سه‌شنبه 6 تير 1396 - 11:39
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان كردستان

 

بررسي رذايل صفت کوتاهي ومسامحه درامربه معروف ونهي از منکر

 

 

 

کوتاهـي ومسامحه درامربه معروف ونهـي ازمنکر

يکي از رذايل صفات متعلق به سه قوه عقله،غضبيه وشهويه کوتاهي ومسامحه کردن درامربه معروف ونهي از منکراست وسبب آن يا ضعف نفس است،ياطمع مالي.وآن ازجمله مهلکات است وضررآن عام،وفساد،آن تام است ؛زيرااگربساط امربه معروف ونهي ازمنکرپيچيده شود،براساس آن برچيده شود،آيات نبوت ازميان مردم برطرف ،واحکام دين وملت ضايع وتلف مي گردد.وجهل وناداني عالم رافرومي گيرد،وضلالت وگمراهي ظاهرمي شود.وآثارشريعت رب العالمين فراموش ،وچراغ آيين سيدالمرسلين خاموش،فتنه وفسادشايع ،وولايت واهل آنها نابودوضايع مي گردند. وازاين جهت است که مي بيني ومي شنوي که درهر روزگاري که قوي النفس دينداري که حکم اونافذوجاري بود،ازعلماي صاحب ديانت،ياامراي صاحب سعادت ازپي اين کار دامن همت برميان زد،ودرراه دين وآئين ازملامت وسرزنش مردمان انديشه نکرد،همه مردمان به طاعات ومبرات راغب،وتحصيل علم وعمل راطالب شدند.وبرکات از آسمان برايشان نازل،وخيردنياوآخرت ايشان راحاصل شد. ودرهرزماني که عالم عاملي،ياسلطان عادلي همت براين امرخطيرنگماشت.واين کارعظيم راسهل انگاشت،امرمردم فاسد ،وبازارعلم وعمل کاسته گشته مردم به لهوولعب مشغول،وبه هواوهوس گرفتار،وخودسرشدند.ويادخداوفکرروز جزا رافراموش،وازباده معاصي وملاهي مست ومدهوش گشتند.

وبه اين سبب درآيات واخبار،مذمت بسياربرترک امربه معروف ونهي ازمنکرشده.خداي تعالي مي فرمايد:                               ((لولاينهيهم الربانيون والاحبارعن قولهم الاثم واکلهم السحت لبس ماکانوا يصنعون))

يعني ((چرا نهي نمي کنندعلماء ودانايان، ايشان را از گفتارگناه وخوردن حرام؟))

((هرآئينه بدکاري است آنچه مي کنند))

وازحضرت رسول(ص) مروي است که ((هيچ قومي نيست که معصيت کنند ودرميان ايشان کسي باشدکه قدرت داشته باشد ايشان رامنع کند ونکند،مگربيم آن است که خداي تعالي فروگيردايشان رابه عذابي که ازنزداونازل مي گردد)) .ونيز از آن سرور منقول است که فرمود: ((بايدالبته امربه معروف ونهي از منکرنماييد.والا بدان برشما مسلط مي شوند.پس خوبان شمادست به دعا برمي دارندودعاي ايشان به درجه اجابت نمي رسد.)) وفرمودکه ((خداعذاب نمي کند خواص رابه گناه عوام،تامعاصي درميان ايشان ظاهروهويداگرددوخواص راقدرت برانکارآنها باشدوانکارنکنند.)) وازحضرت اميرالمومنان علي (ع) منقول است که فرمود: ((به درستي که کساني که پيش ازشما به هلاکت رسيدندبدان واسطه بودکه مرتکب معاصي شدند.وعلماي ايشان آنها رانهي نکردند.چون معصيت ايشان به طول انجاميدعقوبات الهي برايشان نازل گرديد.))وفرموردکه ((امربه معروف ونهي ازمنکر،دومخلوقند از خلقهاي الهي ،پس هرکه ياري کندآنها راخدا اوراعزيز کند.وهرکه ذليل کندآنها راخدااورا ذليل کند.))ونيزاز کلمات آن حضرت است که ((هرکه ترک کندانکارمنکررابه دل ودست وزبان، اومرده اي است درميان زندگان))وفرمود که(( رسول خدامارا امرکرد که ملاقات کنيم با اهل معاصي باروهاي درهم کشيده.))

وازحضرت امام محمدباقر(ع)مروي است که ((خداوند عالم به شعيب نبي وحي فرستادکه من صد هزار نفر ازقوم تورا عذاب خواهم کرد،چهل هزار نفربدان ،وشصت هزار نفرازنيکان. عرض کردکه پروردگارا نيکان را چرا؟ خطاب رسيد: به جهت آنکه ((مماشات وسهل انگاري با اهل معصيت کردندوبه غضب من غضبناک نگشتند.))

وحضرت امام جعفرصادق(ع) فرمودکه((پاکيزه نشدطايفه اي که از اقوياي ايشان حق ضعفاي ايشان گرفته نشد.))

واز آن حضرت مروي است که((خداي تعالي دوملک را فرستاد به شهري که آن را با اهلش سرنگون سازند.چون به آنجارسيدند،مردي راديدند که خدارا مي خواند وتضرع مي کند وزاري مي نمايد.يکي ازآن دوملک گفت : اين مرد را نمي بيني؟ گفت: چرا وليکن آنچه خدافرموده به جا مي آوريم .آن يک گفت:من کاري نمي کنم تاپروردگار رجوع کنم واز او سوال کنم.پس مراجعت کرد وعرض کرد.پروردگارا چون به اين شهررسيديم فلان بنده توراديديم که تورامي خواند وتضرع مي کرد. خداي تعالي فرمود: امري که کردم به جا آوريد،به درستي که آن مردکسي است که هرگز درغيظ به جهت امر من متغيرنشده، يعني درمعاصي به غضب نيامده.)) وروزي آن حضرت به طايفه اي از اصحاب خودفرمودند که ((برمن لازم است که بي گناهان شمارا به گناهکاران مواخذه نمايم .وچگونه لازم نباشدوحال اينکه ازمردي ازشما عمل قبيحي به شمامي رسد وانکاربراونمي کنيد.وازاو دوري نمي نمائيد.واذيت نمي رسانيد اوراتا آن را ترک کند)) وفرمود که(( البته بار خواهم کرد گناهان نادانان شمارا برعلما ودانايان شما.

چه چيز بازمي داردشماراکه چون ازمردي شمامعصيتي به شمابرسدبه نزداو بيائيدواو را سرزنش کنيدوپندونصيحت کنيد؟ شخصي غرض کرد که قبول نمي کننند.فرمود: ازايشان دوري کنيد واز نشستن باايشان اجتناب نمائيد. و اخبار بسياردرمنع از حاضرشدن درمجالس معصيت،واردشده، درصورتي که نهي ازآن ،ودفع آن مقدور وممکن نباشد.

و رسيده است که (( اگرکسي درمجلس معصيت حاضرشودلعنت بر او نازل مي شود))بنابراين ،جايز نيست داخل شدن درخانه هاي ظلمه وفساق، درهنگامي که مشغول ظلمي يا فسقي باشند.وهمچنين جايز نيست حاضرشدن در مجامعي که درآنها معصيتي واقع مي شود وآدمي قدرت بردفع آن ندارد،زيرا که ملاحضه معاصي ، بدون ضرورت جايز نيست . وعذراينکه من قدرت بردفع آن ندارم مسموع ني . وبه اين سبب بود که جمعي از پيشينيان ، عزلت اختيارکرده واز مردم کناره گرفته وبه اين مضمون عمل مي نمودند.

          اگر درجهان از جهان رسته اي است                            دراز خلق بر خويشتن بسته اي است

 وسبب عزلت ايشان اين بود که مبادا دربازار وراه ومجامع وعيدگاه ملاحضه عصيان پروردگار را نمايند واز دفع آن عاجز باشند.وچون حال مسامحه درامر به معروف ونهي از منکر را دانستي، وفهميدي که بر آن چه قدر مفاسد مترتب است ، خواهي دانست که امر به معصيت ونهي از طاعت چه مفسده اي دارد. وچه عقاب درمقابل آن استا روزي حضرت پيغمبر (ص) فرمودند که (( چگونه خواهيدبود هرگاه زنان شما فاسد شوند؟ وجوانان شما فاسق گردند؟ وامر به معروف نکنيد ونهي از منکر ننمائيد؟ از روي تعجب عرض کردند که همچنين وقتي خواهيدبود؟ فرمود: بلي . وبدتراز اين ، چگونه خواهيد بود هرگاه معروف در نظر شما که منکرباشد ومنکرمعروف؟))

وهرکه تامل کند دراخبار وآثار، وآگاه باشد برتواريخ وحکايات پيشينيان ، وبلاها وعقوباتي که به ايشان رسيد، ومشاهده عصر خودرا کند، وآنچه درآن حادث مي شود ببيند از ابتلاي مردمان بعد از شيوع معاصي، به بعضي آفات سماويه وارضيه، يقين مي کند که هر عقوبت آسماني وزميني ، از طاعون ووباء وفحط وغلا، وکم شدن آب وباران ، وتسلط اشرار وظالمان ،وقتل وغارت وزلزله وامثال اينها، به سبب ترک کردن مردمان است امربه معروف ونهي از منکررا. 

 

 

اهتـمـــام درامــر به معـــروف ونهــي از منکــر

 

 

 

بدان که ضد کوتاهي درامر به معروف ونهي از منکر، سعي واجتهاد درآنها است .واين از اعظم شعائردين ، واقوي علامت شريعت وآئين است . وآن مقصد کلي است از بعثت انبياء واوصياء ، ونايب گردانيدن متدينين از علمائي که مدارگردش آسياي جميع اديان است . واختلال آن موجب بازماندن آن از دور آن است . واز اين جهت مدح وترغيب به آن در آيات واخبار بي پاسان رسيده، وامر به آن شده.

خداوند به عالم مي فرمايد:

(( ولتکن منکم امه يدعون الي الخير ويامرون بالمعروف وينهون عن المنکرواولئک هم المفلحون))

يعني ((بايداز شما طايفه اي باشندکه مردم را به خيربخوانند وامر به معروف کنندونهي از منکرنمايندواين طايفه رستگارانند.))

ونيز مي فرمايد:

(( کنتم خيرامه اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن امنکر.))

 

يعني (( شمابهترين امتي هستيد که بيرون آمده ايد، زيرا که امر مي کنيد به معروف ونهي مي کنيداز منکر.))

واز حضرت پيغمبر (ص) مروي است که به خدائي که جان من درقبضه قدرت اوست که البته شما را يکي از دو چيز خواهدبود: يا آنکه امربه معروف کنيدواهل معاصي را از منکر ات باز داريد.يا آنکه حق عذابي از نزد خود بر شما گمارد وهرچند دعا کنيد اجابت نکند))ونيز از آن حضرت منقول است که (( جميع اعمال حسنه وجهاد در راه خدا درپيش امربه معروف ونهي از منکر نيست مگر مثل جرعه اي در پيش درياي بي پايان)) واز آن حضرت مروي است که ((خداي تعالي هيچ پيغمبري را مبعوث نکرد مگر اينکه از براي اوخواص اصحاب چندهستند، وآن پيغمبر درميان ايشان به قدري که خدا مي خواهد مکث مي کندوبه کتاب خدا واوامر او عمل مي کند، تا اينکه خدا قبض روح آن پيغمبر را کند. آن خواص مي مانند وبه کتاب خدا وامر او و طريقه پيغمبر او عمل مي نمايند. وچون ايشان منقرض شدند بعداز ايشان هم طايفه اي مي رسند که برسر منبرها مي نشينند که قول ايشان معروف، وعمل ايشان منکراست . پس هروقت شما اين زمان را دريابيد واجب است برهر مومني که با ايشان جهاد ودفاع کند. واگر قدرت نداشته باشد دردل با ايشان نزاع داشته باشد. وبه غير از اين ، اسلامي نيست.))واز حضرت اميرالمومنين (ع) مروي است که ((امر به معروف ونهي از منکر، اجل کسي را نزديک نمي کند، وروزي کسي را کم نمي کند، وبهتر از اين ، کلام حقي است که بگويد)). و از حضرت امام جعفرصادق(ع) مروي است که (( امربه معروف ونهي از منکر ،طريقه پيغمبران، وشيوه نيکان است . فريضه عظيمه اي است که ساير فرايض به واسطه آن به پاي داشته مي شود وبه آن راهها امن مي گرددومکاسب، حلال مي شود ومظلمه ها به صاحبانش رد مي شود وزمين آباد مي گرددواز دشمنان دين انتقام کشيده مي شودوامر شريعت استقامت به هم مي رساند،پس به دلهاي خود بر معصيت واهل آن انکار کنيدوانکار ايشان را به زبان آوريدوروهاي ايشان را بخراشيدو در راه خدا از ملامت ملامت کنندگان خوف وانديشه منمائيد،پس اگر قول شما را قبول کردند واز معصيت باز ايستادندوبه حق رجوع کردند ديگر راهي وتسلطي برايشان نيست، به درستي که تسلط برکساني است که مردمان را ظلم مي کنند ودر زمين به ناحق سرکشي مي نمايند، وايشانندکه عذابي دردناک ازبراي ايشان آماده است. وبا اين کسان ،جهادکنيد، با بدنهاي خود ودشمن داريدايشان را به دلهاي خود))ودربعضي اخبار وارد است که ((موسي(ع) برپروردگار عرض کرد که کدام يک از بندگان تو در نزد تومحبوب تر است؟خطاب رسيد: آنکه درتحصيل رضاي ما چنان کوشد که ديگران درتحصيل آرزوهاي خودوکسي که به پناه بندگان صالح مادر آيد وکسي که چون معصيت مراببيند چنان غضبناک گرددکه پلنگ از براي خود ،يعني از اندک وبسيار خلق نينديشد.واز کشتن باک ندارد.))بلي: مومن بايد که در حال معاينه معاصي به جهت تحصيل رضاي پروردگار جبار غيرت دين ، وعصبيت وحميت چنان بر سلاطين التفات نکند. ودرنصرت حق، ازمال وجان وآبرو مضايقه ننمايد.

           رسانيدن امر حق طاعت است                                       ززندان نترسي که يک ساعت است

يکي از صحابه به حضرت رسول(ص) عرض کرد که ((کدام يک از شهيدان نزد خدا گرامي ترند؟ فرمود: مردي که درپيش حاکم ظالمي سخن حق گويدوآن ظالم او را بکشد. واگر نکشد ديگر گناه بر اونوشته نمي شود.)) پس هرکه طالب سعادت ورضاي حضرت رب العزه باشد.بايد درهروقت از ملاحضه معاصي، خودداري نکند.وچگونه کسي که خود را بنده خدا داند درحين مشاهده نافرماني او خودداري تواندکرد، وحال اينکه دونفر که با هم في الجميله ربطي نمي توانندملاحضه سهل انگاري درامر يکديگر را بکنند.وچه ربطي از خالقيت بالاتر وبرتراست؟وکسي که خود را وابسته به ديگري داند.مانندحاکم نسبت به پادشاه، يا ملازم حاکم نسبت به حاکم، يا امثال آنها اگر ببيند که کسي مخالفت آن شخص را مي کنددر صددمعارضه ومنازعه برمي آيد.پس چگونه مي شود که کسي مخالفته پروردگارراببيندومعترض نگردد، ورضاي مردم را بررضاي خدامقدم دارد. وبه تجربه ثابت، واز اخبار وآثار ظاهر مي گرددکه پاس شريعت داشتن، وهمت براصلاح حال بندگان خدا گماشتن ،موجب عزت، وغلبه حرمت در نظرها، وطول عمر مي گردد.

 

 

وجـــوب امـــــر بــه معـــروف ونهــي از منـکــــر

ومخفي نماندکه آنچه از آيات واخبار مذکوره، وساير آيات عديده، واخبار متواتره مستفاد مي شوداين است که امر به معروف ونهي از منکر برهر فردي از افرا متکلفين واجب است . واين مطلب ، مورد اتفاق جميع علماي شيعه وسني است. به اين معني که امرکردن به واجبات ، ونهي کردن از افعال محرمه، وجوب دارد.واما امربه مستحبات ، و نهي از امور مکروهه ، واجب نيست، بلکه سنت است . و وجوب امر به واجب ونهي از حرام چهار شرط دارد:

اول آنکه علم داشته باشد به اينکه اين فعل برآن شخص واجب است يا حرام. پس درامور متشابه، امربه معروف ونهي از منکروجوب نداردوبنابراين هرکه علم به هم رسانيدبه وجوب يا حرمت هرامري، به نحوي مه احتمال اختلاف مجتهدين را در آن ندهد، مثل اينکه ضروري دين يا مذمت يا اجمالي همه علماء باشدبراو لازم است که امر به معروف ونهي درآن کند.وکسي که علم قطعي نداشته باشد به حکم چيزي ، واجمالي نباشد، بلکه اختلافي باشديا احتمال اختلاف فقها را درآن امربدهد اگرچه خود مجتهدباشدودر حکم آن رايي داشته باشد، يا راي يکي از مجتهدين را در آن بداند نمي تواند کسي را به عنوان وجوب به آن امر ونهي نمايد. ودرآن امربه معروف ونهي ازمنکر به عمل آورد.مگر درحق کسي که بداند لازم برآن کس همان حکمي است که او نيز مي داند.

خلاصه کلام آنکه درمسائل قطعيه اجماعيه برهرکسي امربه معروف ونهي از منکر درحق هرکسي لازم است. واما درغير انچه اجماعي است،وواختلاف آراي مجتهدين درآن ممکن است، مجتهدي يا مقلدي امرونهي نمي تواندکرد،مگر برکسي که بداند اعتقاد اوهم موافق اعتقاداست، يابايد موافق باشد.

دوم آنکه احتمال فايده واثري برامر ونهي خودبدهد.پس چنانچه يقين دانديا ظن غالب اواين باشد که اثري مترتب نمي شود امربه معروف ونهي از منکر واجب نخواهدبود.

سوم آنکه متضمن مفسده وضرري نباشد. پس اگر درامر به معروف يا نهي از منکري مظنه ضرري به خود يا به يکي از مسلمانان باشد،وجوب آن قطع خواهدشد.همچنان که دربعضي از روايات رسده که هر که متعرض صاحب تسلط جابري بشودوبليه به اوبرسد اجروثوابي از براي اونخواهدبود.

وآنچه مذکور شدکه گرامي ترين شهيدان کسي است که سخن حقي درنزد ظالمي بگويدواو رابکشد درصورتي است که ابتدا مظنه مفسده نداشته باشد وچنين داند که ضرري به او نخواهد رسيد.

چهارم آنکه از شخصي که معروف ترک شده يا منکرصادرگرديده آثار پشيماني وتوبه به ظهورنرسد،که اگر آن شخص نادم شودديگر احتياج به امر به معروف ونهي از منکرنيست.

وازجمله اموري که درامر به معروف ونهي از منکرلازم است که علم به صدور آن هم رسيده باشد، به اين نحو که آدمي خودآن را ببيند يا علم به آن هم رساند بدون اينکه تفحص يا تجسس نمايد. اما به محض احتمال يا مظنه ،تجسس از آن جايز نيست ودرصدد فحص نبايدبرآمد.پس اگر کسي گمان بردکه شخصي درخانه مشغول معصيتي است، امام يقين نداشته باشدنمي تواندداخل آنجا شودونبايد درصددتحقيق  آن برآيدوهمچنين جايز نيست گوش فراداشتن ، تامعلوم شود که صدايي که رمي آيد معصيت است يا نه. يا بوئيدن دهان به جهت آنکه معلوم کني شراب خورده است يانه؟ يا تحقيق آينکه آيا درخانه شراب دارد؟ يا آنچه درظرف اوست شراب است يانه؟ يا پرسيدن اينکه در زير دامان، آلت سازي پنهان کرده يا نه؟ وخلاصه آنکه تاعلم حاصل نشودتفحص وتجسس نمودن جايز نيست. واز همسايه ورفقاي فاسق تفتيش فسق او را کردن روانه.

بلي اگرکسي تفحص نمودوبرآن معصيتي معلوم شد، درآن وقت نهي از آن لازم است، اگرچه ابتدا خوب نکرده است که تجسس نموده. ولازم نيست که آن امر به معروف ونهي از منکر مي کند عادل باشد، وخودهيچ معصيتي ، ياهمان معصيت رانکند بلکه برهرترک معروفي ،يا فعل منکري مطلع شدبد او امر ونهي لازم است. خواه خود آن شخص خوب باشديابد.اگرخود،آن معصيت را بکند به آن جهت عاصي وگناهکار خواهدبود.واگر با وجوداين ، از ديگري مطلع شود امرونهي نکنددوگناه کرده خواهدبود.

بلي: کساني که خودمرتکب معصيتي باشد وديگران را از آن نهي کندخالي از خجالت وشرمساري درنزد حضرت باري نيست.همچنان که دراخبار رسيده که به حضرت عيسي(ع)وحي رسيدکه (( اول نفس خود را پندده،اگر پند پذيرشدي،آن وقت مردم را پندگوي .وگرنه ازمن حيا وشرم کن))وليکن ظاهر آن است که اين درصورتي است که امر به معروف ونهي از منکر  به قهروغلبه وتسلط باشد.اما اگربه عنوان پندو موعظه ونصيحت باشددورنيست که شرط باشدکه خودمرتکب آن معصيت نگردد.ومردمان برصدور آن معصيت از اومطلع نباشند، زيرا اگرمردم او رامرتکب آن گناه دانندموعظه اواصلا فايده واثري نمي بخشد.ودانستي که باوجود عدم اثر،امرونهي واجب نيست. خلاصه اينکه امربه معروف ونهي از منکر،به دو وجه مي شود.

يکي به قهر وتسلط، مثل شکستن ساز و ريختن شراب وبازداشتن از زنا ولواط وامثال اينها. وشرط اين وجه ، عدالت وعدم صدور آن معصيت از امر ونهي کننده نيست. ويکي ديگر به وعظ ونصيحت وترسانيدن از خداو عذاب وظاهر آن است که چون با وجود فسق آن شخص،وارتکاب خود،آن معصيت را اثري برنصيحت او مترتب نشود، شرط باشد که مردم اورا مرتکب آن معصيت ندانند.

وآنچه مذکورشداز براي هرکسي است که ملاحضه معصيتي راکندوبرآن مطلع شود.اما شخصي که خود را نصب مي کند از براي اصلاح حال مردم،وارشاد وهدايت ايشان وتبليغ احکام شريعت وبرمسند نيابت حضرت سيدالمرسلين وائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين مي نشيندبايد متصف به صفت تقوي وعدالت و ورع وزهد باشد. وعالم به احکام کتاب خداو احاديث ائمه هدي بوده جامع بشريت حکم وفتوي باشد.

واشاره به اين شخص فرموده است حضرت امام جعفر صادق(ع) درمصباح الشريعه که مي فرمايد: ((هرکه هوا وهوس خود راترک نکرده، از آفات نفس اماره وشهوات آن دوري نجسته، ولشکر شيطان را منهزم نساخته ودرپناه خدا ودرامان ونگاهداري او داخل نشده، صلاحيت امربه معروف ونهي از منکر را ندارد،زيرا که هرکه چنين نباشدهروقتي که امري از اوامر الهيه را ظاهرسازد حجت برخود او مي شود.ومردم به او يقين نمي کنند وخداي مي فرمايد: (( آيا مردم را به خوبي امرمي کنيدوخود را فراموش مي نمائيد؟ وخطاب به او مي رسدکه اي خيانتکار مخلوقات مرانهي مي کني از انچه خودبه عمل مي آوري وداخل آن گرديده اي ؟)) وبدان که از براي چنين شخصي ، يعني کسي که بناي امر به معروف ونهي از منکر مي گذارد ودرصدد اصلاح حال مردم بر مي آيدسزاواراست که خوش خلق وصاحب صبر وحلم وقوي النفس باشدکه از سخن مردم مضطرب واندوهناک نشود. واگر درحق او چيزي گويندکه لايق او نباشد متزلزل نگردد، زيرا که مردم همگي تابع هوا وهوس اند، ودر پي استيفاي لذات خودداند. پس اگر ايشان را نهي کند.برايشان شاق وگران مي باشد.وبه اين جهت زبان خود را در حق او مي گشايندونسبت به او سخناني مي گويندکه لايق شان او نيست. بسا باشد که در مقابل او گفتاريا کردار خلاف ادبي نسبت به او به عمل مي آورند. پس بايد دلي قوي داشته باشد که به اينها مضطرب نگرددواز جا درنرود.وبايد با مردم مهربان باشد. وبا ايشان به رفق ومدارا رفتارکند،چون پندونصيحت به رفق وملايمت ،بهتر در دل جا مي کند وبيشتر تاثيرمي کند. .بايد بي طمع از مردم باشد. وقطع طمع واميد از ايشان نموده باشد. زيرا که کسي که طمع به مال مردم دارد، يا اميد ستايش ومدح به ايشان دارد ونمي تواند اصلاح مردم کندوامر به معروف ونهي از منکر نمايد.

گويند: ((يکي از بزرگان درخانه گربه اي داشت وقصابي درحوالي او دکان داشت ، وآن شخص هر روز از آن قصاب به جهت گربه خود پاره اي گوشت مي گرفت. روزي از آن قصاب معصيتي ديد،اول به خانه آمدوگربه را بيرون کرد بعداز آن به نزد قصاب آمده وي را از آن معصيت منع کردو نهي نمود وسخنان درشت با اوگفت .قصاب گفت : گربه تو چيزي نخورد .گفت تاگربه را بيرون نکردم وطمع از تو نبريدم درمقام منع توبر نيامدم.))

از حضرت رسول (ص) مروي است که ((صاحب امربه معروف بايدعالم باشد به حلال وحرام، واز آنچه متعلق به نفس اوست . ودر آنچه امرونهي مي نمايدفارغ شده باشد. وخيرخواه مردمان ومهربان به ايشان باشد. وايشان را به لطف وگفتارنيک به خوبي بخواند.ومعرفت به تفاوت اخلاق مردم داشته باشدتابا هرکسي به نوعي که بايدرفتارکند. وبه مکرهاي نفس مکاره وکيدشيطان بينا ودانا باشد. هزاذيتي از مردم به او رسد بر آن صابر باشد. ودرصدد مکافات ايشان نباشد.شکايت از ايشان نکند وحميت وعصبيت بکارنبرد. .واز براي نفس خود به غيظ نيايد. نيت خود را براي خدا خالص سازد واستعانت وياري از اوجويد.پس اگر مردم نافرماني کنندوبا او جفا نمايند صبرکند. واگر فرمان اوبرند وسخن او را قبول کنند شکرگزاري ايشان را کند .وامر خود را به خدا واگذارد.وبه عيب خودبينا باشد)

  

شـــرايـــــــــط امــــــر ونهـــــــي شونــــده

ومخفي نماندکه آنچه ذکرشد شرايط وآداب آن کسي بود که امرونهي از منکر مي نمايد. واما کسي را که بايد امرونهي کرد شرط او درغالب آن است که عاقل وبالغ باشد. بلي: دربعضي منکرات اين شرط نيست. چون اگر کسي طفل يا ديوانه را ببيند که شراب مي خورد براو واجب است که شراب را بريزدواورا منع کند.

وهمچنين اگر ديوانه اي را ببيند که با ديوانه لواط يا زنا مي کند يا با حيواني جمع شده بايد او را منع کند.

 

مــــراتـب امــر بــه مـعـروف ونهـــــي از منکــــر

چون وجوب امر به معروف ونهي از منکر دانستي وشرايط آن را شناختي ، بدان که از براي آن چند مرتبه است:

اول: انکارقلبي ، به اين نحو که در دل ، منکر فاعل معصيت باشي. واز اين جهت او را دشمن داشته باشي. واين مرتبه مشروط به چهار شرطي که گذشت نيست بلکه همين به دو شرط از آنهامشروط است . يکي اينکه عالم باشد به اينکه آنچه را مرتکب شده معصيت است.وديگر آنکه آن شخص که مرتکب منکرشده نادم وپشيمان نباشد.

دوم: ارشاد وهدايت وشناسانيدن اينکه آنچه را کرده معصيت است . زيرا بسياري از مردم از راه جهل وناداني مرتکب بعضي معاصي مي گردند.

سوم: اظهار تنفر واکراه از آن شخص عاصي، وکناره جوئي ودوري کردن از او ، و ترک دوستي ومجالست با او .

چهارم: به زبان منع کردن وانکار براو نمودن .ابتدا به پندونصيحت وچنانچه مفيد نشد به تهديد وترسانيدن . واگر آن نيز اثر نکردبه درشتي وسخنان زبر به اوگفتن ودشنام دادن . به اين نوع که اي نادان ، واي جاهل ، واي احمق واي فاسق وامثال اينها.

پنجم: به بازداشتن او از معصيت به قهر وتسلط ، چون شکستن آلات لهو ولعب وريختن شراب وگرفتن مال مغصوب وبه صاحب آن رد کردن وامثال اينها.

ششم: يا زدن به دست وپا بدون اينکه منتهي به قتل وجراحت شود.

هفتم: به شمشيرکشيدن وسلاح داشتن ومجروح کردن وکشتن.واين مرتبه درنزد اکثر علماي ما موقوف به اذن امام (ع) است . واز براي رعيت بدون اذن امام جايز نمي دانند. وليکن سيدمرتضي وجماعتي، از براي کسي که متمکن باشد وموجب فسادي نباشد تجويز کرده اند، اگرچه اذن امام درآن به خصوص نباشد.

منبع مقاله:معراج السعاده، ملا احمدنراقي

 

شهين مولودي

کارشناس امور فرهنگي شهرستان بيجار

 

 

 

 

شنبه 12 آذر 1390 - 10:36


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری