شنبه 30 شهريور 1398 - 3:0
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

خورشيدغدير

 

 

 


خورشيد غدير 

مؤلف: حشمت الله قنبري همداني

انتشارات: چاپ و نشر بين الملل

نوبت چاپ: هشتم 1388

 

کتاب حاضردرخصوص زندگينامه حضرت علي (ع)است که درضمن آن نيزسيره و سياق آن حضرت وجنگها و پيکارهايش را با گروه مارقين و ناکثين و ... بررسي نموده است. همچنين دراين نوشتار پيامدها وآثار حوادث آن روزگار به تفصيل مورد بحث وارزيابي قرارگرفته است.

تحقيق وتعمق درتاريخ ومطالعه سرنوشت بزرگان عالم الهي حقيقتي انکارناپذير را پيش روي انسانهاي منصف وآزاده قرارميدهدکه بسيار عجيب،عبرت آموزودرعين حا ل افتخارآميزاست. واين حقيقت بهت آور،همانا حضورشخصيتي جامع وبي مانند به نام علي عليه السلام است.

شخصيتي که دوست ودشمن باهمه قدرت وتوانايي درجهت پنهان ماندن فضايل وحسنات بي انتها وخارج ازشماراو تلاش کرده اند،امابااين حال کرامت ومناقب آن مرد بزرگ الهي گستره ي عالم را سرشار وسيراب کرده است.

چه دشمنان کينه توز وظالمي که ازسربدخواهي وکينه توزي درجات بلنداو را مستورکرده وچه دوستان مهرورزي که از ترس جسارت به او وياکيفر ومجازات خودازبيان منزلتش لب فروبسته وگفتاري درباره ي وي بر زبان جاري نساخته اند.ترفندهاي ناجوانمردانه ي ملوک وسلاطين اموي به منظورزدودن فضايل علي (ع) وخاندان پاک علوي،عجيب وباورنکردني است.گمان دوستي باعلي موجب اخراج ازدستگاه حکومت وقطع حقوق آن فرد ازبيت المال بود.

 

در بخش اول اين مجموعه ضمن شرح مختصري در خصوص کنيه وجد آن حضرت ،به ولادتش پرداخته شده است ،چنان که داستان ولادت او از جمله موضوعات مهم وافتخارآميز عالم آفرينش است،اتفاقي منحصربه فرد که مانند بسياري از حقايق برجسته و غرور آفرين تاريخ بشر ،مشخصا مربوط به اباالحسن است.

سيزده روز از ماه رجب سال سي عام الفيل سپري شده بود که فاطمه بنت اسد ،در حالتي که درد زايمان اورادر خود گرفته بود به مسجدالحرام واردشد،ودر مقابل ديدگان اعراب دست نيايش به آسمان بلندکرد و از صاحب خانه پناه خواست .اراده ي الهي براين قرار گرفت که از کنار رکن يماني ،آنجايي که مستجار خوانده مي شود،دريچه اي به روي همسر ابوطالب گشوده شود ،تافاطمه ازجايي به درون خانه گام نهاده باشد که تاکنون هيچکس راياراي آن نبوده است . حاضران در مسجدالحرام مبهوت ونگران سرنوشت فاطمه بنت اسد ،سه روزمنتظرماندند تا مولودکعبه رابينند.

به نقل از کتاب حاضر:يکي از بزرگترين فضايل علي (ع)پرورش يافتن دردامان پر مهر وپاک رسول خداست . اوبر اساس مشيت الهي وحادثه اي که رخ داد به طور مستقيم تحت  نظارت و تربيت رسول خاتم قرار گرفت ودر خانه اورشدکرد.علاقه ي خاص پيامبر (ص)به علي (ع)ازروزهاي آغازين زندگي ابوطالب مشخص ونمايان است.هنگامي که مادر علي(ع) فرزندش را به امين مکه نشان داد  اوج علاقه واشتياق او را نسبت به نوزاد خود مشاهده کرد.پيامبر رحمت از وي خواست تاگهواره ي علي (ع)رادر کنار رختخواب اوقرار دهد .پيامبر در شست وشو،خواباندن وريختن شيردرکام علي نيز با علاقه اي سرشار شرکت مي جست ودرهنگام بيداري ،وي رابه سينه ي پرمهرخودمي فشرد.هيچگاه ازاو جدانمي شدوهرموقع که براي عبادت به خارج ازشهر ميرفت علي راباخود مي برد.

در خصوص رسالت پيامبر و چگونگي دعوت مخفي وعلني آن بزرگوار ونيز درباره ي علي به عنوان اولين کسي که اين دعوت را پذيرفت ،در ادامه ي نوشتار حاضر ، مطالبي مطرح شده است.همچنين  بخش ديگر اين مجموعه پيرامون ازدواج آسماني آن حضرت است:خداوند به پاداش ايثار وگذشت بزرگ خديجه به او دختري ميدهد که سيده ي زنان عالمين و پاره ي تن پيامبر است.وي نخستين شخصيتي است که به بهشت گام مي نهد.در شأنش سوره ي "هل اتي"نازل ميشود ،و سوره اي کامل از قرآن را به ولادت اواختصاص ميدهند .از نظر علم ،تقوا،بينش ،بصيرت و آگاهي سرامد همگان است وخستگي وغمهاي صاحب رسالت با ديدار او تسکين مي يابد ،دختري که فاطمه نام گرفته واز هر شري بريده است .طبيعي است که چنين گوهر گرانقدري خواستگاران فراواني ازبزرگان اسلام داشته باشد.اما هرکس که اورا از پيامبر خواستگاري مي کرد فقط يک پاسخ مي شنيد:" امر ازدواج زهرا منوط به امر خداست ،ازجمله کساني که فاطمه را از رسول خداخواستگاري کردند ابوبکر و عمر بودند ،باخود گفتند :به نظر مي رسدپيامبر خدا فاطمه را براي علي نگاه داشته است ،خوب است نزدعلي برويم واورا براي اين منظور به نزد پيامبر بفرستيم .

با شنيدن سخنان ابوبکر وعمر علي به سوي خانه ي رسالت وارد شد ،آن روز پيامبر درخانه ي ام سلمه بود ...پيامبر فرمود گويا براي کاري نزد من آمده اي؟ علي در پاسخ گفت :آيا پيوند خويشاوندي من با خاندان رسالت وثبات وپايداري‌ام در راه دين وجهادوکوششم درپيشبرداسلام بر شما آشکار است؟رسول خدا فرمود:توبالاتر از آنچه ميگويي هستي، پس علي گفت:اگر صلاح مي دانيد فاطمه همسرم شود؟ رسول خدا با در خواست علي موافقت کرد و فرمود کمي صبر کن تادرخواست تو را با دخترم در ميان بگذارم...

"علي (ع)درجنگها و غزوات"  عنوان بخش  ديگري از کتاب حاضر است ، که در اين زمينه نقش او در جنگهايي نظير احد ،بني نضير،احزاب ،خندق، حديبيه ،خيبر و... ارزيابي شده است:از آغاز ظهور اسلام و تابش خورشيد توحيد در سرزمين يثرب ،امت يهود بيشترين عداوت ودشمني را به پيامبر از خود نشان دادند ،و با تمام قدرت در  جهت انهدام بناي نوپاي اسلامي همراه بامشرکان قريش اقدام کرد ،...يهود خيبر به لحاظ فن آوري نظامي ومهارت کامل دراستفاده ازجنگ افزارهاي زمان وهمچنين بهره مندي اززمينهاي مستعد کشاورزي که قدرت اقتصادي آنهارا افزايش داده بود،تهديدي جدي براي مصالح اسلام بودند ،دو ماه پس از صلح حديبيه فرصتي پيش آمد تا نظام اسلامي ، اين کانون فتنه و خطر را برچيند.رسول گرامي اسلام فرمان آماده باش داد و فرمود:فقط کساني ميتوانند در اين نبرد افتخار آميز حضور يابند که در حديبيه حضور داشته آندو ديگر داوطلبان از غنايم سهمي نخواهند داشت.پرچم سفيد اسلام به علي سپرده شد.

در ادامه به نبرد علي و مرحب (پهلوان نامي يهود خيبر)اشاره شده است ،که در نتيجه ي اين پيکار مانند هميشه علي پيروز ميدان است:سرانجام مرحب با ضربتي سنگين از علي به هلاکت رسيد و مابقي سرداران يهود به درون قلعه گريختند، در کشاکش جنگ و گريز يهوديان با علي،باضربت شمشير يکي از آنان سپر از دست علي افتاد ،اما علي باکندن "در" دژبه نبردش ادامه داد .ودر نتيجه قلعه ي مستحکم قموص گشوده شد.

علي در حجٍة الوداع وماجراي غدير خم و نيز رحلت رسول خدا وماجراي سقيفه از ديگر بخشهاي کتاب حاضر است ،که به تفصيل به آنها پرداخته شده است.

در جريان مسأله جانشيني پيامبرکه در سقيفه اتفاق افتاد مي خوانيم:کشمکشهاي سقيفه به پايان رسيد وجامه ي حکومت وخلافت اسلامي بر دوش ابوبکر انداخته شد،اما اين اقدام مانندهرکارشتاب زده اي آثاري از خود بر جاي گذاشت واولين بازتاب بيعت با ابوبکر در قالب پشيماني اکثر بيعت کننده گان آشکار شد.سخن از علي به ميان آمدونام اوبر سرزبانها افتاد .آنها گفتند علي از خانه بيرون نيامده و بيعت نکرده است ،ومهاجران نيز به جزع افتادند وحرف وسخن درميان آنها بالا گرفت .

با پشيماني انصار ميرفت که قلوب مردم به سوي علي معطوف شود واين ندامت مشکل ساز گردد ،در مقابل ،حسابگري قريش باهر نغمه اي برخورد ويژه اي مي کرد،همين که کسي مي خواست از فضايل ديگري دم بزند ،اورا اخلال گر ،خشونت طلب وخارج از اطاعت خليفه مي شمردند .آرام آرام اختلافات از گفت و گو و ستودن در مقابل ستودن به نزاع وبدگويي انجاميدوکار تاآنجا بالا گرفت که تهديد وشمشيرکشي بر مردم رايج شد.

عده اي اطراف خانه ي علي را گرفتند و با دادن شعار او را دعوت مي‌کردندتا حق خودرا بازستاند ،اما اواز خوف اينکه در بين مسلمانان شکاف ديگري ايجاد شوداز روش خود دست نکشيد ،جالب اينکه آتش فتنه بيشتر توسط قريش شعله ور ميشد ونقش ابوسفيان در دامن زدن به اختلاف ومراوده بين گروههاي مخالف بسيار پررنگ است .او حتي دو بار ديگر نيز به منزل امام مراجعه و وي را به قيام دعوت کرد.به هرحال همه در آتش فتنه واختلاف ميسوختندوجز سه نفر ،سلمان ،ابوذر و مقداد ،هيچ کس همراه واقعي وهم دل راستين علي نبود.

همچنين کتاب حاضر نگاهي دارد به حکومتهاي ابوبکر وعمروعثمان و نيز غارت بيت المال که در زمان آنان رايج بوده است: حکومت عثمان پس از دوازده سال به پايان رسيد در حالي که جامعه ي اسلامي به علت تقسيم اموال عمومي در ميان بني اميه ،تعطيل حدود الهي ،به کار گماري افراد ناشايسته ي بني اميه بر مناصب اسلامي ، ضرب وجرح وتبعيد تعدادي از اصحاب خدا، بشدت دچار آشوب وتشنج بود.

خطر قتل خليفه ي سوم مسلمانان را دچار بهت وهراس کرد وهمه جا سخن از آينده ي زمامداري نظام اسلامي بود .در اين ميان عده اي مانند طلحه وزبير و سعدبن ابي وقاص نيز در صدد نامزدي خلافت بودند .کاملا مشخص بود که اگر امر خلافت وزمامداري مسلمانان به سرعت سامان نيابد خطر بزرگي دين اسلام را تهديد خواهد کرد .مردم که از رفتار وعملکردعثمان رضايت نداشتند به  دنبال فردي بودند که در سالهاي اخير به مطامع دنيا وجمع آوري درآمد گرفتار نيامده باشد. وتنها فردي که کماکان بر سنت وروش پيامبر مانده بود علي (ع)بود.

در ادامه نيز به عداوت عايشه با علي(ع) به بهانه ي خونخواهي عثمان  و همراه کردن عده اي با خود ومقابله ي علي (ع)با آنان که منجر به جنگ جمل گرديد پرداخته شده است: امام ابتدا سعي کرد به واسطه ي مذاکره وارسال نامه به سران فتنه آنان رابه اشتباه خود آگاه گرداند ،اما چون اين اقدامات اثربخش نشد ،سپاهيان ولايت آماده ي کارزار شدند  ،...در اين رابطه نيز  قسمتي از سخنراني امام به لشکريانش را مرور ميکنيم:اي مردم !من با اين گروه مدارا کردم وسخن گفتم شايد متنبه شوند وبه خود باز آيند ،وآنها را به پيمان شکني توبيخ کردم و ظلم وستمي را که کرده اند به آنها ياد آور شدم ولي  شرم نکردند و برايم پيغام فرستادند که آماده ي روبرو شدن با نيزه ها باشم .و در برابر شمشيرها صبر کنم و آنها گفتند: نفس تو آرزوهاي باطل در سر دارد ووعده ي فريب به تو داده است !

 

پس از ختم غايله جمل وروانه ساختن عايشه به مدينه ،علي (ع)يک ماه در بصره ماند وپس از آن بهسوي کوفه حرکت کرد .کوفه همان شهري استکه اکثريت سپاه ولايت را تشکيل مي داد وعلي رغم فتنه وکارشکني ابوموسي اشعري همراه با نمايندگان امام ،امام حسن (ع)و عمار ياسر عازم جبهه شدند.کوفه همان شهري است که رييس بني اميه در نامه ي خود به زبير خواسته بودکه آنجاوبصره را تصرف کند و پرچم خونخواهي از عثمان را برافرازد ،مهمتر از همه کوفه شهري بودکه به دليل نزديکي به شام مرکز فتنه و توطئهبني اميه بر عليه اسلام براي هر دوگروه حق و باطل داراي اهميت ويژه اي بود.

قدرشناسي از فداکاري جوانان کوفه وايجادامنيت در اين شهر استراتژيک مقتضي آن بودکه امام به اين شهر رونمايد.امام در دوازدهم ماه رجب سال سي وشش هجري به کوفه وارد شد .مردم به استقبال او آمدند و درخواست کردندتادر قصر حکومتي کوفه استقرار يابد، اما علي با ذکر اين جمله که قصر مرکز تباهي است در منزل جعده بن هيبره مخزومي فرزند ام هاني ،دختر ابوطالب سکني گزيد ...

دعوت از حاکم شام،نامه معاويه به عمرو عاص ،طرح شايعه ونشر اکاذيب توسط معاويه وعمروعاص ،گفت وگو در شوراي نظامي و...از ديگر موضوعاتي است که در ادامه کتاب حاضر مطرح شده است .

در خصوص شوراي امام با يارانش مي خوانيم :شما صاحبان آراي مبارک ،بردباران متين ،گويندگان حق ودرست کرداران جامعه ي ماهستيد ،ماخواهان حرکت به سوي دشمن خودو شما هستيم ،نظر خودرا در اين باره بيان کنيد:

ياوران امامت هر کدام به ترتيب قيام کردند وسخن گفتند وآمادگي خودرا براي فرامين صاحب ولايت اعلام کردند . عماربن ياسرپس از حمدو ثناي الهي وسلام بر رسول رحمت گفت:اي اميرالمؤمنين ،اگر مي تواني که يک روز هم توقف ننمايي ،توقف مکن وپيش از آنکه آتش تبهکاران شعلهور گردد و رأي آنها بر خودداري از پذيرش وجدايي از ما مجتمع شود مارا به جنگ ايشان ببر وآنهارا به رشد ومنفعتشان دعوت فرما ! اگر پذيرفتند که سعادتمندشوند واگر تمردکردند و جز به جنگ باما تن ندادند به خدا سوگند ريختن خون ايشان وکوشش در جهاد با آنها در پيشگاه خداوند وسيله تقرب و کرامتي از سوي اوبراي ما خواهد بود.

نيز درباره ي کرامت و رحمت علي در برابر غضب به روايتي اشاره شده است که در قسمتي از آن آمده است:مردم کوفه را شور فرا گرفته و فرمان امام اوضاع عادي شهر را به هم ريخته بود،مخالف وموافق در هيجان بودند ،به امام خبر رسيدکه عمروبن حمق وحجربن عدي از مردم شام بيزاري جسته و زبان به دشنام آنها گشوده‌اند .علي آنها را از اين عمل منع کرد ودر مقابل سؤال آنها که چرا از اين کار باز داشته شده اند فرمود :دوست ندارم که شمالعن کننده و دشنام دهنده باشيد ،فحش ندهيد و تبري بجوييد وبه جاي گفتن بديهاي آنان و لعن و بيزاري از ايشان بهتر است بگوييد :خداوندا ، خون ما وخون آنهارا حفظ فرما.ميان ماو آنها صلح برقرار کن ،آنها را از گمراهي هدايت فرما تا آن کسي که نسبت به حق ،جاهل است آن را بشناسد ! اين براي من خوشتر وبراي شما بهتر است .

جنگ سپاه معاويه و سپاه علي (ع) عليرغم مخالفت فرماندهان رشيد و وفادار امام ، با خدعه ي عمروعاص ،زماني که داشت به نفع سپاه  ولايت خاتمه پيدا مي کرد ، نيمه کاره رها شد:با بر نيزه شدن قرآن ودعوت فريبکارانه ي معاويه به حکميت کتاب خدا ،در حالي که امام در انديشه ي خيانت عده اي وساده انديشي جمعي از سپاهيان عراق وآينده ي نظام اسلامي بود ،شبکه هاي تبليغاتي نفاق بدون اجازه ي او شايع کردند که علي به حکميت قرآن رضايت داده است.صحنه ي صفين ماجراي عجيبي بود ،مردمي که بااختيار واراده ي خود با امام بيعت کرده واورا به اميري وفرماندهي خود برگزيده بودند تا شايد مسير حکومت به طريق اصولي خود مطابق منطق وحي وخواست پيامبر باز گردد، هم اکنون خود فاجعه ميآفرينند وننگينترين دستوراتشان را به امام عارف ،فقيه ،جامع وبي نقص زمان تحميل ميکنند و شرايط را به گونه اي رقم مي زنند که مردي مانند اشعث بن قيس کارگرداني رسواترين تحميل دورانها را عهده دار شود.

"نهروان پيامد شوم صفين" از ديگر مباحث کتاب حاضر است که در ادامه نيز به آن پرداخته شده است .در اين بخش از کتاب در خصوص گروه خوارج علت مخالفت آنها وچگونگي رويارويي ودشمني آنها با علي(ع) وسرانجام دليل خروجشان از دين به تفصيل شرح داده شده است.

 در اين راستا آمده است :خوارج ابتدا به علت مسئله ي حکميت به مخالفت پرداختند وآن را عملي مخالف کتاب خدا دانستند اما با گذشت زمان اين جريان انحرافي پايه گذار يک مکتب عقيدتي شدکه تحت عناوين "ازارقه ،بخدات ،بيهسيه ،عجاره ،ثعالبه ،اباضيه وصفريه "به صحنه آمدند ،البته همه ي اينها منقرض شدند وفقط گروه اباضيه "پيروان عبدالله بن اباض که در اواخر دولت بني مروان خروج کرده" وازخوارج معتدل و اصلاح طلب  به شمار مي روند.هم اکنون نيز در عمان و مغرب و الجزاير وجود دارند.

گفتني است ،حکميت مورد انزجار خوارج مصوبه خودآنها بود که حاضر بودند امام را براي رأي پذيرش آن به قتل برسانند اما پس از مدتي متأثر از روحيه ي اشکال تراشي ونابهنجار فکري از رأي خود باز گشتند وتوبه کردند و از امام نيز خواستند تا توبه کند .

امام علي (ع)فردي پيمان شکن نبود ،لذا به خواست آنان اهميتي نداد وپس از ورود به کوفه زندگي عادي خود را از سر گرفت.اماخوارج دست از توطئه برنداشتند ،گاهي محرمانه به ملاقات امام مي رفتند تا اورا وادار به شکستن پيمان خودکنند  .گاهي از حضور در جماعت خودداري ميکردند وزماني هرکس را که پيمان صفين را محترم ميشمرد تکفير مي کردند .

ترور شخصيتهاي برجسته ي اسلام و سرانجام قيام مسلحانه از جمله فعاليتهاي آنان بود.امام نيزبراي خنثي کردن توطئه آنان از روشنگري خودداري نميکرد .گاهي نيز از آنها مي خواست ولواينکه از نظرخود باز نميگردند ،به خاطر مصالح اسلام سکوت کنند وهمچنين اشخاصي مانند ابن عباس را براي گفت وگو وآگاهي دادن به آنها مأمور مي کرد ، اما هيچ کدام از اين تلاشها به نتيجه اي نمي انجاميد.

گسترش ناامني و کشتار توسط بني اميه ،جنايات ضحاک بن قيس در مسير شام به کوفه براي مقابله با امام ،و...از ديگر موضوعات خواندني اثر حاضر است :از جمله عمال جنايت پيشه ي بني اميه ،بسربن ارطا بود که با سه هزار نفر به سوي حجاز رفت .در طي مسير شتران و اموال مردم رابه زور ميگرفت در مدينه زبان به فحاشي مردم گشودوآنها را به قتل عثمان متهم کرد .منازل بزرگان مدينه راکه باانديشه ي امويان سازگاري نداشتند به آتش کشيد ،سپسبه مکه رفت،در راه مکه ومدينه بسياري از مردم را کشت واموال زيادي را غارت کرد ودر شهر نيز با خشونت فراوان از مردم بيعت گرفت...

بخش آخر نوشتار حاضر در خصوص سر انجام زندگي آن حضرت ووصيت نامه ي ايشان است که با عنوان خورشيد غدير مطرح شده است.در بخشي از وصيت نامه ي امام خطاب به امام حسن(ع) آمده است:اي حسن ،امشب آخرين شب عمر من است .چون درگذشتم با دست خود مرا غسل ده وکفن کن وبتنهايي بر جنازه ام نماز خوانيد ودور از چشم مردم مرا به خاک سپاريد.

پس امام بار ديگر لب فرو بست وتا شب جمعه بيست ويکم ماه رمضان سال چهلم هجري که روح بلندش به ملکوت اعلا پيوست سخن نگفت .و خورشيد غدير پس از شصت وسه بهار حماسه ،صداقت و عشق وعدالت وچهارسال ودوماه خلافت براي هميشه از آسمان کوفيان غروب کرد تاازافقي بالاتر ازقلمرو انديشه ي فرزندان آدم طلوعکند وميزان و ترازوي حق و عدالت وسخاوت باشد.

علي در سرزمين وحي ودر کعبه ي مقدس ديده به جهان گشود ودر مسجد کوفه به فيض شهادت نايل آمد واين حسن مطلع وختام در جهان هستي ،بي سابقه و منحصر به اوست.

 

 

شنبه 28 آبان 1390 - 10:53


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری