ايران بازسازي شد.

نادري در ابتدا مصطفي زماني را براي بازي در نقش سرباز آمريکايي در نظر گرفته بود. مهم ترين شاخصه در انتخاب بازيگر اين نقش اين بود که انگليسي را با لهجه آمريکايي حرف بزند و اين کار آن قدر بايد دقيق مي بود که باور پذير باشد.

مجيد بهرامي يکي از بازيگران فيلم، مزدک مير عابديني را براي اين نقش پيشنهاد کرد که هشت سالي در آمريکا سينما خوانده بود و پيش از آنکه بازيگر باشد، به دنبال ساخت فيلم بود. تسلط مير عابديني به زبان انگليسي و تمايل بيشتر زماني به بازي در نقش صالح جوان عراقي دست به دست هم داد تا اين دو در نقش هاي شان جا بيفتد.

نادري هميشه مايل بود که در فيلمي با پانته آ بهرام همکاري داشته باشد. بدرود بغداد اين فرصت را فراهم کرد و بهرام در فيلم نقش يک زن عراقي را بازي مي کند که منتظر بازگشت شوهرش صالح است.

نادري درباره چگونگي ساخت فيلم مي گويد: «يكي از كارهايي كه من به شكل حرفه‌اي انجام مي دهم، تدوين است. ما براي كاري به عراق دعوت شديم و با يك تيم پرتعداد فيلمسازي به عراق رفتيم. روزهايي كه داشتيم بر مي گشتيم در شمال عراق در شهري مسيحي نشين سربازهاي امريكايي را ديدم. سربازهاي امريكايي را براي استراحت به آن منطقه مي برند.

گرايش من در فيلمسازي بيشتر درمورد متون مكتوم و اسرار و شايد بتوان گفت مسايل ماورايي است. آنجا آن سربازها انگاري نجوا مي کردند: «هر کاري داري انجام بده تا 6 سال ديگر با ما هستي .» و ذهنم خيلي درگيرشان شد. در آن شرايط که اسلحه ندارند و در حال انجام عمليات هم نيستند، وجهه انساني آنها را بيشتر مي ديدم. جالب است که بدانيد در هر ايستگاه از بين گروه چندين نفره‌ي ما، تنها مرا از ته اتوبوس پائين مي‌کشيدند و مدارکم را بازرسي مي کردند. لهجه شان و رفتارشان از نزديک برايم تجربه‌ جالبي بود. کوبريک و اليور استون و دي پالما را به يادم مي آوردند. اينجا در حالت عادي بودند با هم شوخي مي كردند و ... فرداي آن روز در موصل عراق بوديم. خيلي شلوغ بود و متوجه شديم يك پاسگاه پليس را منفجر كردند.

وقتي به ايران آمدم، هر از گاهي از تلويزيون، عراق را مي‌ديدم و اين حس به يادم مي آمد كه من آنجا رفته ام و زندگي در آنجا را ديده ام. براي يك فيلمساز خيلي مهم است كه در بطن واقعه باشد و براي يك مستند ساز مهم است كه بتواند از آن واقعه گزارش خودش را بگويد. سالها بعد که يکي از فيلمنامه‌هايم بالاخره تصويب شد يک شبه کنارش گذاشتم. ديدم حالا که تصويب شده است. دوستش ندارم. خيلي دستکاري شده بود.. روح اوليه را نداشت. شايد معمولي شده بود.

ايده اوليه من براي ساخت فيلم اين بود كه يك سرباز امريكايي به كليسايي در عراق پناه برده و دارد با مسيح(ع) راز و نياز مي كند، انگار مسيح(ع) را در عراق پيدا كرده. در جايي كه سرزمين واقعي اين اديان است. كشيش آن صومعه كه پير است و گوش‌هاي كم شنوايي دارد از خلال حرف‌هاي او حس مي‌كند كه اين سرباز كسي را كشته و در كليسا را روي او مي بندد و ... البته آن ايده عملي نشد و علي‌رغم ميلم مجبور شدم اين فيلمنامه را بيست و يك بار باز نويسي كنم تا در نهايت تبديل شود به فيلمنامه بدرود بغداد.»

تورج اصلاني(مدير فيلمبرداري) درباره فيلمبرداري بدرود بغداد مي گويد : «در اين فيلم؛ من به دنبال يك زايش بودم و اين زايش به‌ دليل نداشتن ترس براي از دست دادن، حاصل شده است. البته اين به معناي ريسک نيست زيرا من به ‌عنوان فيلمبردار از كاري كه مي‌كردم؛ مطمئن بودم و به خودم مي‌گفتم چيزي براي از دست دادن ندارم.

در فيلم بدرود بغداد معتقد بودم كه نگراني براي از دست دادن ندارم و فکر ‌مي‌کردم که آخرين فيلمي است که ‌کار مي کنم. براي من اصلا مهم نيست که ديگران چه ‌مي‌گويند و هميشه افراد فسيل شده را از ذهنم دور ‌مي‌کنم و ‌مي‌گويم که کار تازه، چه ‌مي‌خواهد و فقط به کار فکر ‌مي‌کنم و خودم قصه را ‌مي‌بينم و اگر خودم از قصه لذت ببرم؛ تلاشم را بيشتر مي‌كنم.»

پانته آ بهرام درباره چگونگي اجراي زبان عربي در فيلم مي گويد: «وقتي آقاي نادري به من گفت كه آقاي عدنان شاه طلايي به عنوان مترجم چند سفارت خانه با ما كار مي كند، خيالم راحت شد. در طول كار من ديالوگ ها را با صداي ايشان ضبط مي كردم و دو ماه به صورت مداوم فايل ضبط شده را گوش مي دادم بنابراين آقاي شاه طلايي كمك زيادي در فيلم به من كردند. آقاي شاه طلايي به درست تلفظ كردن كلمات و برخي نكات ديگر كمك كرد. حتي ما به مرحله اي رسيديم كه بتوانيم كلماتي را بداهه بگوييم! من گاهي در اين بخش به زبان عربي كه در دبيرستان ياد گرفته بودم و يا قرآني كه خوانده بودم، رجوع مي كردم.»

مزدك مير عابديني درباره بازي در فيلم مي گويد: «از طريق مجيد بهرامي با مهدي نادري آشنا شدم. در ابتدا قرار بود بازيگرداني گروه انگليسي فيلم را برعهده بگيرم. بعد از مدتي نادري پيشنهاد بازي در نقش دانيل دالكا را مطرح كرد. دانيل يك رومانيايي است كه شهروند امريكا و در نيروي ارتش اين كشور عضو است و بيشتر فضاي فيلم به رابطه او با مصطفي زماني به عنوان يك عراقي مي پردازد. با توجه به ظاهر جسماني و روحياتم همواره با اروپايي ها و آمريكايي ها مقايسه مي شدم، به همين جهت، بازي در نقش يک آمريكايي برايم تجربه جالبي بود.»

مشخصات «بدرود بغداد»:

کارگردان: مهدي نادري، بازيگران: مزدك ميرعابديني، مصطفي زماني، پانته‌آ بهرام، آريا شاكري، عدنان شاه‌طلايي، مجيد بهرامي، جهان مهرسرشار و... فيلمنامه: مهدي نادري، تهيه کننده: مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي، مدير فيلمبرداري: تورج اصلاني، تدوين: مهدي نادري، حميد نجفي راد، طراح صحنه و لباس: فرهاد ويلکچي، صدابردار: نظام کيايي، موسيقي: مسعود سخاوت دوست.

 

 

         

 

سه‌شنبه 29 آذر 1390 - 12:15


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری