سه‌شنبه 25 مهر 1396 - 23:58
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

علي الله سليمي

 

ايجاز در داستان‌هاي جنگي

 

نگاهي به کتاب«بالاي سر آب ها» نوشته محمدرضا شرفي         

مجموعه داستان«بالاي سر آب ها» از سري کتاب هاي«روايت ديگر» است که انتشارات امير کبير در بخش کتاب هاي سيمرغ منتشر کرده است. اين مجموعه شامل هفت داستان کوتاه با عناوين؛ بالاي سر آب ها، اي کاش سبز قبا بودم، ننه صبري، غنيمت، ايستگاه، چهار حرف خوني و پلاک هشت است که در اغلب آنها موضوع دفاع مقدس برجسته است و نويسنده سعي  کرده از زوايه هاي گوناگون به اين مسئله بپردازد. البته موضوع داستان ها با نسبت هاي متفاوت با مقوله دفاع مقدس ارتباط دارد که تعدادي از آنها به طور مستقيم و برخي هم به شکل غير مستقيم به موضوع جنگ پرداخته اند. در مجموع، ذهنيت حاکم بر فضاي داستان ها متاثر از واقعه هشت سال دفاع مقدس است که بر بسياري از روابط اجتماعي از جمله در سال هاي بعد از جنگ سايه انداخته است. داستان اول مجموعه که عنوان کتاب هم از آن برگرفته شده، توصيف يک موقعيت جنگي است که از ذهن راوي البته به صورت نمايشي بيان مي شود و طي آن، مخاطب با جزئيات بيشتري صحنه هاي مواجه يک رزمنده با هيبت ماشين جنگي دشمن را لمس مي کند.

در داستان دوم(اي کاش سبز قبا بودم) بخشي از فضاي داستان به محدوده خارج از موقعيت جنگي کشيده شده و نويسنده توانسته با در هم آميختن زمان به  پيامد جنگ در محل زندگي خانواده هاي رزمندگان درگير در ميدان هاي جنگي هم گوشه چشمي داشته باشد. در اين داستان، راوي به سمت محل زندگي خانواده دو شهيد همسنگرش مي رود تا خبر شهادت آنها را بدهد و در مسير خود خاطرات جبهه را يادآوري مي کند. آنچه در اين داستان بيشتر از هر چيز ديگري ديده مي شود، توجه شگفت و تلاش نويسنده به نمايش شخصيت يكي از آدم‌هاي داستان است. در نظر اول، راوي شخصيت اصلي است و رخداد اصلي، شهادت دوستان هم‌ولايتي اوست. اما داستان روي ديگري نيز دارد كه آن را از ساير داستان‌هايي كه تا به حال به جنگ پرداخته‌اند، متمايز مي ‌كند. شخصيت اصلي سيدرسول است و تمام داستان غيرمستقيم مي ‌خواهد درون اين شخصيت را در هنگام روبه‌رو شدن با شهادت پسرش، عون‌علي واكاوي كند.  در اين داستان برخلاف ظاهرش، درگيري انسان با درون خودش است. نويسنده به ياري تكنيک‌هاي داستاني، نحوه ارائه روايت، يک داستان چندبعدي به دست داده است. درگيري از سطح به عمق مي ‌رسد. اين‌كه انسان‌هايي در جنگ به شهادت مي ‌رسند، يک بعد داستان (اي كاش سبزقبا بودم) است. اما اين‌كه بازماندگان چگونه با اين پديده جنگ روبه‌رو مي ‌شوند، بعد ديگري است.

دغدغه اصلي داستان «اي كاش سبز قبا بودم» نماياندن و عريان كردن درون آدم‌هاست. در اين داستان، اين جنگ نيست كه نشان داده مي ‌شود، اين آدمي است كه در برابر جنگ خودش را به ما نشان مي ‌دهد.

داستان بعدي کتاب، ننه صبري است که تقريبا موفق ترين ترين داستان اني مجموعه محسوب مي شود. حوادث داستان در زمان اکنون اتفاق مي افتد و موضوع آن گم شدن ننه صبري است. نويسنده با مرور گذشته اين شخصيت، افق هاي تازه اي را پيش روي مخاطب مي گستراند؛ شوهر ننه صبري در واقع کفن پوشان ورامين ناپديد مي شود و او در غياب شوهر زميني را آباد و فرزندانش را بزرگ مي کند، اما در بحبوح جنگ آنها را راهي جبهه ها مي کند و بعد از آن تنهايي و غربت اين زن شروع مي شود.

همه اين ها در داستاني 8 صفحه‌اي روايت مي ‌شود كه بلندترين داستان مجموعه نيز هست. راوي در چادر حاج ظفر در لار نشسته است و در زماني محدود، كل روايت را با رفت و برگشت‌هاي ذهني تعريف مي كند: «همه رفته‌اند و صبح شده است. نشسته‌ام و باد را بو مي‌كنم كه بوي گل‌هاي لار و دود ترياک را درهم مي ‌كند و از طرف ديگر چادر بيرون مي ‌زند. حاج ظفر ذغال را دم مي ‌دهد و چهار پنج تا پک مي ‌زند و ته‌ توي ترياک را مي ‌كشاند توي سوراخ و وافور را رد مي كند به پسرش. گردن مي كشم و از دهانه چادر دورها را نگاه مي ‌كنم. نيم‌تنه دماوند از پشت كوه‌هاي ريز و درشت پيداست. نوكش سفيد سفيد است. انگار ننه صبري همه اسب‌هاي سفيد آن سال‌ها را جمع كرده است دور قله و منتظر است تا سوارهايشان پيدا شوند و يک روز پايين بيايد.»(ص27)

همچنين در داستان بعدي کتاب(غنيمت) باز هم نويسنده يک موقعيت جنگي را براي پس زمينه داستان خود انتخاب مي کند. طرح داستان جستجوي صورت يک رزمنده است که در آن، شيفتگي دو شخصيت داستان(راوي و حجت) باورپذيري داستان را تا حدودي خدشه دار کرده است. جنس داستان بعدي(ايستگاه) با آاثر قبلي متفاوت است. در اين داستان يک فضاي شهري به عنوان بستر داستان انتخاب شده که وضوح چنداني در آن ديده نمي شود.

داستان بعدي، چهار حرف خوني است که طرح به مراتب منسجمي دارد. نويسنده از شگرد مونولوگ شخصيت غير زنده استفاده کرده و يک واقعه تلخ جنگي را به اين صورت شرح داده است.

داستان پايان، پلاک هشت، باز هم بازگشت نويسنده به موقعيت هاي ترکيبي ميدان جنگ و داخل خانواده است. در اين داستان از تکنيک سيال ذهن استفاده بهينه اي شده است.

در تمام داستان‌هاي مجموعه با نويسنده‌اي روبه‌رو هستيم كه دغدغه اصلي او روايت است. اين دغدغه باعث شده است كه باورپذيري به عنوان يک ويژگي شاخص در اين داستان‌ها حضور داشته باشد. باورپذيري داستان است كه مي ‌تواند هر داستاني را از افتادن به چاله‌هاي كليشه‌وار و به خصوص نمادگرايي ‌هاي مصنوعي نجات دهد. نوع ارائه روايت و ساختار روايي محكم داستان به طور طبيعي مي تواند به دلخواه خواننده تاويل‌مند شود. اگر نماد عنصري از پيش تعيين شده باشد و نويسنده با قصد نمادسازي و نمادگرايي به خلق داستان بپردازد، نتيجه چيزي جز داستاني كليشه‌اي و شعارگونه نخواهد بود. در داستان ننه صبري نماد از دل ساختار و شيوه روايتي داستان بيرون مي ‌آيد آن هم به دلخواه خواننده. داستان اصراري بر نمادگرايي ندارد. آنچه پيش روي ماست، تنها روايت است. اين مائيم كه مي ‌توانيم پس از خوانش داستان و يا در هنگام برخورد با داستان، ننه صبري را در ذهن و باور خويش باز تعريف كنيم. چه ننه صبري اين داستان به نمادي از وطن تبديل شود، چه همان ننه صبري بماند، باز هم داستان است. آنچه ما در ادبيات پايداري و به خصوص داستان دفاع مقدس به آن نيازمنديم، توجه نويسندگان به باورپذيري داستان و گريز از نمادگرايي است.

 

سه‌شنبه 22 آذر 1390 - 9:38


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری