دوشنبه 27 آذر 1396 - 8:34
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان آذربايجان شرقي

 

عاشورا و بصيرت خواص

 

 

 

کليد واژه: بصيرت، آگاهي، خواص، عاشورا، كربلا، اصحاب امام حسين

مقدمه: با دقت در حماسه بي بديل عاشورا مي بينيم عناصر مختلفي در آن تاثير مثبت و منفي داشته اند و هر يک از اين عناصر به خودي خود از اهميت زيادي برخوردار است ولي در اين ميان مهم ترين عاملي که موجب ماندگاري قيام سيدالشهداء و ياران با وفايش گرديد بحث بصيرت برخي از خواص (ياران امام) از يک طرف و بي بصيرتي برخي از خواص (لشکريان يزيد) از طرف ديگر است. بايد ديد چگونه است که چند دهه پس از رحلت پيامبر اکرم (ص) مردم اين چنين بر خاندان او مي تازند و از آن جمعيت عظيم صحابه و تابعين تنها ياران انگشت شماري در رکاب حسين بن علي (ع) جانفشاني مي کنند. در اين مقاله کوشيده ايم زوايايي از بصيرت و بي بصيرتي خواص را در قيام عظيم عاشورا بررسي کنيم.

معني و مفهوم بصيرت

بصيرت از ماده «بصر» (چشم و ديدن) است علماي علم لغت معاني مختلفي را براي اين واژه ذكر كرده اند؛ شناخت روشن و يقيني از دين، تکليف، پيشوا، حجت خدا، راه، دوست و دشمن، حق و باطل «بصيرت» نام دارد مشاهده ظاهر و باطن اشياء، باور قلبي، تحقيق در امور، زيركي نيز از معاني است كه براي اين لفظ ذكر شده است. طريحي در تبيين آيه «قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ

أي بينات و دلائل من ربكم تبصرون بها الهدى من الضلالة و تميزون بها بين الحق و الباطل.

يعني نشانه ها و دلايلي از سوي پروردگارتان آمده است تا به وسيله آنها هدايت را از گمراهي مشاهده كرده و بين حق و باطل جدا كنيد.

ابن منظور «بصيرت» را به مشاهده ظاهر و باطن اشياء تفسير مي كند:

البَصِيرُ، هو الذي يشاهد الأَشياء كلها ظاهرها و خافيها بغير جارحة.

بصير كسي است كه ظاهر و باطن اشياء را بدون جوارح جسماني مشاهده مي كند.

وي در ادامه بصيرت را به معني باور قلبي و اعتقاد و تحقيق امور ذكر مي كند:

البَصِيرَةُ: عَقِيدَةُ القلب. قال الليث: البَصيرة اسم لما اعتقد في القلب من الدين و تحقيق الأَمر و قيل: البَصيرة الفطنة ‏.

بصيرت: باور قلبي. ليث مي گويد: بصيرت واژه اي است براي اعتقاد قلبي در دين و تحقيق امور. و گفته شده: بصيرت يعني زيركي.

نكته: بصيرت يا زره انسان

نکته جالبي كه ابن منظور در ادامه بحث درباره ماده «بصر» آورده اند اينکه بصيرت به معني زره نيز استعمال شده است:

البَصيرَةُ: الدِّرْعُ، و كلُّ ما لُبِسَ جُنَّةً بَصِيرةٌ.

بصيرت: زره و هر لباسي كه به عنوان سپر استفاده شود بصيرت است.

يعني بصيرت و باورهاي قلبي و اعتقادي انسان به عنوان سپري در مقابل شبهات و شايعات از وي دفاع مي كنند.

از مجموع معاني فوق به دست مي آيد كه بصيرت، علم و دانايي صِرف نيست بلكه دانايي همراه  با باور و ايمان است از اين رو موجب هدايت و حركت است در حالي كه علم همواره مقرون باور قلبي نبوده و در نتيجه لزوما مايه عمل به مقتضايش  نيست. بسياري از مردم، به اموري كه علم دارند عمل نمي كنند چون باور قلبي در وجودشان نيست. پس بصيرت دريافتي نافذ و عميق است دريافتي پيش از موقع و جلوتر از رويدادها، دريافتي جامع و شامل.

مفهوم خواص

واژه خواص جزء الفاظي است که اختصاصي به طرفداران حق و حقيقت ندارد بلکه هر کسي که از روي علم ، آگاهي ، فکر و انديشه و تحليل مسائل پيش مي رود جزء خواص جامعه است مقام معظم رهبري در تبيين مفهوم خواص مي فرمايند:

خواص، يعنى كسانى كه وقتى عملى انجام مى‌دهند، موضعگيرى‌اى مى‌كنند و راهى انتخاب مى‌كنند، از روى فكر و تحليل است. مى‌فهمند و تصميم مى‌گيرند و عمل مى‌كنند. اينها خواصند.

ضرورت بصيرت در تحولات اجتماعي- سياسي

بر اساس آموزه هاي ديني بصيرت يکي از ضروري ترين عناصر تاثير گذار در تحولات اجتماعي - سياسي – نظامي است در بُعد نظامي احاديث اهل بيت (ع) بصيرت را به عنوان يكي از لوازم ضروري در جهاد و ايثار مطرح مي کنند؛ حضرت علي (ع) درباره رزمندگان راستين مي فرمايند:

حملوا بصائرهم علي اسيافهم

بصيرت هاي خويش را بر شمشيرهايشان سوار کردند.

يعني اگر در ميدان نبرد جنگ كرده و از اسلام و مسلمين دفاع مي كنند، از روي بصيرت است. اگر در ميدان كربلا و در هر رخداد نظامي و يا سياسي شرکت مي کنند از روي بصيرت و آگاهي است.

اميرالمومنين (ع) در جاي ديگر با اشاره به تلاش هاي شيطان و ايادي شيطاني در ايجاد شک و شبهه در مردم مي فرمايند:

أَلَا وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ خَيْلَهُ وَ رَجِلَهُ وَ إِنَّ مَعِي لَبَصِيرَتِي مَا لَبَّسْتُ عَلَى نَفْسِي وَ لَا لُبِّسَ عَلَيَّ.

آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را فراهم ساخته، و سوار و پياده‏اش را فراخوانده، و- به سوى شما- تاخته. بصيرت من با من است، نه حق را از خود پوشيده داشته‏ام، و نه بر من پوشيده بوده است.

حضرت در اين فراز از کلام گهربارشان تاکيد مي کنند که بصيرت براي طرفداري از حق و مصون بودن از شبهات لازم و ضروري است.

عنصر بصيرت در زندگي انسان – چه فردي و چه اجتماعي- چنان داراي اهميت است که در برخي از روايات اهل بيت (ع) به روح زندگي تعبير شده است:

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ نُورَ الْبَصِيرَةِ رُوحُ الْحَيَاةِ الَّذِي لَا يَنْفَعُ إِيمَانٌ إِلَّا بِهِ.

نور بصيرت، روح زندگي است که ايمان بدون آن نفعي ندارد.

و يا در برخي ديگر از احاديث مهمتر از بينايي ظاهري عنوان شده است:

فقد البصر أهون من فقدان البصيرة

نبود بينايي، آسان تر از نبود بصيرت است.

چون در صورت فقدان بينايي، فقط اعضاء و جوارح انسان آسيب مي بيند ولي در نبود بصيرت، دينداري، اعتقادات، باورها و به طور کلي همه وجود معنوي انسان در معرض آسيب خواهد بود. انساني که فاقد بصيرت باشد قادر نخواهد بود به وظايف ايماني خود عمل کند، اميرالمومنين علي (ع) در اولين خطبه اي که پس از بيعت مردم با ايشان ايراد کرده اند به عنوان اصل کلي مي فرمايند:

لَا يَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَوَاقِعِ الْحَق‏

يعني فقط اشخاصي مي توانند پرچم اسلام و تشيّع را حمل کنند و در تحولات مربوط به شيعيان اثر گذار باشند که داراي صبر و بصيرت باشند و با فقدان هر يک از اين دو امر، عمل کردن به وظايف ديني امکان پذير نيست.

بنابراين از مباحث گفته شده اين مطلب استفاده مي شود که بصيرت عنصري تاثير گذار در تحولات تاريخي است و هر کجا که اين عنصر کم رنگ شده است، گرايش تحولات به سوي باطل و دوري از حق بوده است.

بصيرت اصحاب امام حسين (ع)

پس از طرح مباحث مقدماتي درباره بصيرت، اين عنصر را در ميان اصحاب سيدالشهدا بررسي مي کنيم. در مـتـون تـاريخي و روايي القاب بزرگ و والاي بسياري براي سپاه حسيني در کربلا ياد شده است که يکي از مهم ترين اين ويژگي ها، بصيرت و آگاهي است اين ويژگي چنان واضح و آشکار است که حتي دشمان نيز به آن اعتراف کرده اند وقتي لشکريان عمر سعد در مقابل اصحاب سيدالشهداء قرار گرفتند عمرو بن حجاج در مقام تحريک و ترساندن لشکريان فرياد زد:

يا حمقى أ تدرون من تقاتلون تقاتلون فرسان أهل المصر و أهل البصائر.

اى مردم احمق! مي دانيد با چه كساني جنگ مي كنيد!؟ شما با شهسواران اهل مصر كه اهل بصيرت هستند مبارزه مي نمائيد.

اهميت بصيرت در اصحاب حضرت، زماني روشن مي شود که ما به اين نکته توجه کنيم: فرق ياران سيدالشهداء با ياران پيامبر اکرم (ص) در اين است که اصحاب رسول الله (ص) با کساني مي جنگيدند که کافر بوده و بهره اي از اسلام نبرده بودند ولي اصحاب اميرالمومنين (ع)، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) بايد با کساني بجنگند که داعيه اسلام و مسلماني دارند از اين جهت است که برخي از ياران اميرالمومنين(ع) در حقانيت نبرد شک کرده و درخواست مي کنند که آنها را از جنگ با مسلمانان معاف کرده و به منطقه اي کافر نشين گسيل دارند براي نمونه خواجه ربيع، از زهّاد و عبّاد و از شيعيان اميرالمومنين (ع)، بر اثر بي بصيرتي در جنگ صفين خطاب به حضرت مي گويد:

اي اميرالمومنين ما با وجود شناختي که از مقام و منزلت تو داريم درباره اين جنگ دچار شک و ترديد شده ايم ... پس ما را به سوي يکي از سر حدات گسيل دار تا با آنها بجنگيم و علي (ع) آنها را به سر حد ري اعزام کرد.

و همين عدم تشخيص حق و باطل است که موجب مي شود وي نه تنها با امام حسين (ع) در قيام عاشورا همراهي نکند بلکه وقتي خبر شهادت سيدالشهداء و يارانش به او مي رسد استرجاع (انا لله و انا اليه راجعون) گفته و از اين كه يزيد و عاملان او را به سبب قتل امام حسين(ع)، مورد طعن و ملامت قرار دهد، خودداري مي کند و به اصطلاح، درباره امور دنيوي سخن نمي گويد. وي در کمال بي بصيرتي فقط به اين گفته بسنده مي کند:

 إلى الله إيابهم، و على الله حسابهم.

بازگشت آنها به سوي خداست و حساب آنان نيز بر عهده خداوند است.

ولي اصحاب امام حسين (ع) بر اساس بصيرت و آگاهي فرقي بين يزيد و ابوسفيان قائل نيستند و خطر يزيد را کمتر از ابوسفيان نمي دانند ايشان در مراحل مختلف واقعه عاشورا و با وجود تاکيدات مکرر حضرت در کنار ايشان استقامت کرده و هر يک با جانفشاني فوق العاده اي از حريم اهل بيت عصمت و طهارت پاسداري مي کنند. وقتي خبر شهادت قيس بن مسهر صيداوي به امام (ع) مي رسد، نافع بن هلال به ايشان عرض مي کند:

فَوَ اللَّهِ مَا أَشْفَقْنَا مِنْ قَدَرِ اللَّهِ وَ لَا كَرِهْنَا لِقَاءَ رَبِّنَا وَ إِنَّا عَلَى نِيَّاتِنَا وَ بَصَائِرِنَا نُوَالِي مَنْ وَالَاكَ وَ نُعَادِي مَنْ عَادَاكَ.

به خدا سوگند، ما از قضاي الهي هراسناک، و از ديدار پرودگار ناخشنود نيستيم، ما از روي نيت خالص و بصيرت، هر که را با تو دوست باشد دوست داريم و دشمن تو را دشمن مي شماريم.

براي درک عظمت بصيرت در ياران و اصحاب امام حسين توجه به تعبيراتي که اهل بيت (ع) درباره لشکريان ابن زياد به کار برده اند راهگشا است در روايتي از امام سجاد (ع) نقل شده است:

لَا يَوْمَ كَيَوْمِ الْحُسَيْنِ ع ازْدَلَفَ عَلَيْهِ ثَلَاثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلٌّ يَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِدَمِه‏.

روزى چون روز تو نباشد اى حسين سى هزار مرد كه گمان ميكردند از اين امتند دور او را گرفتند و هر كدام بكشتن او بخدا تقرب مي جست.

در تاريخ ثبت شده است که عمر سعد وقتي به لشكرش فرمان حمله مي‌دهد چنين تعبير مي‌كند:

يَا خَيْلَ اللَّهِ ارْكَبِي وَ أَبْشِرِي.

اي لشكر خدا سوار شويد  که شما را به بهشت بشارت مي‌دهم.

در چنين موقعيت حساسي که مسلمانان با قتل حسين (ع)  و اصحابش به خداوند تقرب مي جويند  ، بني اميه چنان مظلوم نمايي کرده اند که قتل اهل بيت (ع) در حکم ياري خداوند و شريعت اوست ، لشکريان عمر سعد لشکر خدا خطاب مي شوند و به طور خلاصه بحث از خدا و پيامبر و اسلام است تشخيص دادن حق از باطل بصيرتي بس عظيم مي طلبد. اصحاب امام (ع)، افرادي شاخص و فقيه در دين بودند که فقاهت را پايه اي براي بينش و بصيرت خود قرار داده اند و به مصداق فرموده

تَفَقَّهُوا فِي دِينِ اللَّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتَاحُ الْبَصِيرَةِ

در دين الهي تفقّه کنيد چرا که فقاهت، کليد بصيرت است.

کليد بصيرت را به دست گرفته و با فقاهتي وصف ناپذير در زماني که بسياري از اصحاب و تابعان پيامبر و علي (ع) دچار لغزش و انحراف شدند پايمردي کرده و در رکاب فرزند پيامبر (ص) به شهادت رسيدند.

اباالفضل العباس(س)؛ علمدار بصيرت

ابوالفضل العباس (س) يكي از سرآمدان بصيرت در ميان ياران سيدالشهداء است آن حضرت چنان با بصيرت كامل با امام و مقتداي خود همراهي مي كند كه اهل بيت عصمت و طهارت از ميان ويژگي هاي مختلف او در دو مورد بر بصيرتش تاكيد مي كنند امام صادق (ع) مي فرمود:

كان عمنا العباس بن علي نافذ البصيرة صلب الايمان جاهد مع أبي عبد الله ع و ابلى بلاء حسنا و مضى شهيدا

عموي ما عباس بن علي (ع) داراي بصيرت ديني و استواري در باور بود. در راه خداوند در رکاب ابي عبدا... جهاد کرد و نيکو آزمايش داد و به شهادت رسيد.

ابوحمزه ثمالي نيز در زيارتي كه از لسان مبارك امام صادق (ع) درباره علمدار كربلا نقل مي كند چنين بر بصيرت ابوالفضل شهادت مي دهد:

السلام عليک أيها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله و لاميرالمؤمنين و الحسن و الحسين (ع)... أشهد أنک لم تهن و لم تنکل، و أنک مضيت علي بصيرة من أمرک مقتديا بالصالحين و متبعا للنبيين...

سلام بر تو اي بنده‏ي صالح و شايسته و فرمانبر خدا و پيامبرش و اميرمؤمنان و حسن و حسين (ع) ... گواهي دهم که تو سستي و کوتاهي نکردي و از دشمن باز نايستادي، و براستي که در اين راه از روي بصيرت و بينايي کامل از کار خود گام نهادي، اقتداء کننده به صالحان و شايستگان، و پيرو پيمبران و فرستادگان پروردگار بودي...

بصيرت عباس (س) امري نبود كه في البداهه و در يك لحظه حاصل شود بلكه اين امر ريشه در كودكي و جواني او داشت وي در بُعد اعتقادات در دامن پاك علوي پرورش يافته است:

وقتي پدر بزرگوارش در كودكي به وي فرمود: بگو يک. عباس گفت: يک. حضرت ادامه داد: بگو دو. عباس(ع) خودداري کرد و گفت: شرم مي کنم با زباني که خدا را به يگانگي خوانده ام، دو بگويم.

و بر اساس اين اعتقادات ناب است كه هيچ گونه لغزشي در معارف ايماني او، از توحيد تا امامت و از امامت تا معاد ديده نمي شود. وقتي در شب عاشورا شمر بن ذي الجوشن براي او و برادرانش از ابن زياد امان گرفته و با افتخار در پشت خيمه ها با صداي بلند فرياد مي زند:

أين بنوأختنا؟ أين العباس و اخوته؟

کجايند خواهرزاده هاي من؟ کجايند عباس و برادرانش؟

ابوالفضل اعتنائي به او نمي کند، و وقتي امام (ع) مي فرمايد: اگر چه فاسق است پاسخ او را بدهيد، از شمر مي خواهد تا بگويد براي چه آمده و چه مي خواهد؟ شمر مي گويد: شما خواهرزاده هاي من هستيد و در امان مي‏باشيد، بي‏جهت خود را به کشتن ندهيد و يزيد را اطاعت کنيد. در اين هنگام بر سر شمر فرياد مي زند:

لعنک الله و لعن أمانک أتؤمننا و ابن رسول الله لا أمان له و تأمرنا أن ندخل في طاعة اللعناء و أولاد اللعناء حاشا و کلا.

خداوند تو و امان دادنت را لعنت كند آيا به ما امان مي دهي در حالي كه پسر پيامبر خدا در امان نيست، آيا از ما مي خواهي تحت ولايت لعنت شدگان و فرزند لعنت شدگان زندگي كنيم؟ هرگز و هرگز.

در اين قضيه با پشتوانه بصيرت و شناخت است كه عباس (ع) با وجود علم به شهادت هيچ گونه لغزشي به خود راه نمي دهد و اين گونه كوبنده و توفنده با خصم سخن مي گويد. و بر محور اين بصيرت و آگاهي است كه وقتي روز عاشورا در كنار شريعه فرات قرار مي گيرد نفس خود را اين گونه مخاطب مي سازد:

يا نفس من بعد الحسين هوني            و بعده لا کنت ان تکوني

هذا الحسين شارب المنون                و تشربين بارد المعين

اي نفس زندگي پس از حسين خواري است و ذلت، بعد از او نماني تا اين ذلت را ببيني اين حسين است كه شربت مرگ مي نوشد و تو آب سرد و گوارا مي نوشي.

و يا در رجزهايي كه در ميدان مي خواند خداوند را شاهد مي گيرد كه از دينش حمايت خواهد كرد:

و الله ان قطعتم يميني            اني احامي ابدا عن ديني

و عن امام صادق اليقين          نجل النبي الطاهر الامين

به خدا سوگند اگر دست راست مرا جدا كردند من هميشه حامي دينم خواهم بود و حامي امامي كه در ايمانش صادق است و فرزند پيامبر پاك و امين است.

توابين؛ نماد بي بصيرتي

يكي از شاخصه هاي بصيرت، تشخيص به موقع از حق و باطل و عمل به موقع بر طبق اين تشخيص است يعني فرد در زمان لازم وظيفه خود را تشخيص داده و در زمان مناسب به آن عمل كند. دير كرد در هر يك از اين دو، ضايعه هاي جبران ناپذيري به بار مي آورد نمونه اين مطلب در حماسه كربلا مربوط به توابين است برخي از آنها زود تشخيص دادند ولي دير عمل كردند و عده اي، هم دير تشخيص داده و هم دير عمل كردند و به خاطر کوتاهي در بصيرت ÷شيمان شده و توبه در ÷يش گرفتند البته ندامت، پشياني و توبه، نتيجه طبيعي دوري از بصيرت است همان گونه كه امام صادق (ع) مي فرمايد:

إِنَّ صَاحِبَ الدِّينِ ... أَبْصَرَ الْعَافِيَةَ فَأَمِنَ النَّدَامَةَ.

همانا انسان ديندار ... عافيت و سلامتي همه چيز را با بصيرت مي بيند بنابراين كارش به ندامت نمي كشد و از پشيماني در امان مي ماند.

اگر آنها در اولين فرصت با عبيدالله بن زياد به مقابله بر مي خواستند و يا حداقل وقتي امام حسين (ع) آنها را به ياري طلبيد ياريش مي كردند ديگر لازم نمي شد مانند سليمان بن صرد خزاعي در همايش اوليه توابين بگويند:

ما در انتظار ورود خاندان پيامبرمان بوديم و به آنها وعده ياري مي‏داديم و به آمدن عراق تشويقشان مي‏کرديم و چون بيامدند سستي کرديم و عاجز مانديم و دو رويي کرديم و امروز و فردا کرديم و در انتظار حوادث نشستيم تا اينکه فرزند پيامبرمان و باقيمانده و شيره و پاره‏اي از گوشت و خون وي در کنار ما کشته شد.

زمينه هاي تاثير گذار بر بصيرت کوفيان

عوامل مختلفي دست در دست هم دادند تا کوفيان با وجود اينکه هزاران نامه به سوي امام حسين (ع) فرستاده و ايشان را به سوي خود دعوت کرده بودند بصيرت لازم را به خرج ندهند قبل از هر چيز ذکر اين نکته ضروري است که در تقسم بندي کلي کوفيان به سه دسته تقسيم مي شدند:

الف) خواص اهل بصيرت

ب) خواص بي بصيرت

ج) عوام و توده مردم

دسته اول کساني هستند که در موقعيت مناسب وظيفه خود را تشخيص دادند و در رکاب سيدالشهداء قرار گرفتند دسته دوم جزء بزرگان قوم بودند که بصيرت لازم را به خرج نداده يا بي طرفي اتخاذ کردند و يا در مقابل امام حسين (ع) قرار گرفتند و دسته سوم توده مردم هستند که به پيروي از خواص در کنار يزيد و يزيديان واقع شدند. با اين مقدمه مي گوييم: عوامل مختلفي دست در دست هم دادند تا زمينه ساز بي بصيرتي کوفيان باشند. ما از ميان دهها عاملي که در اين امر نقش داشتند به چند مورد اشاره مي کنيم:

1- عدم شناخت کافي از جايگاه امامت و ولايت: يکي از اساسي ترين عواملي که باعث کم رنگ شدن بصيرت در کوفيان شد عدم شناخت کافي از مساله امامت و رهبري بود بر اساس طرز تفکر کوفيان که تحت تاثير مخالفان تشيع قرار داشت اگر حاکمي در جامعه اسلامي حکومت را به دست گيرد تبعيت از او واجب است و مقابله با او در حکم خروج بر اسلام و مسلمين است بر پايه همين تفکر است که وقتي سرهاي مبارک شهداء وارد کوفه شده و لشکريان عبيدالله بن زياد ندا مي دهند: «اينان سرهاي خوارج اند که بر اميرالمومنين يزيد بن معاويه خروج کرده اند» بيشتر کوفيان اين ادعا را تلقي به قبول کرده و تنها پس از افشاگري هاي امام سجاد (ع) و زينب کبري در اين مطلب شک مي کنند. 

2- مصلحت انديشي: اين عامل جزء عواملي است که اختصاص به کوفيان نداشت بلکه اکثر کساني را که در مسير مکه تا کربلا با امام ملاقات داشتند شامل مي شد افرادي همچون عبدالله بن عباس، محمد حنفيّه و دهها نفر از بزرگان قوم که بر اساس مصالح فردي از همراهي با امام سر باز زدند حمزه بن حمران مي گويد: در محضر امام صادق (ع) بحثي از قيام سيدالشهداء و باز ماندن محمد حنفيّه پيش آمد حضرت (ع) فرمود:

يَا حَمْزَةُ إِنِّي سَأُحَدِّثُكَ فِي هَذَا الْحَدِيثِ وَ لَا تَسْأَلْ عَنْهُ بَعْدَ مَجْلِسِنَا هَذَا إِنَّ الْحُسَيْنَ لَمَّا فَصَلَ مُتَوَجِّهاً دَعَا بِقِرْطَاسٍ وَ كَتَبَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى بَنِي هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ مَنْ لَحِقَ بِي مِنْكُمْ اسْتُشْهِدَ مَعِي وَ مَنْ تَخَلَّفَ لَمْ يَبْلُغِ الْفَتْحَ وَ السَّلَامُ .

اي حمزه من در اين باره مطلبي به تو مي گويم ولي پس از اين در مجلس ما در اين باره سوالي نکن. وقتي حسين متوجه کوفه شد کاغذي خواست و بر روي آن نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، از حسين بن علي به بني هاشم، اما بعد هر کس به من ملحق شود به شهادت خواهد رسيد و هر کس باز ماند به فتح و پيروزي نخواهد رسيد، و السلام.

از اين فرموده امام صادق (ع) و نامه سيدالشهداء استفاده مي شود که محمد حنفيّه و گروهي از بني هاشم در صدد پيروزي و در پي مصالح فردي خود بودند. اين گروه، بيشتر با اهرم خيرخواهي و تعيين تکليف از وظايف خود باز ماندند.

3- شخصيت زدگي و تقليد کورکورانه از خواص بي بصيرت: تحليل حوادث تاريخي بر اساس شخصيت هاي طرفدار آن، قدمتي بس طولاني دارد در طول تاريخ طرفداري برخي شخصيت هاي بزرگ از باطل موجب سلب بصيرت از افراد زيادي شده است مثلاً در جريان جنگ خونين جمل، مردي دچار حيرت و سردرگمي مي شود؛ چرا كه مي بيند شخصيت هاي برجسته عالم اسلام، مانند طلحه و زبير و عايشه كه به نص قرآن کريم يكي از امهات مومنان است («وازواجه امهاتهم

ايمكن ان يجتمع زبير و طلحه و عائشه علي باطل؟

آيا ممكن است زبير و طلحه و عايشه بر باطل اجتماع كنند؟

حضرت در جواب وي فرمود:

انك لملبوس عليك؛ ان الحق و الباطل لايعرفان باقدار الرجال، اعرف الحق تعرف اهله و اعرف الباطل تعرف اهله.

امر بر تو مشتبه شده است؛ حق و باطل با قدر و منزلت اشخاص شناخته نمي شود. حق را بشناس تا اهل آن را بشناسي و باطل را بشناس تا اهل آن را بشناسي.

حضرت در اين فراز کوتاه و ارزشمند قاعده اي بس بزرگ که هميشه و در همه حال بايد سر لوحه تحليل ها و تبيين ها باشد را ذکر مي کنند: هيچ گاه شخصيت زده نباشيد و حوادث را بر اساس شخصيت هاي طرفدار آن تحليل نکنيد هميشه با بصيرت کامل ملاک ها را کشف کرده و اين ملاک ها را پايه تحليل هاي خود قرار دهيد اگر کشف ملاک کرديد و حق و باطل را شناختيد هرگز حق و باطل بر شما مشتبه نمي شوند گرچه کل شخصيت هاي بزرگ جهان در مقابل حق و کنار باطل بايستند ، کوفيان نيز چون حق را بر اساس شخصيت ها سنجش مي کردند از لحاظ بينش و بصيرت دچار انحراف شدند آنها شخصيت هاي بزرگي از جهان اسلام را در مقابل امام حسين (ع) مي ديدند شخصيت هايي که به عنوان قاريان و حافظان قرآن و حتي عده اي از آنها جزء اصحاب و تابعين پيامبر (ص) بودند و اين امر چنان آنها را تحت تاثير قرار داد که نتوانند امام بر حقي را که دعوتش کرده بودند تا همراهي اش کنند زير سُم اسب هايشان قرار دهند. ويژگي اساسي که در تحليل حوادث مربوط به عاشورا و نقش کوفيان بايد توجه کرد اين نکته است که کوفه از بدو تاسيس تحت تاثير تصميمات سران قبايل و اشراف بوده است منافع‌ شخصي‌ رهبران‌ قبايل و رقابت‌هاي‌ قبيله‌اي‌ هميشه‌ موردبهره‌برداري‌ حاکمان‌ قرار گرفته‌ و آنان‌ را وادار مي كردند كه‌ عليه‌ اصول‌ مذهبي‌ و ارزش‌هاي‌ديني‌ خود قيام‌ كنند. مردم عادي به خاطر ضعف بينش و بصيرت هميشه تابع سردمداران قبايل بودند عبيدالله بن زياد به طور گسترده اي از اين ضعف کوفيان به نفع خود استفاده کرد وقتي خبر ورود مسلم بن عقيل به او رسيد برخي از سران قبايل را جمع کرده و از آنها خواست براي متفرّق کردن مردم او را ياري کنند محمد بن اشعث، قعقاع بن شوذب دهلي، شبث بن ربعي و حجار بن ابجر از جمله خواص بي بصيرت بودند که با او در اين امر همکاري کردند.

3- تاثير پذيري از کثرت اهل باطل: عامل سومي که بصيرت کوفيان را تحت تاثير قرار مي داد زياد بودن طرفداران يزيد و کم اصحاب سيدالشهداء بود گويا آنان همه تاکيدات دين درباره ملاک نبودن اکثريت را فراموش کرده اند دهها آيه اي که به عنوان قاعده کلي تاکيد دارد اکثريت ملاک تشخيص حق و باطل و مشرعيت بخش نيست بلکه تنها طرفداري اکثريت از حق است که حقانيت آنها را اثبات مي کند گويا نداي اميرالمومنين (ع) از يادشان رفته است که به آنها مي فرمود:

لاتستوحشوا في طريق الهدي لقلة اهله

به خاطر کم بودن اهل هدايت وحشت نکنيد.

4- شايعه پراکني دشمن: بني اميه و در راس آنها معاويه بن اي سفيان از اولين لحظاتي که بر مسند حکومت تکيه زدند تخريب شخصيت و پراکندن شايعات را در دستور کار قرار دادند، اين عامل چنان در بصيرت مردم اثر کرده بود که وقتي خبر شهادت اميرالمومنين (ع) در مسجد به شام رسيد عده اي از شاميان از حضور امام (ع) در مسجد تعجب کردند در اين فضاي مسموم و پر شايعه تشخيص حق از باطل سخت مي شود چرا که علي (ع) مي فرمايد:

انَّ الْفِتَنَ اذا اقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ اذا ادْبَرَتْ نَبَّهَتْ

فتنه وقتى كه پديد مى‏آيد حكم غبارهايى را دارد كه در فضا پيدا مى‏شود، يا حكم تاريكى را دارد كه در تاريكى انسان نمى‏بيند ... ولى همين كه فتنه خوابيد، مثل اين است كه ظلمت از بين رفت و غبارها نشست. آن وقت انسان نگاه مى‏كند، چيز ديگرى مى‏بيند؛ مى‏بيند آنچه كه در تاريكى مى‏ديد، غير از اين است كه اكنون در روشنايى مى‏بيند.

5- دنيا طلبي: با برسي دقيق خطبه هاي امام حسين (ع) در واقعه عاشورا، نقش دنياطلبي خواص در اثرگذاري بر بصيرت مردم به خوبي روشن مي شود امام (ع) در موارد متعددي به پرهيز دنياطلبي تاکيد مي کنند و اين امر مشخص مي کند که مساله گرايش به دنيا و تمتعات زندگي مورد ابتلاي مردم بوده است مثلاً حضرت مي فرمايند:

عبادالله اتقوا الله و کونوا من الدنيا علي حذر فان الدنيا لو بقيت لاحد و بقي عليها احد لکانت الانبياء احق بالبقاء و اولي بالرضاء و ارضي بالقضاء

بندگان خدا، از خدا بترسيد و از دنيا حذر نماييد. اگر بنا بود که اين دنيا براي کسي باقي بماند، و يا کسي براي اين دنيا باقي بماند پيامبران الهي براي بقاء سزاوارتر از همه ‌بودند ولي خداوند دنيا را به منظور امتحان آفريده است‌، و ساکنان آن را نيز براي فنا خلق فرموده است پس از دنيا توشه برگيريد که بهترين توشه‌ها تقوا است و از خدا بترسيد تا رستگار شويد

6- ضعف در اصول اخلاقي: بر اساس آموزه هاي ديني، وجود و فقدان بصيرت در انسان ها ارتباط مستقيمي با تقوا و پايبندي به اصول اخلاقي دارد  امير المؤمنين (ع) مي فرمايد:

إعْلَمُوا أَنَّه‌ُ مَن‌ْ يَتَّق‌ِ اللهَ يَجْعَل‌ْ لَه‌ُ مَخْرَجاً مِن‌ْ الْفِتَن‌ِ وَ نُورا مِن‌ْ الظُّلَم‌ِ

آگاه باشيد! آن كس كه تقوا پيشه كند و از خدا بترسد، از فتنه‏ها نجات مى‏يابد و با نور هدايت از تاريكى‏ها مى‏گريزد.

وقتي تعبيرات سيدالشهداء درباره کوفيان را در کنار اين مطلب قرار دهيم به فساد اخلاقي حاکم در ميان مسلمانان پي مي بريم امام به فرزدق فرمودند:

يا فَرَزْدَقْ اِنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّيْطانِ وَ تَرَکُوا طاعَةَ الرَّحْمانِ وَ اَظْهَرُوا الْفَسادَ فِي الاَْرْضِ وَ ابْطَلُوا الْحُدُودَ وَ شَرِبُوا الْخُمُورَ وَ اسْتَأْثَرُوا في اَموالِ الْفُقَراءِ وَ الْمَساکينِ وَ اَنَا اَوْلي مَنْ قامَ بِنُصْرَةِ دينِ اللّه‏ِ وِ اِعْزازِ شَرْعِهِ وَ الْجَهادِ في سَبيلِهِ لِتَکُونَ کَلِمَةَ اللّه‏ِ هِيَ الْعُلْيا

اي فرزدق! اينان قومي هستند که اطاعت شيطان را برگزيده و اطاعت خداوند رحمان را ترک کردند، فساد در زمين را آشکار ساخته حدود شرعي را باطل کرده مسکرات نوشيدند اموال فقراء و مساکين را به نفع خود برداشتند و من در قيام براي ياري دين خدا و عزت بخشيدن به دين او وجنگ در راه خدا از ديگران سزاوارترم تا نام خدا به پيروزي رسد.

 

منابع و مآخذ:

1- قرآن کريم

2- نهج البلاغه، قم، دارالهجره

3- موسوعه کلمات الامام الحسين، پژوهشکده باقرالعلوم، قم، الهادي، 1415ق

4- ابن منظور، محمد بن مكرم‏، لسان العرب، بيروت، دار صادر، 1414ق

5- امين، سيد محسن، أعيان الشيعة، بيروت، دار التعارف للمطبوعات‏، 1406ق

6- بلاذرى، أحمد بن يحيى، انساب الأشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دار الفكر، 1417ق.

7- تميمى آمدى، عبدالواحد، غرر الحكم و درر الكلم، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى ، 1366ش

8- شيخ صدوق، الامالي، قم، بعثت، 1417ق

9- شيخ مفيد، الإرشاد، قم، انتشارات كنگره جهانى شيخ مفيد، 1413ق

10- طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين‏، تحقيق: سيد احمد حسينى، تهران، كتابفروشى مرتضوى،1375 ش‏

11- قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو

12- قمي، عباس، مفاتيح الجنان، قم، اسوه، 1384ش

13- مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق

14- محدث نورى، مستدرك الوسائل،قم، مؤسسه آل البيت، 1408ق

15- نصر بن مزاحم، وقعة صفين، قم، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى ، 1403ق

16- بيانات مقام معظم رهبري در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌الله، 20/3/1375

 

 

نويسنده: رضا مطهري

سرپرست اداره تبليغات اسلامي هريس

 

دوشنبه 7 آذر 1390 - 10:9


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری