دوشنبه 6 خرداد 1398 - 15:32
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

نظريه هاي جامعه اطلاعات

 

نظريه­هاي جامعه اطلاعات

نوشته فرانک وبستر

ترجمه: اسماعيل قديمي

انتشارات: اميرکبير

 نوبت چاپ: اول 1390

در مقدمه كتاب حاضر آمده است اين كتاب، آغازگر راهي است تا براساس آن، انفجار اطلاعات درک شود، به مقصود انديشمندان، هنگامي که از جامعه اطلاعات سخن مي­گويند نگاهي ترديدآميز مي­اندازد و به صورتي خرده گيرانه، نظريه­ها و رهيافت­هاي اصلي هم پيوند به توسعه اطلاعات، پس از جنگ جهاني دوم را بررسي مي­کند.

 اين اثر در ده بخش نگارش شده است. بخش اول پيش درآمدي است در اين خصوص:به نظر مي­رسد که بيشتر مردم در برهه­هاي گوناگون زندگي از خود مي­پرسند که ما در چه نوع جامعه­اي زندگي مي­کنيم؟ ما چگونه مي­توانيم آنچه را که بر ما مي­گذرد، دريابيم؟ اين رويدادها ما را به کجا مي­برند؟ اين يک کار هراس آور و بيشتر گيج کننده است زيرا دربردارنده تلاش براي بازشناسي حدفاصل­هاي عمده موقعيت­هاي بي اندازه دگرگوني پذير و پيچيده است. به باور نگارنده وظيفه دانش اجتماعي اين است که برجسته ترين نمايه­هاي کيفيت زندگي امروز ما را بازشناسي و بيان کرده تا بهتر بتوانيم آينده را ببينيم و به احتمال بر آن تاثير بگذاريم. بيشتر مردم مي­خواهند دريابند که اکنون چه رويدادهايي در جهان در جريان است و اصطلاح­هاي «سرمايه داري»، «صفت گرايي»، «تماميت خواهي» و «ليبرال دموکراسي» چه معناهايي دارند.

اين کتاب با آغاز بررسي پنداشت­هاي گوناگون از جامعه­ي اطلاعات، به گونه­اي سازمان داده شده است که مشارکت­هاي عمده براي درک ما از اطلاعات در جهان مدرن را مورد کنکاش قرار دهد، براي اين منظور در پي بررسي خرده گيرانه­ي تعريف­ها در بخش دوم (دستاوردهايي که در سراسر کتاب طنين مي­اندازد)، در هر بخش، به يک نظريه­ي ويژه و برجسته ترين جوانب آن، نظر افکنده شده و کوشش مي­شود توان و کاستي­هايش در پرتو واکاوي­هاي نظري جايگزين و گواه­هاي تجربي،ارزيابي شود.

هدف اصلي در بخش دوم پاسخ به اين سوال است:مردم هنگامي که به يک جامعه اطلاعات استناد مي­کنند چه منظوري دارند؟ سپس راههاي گوناگون را که از راه آنها، شرکت کنندگان خود «اطلاعات» را درک مي­کنند، توضيح داده خواهد شد و آن چنان که خواهيم ديد در درک مفهوم راستين پديده که تمامي جستارها را در برمي­گيرد، جدايي­هايي وجود دارد که بازتاب شکاف ميان نظريه پردازاني است که تازگي عصر کنوني را آگهي مي­کنند با کساني که گردن مي­نهند که سايه گذشته بر پيشرفت­هاي امروز سنگيني مي­کند.

نويسنده معتقد است که مي­توانيم پنج تعريف از يک جامعه اطلاعات را که هريک سنجه­اي براي شناسايي جامعه نو ارائه مي­دهند، در نظر بگيريم نظير: مفاهيم فناورانه، اقتصادي، شغلي، مکاني و فرهنگي: مفهوم­هاي فناورانه بر رشته­اي از نوآوري­ها متمرکز است که از پايان دهه 1970 به بعد رخ داده است. فناوري­هاي نو يکي از آشکارترين نشانگرهاي عصر نو هستند و در نتيجه به طور پيوسته براي آگهي فرارسيدن يک جامعه اطلاعات مورد استفاده قرار مي­گيرند. اين فناوري­ها دربردارنده تلويزيون ماهواره­اي و کابلي، ارتباطات رايانه به رايانه، رايانه­هاي شخصي، فناوري­هاي اداري نو، به طور ويژه، خدمات اطلاعاتي برخط و واژه پردازها و تسهيلات هم خانواده هستند.

پيشنهاد نگارنده اين است که اين مقدار نوآوري­هاي فناورانه به سادگي بايد به باز بنا کردن دنياي اجتماعي بينجامد زيرا تاثيرشان فوق العاده ژرف است.

در بخش سوم اين مجموعه، جامعه پسا صنعتي: دانيل بل، بررسي مي­شود: در زمره انديشمندان گواه دهنده بر عقيده پايداري گونه­ي نويني از جامعه و شناخته شده ترين توصيف از جامعه اطلاعات، نظريه جامعه پسا صنعت گرايي «دانيل بل » قرار دارد، کاربرد اين اصطلاح­ها به طور معمول يکسان بوده است.

 در قسمتي ديگر از اين بخش آمده است: فرارسيدن جامعه پسا صنعتي، سيمايي پيچيده و جامعه شناسانه از آينده جنيني بود که نخست به عنوان کتاب در سال 1973 منتشر شد. گرچه خيلي زودتر در يک مقاله ظاهر شده و به خوبي با انفجار دگرگوني­هاي فناورانه که ازسوي جامعه­هاي پيشرفته در اواخر دهه 1970 و آغازه­هاي دهه 1980 تجربه شده، همسازشده بود. بر اثر پديداري ناگهاني، فناوري­هاي نو که با شتاب به ادارات، فرآيندهاي صنعتي، مدارس و خانه­ها نفوذ مي­کردند، رايانه­ها خيليزود همه جا را فرا گرفتند. کاوشي آني و دريافت پذير مورد نياز بود تا مشخص کند که همه اين دگرگوني­ها به کجا مي­انجامد، با الگويي حاضر و آماده و در دسترس يعني اثر دانيل بل، فرارسيدن جامعه پسا صنعتي (1973) شگفت آور نبود که بسياري از آن تفسير گران آن را بدون هيچ ترديدي مورد استفاده قرار مي­دهند.

در اين بخش ضمن توضيح جامعه پسا صنعتي­، نقش اطلاعات در اين باره، روشن انديشي محافظه کارانه، جامعه خدماتي پسا صنعتي و خدمات و ساخت و فرآوري و . . . بررسي و تحليل مي­شود.

يکي از مباحث اين بخش در خصوص تکامل گرايي نوين است که در اين راستا آمده است: دانيل بل باور دارد که ايالات متحده، جهان را در گذرگاهي کهبه گونه­اي سيستم نوين مي­انجامد، رهبري مي­کند. با وجود اين، او به روشني مدعي نيست که پيشرفت و پايداري pis(جامعه پسا صنعتي) پيامد پرهيزناپذير تاريخ است او معتقد است که ترسيم گذرگاه جامعه­هاي پيش صنعتي به صنعتي و سپس پسا صنعتي، شدني است. به اين ترتيب گذرگاهي تاريخي توصيف مي­شود که آشکارا از يک سامان و ترتيب تاريخي بي پايه پشتيباني مي­کند.

بخش چهارم اثر حاضر نگاهي دارد به نظريه دبستان سامان بخشي. نويسنده در اين بخش  نگاه خود را به انديشمنداني مي­دوزد که مي­توان آنها را دست کم به لحاظ واکاوي، به دو اردوگاه همبسته با يکديگر بخش کرد. يکي مطرح مي­کند که راه درک پيشرفت­هاي معاصر بر بنيان جانشيني پسافورديسم به جايفورديسم ممکن است و ديگري استدلال مي­کند که ما در حالپشت سر گذاشتن دوره فراوري انبوه و ورود به دوره­اي هستيم که در آن ويژه کاري نرمش پذير بر روندهاي کاري چيره مي­شود.

بايد گفته شود که در ميان اين دو دبستان، تفاوت­هاي تند اعتقادي وجود دارد و ضمن مطالبي که در ادامه آمده است، نگارنده کوشيده است بخش­هايي از اين تفاوت­ها را در ميان تفسيرگران نشان دهد و در عين حال چارچوب واکاوي خود را حفظ مي­کند. نيز در جستارهاي وابسته به گذار ادعا شده از فورديسم به پسافورديسم، وي قصد دارد به انديشه­هايي برون آمده از آنچه که نام نظريه­ي «دبستان سامان بخش»، شناخته شده است، نگاهي بياندازد.

بنيان­ گذاران اصلي اين دبستان اقتصادداناني مانند «آلن ليپي» (1987)، «ميشل اگيلتا» (1998،1979) و «روبرت بوير»(1990)هستند: نظريه دبستان سامان بخشي از گروهي از روشن انديشان فرانسوي، سرچشمه گرفته و همچنان پيش برندگي­اش پايدار مانده که خود به ويژه در آغاز­ه­هاي کار، زير نفوذ انديشه­ورزي اقتصادي مارکسيست­ها بوده است اگرچه چند تن از اعضاي کليدي آنها به ويژه «اگيلتا» خود را از چنين پيشداشت­هايي جدا ساختند اما ديگران به طور منحصر به فردي به پرسش­هاي مطرح شده از سوي جنبش­هاي زيست بوم گرا پاسخ داده­اند با اين وجود نظريه دبستان سامان بخشي، يکي از عنصرهاي به دقت هم پيوند با دست کم برخي از پيشداشت­هاي مارکسيستي را در خود نگه مي­دارد که آشکارا در جستجوي تبيين کل­گرايانه مناسبات اجتماعي است و تلاش مي­کند تا به ويژگي کلي دوره­هاي معين دست پيدا کند.

بنابراين نظريه ياد شده بر شيوه­هايي پافشاري مي­کند که براساس آنها، جامعه مي­تواند از جنبه­هايي به هم پيوسته خود را جاويدان کند. براي اين انديشمندان پذيرفتني نيست که در محل کار و خانه، به عنوان دستاويزهاي درک دگرگوني، به عنوان مثال تنها بر نوآوري­هاي فناورانه تمرکز کنيم. گفتني است پرسش اساسي مطرح شده به وسيله دبستان سامان بخش اين است: سرمايه داري چگونه از جاودانگي خود آسوده مي­شود؟ سيستمي که پيش فرض آن دستيابي کاميابانه به سود و گسترش پيوسته سرمايه است چطور به پايداري مي­رسد؟.

در بخش پنجم نوشتار حاضر نويسنده، بن مايه­هاي اصلي انديشه­هاي «کستلز» را در رابطه با جامعه شبکه­اي، به ويژه در عصر اطلاعات مورد بحث قرار مي­دهد. در اين بخش ضمن بحث و بررسي در خصوص جامعه شبکه­اي و ارزيابي نظرات کستلز در اين زمينه، کارآفرين شبکه­اي،  پيامدهاي فرهنگي سرمايه­داري اطلاعاتي، فضاي جريان­ها، زمان بي حدود، نيروي هويت، شکل نوين طبقه بندي و . . . مطرح مي­گردد.

«مانوئل کستلز در فاصله 1996 تا 1998 کتابي سه جلدي را به نام عصر اطلاعات منتشر کرده که به شکلي شگفت انگيز انديشه ورزي دانشمندان اجتماعي معاصر را تحت تاثير قرار داده است. نقطه اوج بيست و پنج سال پژوهش، عصر اطلاعات، يک شاهکار بزرگ است. کستلز که به عنوان انديشمند پيشتاز زنده در مقام توصيفگر ويژگي­هاي جامعه معاصر شناخته شده و در صفحه تلويزيون نمايان مي­شود تا نقطه نظراتش را بيان کند. کار سه جلدي­اش به عنوان اثري شناخته مي­شود که از بيشترين وجه واکاوي و دانستني نسبت به نقش اطلاعات در دوره کنوني برخوردار است.»

 در ادامه نيز آمده است: به هر حال عصر اطلاعات کار اوليه او را نسبت به موضوعهاي شهري با ديگر مطالب هم پيوند در هم آميخته و گسترشمي­دهد تا نشان دهد که چه چيزيبر جنبش­هاي درازمدت از مارکسيسم جوان گرفته تا چيزي را که مي­تواندانش­هاي اجتماعي پسامارکسيست ناميد، آشکار مي­کند.

نگارنده در بخشششم اين مجموعه تلاش دارد بر واکاوي­هاي مارکسيستي عصر اطلاعات، متمرکز شود و کانون نگاهش را به يک انديشمند به نام «هربرت شيلر» معطوف دارد شيلر اهميت فزاينده اطلاعات را در عصر کنوني به رسميت مي­ شناسد. اما همچنين بر مرکزيت آن براي پيوستگي پيشرفت­ها پافشاري مي­کند و بحث مي­کند که اطلاعات و ارتباطات، عنصرهاي بنيادي تلاش سرمايه­داري آشنا و استقراريافته­ي کنوني هستند.

در قسمتي از اين بخش مي­خوانيم: با توجه به باور رايجکه مارکسيست­ها از عقيده­هاي از رونق افتاده پيروي مي­کنند و سرسختانه بر اين پافشاري مي­کنند که طي سده گذشته چيز زيادي دگرگون نشده است. شايد شگفت انگيز به نظر مي­رسد با انديشمند مارکسي روبرو شويم که 30 سال پيش متقاعد شده بود و حتي پافشاري مي­ورزيد که ما در عصري زندگي مي­ کنيم که در آنفرآوري و پخش «اطلاعات» با هر سنجه­اي که در نظر گرفته شود به فعاليت عمده و پرهيزناپذير کل سيستم تبديل شده است. شايد اين پيش فرضها تنها به ما مي­گويد که مقدار زيادي سوءتفاهم درباره پژوهشگري مارکسي موجود است، بي گمان چنين انديشمنداني برطنين افکني موضوع­هاي آشنا در اين مکان واکاوي اجتماعي پافشاري مي­کنند اما در ميان آنها گروهي از تفسيرگران وجود دارند که به ژرفا نسبت به روندهاي قلمرو اطلاعات هوشيارند.

بر اين اساس در اين بخش اقتصاد سياسي، عنصرهاي اصلي جستار، امپراطوري چند مليتي، سنجه­هاي بازار، موضوع کالايي سازي، نابرابريهاي طبقاني و . . . بررسي و تحليل مي­شود: نقش محوري بازار در قلمرو اطلاعاتي نشان مي­دهد که اطلاعات و فناوري­هاي اطلاعات تنها هنگاهي فراوري مي­شوند که در دسترس کساني قرار مي­گيرند که بتوانند آن را خريداري کنند. اين سخن چنين معنا نمي­دهد کهآنهايکسره انحصاري­اند. روشن است که در واقع همه افراد جامعه به گونه­اي از اطلاعات موجود و نيز خدمات فراهم شده دسترسي دارند. تلويزيون، راديو و روزنامه­ها مثال­هاي روشني از اين امر مي­باشند.

همچنين در بخش هفتم اين کتاب اطلاعات و مردم سالاري براساس انديشه­هاي «يورگن هابرماس» بررسي مي­شود در اين بخش مباحثي نظير مفهوم گستره همگاني از ديدگاه­ هابرماس، گستره­ي همگاني و دگرگوني اطلاعاتي، بنگاه­هاي خدمات همگاني راديو و تلويزيون، کتابخانه­هاي همگاني، نمايشگاههاي هنري ، موزه­ها و . . . مطرح و تحليل شده است.

به نقل از اثر حاضر، گروهي از تفسيرگران جامعه اطلاعات هستند که با وجود متقاعد شدن درباره شدت جريان اطلاعات، نسبت به پايدار شدن عصر اطلاعات ابراز احساسات نمي­کنند. چنين تفسيرگراياني اين اطلاعات را چيزي در حال دست بردن يا تحريف، ساخته شده با دخالت احزابي که عرصه­اش را مديريت کرده­اند، بسته بندي شده براي ترغيب مردم برحسب مواضع معين، دستکاري شده براي خدمت به اهداف آنها، يا فرآوري شده مانند کالايي فروختني براي سرگرم کردن مي­دانند.

 اين انديشمندان طرفدار اين ديدگاهند که در جامعه اطلاعات، فعاليت بنگاه­هاي تبليغاتي، راهبردهاي ضد اطلاعات وزارت دفاع، کارشناسان روابط عمومي شرکت فورد، لابي گران پارلمان، سخنگوي خوش قضاوت سياست دولت و فاش شدنمطالب رسمي از سوي منابع درستکار نزديک به نخست وزير، جملگي نقش نابرازنده­اي در فراوري و پخش اطلاعات دارند.

در بخش هشتم اثر حاضر، انديشه انتوني گيدنز در خصوص اطلاعات، بازتاب پذيري و پايش بررسي شده است. در اين راستا، مباحثي نظير: ميراث نظريه­اي، سازماندهي و ديدباني و مهار، پارادوکس­هاي مدرنيته، دولت و ملت، خشونت و پايش، از جنگ صنعتي تا اطلاعاتي، پايش و دفاع ملي و . . . بحث و بررسي شده است.

«گيدنز با نظريه پردازان اجتماعي کلاسيک که برجسته ترين آنها کارل مارکس، اميل دورکيم و ماکس وبر هستند، درگير مي­شود. هدف او مانند آن سه بزرگ، درک خوشه­اي از دگرگوني­هاست که نويسنده آنها را پديد آمده از مدرنيته از زمان نزديک به نيمه سده هفدهم مي­نامد. بنياد و هدف جامعه شناسي توجيه و تبيين اين شکاف با جامعه­هاي سنتي بوده که از راه توسعه فراوري کارخانه­اي، مديريت اداري، شهرسازي، رشد ويژگي­هايدانشي، شيوه­هاي نوين ديدن طبيعت، مجموعه­اي از دگرگوني­هاي نهادي و نگرشي نمايان بوده است. »

نويسنده در اين بخش کوشيده است با نگاه به کار گيدنز، ابعاد عمده مدرن سازي بازتابي و پايش را ترسيم کند که به زعم وي شايد گفته شود اهميت فزاينده و شکل­هاي ويژه اطلاعات را در واپسين سالهاي گذشته، توجيه مي­کند. اين به ويژه در دولت ملي و وابستگي صميمانه­اش به جنگ و امنيت، در کنار بالندگي حقوق و تکاليف شهروندي است که شايد فرد بتواند الزام به پايش را شناسايي کند.

اطلاعات و پسامدرنيته در بخش نهم بررسي مي­شود. به عبارت ديگر آنچه در اين بخش بدان توجه شده است به روابط ميان اطلاعات و پسامدرنيسم پيوند مي­خورد. کانون بررسي نويسنده براي رسيدن به اين هدف کساني مانند «ژان بودريار»، «ژان فرانسوليوتار» و «مارک پاستر» هستند که نگاه ويژه­اي به جنبه­ها يا سيماهاي اطلاعاتي پسامدرنيسم مي­اندازند. با اين وجود در آستانه اين جستار وي کوشيده است پسامدرنيسم را خردورزانه و با اصطلاحهاي درست و سرراست­تر تعريف کند. چرا که به زعم نگارنده دشوار است که سرشت چيزي را که واقعيت سرشت­ها را حاشا مي­کند بازشناسي کرد.

در اين بخش از کتاب مباحثي نظير مفاهيم پسامدرنيسم و ويژگيهاي روشن انديشي و اجتماعي آن،پسامدرنيسم و اطلاعات، زندگي و انديشه­هاي «ژان بودريار» و . . . مطرح و ارزيابي مي­گردد. در قسمتي از اين بخش مي­خوانيم: پسامدرنيسم هم جنبشي روشن بينانه و هم چيزي است که هريک از ما در زندگي روزمره خود، هنگامي که تلويزيون نگاه مي­کنيم، براي بيرون رفتن از خانه پوشاک به تن مي­کنيم يا به يک آهنگ گوش مي­کنيم، با آن روبرو مي­شويم. آنچه که بعدهاي گوناگون اين انديشه را آشکارا به هم پيوند مي­دهد پس زدن شيوه­هاي نگاه کردن مدرنيستي است.

البته اين ادعاي بزرگي است که گفته شود پسامدرنيسم از شيوه­هاي انديشيدن و کنش­هايي که براي چندين سده در جامعه به صورت آشکاري چيرگي داشته است، فرق مي­کند. به نظر نويسنده بخش بزرگي از اين ادعا به معناي مورد نظر وي به پسامدرن و مدرن، بستگي دارد. همچنين در قسمت ديگر اين بخش آمده است: با نگاه به پسامدرنيسم، در مقام پديده­اي روشن انديشانه، ويژگي بارز آن، ستيز با هر چيزي است که شايد بتوان آن را پيشداشت روشنگريدر انديشه ناميد که بازشناسي خردورزي­هاي دربرگيرنده عوامل توسعه اجتماعي يا انگيزه­هاي رفتار فردي را جستجو مي­کند.

 پسامدرنيسم که به سختي از فردريش نيچه، تاثير گرفته، به ژرفا درباره برآورد و تخمين توسعه جهان که در آنها داعيه­ بازشناسي چگونگي پيشرفت، به عنوان مثال، بر پايه فرآيندهاي بنيادي مدرن سازي مطرح مي­شود، بدگمان است و به همين اندازه با توصيف­هاي رفتار شخصي که ادعا مي­کنند، توانايي بازشناسي به عنوان نمونه، علت­هاي بنيادي انگيزش انسان را دارند، به ستيز برمي­خيزد. . .

بخش دهم در خصوص جامعه اطلاعات است. در اين زمينه نويسنده معتقد است: کساني که اطلاعاتي سازي را در شرايط پيوستگي­هاي تاريخي شرح مي­دهند، به ما راه بهتري از درک اطلاعات، در دنياي امروز نشان مي­دهند. اين امر تنها به خاطر اين است که آنها در برابر سنجه­هاي ساختگي از جامعه اطلاعات و خود اطلاعات ايستادگي مي­کنند. در حالي که آنها اين امر را افزايش هنگفتي در فناوري­هاي اطلاعات، در اطلاعات در گردش، در شبکه­هاي اطلاعات رخ داده، به رسميت مي­شناسند. اما چنان انديشمنداني خود را از چنين مفهوم­هايي غيراجتماعي و بي ريشه دور مي­کنند و به دنياي واقعي بازمي­گردند. باري اکنون بر فراز قله تاريخ است که آنها مي­توانند محل انفجار اطلاعات را پيدا کنند که چيزي ذاتي معنا مي­دهد و ريشه­ها و متن و زمينه­هايش نمايش پذير است. اين گونه اطلاعات، براي آن هدف­ها، براي آن نوع گروه، با آن گونه منفعت توسعه مي­يابد.

هدف اصلي اين کتاب سنجش و آزمايش اهميت اطلاعات در جهان امروزي است. خواندن اين کتاب براي دانشجويان جامعه شناسي، دانش سياسي، ارتباطات، دانش اطلاعات، مطالعات فرهنگي، دانش رايانه­اي و کتابداري بايستگي گريزناپذير دارد اين کتاب همچنين براي دلبستگانبه دگرگوني فناوري و اجتماعي به وجود آمده پس از جنگ جهاني دوم، ارزشمند است.

نويسنده كتاب، فرانک وبستر در چندين دانشگاه از جمله دانشگاه آکسفورد بروکسي، در سالهاي نخست دهه­ي 1980 در دانشگاه کاليفرنياي سان ديگو، بيش از يک دهه استاد مهمان در بخش روزنامه نگاري و ارتباطات جمعي دانشگاه تامپر فنلاند و از سال 1999 تا 2002 در دانشگاه بيرمنگام به تدريس و پژوهش سرگرم بوده است وي همچنين از سال 2002 به عنوان استاد تمام وقت سيتي يونيو و سيتي لندن به تدريس و پژوهش اشتغال داشته و سرانجام از سال 2008 به عنوان رئيس دپارتمان جامعه شناسي دانشگاه ياد شده فعاليت­هاي علمي خود را تداوم بخشيده است.

 

 

دوشنبه 7 آذر 1390 - 9:32


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری