سه‌شنبه 28 آبان 1398 - 1:3
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

خاورميانه نو (نظريه و عمل)

 

خاورميانه نو (نظريه و عمل)

نويسندگان: فرد هاليدي، بري بوزان، هينه بوش و ديگران

ترجمه: عسگر قهرمان پور

انتشارات اميرکبير، نوبت چاپ اول 1390

کتاب حاضر، مجموعه مقالاتي است که در دو بخش نظري و عملي، تحولات و موضوعات مهم خاورميانه را بعد از جنگ سرد تا به امروز بررسي مي­کند. بخش نظري کتاب تلاش مي­کند براي تحليلات خاورميانه يک طرحواره نظري ارائه دهد و بخش عملي نيز با ياري گرفتن از چنين طرحواره­اي موضوعات مهمخاورميانه را تحليل مي­کند و سرانجام نگاهي کوتاه به چالش­ها و تحولات آينده منطقه مي­شود.

اثر حاضر در هشت فصل تهيه و تنظيم شده است. فصل اول نظريه روابط بين الملل وخاورميانه نورا بررسي مي­کند، هاليدي نويسنده اين مقاله تلاش مي­کند روابط بين الملليخاورميانه را از منظر پنج رهيافت موجود درروابط بين الملل بررسي و تحليل کند اين پنج رهيافت عبارتند از: تاريخي، واقع گرايي، سياست خارجي، سازه انگاري و جامعه شناسي تاريخي. با مطالعه اين فصل از کتاب مي­توان تحولات اخير را نيز به خوبي تحليل و تبيين کرد. به زعم نويسنده هر رهيافت پنجره­اي تازه به روي تحولات خاورميانه است.

 در مقدمه اين اثر مي­خوانيم: موج انقلابهاي جديد در خاورميانه بيشتر به زلزله­هاي سياسي گذشته شباهت دارد همچون اروپاي سال 1948، افزايش قيمت مواد غذايي و بيکاري گسترده در مراکش موج اعتراض­ها را از اين کشور تا عمان شعله­ورکرد و درست مثل اروپاي شرقي و اتحاد جماهير شوروي در سال 1989، نااميدي از نظامهاي سياسي بسته، فاسد و غيرپاسخگو منجر به جلاي وطن نخبگان و سقوط يکباره رژيم­هاي قدرتمند در تونس، مصر و شايد ليبي شده است اما حوادث سالهاي 1948 و 1989 مقايسه­هاي درستي براي حوادث زمستان 2011 جهان غرب نيستند. انقلاب 1948 و 1989 به دنبال سرنگوني مونارشي­هاي سنتي و انقلاب 1989 به دنبال سرنگوني حکومت کمونيستي بود. انقلاب­هاي 2011 جهان عرب کاملاً متفاوت هستند: سرنگوني ديکتاتورهاي سلطاني.

تحليل ماهيت حوادث و تحولات اخير خاورميانه از اهميت زيادي برخوردار است هر کشوري به نوبه خود متفاوت است تاکنون فقط دو انقلاب موفق شدند: تونس و مصر. آن هم به خاطر حمايتي که ارتش از مردم کرده است يک عامل کليدي در انقلابها بسيار مهم بوده است و آن نقش ارتش است اگر نيروهاي مسلح رژيم موجود حمايت نکنند رژيم سقوط خواهد کرد اما اگر نيروهاي مسلح پشت حکومت بايستد انقلابي صورت نخواهد گرفت.

در ادامه اين مطلببه پنج رهيافت در روابط بين الملل اشاره شده است که يکي از اين رهيافت­ها، موضوع ايدئولوژي است. اين رهيافت مسئله ارزش­ها و برداشت­هاي آنهايي را مورد توجه قرار مي­دهد که درگير سياست گذاري خارجي هستند اين رهيافت در مطالعه و بررسي روابط بين الملل و در واقع همه علوم اجتماعي، مسئله­اي فراگير و موثر است. دانشمندان علوم اجتماعي بيش از يک سده است که تاثير «مستقل بودن» ايده­ها را انکار مي­کنند و آنها را به مثابه متغيرهاي اصلي، تعيين کننده يا مستقل نمي­نگرند. شايد خاورميانه بهترين مکان آغاز بحث آرام درباره اين موضوع نباشد اما به طور مسلم براي هرگونه تحليلي درباره آن مهم است.اين رهيافت به تاثير ايده­ها و باورها مي­پردازد و نيز موازنه­ي ميان «تبيين» به لحاظ هدف، يعني آنچه به عنوان سنجش­هاي واقعي و موجوديت­ها ادعا مي­شود و «فهم» به لحاظ برداشت­هاي کنشگران درون دولت­هاي مربوطه را بررسي مي­کند. . .

فصل دوم مجموعه حاضر با عنوان «نظم و تغيير در خاورميانهچرخش نئوگرامشي در رهيافت جامعه بين المللي» راهينه بوش، از اساتيد حوزه خاورميانه به رشته تحرير درآورده است. وي در اين فصل بررسي مي­کند که نظام منطقه­ايخاورميانه در همان بدو تولدش با شکاف ميان واقعيت­هاي مادي چندپارگي دولت و وابستگي اقتصادي و هويت­هاي اسلامي و عربي فراملي مواجه شد که بر جامعه بين انساني سلطه داشتند. مي­توان در اين مقاله ردپاي پيش بيني تحولات اخيرخاورميانه را مشاهده کرد: نزديک به يك سده است نظام دولت­هاي خاورميانه با مرزهاي نه چندان تغيير يافته از همان بدو تولد همچنان تداوم دارند، اما اکنون منطقه آکنده از منازعه است حتي در معناي «هابزي» تلاش­هاي مداوم و مکرر براي شناختن رژيم­هاي امنيتي با شکست مواجه شده­اند، نوع ترک برداشته­اي از جامعه بين المللي منطقه­اي، با رويه­هاي معمول از قبيل حاکميت، ديپلماسي و موازنه قدرت، به چشم مي­خورد، اما مبتلا به ناهمسازي هنجاري است، مشروعيتش به شدت مورد مناقشه است. با جنگ­هاي دوره­اي، انقلاب­ها و مداخله­هايي روبروست که به دنبال بازسازي يا دفاع از اين نظم هستند. نويسنده معتقد است: به طور مسلم، تحولخاورميانه را با ترکيب رهيافت­هاي «جامعه بين المللي» و نئوگرامشي بهتر مي­توان درک کرد.

در يکي از مباحث اين فصل با عنوان دولت­هاي منطقه­اي و جامعه بين المللي آمده است: دولت­ها، کنشگران مهم در ايجاد جامعه بين المللي منطقه­اي هستند و نوع جامعه متاثر از نوع دولت است. به خاطر اينکه نوع جامعه بين المللي سيال و مناقشه آميز بوده است.خاورميانه در جهت گيري و هم در سطح تثبيت بسيار متفاوت بوده است. نخست رژيم­هايخاورميانه خلاف الگوي وضع موجود شکل گرفته­اند و تغيير جهت دادن­هاي تجديد نظرطلبي ضدامپرياليست بستگي به اين داردکه آيا آنها طي دوره تحميل بيروني نظام منطقه­اي تثبيت شده­اند يا از دل شورش عليه آن برخاسته­اند. آيا شکل گيري دولت هويت­هاي مسلط را راضي کرده يا نااميد، و با شمول گرايي آتي (از طريق انقلاب) يا شمول گرايي نيروهاي اجتماعي تجديد نظرطلب در دولت­ها واگرايي رژيم نخست شکل رقابت مونارشي­هاي سنتي به خود گرفت که هسته­ي جهاني و جمهوري­هاي پوپوليستي راديکال برخاسته از انقلاب عليه آن از آنها پشتيباني مي­کردند و هرچند جنگ­هاي آتي و شکوفايي نفت تا حدودي باعثهمگرايي در ترکيباجتماعي و جهت گيري همه دولت­ها در يک جهت محافظه کارانه شد اما عوامل ديگري مثل مقاومت بازستاني گرايي جنبه­هاي شکافتگي اوليه را همچنان زنده نگه مي­دارد. . .

فصل سوم با عنوان «خاورميانه از منظر نظريه مکتب انگليسي: جامعه بين المللي منطقه­اي؟» را «بري بوزان» از اساتيد حوزه مطالعات امنيتي وخاورميانه به رشته تحرير درآورده است. وي از جمله کساني است که تلاش مي­کند از يک سو خاورميانه را در چارچوب جامعه بين المللي تحليل کرده و از سوي ديگر خاورميانه را از منظر غيرغربي نگاه کند.

هدف اين مقاله، طراحي مولفه­هاي نظري و تا حدي تاريخي يک پروژه­ي تحقيقاتي است که به دنبال عملي کردن مفاهيم ساختاري اجتماعي از منظر نظريه مکتب انگليسي در خاورميانه است. نيز هدف خاص آن بررسي اين موضوع است که آيا ساختارهاي اجتماعي بين المللي متمايزي در سطح منطقه­ايخاورميانه تجلي آن است در يک يا دو شکلي که مکتب انگليسي شناسايي مي­کند، وجود دارد: جامعه دولت­ها يا جامعه «جهاني» که ريشه در افراد و کنشگران غيردولتي منطقه دارد اگر چنين ساختارهاي اجتماعي وجود دارند تا چه اندازه قوي هستند و چه تمايزي با ساختارهاي ديگر درسطح جهان گستر دارند؟ چگونه چنين ساختارهايي در سطح منطقه­اي با ساختارهاي سطح جهان گستر و هم ساختارهاي منطقه­اي يا فرد جهان گستر ديگر برهم کنشي دارند؟ و سرانجام هدف وي در اين مقاله ارائه چارچوب تحليلي و شرح کلي فهم برخي انديشه­هاي اوليه و روش تحقيق درباره آنها است.

بخش اول، موضوعات نظري مطرح شده با عملي کردن مفاهيم مکتب انگليسي در سطح فراجهان گستر را بررسي مي­کند. بخش دوم نيزخاورميانه را با قرار دادن درون چارچوب جامعه بين المللي و جامعه جهاني در سطح جهان گستر مورد بررسي قرار مي­دهد: جامعه جهاني که ما درک مي­کنيم صرفاً درجه­اي از همگرايي نيست که همه بخش­هاي جامعه انساني را به يکديگر پيوند دهد، بلکه احساس منفعت مشترک و ارزش­هاي مشترکي است که قواعد مشترک و نهادها شايد بر پايه همين­ها (ارزش و منفعت مشترک) ساخته شود. مفهوم جامعه جهاني به اين معنا در برابر تماميت تعامل اجتماعي جهاني قرار دارد، درست همان گونه که برداشت ما از جامعه بين المللي در برابر مفهوم نظام بين المللي قرار دارد.

بخش دوم کتاب حاضر به موضوعات مهمي کهخاورميانه بعد از دوران جنگ سرد گريبانگير آنهاست مي­پردازد. فصل چهارم تا هشتم برگرفته از کتاب روابط بين المللخاورميانه ويراسته «لوئيس فاوست» هستند. نظام دولت­ها در خاورميانه نو، نفت و اقتصاد سياسي و شکاف ژئوپوليتيک و ژئواکونوميک از جمله موضوعاتي هستند که در بخش دوم کتاب بررسي مي­شوند.

مسئله نفت و آينده آن به ويژه براي کشورهايي مثل جمهوري اسلامي ايران از اهميت زيادي برخوردار است حتي کنار آمدن با نظام بين الملل در آينده­اي که هژموني آمريکا سايه خود را بر خاورميانه انداخته است، براي هر نظامي امر مهمي است. از اين رو مطالعه اين بخش نيز مي­تواند براي بسياري از تحليل گران اين حوزه سودمند باشد.

بر اين اساس فصل چهارم با عنوان «ظهورخاورميانه در نظام دولت مدرن» تاريخ ظهورخاورميانه نو را در نظام بين المللي بررسي مي­کند. نويسنده اين مقاله اويگن روگان، استاد اقتصاد سياسي در موسسه دانشگاه اروپايي و استاد مهمان در مطالعاتخاورميانه در دانشگاه هاپکينز است.

در قسمتي از اين بخش آمده است: بر اثر فروپاشي امپراتوري عثماني و توافق­هاي پس از جنگ جهاني اول، دولت­هاي مدرن عرب خاورميانه پا به عرصه ظهور گذاشتند. سقوط امپراطوريعثماني، ترک­ها و اعراب را در وضعيت دولت بودگي قرار داد، هرچند آنها هنوز آمادگي مراوده با نظام بين المللي را نداشتند. تجربه اصلاحات عثماني ميراث مهمي از کشورداري در جهان عرب برجاي گذاشته بود. با وجود آنکه اعراب به سال 1919 براي دولت بودگي آمادگي داشتند، تجربه زيادي در ديپلماسي نداشتند.در زمان امپراتوري عثماني، اعراب با قدرت­هاي اروپايي فقط از طريق استانبول ارتباط برقرار مي­کردند از اين گذشته سرزمين­هاي عربي به جاي آنکه دولت­هاي منطقي با مرزهاي ملي خاص خود باشند. استانهايي از يک دولت مشترک تشکيل مي­دادند و به همين خاطر تجربه مراوده با ديگر جوامع عرب به مثابه دولت­هاي خارجي را نداشتند.

اعراب درباره تقسيم سرزمين­هايشان در دوران پس از جنگ تحت تاثير جامعه ملل و توزيع آنها در ميان قدرت­هاي بزرگ به مثابه شکل جديدي از دولت­هاي استعمارگر به عنوان دولت­هاي سرپرست هيچ نظري ابراز نکرده بودند. درست جنبش ملي­گرا از دل محدوده چنين دولت­هاي جديدي در مخالفت با سلطه استعمارگران ظهور پيدا کردند. اين ميراث، جهان عرب را در کشمکش بين يک آرمان بسيار گسترده وحدت عربي و يک واقعيت ملي گرايي دولت ملي تقويت شده با مبارزات ملي گرايانه براي استقلال قرار دارد. . .

در يکي از مباحث اين فصل با عنوان طرح­هاي زمان جنگ براي تقسيم خاورميانه آمده است: در طول جنگ جهاني اول، بريتانيا هدايت سه مذاکره جداگانه ژوئيه 1915 و مارس 1916را بر عهده داشت، «سرهنري مک ماهان»کميسر عالي بريتانيا در مصر وشريف حسين(والي مکه) درباره شورش اعراب عليه حکومت عثماني مذاکره کردند شريف حسين در قبال باز کردن جبهه­ي داخلي عليه عثماني­ها، خواستار حمايت بريتانيا از يک پادشاهي وسيع عربي بود که از مرسين و آدانا «در ترکيه­ي امروزي» تا ايران در شمال، خليج فارس، اقيانوس هند، درياي سرخ و مديترانه جز مستعمره خليج عدن بريتانيا را دربرمي­گرفت، مک ماهان در نامه مشهورش در 24 اکتبر 1915 به پذيرش بريتانيا درباره مرزهاي ذکر شده شريف حسين، جز دو ناحيه مرسين و اسکندريه و بخش­هايي از سوريه واقع در غرب دمشق، حمص، خما و حلب، و حوزه­هايي از بين النهرين از اهميت استراتژيک براي بريتانيا برخوردار بود، پاسخ مثبت داد. شريف حسين با اين تضمين­ها، شورش مشهور اعراب را با نام تي، اي، لارنس در ژوئيه 1916 آغاز کرد. . .

فصل پنجم کتاب حاضر، داستان جنگ سرد در خاورميانه را بازگو مي­کند. «پيتر اسلاکت» نويسنده اين فصل است: از نظر وي قدرت استدلالي واقع گرايي، قدرت تبييني مهمي است. هرچند اسلاکت متوجه ساختار منطقه­اي است اما طرفدار اين نظريه است که سياست قدرت و نفوذ که به ميزان زيادي ريشه در ساختار نظام دو قطبي دارد، رفتار اجزاي آن را تعيين مي­ کند. از اين رو وي معتقد است خاورميانه در برابر نفوذ و فشارهاي ابرقدرت بسيار آسيب پذير بوده است.

فصل حاضر به کندوکاو در تاثيرات جنگ سرد بر دولت­هاي خاورميانه مي­پردازد گرچه اين تاثيرات به لحاظ شورش­هاي انقلابي و آسيب­هاي جاني به سان ديگر مناطق جهان بنيادين نبود ولي روشن است نبود دموکراسي و توسعه وارونه سياسي در خاورميانه تا حد زيادي حاصل گرفتاري اين منطقه در کشمکش­هاي ميان سياست خارجي شوري و آمريکا بود. در اين فصل از کتاب، پس از بحث مختصري درباره تجلي­هاي رقابت ميان آمريکا و شوروي در يونان، ترکيه و ايران در اوايل جنگ سرد، آنگاه عراق را به عنوان مطالعه موردي ماهيت متغير روابط بين يک دولت خاورميانه­اي و دو ابرقدرت؛ از دهه 1940 تا فروپاشي شوروري را مورد بررسي قرار مي­گيرند. توجه اصلي اين فصل به شيوه­هايي اختصاص يافته است که رژيم­هاي متحد و عراق قادر بودند با اين شيوه­ها هر دو ابرقدرت را در طول جنگ سرد به بازي بگيرند. نيز بخش پاياني اين فصل به ارزيابي تاثيرات فراگير جنگ سرد بر سراسر منطقه مي­پردازد. به نظر امري روشن است که جنگ سرد تاثيرات ژرف، طولاني و دهشتناک بر خاورميانه گذاشته است. هرچند اين امر روشن مقبوليت جهان شمول ندارد، در تاييد اين امر روشن هاليدي معتقد است که: به زعم همه نقش­هايي که جنگ سرد در فرآيند جهاني و شعله­ورسازي منازعه ميان دولت­ها داشته است، تاثير محدودي بر خاورميانه گذاشت، از بسياري جهات و حتي به رغم همجواري با اتحاد جماهير شوروي، خاورميانه کمتر از ديگر مناطق جهان سوم تحت تاثير جنگ سرد قرار گرفت. به ويژه از جنبش­ها انقلابي سهم طرفدار شوروي در اين منطقه خبري نبوده و حتي تلفات منازعه اعراب، اسرائيل، بسيار کمتر از تلفات جنگ در ديگر نقاط دنيا بوده است. . . با وجود اين جدا از طولاني بودنوضعيت استعماري (دو فاکتور) اين منطقه، به نظر مي­رسد نزاع مستمر آمريکا و شوروي براي نفوذ در اين منطقه نه تنها باعث قطب بندي زندگي سياسي در بيشتر کشورهاي خاورميانه شدبلکه زمينه ظهور نظامي گري با رژيم­هاي حامي نظامي گري را ترغيب و به طور کلي مانع رشد نهادهاي بومي سياسي شد از اين گذشته، هواداران منطقه­اي اين ابرقدرتها با تلاش براي درگير کردن حاميان خود در کشمکش­هاي مختلف محلي، آتش بي ثباتي منطقه را شعله ور کردند.

فصل ششم اين اثر به دوره پس از جنگ سرد مي­پردازد. «کراني» نويسنده اين فصل کمک مي­کند تا مخاطبان ديدگاه­هاي مفهومي پس از جنگ سرد را به طور منظم ياد بگيرند. اين فصل تحليلي، به جاي ارائه يک دورنماي تاريخ نگاري، نقاط عطف تحول وتوسعه منطقهخاورميانه را در پانزده سال گذشته بررسي مي­کند. ديدگاه­هاي تاثيرگذار مفهومي مانند: «پايان تاريخ» و «برخورد تمدنها» نتوانستند روابط بين الملل اين منطقه را تبيين کنند. قدرت واقعي آمريکا به جاي قدرت مجازيخاورميانه پس از حمله آمريکا به عراق و نقشه راه به عنوان راه برون شد از بن بست اسرائيل و فلسطين اکنون دلايل محکمي براي تک قطبي شدن جهاني است.

اين فصل به کندوکاو سه عامل مترادف با اين منطقه در ذهن عموم مي پردازد: نفت، کشمکش­هاي متعارف و جديدتر و سياست، مذهب. اين فصل همچنين براساس داده­هايي تلاش مي­کند شکاف­هاي ريشه­دار در ادبيات حاضر را پر کند. شکاف­هايي مانند: تاثيرات منفي افزايش قيمت ناگهاني نفت و تلاش­هايي در همکاري منطقه­اي براي مهيا کردن بهره­هاي صلح و سرانجام به بررسي تکثر و مفهوم گستره تهديدهاي امنيت ملي پرداخته مي­شود.

به نقل از کتاب حاضر، در طول جنگ سرد و پس از آن کشورهاي خاورميانه و آفريقاي شمالي در کانون توجهات جهاني قرارداشتند. نخست بسياري از کشورهاي منطقه از اين امر واهمه داشتند که پايان جنگ سرد از ارزش منطقه کاسته و آنها را از آزادي عمل در جهان تک قطبي محروم مي­کند. . .

همچنين در ادامه اين اثر، «لوسياني» نويسنده فصل هفتم به مسئله اجتناب ناپذير و فراگير نفت مي­پردازد. به عقيده وي اگرچه قدرتهاي خارجي همواره نفت را در محاسبات سياستخاورميانه­اي خود لحاظ کرده­اند. اما اين موضوع کمتر در سياست­هاي خارجي دولت­هاي عرب که نگراني­هاي کوته بينانه­اي دارند مورد توجه قرار گرفتند: به طور کلي نفت يک کالاي سياسي محسوب مي­شود به خاطر اهميت محوري آن به مثابه منبع نخستين انرژي، دولت­ها نگران دسترسي مداوم به آن، و در پي کاهش وابستگي خود به واردات هستند در واقع اين که نفت يک کالاي سياسي تلقي مي­شود جاي بحث دارد. در طول قرن گذشته يا پيش از آن، نفت به وفور عرضه مي­شده است و بازيگران اصلي اقتصادي کمپاني­هاي مهم بين المللي نفت در گذشته و توليدکنندگان امروزه همچون اوپک، نگران بودند که اجتناب از توليد بيش از اندازه نفت مي­تواند موجب کاهش و افول شديد در قيمت­ها شود.

سرانجام  فصل هشتم با عنواننتيجه­گيري، چالش­هاي پيش رو و آينده منطقه، به بررسي چالش­هاي فراروي دولت­هايخاورميانه در آينده و چشم­انداز منطقه مي­پردازدو در اين فصل تلاش مي­شود موضوعات مهم آينده منطقي بررسي شود .

خاورميانه از ديرباز کانون منازعات بين دولتي و کشمکش قدرت­هاي استعماري بر سر منافع مادي در اين منطقه بوده است و اين منازعات پس از جنگ سرد سرعت بيشتري به خود گرفت. گويي ناف اين منطقه را با کشمکش بريده­اند و جنگ و خونريزي سر فرار ندارند و اين روزها زخم­هايي که مثل خوره روح مردمان اين منطقه را ساليان دراز مي­خورند سربرآورده و کشمکش­ها به اوج خود رسيده­اند و هر روز شاهد تحولات زيادي در منطقه هستيم.

کتاب «خاورميانه نو» بيشتر جنبه متن دانشگاهي دارد و تلاش مي­کند دانشجويان را با موقعيت خاورميانه در نظام بين الملل آشناسازد. مترجم که خود از علاقمندان تحقيق در مسائل بين المللي است، عمدتاً در حوزه مطالعات روابط بين الملل، مطالعات امنيتي و راهبردي ترجمه مي­کند و تاکنون بيست و پنج کتاب در اين حوزه­ها به فارسي برگردانده است.

 

شنبه 28 آبان 1390 - 10:56


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری