جمعه 2 تير 1396 - 11:23
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

جمال الدين بانج فروزش

 

علي كيست؟(5)

 

 

الْيومَ  اَكمَلتُ لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيتُ لكم الاسلام ديناً

امروز دينتان را براي شما كامل ساختم و نعمتم را برشما تمام نمودم و اسلام را دين شما پسنديدم.

و نيز ازامام صادق ( عليه‌السلام ) نقل شده است كه رسول خدا( صلي‌ا... عليه و آله و سلم ) فرمود : روز غديرخم بهترين اعياد امت من است ، و اين همان روزي است كه خداوند بزرگ به من فرمان داده است كه برادرم علي‌بن ابي‌طالب ( عليه‌السلام ) را در آن به رهبري امتم منصوب كنم تا پس از من به وسيله او راه بيابد . اين همان روزي است كه خدا دين را در آن كامل ساخت و نعمت را در ان برامتم تمام گردايند و اسلام را به عنوان يك آيين براي آنان پسنديد . سپس پيامبر ( صلي‌ا... عليه و آله و سلم ) فرمود : اي گروه مردم ! همانا علي از من است و من از علي هستم ؛ او از طينت من آفريده شده هر كه من مولاي او هستم ، علي مولاي اوست . بار خدايا ! دوست بدار كسي را كه او را دوست مي دارد و دشمن بدار كسي را كه با وي دشمن است .

به دنبال انتشار مباحث گذشته « فضايل و مناقب امام علي ( عليه‌السلام ) با عنوان علي كيست ؟ دراين قسمت به مناسبت فرا رسيدن عيد غدير خم سعي شده به تعداد ديگري از فضايل و مناقب آن امام همام ( عليه‌السلام ) اشاره گردد. اميد است مقبول آن حضرت و مورد استفاده علاقمندان قرار بگيرد.«1»

 

اثر ماندگار

بي­ترديد باقي نهادن يک اثر در تاريخ بشريت، براي صاحب اثر، يک فضيلت است، به خصوص اگر اين اثر ماندگار باشد که فضيلت آن مضاعف خواهد بود.

نهج­البلاغه به عنوان اثر جاوداني و ماندگار اميرالمؤمنين (ع) که حاوي خطبه­ها، نامه­ها و سخنان قصار و حکمت­آميز آن حضرت است، مجموعه­اي است بي­نظير که توسط سيد رضي (ره) از شيفتگان کلام و مرام آن حضرت جمع­آوري و نگارش يافته است. اين بي­ترديد براي اميرالمؤمنين (ع) يک فضيلت بزرگ و دستاوردي سترگ است.

مفاهيم عميق که سرچشمه از وحي دارد و بر زبان و قلم قرآن ناطق، حضرت اميرالمؤمنين (ع) جاري شده است. نهج­البلاغه را پس از قرآن مهمترين و ماندگارترين اثر براي مسلمانان قرار داده و به «اخ القرآن» مشهور و ملقب شده است. محمد بن حسين موسوي، مشهور به سيد رضي (ره) در جاي جاي نهج البلاغه، هنگامي که با عبارت و سخني بليغ از آن حضرت برخورد مي­کند، نمي­تواند شگفتي خود را پنهان سازد و به شيواترين بيان، آن را مورد ستايش، شرح و توصيف قرار مي­دهد.

اين کتاب از همان ابتدا، مورد توجه همه دانشمندان و بزرگان و مردمان عادي همه ملل قرار گرفته و به چندين زبان زنده دنيا ترجمه شده است.

حتي ادباي غير شيعي نيز اذعان دارند که نهج البلاغه زيباترين و شيواترين متن در زبان و ادبيات عرب است.

سخنان اميرالمؤمنين (ع)، به لحاظ زباني و ادبي در اوج و قله فصاحت قرار داشته و به لحاظ محتوا و معنا، متعالي­ترين و ژرف­ ترين افکار را در بردارد.

در مورد کلام اميرالمؤمنين (ع) بسياري معتقدند که:

فوق الکلام المخلوق و دون الکلام الخالق.

(بالاتر از کلام همه مخلوقات و پايين تر از کلام خداوند است.)

ابن سينا، حکيم نام­آور و نابغه ايراني، امير المؤمنين (ع) را مرکز قطب حکمت و مدار و اصل و فلک حقيقت مي­داند و مي­گويد:

«علي (ع) در ميان خلق چنان بود که معقول در ميان محسوس است.»

مولانا نيز از لحاظ عقلي کلام و سخن اميرالمؤمنين (ع) را در مثنوي چنين توصيف مي­کند:

اي علي که جمله عقل و ديده­اي                          شمه­اي واگو از آنچه ديده­اي

بازگو، دانم که اين اسرار هوست                            زانکه بي شمشير کشتن کار اوست

شايد مصرع دوم از بيت دوم، اشاره به خطبه متقين باشد که حضرت علي (ع) به درخواست همام، از اصحاب خود خواند و کلامش در آن تا بدانجا اوج گرفت که همام از شدت حيرت و شيفتگي جان به جان آفرين تسليم کرد.

حضرت امام خميني (ره) در مورد نهج البلاغه گفته است:«نهج البلاغه که بعد از قرآن، بزرگترين دستور زندگي مادي و معنوي و بالاترين کتاب رهايي بخش بشر است و دستورات معنوي و حکومتي آن، بالاترين راه نجات است، از امام معصوم ماست.«2»

 

اقامه نماز

روايات متعددي در باره نماز ،رعايت وقت نماز،حضور قلب درنماز وآداب نماز است.به حدي که شايد در هيچ بابي از ابواب فقه ،شاهد اين همه تاکيد در مورد يک دستور شرعي نباشيم!در اهميت نماز همين بس که بعداز اصول دين اولين فروع دين نماز است.نماز ستون دين نور چشم پيامبر معراج مومن وپرچم اسلام است.تا آنجا به اين فريضه سفارش شده که حضرت رسول (ص)در حديثي فاصله بين کفر وايمان راترک نماز مي داند.آري اقامه نماز و اهميت­دادن به آن و سر وقت اقامه­کردن و به جماعت خواندنش، براي فرد مسلمان يک فضيلت بزرگ به شمار مي­رود و اميرالمؤمنين (ع) که الگوي مسلمانان در اقامه و به پا داشتن اين فريضه الهي است، بيشترين اهتمام را به اين امر داشته است، به طوري که شهادت آن حضرت دقيقاً در حال اقامه فريضه نماز اتفاق افتاد.

ابن عباس نقل کرده است: «در يکي از روزهاي جنگ صفين، علي (ع) را ديدم که پيوسته به آسمان نگاه مي­کند. علت را پرسيدم و گفتم: يا اميرالمؤمنين (ع) مي­بينم که به آسمان زياد نگاه مي­کني! فرمود: دقت مي­کنم که ببينم آيا وقت نماز ظهر رسيده است، يا نه؟ گفتم: ما در حال جنگ هستيم! فرمود: ما با شاميان بر سر اقامه نماز مي­جنگيم، چرا خود در اول وقت نماز نخوانيم؟»

در «ليلة الهرير» شب خوفناکي، هنگام جنگ صفين که دشمن از چپ و راست و همه جانب بر روي آن حضرت که در حال اقامه نماز بود، تيراندازي مي­کرد، حضرت لحظه­اي از اقامه نماز غافل نشد و همچنان سرگرم راز و نياز با پروردگار خود بود.

مرحوم فيض (ره) در محجة البيضاء نقل مي­کند :«هنگامي­که وقت نماز مي­رسيد، علي (ع) بر خود مي­لرزيد. به او گفتند: يا امير المؤمنين! تورا چه شده است؟ فرمود: وقت اداي امانتي رسيده که خداوند آن را به آسمانها و زمين و کوهها عرضه کرد، ولي آنها از قبول آن ابا کردند.»

در وسائل­الشيعه روايت شده: «هنگامي­که براي آن حضرت مشکلي پيش مي­آمد، به نماز پناه  مي­برد و آيه: استعينوا بالصبر و الصلوة.)بقره/45) از صبر و نماز ياري جوييد، را تلاوت مي­کرد.«3»

 

حديث منزلت

حديث منزلت، جايگاه مقام و منزلت اصلي اميرالمؤمنين (ع) را نزد خدا و رسولش، نشان مي­دهد و از بابت اطمينان و اعتمادي که پيامبر اسلام (ص) در جريان وقوع و شکل­گيري اين اتفاق به علي (ع) و شيعيانش نشان داده، از فضائل بزرگ آن حضرت به شمار مي­رود.

در جريان غزوه تبوک، اميرالمؤمنين (ع) بنابه دستور پيامبر (ص) در مدينه ماند و در اين جهاد شرکت نکرد؛ زيرا پيامبر (ص) احساس کرده بود در غياب خود، ممکن است گروههاي ضد اسلامي اوضاع را دگرگون سازند و همفکران خود را از نقاط مختلف حجاز گرد هم آورده و متشکل شوند. پيامبر (ص) با اينکه «محمدبن مسلمه» را جانشين خود در مدينه قرارداده بود، به علي (ع) فرمود: «تو سرپرست اهل بيت و خويشاوندان من و از گروه مهاجر هستي و براي اين کار جز من و تو، کسي ديگر شايستگي ندارد.»

ماندن اميرالمؤمنين (ع) در مدينه، فتنه­گران را سخت خشمناک ساخت، زيرا مي­دانستند که با وجود آن حضرت و مراقبتهاي دقيق و پيگير او، ديگر نمي­توانند نقشه هاي خود را محقق سازند.

از اين رو براي بيرون کردن علي (ع) نقشه اي طرح کرده و شايعه کردند که با اينکه پيامبر اسلام (ص)، با اصرار علي (ع) را براي شرکت در جهاد فراخوانده، آن حضرت، به دليل دوري راه و شدت گرما، از شرکت در اين نبرد و از دستور سرتافته و امتناع کرده است.

علي (ع) به حضور پيامبر (ص) رسيد و جريان را به عرض آن حضرت رساند. پيامبر (ص) در اينجا عبارتي تاريخي بر زبان مبارک راند که از دلايل واضح و روشن امامت و جانشيني بلافصل علي (ع) پس از پيامبر (ص) به شمار رفته و به حديث «منزلت» که نوعي اختصاص و فضيلتي بزرگ به شمار مي­رود، مشهور است:

اما ترضي ان تکون مني بمنزلة هارون من موسي الا انّه لا نبيّ بعدي.

(آيا خشنود نمي­شوي که بگويم منزلت و جايگاه تو به من، مثل هارون نسبت به موسي است؟ جز اينکه پس از من پيامبري نيست.)

اميرالمؤمنين (ع) پس از شنيدن اين سخنان به جايگاه خود در مدينه مراجعت کرد. در اين هنگام، منافقين براي به قتل­رساندن آن حضرت چاره­انديشي کردند و بر آن شدند که گودالي به عمق پنجاه متر در مسير علي (ع)، حفر کرده و روي آن را با شاخه­هاي نازک و خاک بپوشانند، تا با سقوط حضرت در آن، جان به جان آفرين تسليم نمايد.

جريان طبيعي پيش رفت و مرکب اميرالمؤمنين (ع) تا نزديکي گودال هم رسيد، اما مرکب آن حضرت، درست موقع افتادن در آن، گردن خود را به عقب برگرداند و بدينوسيله اعلام خطر کرد. حضرت با مرکب خود، چنين سخن گفت:«خداي متعال به موجود خيرخواهي چون تو که دلسوز من هستي، جزاي خير دهد و تو را برکت دهد.»سپس اميرالمؤمنين (ع) به راه خود ادامه داد و به سلامت از کنار گودال عبور کرد.«4»

 

شب معراج

يکي از فضايل اميرالمؤمنين (ع) مطابق روايات، حضور آن حضرت در شب معراج، همراه رسول اکرم (ص) مي­باشد. چنين حضوري به منزله آن است که مقام و جايگاه اميرالمؤمنين (ع) در نزد خداوند و جبرئيل و پيامبر (ص) بسيار شامخ و رفيع است. تا بدان حد که فرد ديگري تا اين اندازه، به مقام قرب الهي، نائل نشده است.

در روايت مشهور، عبدالله بن عمر، مي گويد: «به رسول خدا (ص) عرض کردم: يا رسول الله! خداوند در شب معراج به چه لغت و زباني با شما حرف مي­زد؟ پيامبر (ص) فرمود: خداوند مرا با صداي علي (ع) مخاطب قرار مي­داد. پس از خداوند پرسيدم: پروردگارا! من با تو حرف مي­زنم يا با علي؟ خداوند فرمود: اي احمد! من با هيچ چيزي قياس نشوم و با چيزهاي شبيه اشياء هم وصف نمي­شوم. تو را از نور خود خلق کردم و علي (ع) را از نور تو، مي­دانم که تو چقدر علي را دوست داري و محبوب قلبت مي­باشد، پس با صداي علي با تو حرف زدم، تا قلبت آرامش پيدا کند.»

در روايتي ديگر آمده است که پيامبر (ص) ‌فرمود: «شبي که مرا به آسمان چهارم بردند، صورت علي بن ابيطالب را ديدم. به جبرئيل گفتم: اين برادرم علي است. به من وحي شد که اين فرشته­اي است که خدا او را به شکل علي بن­ابيطالب آفريده و هر روز هفتاد فرشته او را زيارت مي­کنند و تسبيح و تکبير مي­گويند و ثواب آنها به دوستداران علي (ع)، تعلق دارد.»

روايات در اين باب فراوان است، در اينجا به يک روايت ديگر اکتفا مي­کنيم.

ابن عباس مي­گويد: «از رسول خدا (ص) شنيدم که فرمود: چونکه مرا شبانه به آسمانها سير دادند، به هيچ ملکي از ملائکه برخورد نکردم، مگر اينکه از من درباره علي بن ابيطالب سؤال مي­کردند، تا جايي که من گمان کردم اسم علي از اسم من مشهورتر است. پس آنگاه به آسمان چهارم رسيدم، ملک­الموت را ديدم که به من گفت: اي محمد! هيچ خلقي از خدا نيست، مگر اينکه قبض روحش به دست من مي­باشد. بجز تو و علي، چون خداوند متعال قبض روح شما را خواهد کرد. پس چون به زير عرش الهي رسيدم، علي را ديدم که در زير عرش الهي نشسته است.

گفتم: اي علي! سبقت گرفتي؟ جبرئيل به من گفت: اي محمد! کيست آن کسي که با او اين چنين صحبت مي­کني؟ گفتم: اين برادرم علي بن ابيطالب است. جبرئيل به من گفت: اي محمد! اين علي نيست، بلکه ملکي از ملائکه خداوند متعال مي­باشد که خداوند متعال آن را به صورت علي خلق کرده است. پس ملائکه­اي که مقرب درگاه الهي هستيم، هروقت مشتاق ديدار علي مي­شويم، اين ملک را زيارت مي­کنيم، به خاطر ارج و منزلتي که علي در پيشگاه خداوند دارد.«5»

 

صراط مستقيم

يکي از فضايل مهمي که براي اميرالمؤمنين (ع)‌ ذکر شده، الگو و پيشوابودن آن حضرت براي همه انسانهاست. تعبير «صراط مستقيم» که در قرآن کريم، 7 بار تکرار شده است و در سوره حمد، روزانه 10 بار در نمازهاي واجب مسلمانان تکرار مي­شود، مطابق روايات زيادي، شخص اميرالمؤمنين (ع) مي­باشد که اشاره به نقش الگومندي و هدايت بخشي آن حضرت دارد.

امام صادق (ع) در تفسير آيه: «اهدنا الصراط المستقيم»، مي­فرمايد: هو و الله علي، هو و الله الصراط و الميزان.

(او «صراط مستقيم» به خدا سوگند علي است، او «علي (ع)» به خدا سوگند صراط و ميزان است.)

امام صادق (ع) همچنين فرموده است:  هو اميرالمؤمنين و معرفته. (مقصود از اين آيه، اميرالمؤمنين و شناخت اوست.)

در روايت ديگري آمده که مفضل از اصحاب امام صادق (ع) از آن حضرت از معناي صراط پرسيد، امام (ع) فرمود: «صراط همان راه شناخت خداي بزرگ است و آن دو صراط است: يکي در دنيا و ديگري در آخرت.

صراط دنيا همان امام است که اطاعت او واجب شده، هرکس در دنيا او را بشناسد و به هدايت او بگرود، از صراط که پلي است بر جهنم عبور مي­کند و کسي که در دنيا او را نشناسد در آخرت قدمش بر صراط بلغزد و در آتش دوزخ بيفتد.»

از پيامبر اسلام (ص)، روايت شده است: لا يجوز احد الصراط الا من کتب له علي بالجواز.

(هيچ­کس از صراط عبور نمي­کند مگر آنکه علي، براي او جواز عبور بنويسد.)

در روايت ديگري از پيامبر اسلام (ص) خطاب به اميرالمؤمنين (ع)‌ نقل شده است:

يا علي! انت طريق الواضح و انت الصراط المستقيم و انت يعسوب المؤمنين.

(اي علي! تو راه روشن و صراط مستقيم و سرور مؤمنان هستي.)

جالب است که برخي عالمان اسلامي، پس از حذف حروف مکرر از حروف مقطعه اوايل برخي از سوره­هاي قرآن کريم، اين عبارت را به دست آورده­اند که در نوع خود از عجايب و شگفتي­هاي قرآن کريم است: صراط علي حق نمسکه.

يعني: (صراط علي (ع) حق است، به آن تمسک جسته و چنگ مي­زنيم.)

عبدالله بن عباس در تفسير آيه شريفه: والله يدعوا الي دارالسلام و يهدي من يشاء الي صراط مستقيم. مي­گويد: «يعني خداي تعالي بندگانش را به بهشت مي­خواند و همچنين مسلمانان را به ولايت علي بن ابيطالب (ع)، هدايت و ارشاد مي­کند.»

از اميرالمؤمنين (ع) در تفسير آيه: «اهدنا الصراط المستقيم» روايتي نقل شده که ذکر آن در اينجا بسيار مناسب مي­باشد، مي­فرمايد:

آدم لنا توفيقک الذي اطعناک به في ماضي ايامنا حتي نطيعک کذلک في مستقبل اعمارنا.

(خداوند توفيقاتي را که در گذشته بر ما ارزاني داشتي و به برکت آن تو را اطاعت کرديم، همچنان استمرار بخش، تا در آينده عمرمان نيز تو را اطاعت کنيم.«6»

 

عرفان

اميرالمؤمنين (ع)، عارفي به تمام معنا بود. آن حضرت در بالاترين مرتبه شناخت و منتهاي معرفت و حکمت الهي قرار داشت. از اين روست که آن حضرت را مقتدا و قبله همه عارفان مي نامند. در فرهنگ اهل بيت (ع)، عارف حقيقي از مقام و منزلت ويژه­اي برخوردار است و واژه عارف و عرفان، در روايات فراوان به کار رفته است. عنوان مناجات دوازدهم، از مناجات مشهور خمس عشره که از حضرت امام سجاد (ع) روايت شده، «عارفين» است. مضامين بلند و عارفانه اين مناجات، شگفتي آفرين است. از جمله حضرت امام سجاد (ع) در فراز پاياني آن از خداوند درخواست مي­نمايد:

و اجعلنا من اخص عارفيک و اصلح عبادک و....

(و بگردان ما از مخصوص­ترين عارفانت و شايسته­ترين بندگانت...)

علامه حلي (ره) نيز در کتاب خود، روايتي از پيامبر (ص) نقل کرده که فرمودند:

علي قبلة العارفين.

(علي قبله عارفان است.)

کلمات اميرالمؤمنين (ع)، در دعاي کميل سرشار از معرفت و عرفان حقيقي است و نشان مي­دهد که هيچ عارفي مانند آن حضرت، از معرفت حق تعالي بهره­مند نبوده است.

شاخصه عرفان حقيقي را از لابلاي گفتارها و نامه­ها و خطبه­هاي نهج البلاغه مي­توان به دست آورد و تفاوت آن را با عرفانهاي دروغين و فرقه­اي و نيز عارف نمايان، باز شناخت. عارف حقيقي از شهرت، قدرت، رياست و حکومت فاصله مي­گيرد، نه به اين دليل که اين امور في­نفسه بد مي­باشند، بلکه از آن رو که مي­توانند مانع تقرب به ذات اقدس پروردگار شوند. البته اگر اذن و حکم الهي بر اين قرار گيرد که عارف به حکومت برسد و شرايط جامعه نيز چنين مسئوليتي را متوجه عارف سازد، عارف حقيقي و رباني حکومت کردن و سياست را نيز در راستاي تقرب به خدا دانسته و به آن اشتغال مي­يابد.

اميرالمؤمنين (ع) عارف حقيقي است، زيرا خدا را خوب و کامل مي­شناسد و مي­فرمايد: ما شککت منذ رأيته.

(از وقتي تو را با چشم دل ديدم، هرگز در تو شک نکردم.) و مي­فرمايد: اگر پرده­ها کنار بروند، مزددت يقيناً. (بر يقين من، چيزي افزوده نمي­گردد.) به واسطه اين شناخت و معرفت است که ما نيز از معرفت اميرالمؤمنين (ع)، به معرفت خداوند، نائل مي­شويم و همچنين معرفت دوستان اميرالمؤمنين (ع) نيز با شناخت و معرفت آن حضرت امکان­پذير است، چنانکه پيامبر اسلام (ص) مي­فرمايد:

لو لا انت لم يعرف المؤمنون بعدي.

(يا علي! اگر تو نبودي، مؤمنين راستين پس از من، شناخته نمي­شدند.«7»

 

  عيد غدير خم

يکي از فضايل بسيار مهم حضرت اميرالمؤمنين (ع) که معمولاً در شخصيتهاي بزرگ ديني وجود دارد، انتساب يک عيد مهم به ايشان است. همچنانکه عيد بزرگ و سعيد «مبعث» به شخصيت پيامبر اسلام (ص) و ظهور و برانگيخته­شدن آن حضرت به پيامبري و رسالت انتساب دارد. «عيد غدير خم» نيز به شخصيت اميرالمؤمنين (ع) و انتخاب آن حضرت به خلافت و جانشيني پيامبر اسلام (ص) معطوف مي­باشد و ترديدي نيست که خلافت و وصايت اميرالمؤمنين (ع) نيز از فضايلي است که به دنبال اين عيد، به عنوان يک فضيلت مهم براي آن حضرت مطرح مي­باشد. مهمترين دلايل اهميت اين عيد عبارتند از: اولاً پيرامون شخصيت بزرگ علي (ع)، به عنوان  مجمع­الفضائل، در اين روز بيش از ساير ايام بحث و بررسي به عمل خواهد آمد. ثانياً موضوع اين عيد که همان جانشيني و وصايت و ولايت اميرالمؤمنين (ع)، است، به عنوان يک اصل ديني و مذهبي در اين روز مورد اهتمام قرار مي­گيرد. به اين خاطر، ائمه (ع) بر ارج­نهادن و بزرگداشت اين عيد بزرگ تأکيد فراواني   داشته­اند که انتخاب علي (ع) از جانب خدا و پيامبر در حجة الوداع، نشانه آينده­نگري و دورانديشي رهبري صالح وخردمند است که با شمردن مناقب و صفات بارز علي (ع) نه تنها آن حضرت را برابر آيندگان به عنوان جانشين خود معرفي مي کند، بلکه معيارهاي مشخص يک رهبر صالح را نيز معرفي مي کند، تا مسلمانان پس از علي (ع) نيز بدانند چگونه رهبري براي خود برگزينند.

 در خصال صدوق از «مفضل بن عمر» روايت شده که به حضرت صادق (ع) عرض کردم: مسلمانان چند عيد دارند؟ حضرت فرمودند: چهار عيد. عرض کردم: عيد فطر،  قربان و جمعه را مي دانم. فرمود: برتر از آنها روز هجدهم ذي­الحجه است که پيامبر (ص) دست اميرالمؤمنين (ع) را بلند کرد و او را حجت مردم قرار داد. در ادامه اين روايت امام صادق (ع)، اين روز را روز عيد و شادماني و سرور و روز شکرانه دانسته­اند که ثواب روزه گرفتن در آن معادل شصت ماه از ماههاي حرام است.

حضرت امام صادق (ع) همچنين روايت کرده از پدر و پدرانش که رسول خدا (ص) فرمود: «روز عيد غدير خم، از بهترين اعياد امت من است و اين همان روزي است که خداوند بزرگ به من فرمان داده که برادرم علي بن­ابيطالب را در آن به رهبري امتم منصوب کنم، تا پس از من به وسيله او راه را بيابند. اين همان روزي است که خدا دين را در آن کامل ساخت و نعمت را در آن بر امتم تمام گردانيد و اسلام را به عنوان يک آيين براي آنان پسنديد.»

در مورد واقعه غدير خم و جريان تاريخي و فضايل آن به تفصيل در کتابهاي تاريخي سخن رفته است. اما آنچه از مجموع اين وقايع و گفتارها دانسته مي­شود، اين است که غدير، عيد اکبر و عيد پيامبران خدا و عيد آل محمد (ص) است که در آن آسمان عهد معهود، در زمين ميثاق مأخوذ و مجمع مشهود است. اگر غدير نبود اسلام و رسالت پيامبران گذشته تا پيامبر اسلام (ص) نبود. در اين مورد شيخ طوسي (ره) از «احمد بن محمد بن ابي نصر» نقل کرده که:

«در محضر امام رضا (ع) در مجلسي بوديم، آکنده از جمعيت، سخن از روز غدير و فضيلت آن به ميان آمد. يکي از حاضران در صدد انکار آن برآمد، حضرت با شنيدن آن سخنان حديثي را از پدران بزرگوار خود نقل کردند که خلاصه آن چنين است: ان يوم الغدير في السماء اشهر منه في الارض...

(همانا روز عيد غدير در آسمان مشهورتر است، تا زمين. خداوند را در فردوس برين قصري است که يک خشت آن از طلا و خشت ديگر آن از نقره است و خاک آن از مشک و عنبر و داراي چهار نهر بهشتي که اطراف آن را درختان ميوه دار پوشانده است. چون روز عيد غدير شود، ساکنان آسمانها به آن قصر درآيند و قدسيان تسبيح و تقديس و تهليل خداي را گويند و پرندگان بهشت، با بالهاي عطرافشان به پرواز درآيند و فرشتگان گرد آمده و به حضرت فاطمه (س) تهنيت گويند...»

در ادامه اين حديث، حضرت امام رضا (ع) ضمن برشمردن فضايل اين عيد فرمود: «به خدا اگر مردم فضيلت اين روز را بشناسند، فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه کنند.«8»

 

فيلسوفي بزرگ

فلسفه بيش از آنکه پرداختن به رشته­هاي مختلف علمي نظير روانشناسي، علم سياست، اخلاق و... باشد، تلاشي است براي بسط ديدگاهي جامع نسبت به جهان هستي در بنيادي­ترين بخشهاي آن و ديدگاهي جامع نسبت به انسان.

فلسفه از اشتياق به کشف ماهيت چيزها ناشي شده است و روشي خاص براي فهميدن رازهاي دنيا است و فيلسوف مشتاق فهم و کشف ذات چيزها است. هنگامي­که پيامبر (ص) در دعا از خداوند درخواست مي­کند: ارنا الاشياء کما هي.

 (بار الها) اشياء را آنچنان که هستند، به من نشان بده.) اين سخن، کلامي فيلسوفانه است، هرچند آن حضرت يک فيلسوف به معناي خاص نيست، اما به معناي عام حکيم و دانش دوست است. چنانکه خداوند نيز حکيم است و اميرالمؤمنين (ع) نيز يک حکيم و فيلسوف به معناي عام است و حتي در معناي خاص آن نيز، فيلسوفان عالم، انديشه­ها و کلمات آن حضرت را در بابهاي فلسفي، به بحث مي­گذارند و از ذهن و تفکر خلاق آن حضرت در باب فلسفه و مباني آن دچار حيرت و شگفتي مي­شوند.

از اين نظر، فلسفه يک فضيلت و فيلسوف يک فاضل است، زيرا علاوه بر دوستداري حکمت و دانش به بسط و کمال آن مي­پردازد. البته ديدگاه دين و مذهب درباره مسائل فلسفي جهان، با ديدگاههاي رايج فيلسوفان غير الهي، متفاوت است و نمي­توان اين دو نوع فلسفه را با هم يکي دانست. اما تفاوتها و مميزات آنها را مي­توان مشخص کرد و نيز برجستگي­هاي ديدگاه فلسفي ديني را نسبت به فلسفه مادي، ماترياليستي و اگزيستانياليستي.

ما معمولاً فلسفه و فيلسوف را يک ارزش و انسان با فضيلت مي­دانيم و از اين نکته غافليم که اگر کار فيلسوف يک فضيلت است، پيامبران و اولياء ديني که نگرش و انديشه ما را در باب جهان هستي، قوام و کمال مي­بخشند، خود يک فيلسوف بزرگند و از اين نظر داراي فضيلتند.

وقتي پيامبر اسلام (ص) مي­فرمايد: «من شهر علمم و علي (ع) باب آن است»، مقصود از علم، همان حکمت و فلسفه به معناي کلي و عام آن است که حکمت نظري و به بيان ديني اسلامي، معرفت رباني ناميده مي­شود.

فيلسوفان براي تأييد و تقويت آراء، اعتقادات و انديشه­هاي خود، برهان و دليل اقامه مي­کنند و آيات الهي قرآن کريم و کلمات پيامبر (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و ديگر ائمه (ع)، مشحون از اين استدلالها و براهين است، هرچند همه آنها فلسفي نيست، برخي کلامي و برخي نيز فقهي و اصولي است. يعني در اعتقادات ديني، علاوه بر فلسفه، علم کلام و علم فقه نيز به کار مي­آيد.

اميرالمؤمنين (ع) يک فيلسوف بزرگ است، چون انديشمند و حکيم و فقيهي بزرگ است و مگر معناي علم و دانش و فقه و حکمت در قديم و در عصر اميرالمؤمنين (ع) نيز چيزي غير از همين معارف و معاني ژرف بوده است؟

اميرالمؤمنين (ع) در نصايحي خطاب به فرزند بزرگش، امام حسن (ع) مي­فرمايد:

«پسرم! درست است که من به اندازه همه کساني که پيش از من مي­زيسته­اند، عمر نکرده­ام، اما در کردار آنها نظر افکنده و در اخبارشان تفکر نموده­ام و در آثار آنها به سير و سياحت پرداخته­ام، تا بدانجا که همانند يکي از آنها شدم، بلکه در اثر آنچه از تاريخ آنان به من رسيده، گويا با همه آنها از اول تا آخر، من، بخش زلال و مصفاي زندگي آنان را از بخش کدر و تاريک باز شناختم و سود و زيانش را دانستم.»

اين کلام بيانگر ديدگاه فلسفي اميرالمؤمنين (ع)است و نشان مي­دهد که آن حضرت نسبت به فلسفه به معناي کامل آگاه است و از ژرف­ترين انديشه­هاي فلسفي اطلاع دارد. گذشته از اين سراسر نهج­البلاغه، سرشار از کلمات و عبارات فلسفي و مشحون از انديشه­هاي پربار حکمت­آميز است. آن حضرت بخشي از اين انديشه­ها را در قالب کلمات موجز و اشارات پرمعنا و برخي را به صورت رموز و اسرار الهي، با ياران خاص خود همچون کميل بن زياد نخعي و ميثم تمار و سلمان فارسي و... در ميان مي­نهاد که از اين ميان روايت «چيستي حقيقت» که يک شب به کميل آموخت، نزد فيلسوفان مشهور و زبانزد است.

از پيامبر اسلام (ص) نقل شده که فرمود:

«علم و حکمت به ده جزء تقسيم شده، نه جزء آن به علي اعطا شده و يک جزء به بقيه مردم و علي در آن يک جزء هم اعلم مردم است.«9»

 

قسمت­کننده بهشت و جهنم

يکي از تعابير مشهوري که براي اميرالمؤمنين (ع) به کار مي­رود و روايات فراواني نيز آن را تأييد مي­کند، تعبير: قسيم الجنّة و النّار. (تقسيم کننده بهشت و جهنم) است. اين تعبير به اين مفهوم است که شخص اميرالمؤمنين (ع) و محبت ايشان، براي مؤمنين و محبين، سبب ورود در بهشت يا براي دشمنانش سبب ورود به جهنم در روز قيامت مي­شود. بنابراين روايات، شخص اميرالمؤمنين (ع) ميزان و ترازو و تعيين­کننده و تقسيم­کننده بهشت، يا جهنم براي انسانها مي­باشد.

دار قطني روايت کرده است: «علي (ع) در جمع شش نفري که خليفه دوم، شوراي خلافت را پس از خود به آنان واگذار کرده بود، فرمود: شما را به خدا سوگند مي­دهم، آيا در ميان شما کسي جز من هست که پيامبر (ص) به او فرموده باشد: يا علي انت قسيم الجنة و النار يوم القيامة غيري. «اي علي تو براي غير من، تقسيم­کننده بهشت وجهنم در روز قيامت هستي» گفتند: به خدا! نه.»

از امام رضا (ع) نيز روايت شده: «پيامبر خدا (ص) به حضرت علي (ع) فرمود: انت قسيم الجنة و النار، تقول للنار هذا لي و هذالک. (تو تقسيم­کننده بهشت و دوزخي، به آتش مي­گويي: اين براي من و آن براي تو.) و در ادامه فرمود: کسي از پل صراط عبور نتواند کرد، جز با جواز اميرالمؤمنين (ع).»

عنوان «قسيم الجنة و النار»، دلالت بر نوعي اختصاص دارد که از ويژگيهاي اميرالمؤمنين (ع) است و اين اختصاص در روايات، با تعابير مختلفي وارد شده، از جمله گاهي به اميرالمؤمنين (ع)، »صاحب الميزان» اطلاق شده که صرف اين اختصاص، از فضائل اميرالمؤمنين (ع) مي­باشد. همچنين تعابيري نظير: «هيچ­کس نيست مگر اينکه در هنگام مرگ علي (ع) را مي­بيند، چه کافر باشد و چه مؤمن» نيز دلالت بر اختصاص دارد.

به طور کلي هر نوع اختصاصي، چهار مؤلفه دارد که عبارتند از:

در روايات «قسيم الجنة و النار»، اميرالمؤمنين (ع)، فرد مورد تخصيص است که در صفت  تقسيم­کننده بهشت و جهنم، از ساير افراد مختص­شده و اختصاص­دهنده هم خداوند سبحان است که با زبان پيامبر اسلام (ص) اين صفت اختصاص را ابلاغ مي­کند. اما وجه اختصاص در معناي تقسيم (قسمت­کننده) بهشت و جهنم، قرار دارد که به معناي معيار و ميزان بودن شخص اميرالمؤمنين (ع) و محبت و دوستي وي در تشخيص حق از باطل، ايمان از کفر و افراد بهشتي از جهنمي مي­باشد. اين ويژگي در ميان همه مخلوقات خداوند، اختصاص به اميرالمؤمنين (ع) دارد، بنابراين فضيلتي بالاتر از اين صفت اختصاصي، نمي­توان تصور نمود که آن هم خاص اميرالمؤمنين (ع) مي باشد.

مغازلي شافعي با اسناد خود از ابن مسعود روايت کرده که پيامبر اسلام (ص) فرمود:

يا علي انّک قسيم الجنّة و النّار، انت تفتح باب الجنّة و قد دخلها احبائک بغير حساب.

(اي علي! تو تقسيم­کننده بهشت و جهنم هستي، تو بازگشاينده در بهشت هستي، پس داخل   مي­کني در آن بدون شمارش، دوستانت را.)

 البته روايات در اين زمينه فراوان است، اما در اينجا به يک شعر زيبا از شاعر عرب بسنده     مي­کنيم:

علي حبّه جنّه                                                 قسيم النّار و الجنّه

وصي المصطفي حقاً                                         امام الانس و الجنّه

(دوستي علي، تقسيم کننده آتش و بهشت است، جانشين بر حق پيامبر (ص)و امام جن و انسان است.«10»

 

قضاوتها

قضا از ديدگاه اسلام، يکي از شاخه­هاي رسالت و ولايت کليه الهي است و در اديان آسماني، نخستين    توصيه­هاي خداوند به پيامبران داراي حکومت، قضا به عدل و قسط بوده است. در اسلام منصب قضاوت، مخصوص انبياء و اولياء دانسته شده است. اما پيامبر اسلام (ص)، برخي از اصحاب مورد اعتماد خويش را براي حکومت، توأم با حق دادرسي و رسيدگي به شکايات مردم، به حوزه­هاي قضايي بيرون از حجاز مي­فرستاد. اميرالمؤمنين (ع) نخستين قاضي منصوب پيامبر (ص) بود. روايتي از آن حضرت، در اين مورد نقل شده که فرمود:

«رسول گرامي اسلام (ص) مرا براي قضاوت به يمن فرستاد، تا ميان اهل يمن، به موجب شريعت حکم کنم. عرض کردم: يا رسول الله (ص)، من غالب نيستم به احکام قضا. حضرت در پاسخ فرمودند: چون دو طرف دعوي، نزد تو به دادرسي درآيند، تا سخن هر دو را نشنوي، داوري مکن و به سخنان هر دو با بي­طرفي گوش فرا ده!»

همچنين نقل کرده­اند که در هنگام عزيمت اميرالمؤمنين (ع) به يمن، جهت قضاوت، پيامبر (ص) فرمود:

اللهم اهد قلبه و ثبت لسانه.

(خدايا قلبش را هدايت کن و زبانش را در مسير حق ثابت نگه دار.)

اميرالمؤمنين (ع) به يمن رفت و در احقاق حقوق مردم يمن، به حدي عادلانه عمل کردکه بعضي از همراهان او که از اين مأموريت انتظارات مادي داشتند، از دست آن حضرت آزرده شده و چون در حجة­الوداع به پيامبر (ص) پيوستند، نزد آن حضرت از علي (ع) گله و شکايت کردند، اما رسول گرامي اسلام (ص) حضرت علي (ع) را در قضاوت شايسته­تر از ديگر اصحاب دانست و در حق وي فرمود:

اقضاکم علي، علي اعلم الناس بفصل القضاء.

(بهترين داوران شما، علي است. علي داناترين مردم در فصل (رفع) خصومت است.)

و نيز نقل شده که پيامبر (ص) فرمود:

«پس از من علي بن ابيطالب، از همه افراد امتم به جهت داوري و قضاوت داناتر است.»

از اين روايات استنباط مي­شود که قضاوت يک فضيلت بزرگ براي اميرالمؤمنين (ع) به شمار مي­رود، زيرا با صفت تفصيلي بيان شده و با علم و دانايي که لازمه قضاوت است، نسبت به آن حضرت، ادا شده که علاوه بر آن، نظر به مقام و منزلت علي (ع)، نسبت به شخص پيامبر (ص)، يک فضيلت و کمال انساني به شمار مي­رود؛ به ويژه آنکه در اثبات فضيلت امير المؤمنين (ع) معمولاً به قضاوتها و داوري­هاي آن حضرت، مخصوصاً در تقابل با قضاوتهاي ديگر آن، تمثل جسته مي­شود.

از ابن عباس، نقل شده که روزي عمر بن خطاب، به علي (ع) عرض کرد:

«تو در قضاوت شتاب مي­کني و چون از تو سؤالي مي­شود، بدون انديشه، پاسخ مي­دهي. علي (ع) کف دست خود را گشود و فرمود:

اين انگشتان چندتاست؟ عمر گفت: پنج تا، حضرت فرمود: چرا شتاب کردي و نينديشيده پاسخ گفتي؟

عمر عرض کرد:

آخر اين واضح بود و نياز به تفکر نداشت. علي (ع) فرمود: آن مطالب نزد من از اين روشنتر است.»

قضاوتهاي اميرالمؤمنين (ع)، الگو و سرمشق قضاوت قاضيان مشهور در تاريخ بوده و آن حضرت چه در زمان حيات پيامبر اسلام (ص) و چه در زمان خلفاي راشدين و چه در زمان حکومت کوتاه خود، به بهترين نحو، قضاوتهايي کرده که همواره به جهت تازگي و استحکام و تعالي نقل محافل، مجالس و منابر بوده است.

در اينجا به سه نمونه از اين قضاوتها اکتفا مي شود: 

روايت شده: «مردي دو همسر داشت. هردوي آنها در يک زمان از آن مرد آبستن شدند و در يک شب صاحب اولاد شدند که يکي از آنها پسر و ديگري دختر بود. فرداي آن روز، آن دو هوو بر سر اين که کدام صاحب پسر است، با يکديگر به منازعه برخواستند و هردو ادعا داشتند که پسر از آن آنهاست. بدين لحاظ جهت قضاوت به اميرالمؤمنين (ع) مراجعه کردند. حضرت دستور داد: شير آن دو زن را وزن کنند، هر کدام که سنگين تر بود، پسر از آن اوست.»

همچنين نقل شده:

«روزي مردي عرب، از حضرت علي (ع) پرسيد: سگي را ديدم که بر گوسفندي جسته و از او بچه­اي به وجود آمده، حکم آن چيست؟ حضرت فرمود: او را در خوردن آزمايش کن! اگر گوشت خورد، سگ و چنانچه علف خورد، گوسفند است (و حلال گوشت.)

مرد عرب عرض کرد: ديده­ام که گاهي علف مي­خورد و زماني گوشت. حضرت فرمود: در آشاميدن امتحانش کن! اگر با زبان آشاميد، سگ، در غير اين­صورت گوسفند است.

مرد عرض کرد: گاهي با زبان و گاه با دهان مي­آشامد. حضرت فرمود: در راه رفتن با گله امتحانش کن! اگر دنبال گله مي­افتد، سگ و اگر وسط گله يا جلو مي­رود، گوسفند است.

مرد عرب عرض کرد: بعضي وقتها جلو و گاه دنبال گله راه مي­رود.           

حضرت فرمود: در نشستن امتحانش کن! اگر مثل سگان نشست، سگ در غير اين­صورت گوسفند است.

عرب عرض کرد: زماني مثل سگ و گاه مثل گوسفند مي­نشيند. حضرت فرمود: او را ذبح کن! اگر معده داشت، گوسفند و اگر امعاء داشت سگ است.

مرد عرب از تشريح و تفصيل اين حکم و قضاوت اميرالمؤمنين (ع)، مات و مبهوت ماند.»

نمونه­اي ديگر: نقل شده که: «علي (ع) به راهي مي­رفتند، مشاهده کردند که چند مأمور حکومتي زني را از دارالحکومه بيرون آوردند، زن آشفته و پريشان حال بود، وضع البسه او حاکي از بي­توجهي او به سر و وضع و لباس خود بود، در عين پريشان حالي  با خود حرف مي­زد و مي­خنديد، حضرت از مأمورين پرسيد: چه شد؟ عرض کردند: زني است که زناي او ثابت شده و براي اجراي حد، او را به سياستگاه مي­بريم. حضرت فرمود: او را برگردانيد و به حاکم وقت تذکر داد که آيا از نظر جنون وضع او را بررسي کرديد؟ گفتند: نه، چون زن و مرد هر دو اقرار کرده بودند و وضع عادي داشتند، لذا نيازي به صرف وقت بيشتر نبود، اگرچه مرد نادم بود، ليکن زن هيچگونه اظهار ندامت نکرده و تبسم و تمسخر مي­کرد.

حضرت امر فرمود: پزشکان زن را معاينه کنند، و نتيجه آن حاکي از جنون زن بود. حضرت امر فرمود: زن از اجراي حد معاف است، ولي مرد را که مجرد بود، حد بزنند و دستور دادند زن را که خانواده­اي نداشت، تحت در مان قرار داده و تحويل قبيله او بدهند و تا آخر عمر از بيت­المال براي او خرجي تعيين کنند، تا خانواده­اي که سرپرستي او را بر عهده مي­گيرد از اين حيث در تنگنا قرار نگيرد و قبل از تحويل به قبيله از نظر حاملگي نيز بررسي شود، تا اگر حامله بود، مرد زناکار تا وضع حمل او مخارجش را بدهد و پس از آن نيز کودک به علت بيماري مادر تحويل پدر گردد.

نمونه اين قضاوتها در کتابهاي جداگانه نقل شده و برخي از حقوقدانان و پزشکان، برخي از قضاوتهاي آن حضرت را با علوم پزشکي و روانپزشکي و نيز علم حقوق مورد تطبيق قرار داده و ارزشهاي والاي اين قضاوتها را نشان داده­اند. بسياري را عقيده بر آن است که استجابت اين دعاي پيامبر اسلام (ص) در حق اميرالمؤمنين، هنگام اعزام به يمن، در قضاوتهاي صحيح و دقيق آن حضرت، تأثير بسزا داشته ­است که:

انطلق فان الله يثبت لسانک و يهدي قلبک.

(علي جان! حرکت کن! که خداوند زبان تو را در بيان حق ثابت و استوار و قلب تو را در داوري هدايت کند.«11»

 

مباهله

آيه 61 سوره آل­عمران که به آيه «مباهله» مشهور است در مورد يک واقعه تاريخي دوران پيش از بعثت رسول گرامي اسلام (ص) نازل شده که بر اساس آن مقام و جايگاه بلند و والاي پيامبر اکرم (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و «پنج تن آل عبا» به جهانيان معرفي شده و مقام قرب اميرالمؤمنين (ع) نيز که بعد از پيامبر (ص)، در رأس هرم ولايت خمسه آل عبا قرار دارد، مشخص شد.

علامه طباطبايي (ره) در تفسير الميزان، ذيل آيه شريفه مباهله مي­نويسد:

«مفسرين اجماع کرده­اند و در روايت اتفاق شده و تاريخ نيز آن را تأييد مي­کند که پيامبر اسلام (ص)، به هنگام مباهله فقط علي (ع)، فاطمه (س)، و حسين (ع) را به همراه خود آورد و اينان در ادعاي پيامبر (ص) شريک بودند و اين بزرگترين فضايل و مناقب است که خداوند به اهل بيت (ع) اختصاص داده است.»

آيه شريفه مباهله اين است:

فمن حاجک فيه من بعد ماجائک من العلم فقل تعالوا اندع ابناءنا و ابناءکم و نسائنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الکاذبين.

(هرگاه بعد از علم و دانش که «درباره مسيح» به تو رسيده کساني با تو به احتجاج و ستيز برخيزند به آنها بگو! بياييد ما فرزندان خود را دعوت کنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس (جانهاي) خود دعوت کنيم، شما نيز از هم جانهاي خود، آنگاه مباهله (نفرين و دعا و استجابه به درگاه خدا با اصرار کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.)

با توجه به متن اين آيه و نيز نتيجه­اي که بعد از مباهله بنا به شهادت تاريخ، عايد  پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) و مسلمانان گرديد و نيز انتساب جايگاه و منزلت علي (ع) و حسنين (ع) و حضرت فاطمه (س) به رسول اکرم (ص) فضيلت بزرگي براي ايشان اثبات مي­گردد، زيرا خداوند از زبان پيامبر خود، در اين آيه، با عبارت «انفسنا» اميرالمؤمنين (ع) را از نفس آن حضرت خوانده که اشاره به درجه قرب و شأن و مقام آن حضرت، نسبت به رسول گرامي اسلام (ص) دارد.

در اين مورد «قاضي نورالله شوشتري» در جلد سوم کتاب نفيس «احقاق الحق»، مي­نويسد:

«مفسران در اين مسئله اتفاق نظر دارند که منظور از «انفسنا» در آيه فوق، اشاره به حضرت علي (ع) است و بر اساس ديدگاه فخر رازي در تفسير آيه مباهله و بيان شأن نزول اين آيه، کلمه «انفسنا» امام علي (ع) و بنابراين آن حضرت، نفس پيامبر (ص)  مي باشد.» همچنين مفسرين گفته­اند:

منظور از ابناءنا «امام حسن (ع)» و «امام حسين (ع)» و انفسنا «اميرالمؤمنين (ع)» و نساءنا «حضرت فاطمه (س)» مي باشد.

در جريان مباهله از «اسقف نجران» نقل شده که گفت:

«اي گروه نصاري! من افرادي را مي­بينم که اگر از خدا بخواهند کوهي را از جا برکند، خداوند آن را بر مي­کند. با اينها مباهله نکنيد که هلاک خواهيد شد و تا روز قيامت يک نصراني روي زمين باقي نخواهد ماند.«12»

 

معجزات و کرامات

يکي از ويژگي­ها و فضائل بزرگ ائمه (ع) و اولياء دين، معجزه و کرامت به عنوان نشانه­هاي حقانيت آنان است.

بايد دانست که ائمه (ع) در خصوصيات روحي و شأن و جايگاه و مقام با پيامبر (ص) برابر هستند و اين موضوع در حديث امام صادق (ع) نيز وارد شده است. حديث آن حضرت در اين مورد چنين است:

«کمترين حد معرفت امام آن است که (بداني) او مساوي پيامبر است، مگر در درجه نبوت.»

بر اين اساس صفات، ويژگيها و فضائل پيامبر (ص)، همه در مورد دوازده امام شيعيان، نيز صادق و ثابت است. اين ويژگي­ها که يکي از مهمترين آنها «معجزه» و «کرامت» است، آثار بسياري براي ائمه (ع) و شيعيان آنها دارد، از جمله مي­توان امام راستين را از مدعي دروغين، به وسيله همين کرامات تميز داده و شناخت. معجزات امامان (ع) در واقع  نشانه­هايي بر حقانيت آنان است و ترديدي نيست که غير امام و معصوم، هرگز قادر به انجام اين اعمال نمي­باشد. به همين دليل در يکي از زيارتهاي اميرالمؤمنين (ع) که از امام صادق (ع) روايت شده، مي­خوانيم:

«سلام بر صاحب راهنماها و نشانه­هاي آشکار و معجزات چيره­کننده.» در دعاي ندبه نيز خطاب به حضرت مهدي (عج) آمده است که:

«اي زاده نشانه­ها و معجزات! اي زاده دليلهاي آشکار! اي زاده برهان روشن و خيره­کننده.»

اما قبل از بيان معجزات و کرامات اميرالمؤمنين (ع) به اين سخن آن حضرت که در«خطبه البيان» فرموده، اشاره مي­کنيم که مي­فرمايد:

«من آنم که حوادث را لحظه به لحظه و ساعت به ساعت مي­دانم. من خطورات دلها، نگاه چشمها و آنچه را در سينه­ها پنهان مي­کنند، مي­دانم.»

همچنين فرموده است:

«من آنم که تعداد مورچگان و وزن و سبکي آنها و مقدار و وزن کوهها و تعداد قطرات بارانها را مي­دانم.»

در مورد کرامات و معجزات حضرت اميرالمؤمنين (ع) روايات فراواني وارد شده است که در اينجا به عناوين چند نمونه فهرست­وار اشاره مي­کنيم:

کُشتن مار در گهواره.

مناجات در قنداقه.

واداشتن شتر به سخن گفتن.

تبديل سنگريزه­ها به جواهر.

متوقف­نمودن زمين لرزه.

کشف فتنه.

ميوه­دار نمودن درخت خشکيده.

تفسير صداي ناقوس.

کشف عددي که در آن کسر نباشد.

مسلمان­نمودن پنجاه نفر يهودي.

تکلم با اصحاب کهف و خورشيد.

خواندن خطبه بدون (الف) و (ب).

خبر دادن از شهادت بعضي از ياران خود.

اما يکي از معجزات آن حضرت که در زمان رسول خدا (ص) به وقوع پيوسته است و «خوارزمي» با اسناد خود، آن را از انس بن مالک روايت کرده چينن است که: «رسول خدا (ص) خطاب به ابابکر و عمر فرمود: نزد علي (ع) برويد، تا ماجرايي را که شب گذشته براي وي روي داده، برايتان تعريف کند. من هم از پي شما مي­آيم.»

انس مي­گويد: عمر و ابوبکر به راه افتادند و من هم به دنبال آنها راه افتادم. وقتي به خانه علي (ع) رسيديم، اجازه ورود خواستيم. علي (ع) از خانه بيرون آمد و از ابوبکر پرسيد، آيا حادثه­اي رخ داده است؟

ابوبکر گفت: نه، جز خير و خوبي، چيز ديگري نيست.

در اين ميان پيامبر (ص) از راه رسيد و خطاب به علي (ع) فرمود:

آنچه شب گذشته براي تو رخ داده براي اينان بازگوي!

علي (ع) عرض کرد: اي رسول خدا! از گفتن آن شرم دارم. پيامبر (ص) فرمود: براي آنها نقل کن! زيرا خدا هم از گفتن حق شرم ندارد.

علي (ع) عرض کرد:

صبحگاهان از خواب برخاستم و براي تطهير از پي آب رفتم، آب موجود نبود، ترسيدم وقت نماز من فوت شود. حسن و حسين را جداگانه پي آب فرستادم، آنها هم دير کردند. اندوه سراسر وجودم را فرا گرفت. در اين حال ديدم سقف اتاق شکافته شده و سطلي با حوله­اي پوشيده، بر من فرود آمد. وقتي سطل روي زمين قرار گرفت، حوله را کنار زدم و ديدم در سطل آب است. بدنم را با آن شستم و غسل کردم و نماز خواندم. سپس سطل و حوله به آسمان بالا رفته و سقف اتاق بسته شد.

پيامبر (ص) فرمود: آن سطل از بهشت و آب آن از نهر کوثر بوده و حوله نيز از ديباي بهشت بوده است. اي علي! شب گذشته چه کسي مانند تو بوده که جبرئيل به او خدمت کرده است؟!«13»

 

نظارت و بازرسي

نظارت بر امور مردم، چنانچه به نحو صحيح و اصولي با استفاده از شيوه­هاي مديريتي علمي و مؤثر و دقيق باشد، يک فضيلت است و اميرالمؤمنين (ع)، چه در سالهايي که به خلافت نرسيده بود و چه در دوران حکومت کوتاه خويش، در حيطه امور حکومتي و رعيت و زمامداران خود بهترين نظارت و بازرسي را داشت، به­طوري­که از سيره آن حضرت در طول تاريخ به عنوان يک الگو و سرمشق کامل، نام برده مي­شود.

مفاد فرمان مالک اشتر در نهج البلاغه، نمونه­اي از توصيه به عمال براي نظارت بر زيردستان است. نامه­هايي که آن حضرت در دوران حکومت به امرا، واليان و فرمانداران خود نوشته است، به خوبي گوياي کارآمدي مديريت وي و سيره نظارتي آن حضرت است.

نامه عتاب آميز، به عثمان بن حنيف والي بصره، به خاطر حضور وي در يک ميهماني اشرافي، با وجود فقر عمومي جامعه در آن دوران، نمونه کامل ديگري از اين نوع نظارت و بازرسي است.

مکرراً نقل شده که آن حضرت با رفت و آمد در کوچه­ها و معابر در طول روز و در دل شب، بر جريان امور اجتماع و اقتصاد و بهاي کالاها، نظارت مي­کرد و افرادي را نيز براي اطلاع و اشراف به اينگونه امور مأمور  مي­ساخت، تا اخبار صحيح را به وي برسانند.

قاضي نعمان نقل مي­کند که از طريق مردم يا همين مأموران به اميرالمؤمنين (ع) خبر رسيد که «ابن- هرمه» ناظر بازار اهواز، خيانتي مرتکب شده است؛ لذا آن حضرت نامه­اي به «رفاعه» حاکم اهواز نوشت و از او خواست تا او را از نظارت بر بازار برداشته و حبس نمايد.

از اينگونه موارد در سيره آن حضرت به وفور نقل شده، اما در اينجا به نقل يک حديث از آن حضرت در خصوص نظارت و بازرسي اکتفا مي­کنيم:

ثم تفقد اعمالهم و ابعث العيون من اهل الصدق و الوفاء عليهم، فان تماهدک في السر لامورهم حدوده لهم، علي استعمال الامانة و الرفق بالرعية.

(پس اعمال زيردستان و کارمندان را مورد ارزيابي قرار بده و مأموراني را براي نظارت بر کارمندان خود بگمار، از کساني که راستگو و باوفا باشند تا حقايق را دقيقاً به تو اطلاع دهند، زيرا بازرسي مداوم و پنهاني سبب مي­شود که به امانتداري و مداراکردن به مردم ترغيب شوند.)

در اين حديث حضرت علي (ع) ضمن تأکيد به ضرورت نظارت و ارزيابي، شيوه نظارتي غير مستقيم و غير علني و مخفي را پيشنهاد مي کند که آن فرد تعيين شده نيز بايستي داراي صفات وفاداري و درستکاري باشد. فوايد اين امر از ديدگاه امام علي (ع) موجب رعايت امانتداري و مدارا با مردم و زيردستان خواهد بود.«14»

 

نظم و برنامه­ريزي

نظم و برنامه­ريزي همواره در اسلام مورد تأکيد بوده و اميرالمؤمنين (ع) در آخرين وصاياي خود، قبل از شهادت، فرزندانش را به نظم در امور زندگي سفارش مي­کند.

اوصيکما و جميع ولدي و من بلغ کتابي بتقوي الله و نظم امرکم.

(شما و تمام فرزندانم و هرکس نوشته من به او مي­رسد، به تقواي الهي و نظم امورتان، سفارش مي­کنم.)

و نيز مي فرمايد: قوام العيش حسن التقدير و ملاکه حسن التدبير.«پايداري زندگي، به برنامه­ريزي درست است و وسيله رسيدن به آن مديريت درست مي­باشد.»

اما اين نظم و برنامه­ريزي در نظرگاه کلي از دو بعد برخوردار است:

حضرت اميرالمؤمنين (ع) در هر دو بعد موفق بوده و الگوي کاملي براي آيندگان است. البته اين نوع نظم و برنامه­ريزي در آن حضرت، به خاطر تعاليم ارزشمند و متعالي اسلام و قرآن کريم است.

اميرالمؤمنين (ع) پس از زادواج با حضرت فاطمه زهرا (س)، تقسيم کارهاي خانه را به رسول خدا (ص) واگذار کردند و پيامبر (ص) فرمودند: کارهاي بيرون خانه بر عهده تو و کارهاي داخل خانه به عهده فاطمه (س). حضرت زهرا (س) از اينکه پيامبر اسلام (ص) او را از کارهاي بيرون منزل معاف کرد، بسيار خرسند شد و فرمود: جز خداوند، کسي نمي­داند که از اين تقسيم کار تا چه اندازه خوشحال شدم، زيرا پيامبر (ص) مرا از انجام کارهايي که مربوط به مردان است، بازداشت. در اين خصوص حضرت امام صادق (ع) مي­فرمايد: جدم اميرالمؤمنين (ع) براي انجام کارهاي خانه، هيزم جمع مي­کرد، آب مي­کشيد و خانه را جارو مي­کرد و مادرم زهرا (س) نيز جوها را آرد مي­کرد. سپس خمير مي­ساخت و آنگاه نان مي­پخت.

در روايت ديگري آمده است: «روزي پيامبر اسلام (ص) وارد خانه دخترش شد، مشاهده کرد، دختر و دامادش هر دو مشغول کارند و به کمک يکديگر در کنار آسياب دستي نشسته و به آرد کردن مي­پردازند. پس از سلام فرمودند: ايکما اعيي؟

(کدام يک خسته­تريد؟) تا من به جاي او بنشينم و کار را به پايان برسانم؟ علي (ع) عرض کرد: دخترت فاطمه (س).

اين روايات بر تقسيم کار و نظم در امور خانواده اميرالمؤمنين (ع) دلالت دارد. چنين بود که وقتي پيامبر (ص) از علي (ع) پرسيد: زهرا را چگونه همسري يافتي؟ علي (ع) بي­درنگ پاسخ داد: او را در اطاعت خداوند، ياوري نيکو يافتم.

و يا روزي که اميرالمؤمنين (ع) از جهاد بر مي­گشت، فاطمه (س) از او استقبال گرمي به عمل مي آورد. شمشيرش را گرفته و شروع به شستن آن مي کرد.

ونيزدر روايتي از حضرت زهرا (س) نقل شده که خطاب به همسرش علي (ع) فرمود:

البيت بيتک و المرة زوجتک افعل ما تشاء.

(علي جان! خانه، خانه توست و من همسر تو و هرآنچه خواهي انجام بده!)

اما در مورد بعد دوم از برنامه­ريزي که زندگي اجتماعي و جمعي اميرالمؤمنين (ع) را در برمي­گيرد، مي­توان چنين خلاصه کرد:

الف- نظم و برنامه­ريزي: امام علي (ع) بعد از سفارش تقواي الهي، به نظم کارهاي اجتماعي تأکيد مي­کند و خودش نيز الگوي نظم و انضباط است.چنانکه مي فرمايد: التدبير قبل العمل يومنک من الندم.«انديشيدن پيش از کار، تو را از پشيماني باز مي­دارد.»

ب- رعايت قانون و اجراي عدالت: امام علي (ع) به رعايت قانون الهي و سنت­هاي پسنديده رايج تأکيد مي­کند و با همه مردم به انصاف و عدالت رفتار مي­کرد.

ج- مسئوليت دادن به ديگران: امام علي (ع) با دادن مسئوليت به افراد لايق و شايسته معتقد بودند که شخصيت آدمي در خلال کارش متجلي مي­شود.

د- تقويت انگيزه: او خلافت را به قصد خدمت به مردم و اصلاح امور اجتماعي پذيرفته است و به استاندارانش آنچنان توصيه مي­کند که حکومت را طعمه و غذا ندانند و آنان خدمتگزاران مردم هستند و بايد داراي صفت والاي اخلاقي از جمله لطف و محبت، صبر و پايداري، چشم­پوشي و گذشت، صراحت و قاطعيت، مشورت­کردن و... باشند.

در نهج البلاغه گفتار زبياي ديگري از اميرالمؤمنين (ع) نقل شده که به خوبي بيانگر اهتمام آن حضرت به نظم و برنامه­ريزي بوده و چگونگي برنامه­ريزي يک انسان مسلمان و مؤمن را در طول يک شبانه روز نشان مي­دهد:

آن حضرت مي فرمايد: «يک مسلمان بايد در زندگي نظم و برنامه­ريزي داشته باشد و دقت خويش را به چهار بخش تقسيم نمايد:

1- ساعة لمناجاة الله: ساعتي براي عبادت و راز و نياز با خداوند.

2- و ساعة لامر المعاش: ساعتي براي کار و تلاش و تحصيل روزي.

3- و ساعة لمعاشرة الاخوان: زماني براي ارتباط و معاشرت با دوستان.

4- و ساعة تخلون فيها للذاتکم في غير محرم: زماني يراي تفريحات سالم.

(ادامه دارد)

منابع

 

1-  سوره مائده /3 احقاق الحق6/278

2- شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد- فلسفه اخلاق، استاد شهيد مطهري، صفحه 3، 106، مثنوي مولوي- وصيت نامه سياسي الهي، حضرت امام خميني (ره)- منتهي الامال، جلد 1، صفحه 292

3- خصائص اميرالمؤمنين للنساتي 47. نماز و عبادت امام علي (ع).- صداي سخن عشق،آيت اله العظمي بهجت(ره)

4-احتجاج طبرسي، جلد 1، صفحه 51

5-بحارالانوار، جلد 37، صفحه 339- خوارزمي، صفحه 78- کشف اليقين، صفحه 229- مناقب ال ابي طالب (ع) 2/2333

6-الغدير، 10/ 279، صواعق، صفحه 372، 369شواهدالتنزيل، جلد 1، صفحه 78احقاق¬الحق، 7/142سوره يونس، آيه-25تفسير نور الثقلين، جلد 1، صفحه 21

7-   نهج¬البلاغه، ترجمه محمد دشتي.- کشف¬اليقين، علامه حلي، صفحه 18.- موسوعة الامام علي بن ابيطالب (ع).- کلمات اميرالمؤمنين، دفتر تبليغات اسلامي قم.

8- روضةالواعظين -1/102- ثواب الاعمال -99- مصباح المتهجدين –صفحه680

9-پندهاي شنيدني، لطيف راشدي، صفحه 150.کشف¬الغمه. -

10-کنزالعمال، جلد 13، صفحه 136.علل الشرايع، صدوق.ينابيع الموده، صفحه 83.

11- دکتر گودرزي، فرامرز- پزشکي قانوني در قضاوتهاي حضرت علي (ع)، نشر طالب 1377، تهران، صفحه 39. و نيز قضاوتهاي حضرت علي (ع) ترجمه دکتر شيخ ذبيح الله محلاتي، صفحه 102 و 104.-  قضاءاميرالمؤمنين علي بن ابيطالب، علامه شوشتري صفحه 126.- شواهد النبوه سيد حسن امين.- من لا يحضره الفقيه جلد 3.- تفسير الدر و المنشور، جلد 4، صفحه 125- مسند احمد بن حنبل، جلد 1، صفحه 182- قضاوتهاي حضرت علي (ع)، ترجمه دکتر شيخ ذبيح الله محلاتي، صفحه 102 و 104.

12- سوره آل عمران، آيه 61- تفسيرالميزان، صفحه 250، جلد 3- بحارالانوار، جلد 37- فتوح البلدان، 76

13- الهداية، شيخ صدوق، صفحه 35.- الطرائف، صفحه 301.- بحار الانوار، جلد 36.- ارشاد شيخ مفيد.- مناقب اميرالمؤمنين.

14--نهج البلاغه، نامه53- دعائم الاسلام- ج2صحفه532

15-بحار الانوار، جلد 43، صفحه 117کنزالعمال، جلد 16، صفحه 341وسائل الشيعه، جلد 2، صفحه 24 و کشف الغمه، جلد 1، صفحه 491عيون اخبار الرضا (ع)، جلد 1، صفحه 59غرر الحکم و درر الکلم، جلد 7، صفحه 68.

 

دوشنبه 23 آبان 1390 - 12:51


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری