دوشنبه 25 شهريور 1398 - 17:1
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

کرگدن شمارشگر (سفرهاي کرگدن)

 

- کرگدن شمارشگر (سفرهاي کرگدن)

- فريبا کلهر

- تصويرگر: نوشين صفاخو

- کتابهاي شکوفه وابسته به انتشارات اميرکبير، چاپ اول 1390

- شابک: 9- 584- 300- 964- 978

- قيمت: 1750تومان

«کرگدن شمارشگر» يکي ديگر از مجموعه داستانهاي سفرهاي کرگدن نوشته فريبا کلهر مي­باشد. ماجراي داستان درباره­ي کرگدني است که علاقه­ي خاصي به شمارش دارد و هرجا حيواني را مي­بيند شروع به شمردن آنها مي­کند مثلاً وقتي دسته­ي چلچله­ها از بالاي سر کرگدن پرواز کردند، کرگدن به يکي از آنها گفت همين الان 76 چلچله پرواز کردند و يا در قسمتي از داستان کرگدن به يک جوجه تيغي برخورد مي­کند و مي­گويد: «تو پانصد  وچهل و يک تيغ داري که خيلي هم تيز بنظر مي­رسند. جوجه تيغي تکرار کرد: پانصد و چهل و يک تيغ! بعد رو به کرگدن کرد و به او گفت: اين خوب است يا بد؟ کرگدن که ديگر براه افتاده بود، گفت: من به خوب يا بد بودنش فکر نمي­کنم. من فقط پانصد و چهل و يک تيغ مي­بينم، همين. . .» کرگدن به شمارش خود هر روز و هر روز ادامه مي­داد تا اينکه به شيري برخورد کرد و شير با نعره­اي همه­ي حيوانات را فراري داد اما کرگدن همچنان سر جايش ايستاده بود و شير از او پرسيد: «. . . تو چرا فرار نکردي؟ به پوست کلفتت مي­نازي؟! کرگدن گفت: من يادم رفت که فرار کنم. شير با ناباوري گفت: مگر مي­شود اين جور چيزها را فراموش کرد؟ کرگدن گفت: من داشتم حيواناتي را که با يک نعره­ي تو فرار کردند، مي­ شمردم. براي همين يادم رفت که فرار کنم. شير با خودش تکرار کرد: با يک نعره­ي من؟ کرگدن گفت: هيچ مي­داني که با يک غرش تو دوازده پرستو، سه ميمون، چهار خرگوش، دو آهو و سي و شش پروانه، دو زرافه، يک روباه و دو بچه خرس فرار کردند؟ فکرش را بکن فقط با يک غرش تو؛ باورکردني نيست. شير گفت: هاها، بايد باور کني. اينکه چيزي نيست، من شيرهايي را مي­شناسم که با يک غرش­شان صدها حيوان را فراري مي­دهند. . .»

کرگدن از حرف زياد تعجب کرد و گفت: واقعاً و شير حرفش را تائيد کرد و گفت بله همه­ي آنها از خويشان من هستند. خلاصه شير و کرگدن مدتي در اين باره باهم حرف زدند و کرگدن معتقد بود که او يک شير معمولي است چون با يک نعره­اش ده­ها حيوان فرار کردند نه صدها حيوان و شير هم که عصباني شده بود تصميم گرفت که به کرگدن ثابت کند که مي­تواند با يک نعره صدها حيوان را بترساند اما او خيلي گرسنه بود. . .

در ذيل به قسمتي از گفتگوي بين شير و کرگدن اشاره شده است:

«. . . کرگدن گفت: با يک غرش قدرتمند نشان بده که مي­تواني صدها حيوان را فراري بدهي. شير با خودش گفت: حالا چه وقت اين کارهاست. من گرسنه هستم. ولي اينها را نگفت. چون فکر کرد يک شير بهتر است گرسنه باشد تا اينکه يک شير معمولي بحساب بيايد. اين بود که صدايش را صاف کرد و انگار که بخواهد آواز بخواند سرش را پيچ و تابي داد و نعره­اي کشيد که انصافاً لرزاننده بود. بعد به کرگدن نگاه کرد و پرسيد: خب چطور بود؟ کرگدن گفت: هفده پرستو، شش کلاغ، يازده شانه­بسر، پنج خرگوش، هشت ميمون، سه آهو، دو روباه و سي و شش پروانه و سنجاقک و کرم با يک نعره­­ي شما فرار کردند. بد نيست اما کو تا صدها حيواني که خويشاوندان تو مي­توانند فراري بدهند! . . .»

کرگدن همينطور از شير مي­خواست که نعره بکشد تا تعداد حيوانات فراري را بشمارد تا به صد برسد اما از اين غافل بود که شير چند روز است که غذايي نخورده و ضعيف شده است به محض اينکه شير توانست صدها حيوان را فراري دهد کرگدن قبول نکرد و باز او را يک شير معمولي خواند چون . . .

به کودکان و نوجوانان توصيه مي­شود اين داستان را بخوانند و بفهمند چرا کرگدن باز هم شير را معمولي مي­خواند. . .          

 

 

 

شنبه 26 آذر 1390 - 10:18


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری