پنجشنبه 8 تير 1396 - 18:47
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

علي الله سليمي

 

از فرمول‌نويسي تا داستان‌نويسي

 

 

درباره‌ مجموعه‌داستان «گنجشك‌ها نقطه، گنجشك‌ها سر خط» نوشته «ظريفه رويين»


داستان‌هاي كوتاه ايراني در اواخر دهه‌ هشتاد، رنگ و شكلي متمايز نسبت به دوره‌هاي پيشين پيدا كردند. دسته‌ي اول داستان‌هايي هستند در پِيِ نمايشِ يك بُرش از زندگي و دسته‌ي دوم، داستان‌هايي موسوم به داستان‌هاي ايده‌محور. مجموعه‌ي «گنجشك‌ها...» از نوعِ داستان‌هاي دسته‌ي اول است. در اين نوع داستان‌ها شخصيت در يك موقعيتِ خطير جاني يا رواني قرار داده مي‌شود و پرداخت آن در اين فرايند شكل مي‌گيرد. به عنوان مثال مي‌توان به داستان اول اين مجموعه اشاره كرد. در داستان «گنجشك‌ها نقطه، گنجشك‌ها سَرِ خط»، درختي را كه همه‌ي دلمشغولي و منشأ تخيلات كودكانه‌ي يك دختر است از او مي‌گيرند و او به لحاظ رواني به وضعيتي نابه‌هنجار دچار مي‌شود. در داستان دوم (اطلسي‌ها) پيرمردي كه شريك زندگي‌اش را از دست داده حاضر نيست از خانه‌اي كه با خطر ويراني مواجه است، دل بكند. و در داستان‌هاي بعدي نيز به همين شكل. اين نوع داستان‌ها امروز رنگ و بوي داستان‌هاي كارگاهي را تداعي مي‌كند. اين به معناي كم كردنِ ارزش ادبي داستان‌ها نيست بلكه به معناي شباهتِ كلي آنهاست. واقعيت آن است كه من نمي‌دانم داستان‌هاي خانم «رويين» محصول كارگاه هستند يا نه (و اين مسئله چندان هم اهميت ندارد) اما داستان‌هاي‌شان به لحاظ ساختاري گويي محصول كارگاه هستند. چرا؟ براي پاسخ به اين پرسش بايد سري به كارگاه‌هاي ادبي بزنيم و ببينيم آنچه استادِ يك كارگاه عرضه مي‌كند چيست. اندكي تجربه و مطالعه در داستان‌نويسي و در كل ادبيات، به ما نشان مي‌دهد كه كارگاه‌هاي داستان‌نويسي تنها شروعِ راه هستند و نمي‌توانند چيزي غير از ساختار داستان كوتاه يا رمان را به ما بياموزند. در اين كارگاه‌ها، نخست عناصر داستان تدريس مي‌شود و پس از آن داستان‌هايي خوانده مي‌شود و عناصرِ تدريس‌شده در آن‌ها ردگيري مي‌شود. در اين روش، نويسنده كم‌كم مي‌تواند عناصرِ اصلي را بازيابي كند و از تخطي‌هاي آشكار مصون بماند؛ همين. چطور مي‌توان از استادِ كارگاه انتظار داشت كه جهان‌بيني يك نويسنده را نيز همراه آموزش عناصر داستان به دانشجو تزريق كند؟ خودِ استادانِ كارگاه نيز چنين ادعايي ندارند و چنانچه داشته باشند، ادعايي به غايت گزاف و مهمل است. در كارگاه‌هاي اين عزيزان به دانشجو آموخته مي‌شود تا سعي كند موقعيت‌هاي دراماتيك زندگي را بازشناسي كند و از دلِ آن‌ها به موقعيت داستاني برسد. چنانچه دانشجو همين نكته را بياموزد،‌ آنچه قرار است يك كارگاهِ داستان‌نويسي به او بياموزد، آموخته و ديگر جايِ او در كارگاه نيست. بايد پا فراتر نهد و بيرون بيايد و به مطالعه و تجربه رو بياورد. از اين مقدمه برسيم به داستان‌هاي خانم «رويين». آنچه در اين داستان‌ها سبب مي‌شود آنها را كارگاهي بنامم، همان موقعيت‌هاي دراماتيكي‌ست كه ذكرش رفت. پسري كه كسي را دوست دارد و به او نمي‌رسد، دختري كه نمي‌خواهد ازدواج كند اما شرايط زندگي او را به اين جهت سوق مي‌دهد و... تمام اين موقعيت‌ها با اشكالاتي كم و بيش روايت مي‌شوند و به سرانجام مي‌رسند. اما نكته اينجاست كه نويسنده تنها به دنبال يافتن و روايت كردنِ آن لحظات است و گويي خودِ آن موقعيت‌ها چندان برايش اهميتي ندارد. ماجرا شبيه به عكاسي‌ست كه از صحنه‌ي قتل عكس مي‌گيرد. عكسِ اين عكاس مي‌تواند براي ارائه به دادگاه، پزشكي قانوني و... باشد،‌ و در عين حال هم مي‌تواند براي ارسال به جشنواره‌ باشد. در كنارِ اين قضايا، اين عكس مي‌تواند صرفاً براي نمايش چون و چراي قتل يك انسان به دستِ هم‌نوعش باشد و همينجاست كه كاركرد زيباشناسانه پيدا مي‌كند. مجموعه‌ي خانم «رويين»، مجموعه‌اي در حَدِّ انتشار است اما صرفاً خود را به عنوان يك مجموعه‌داستان كارگاهي عرضه مي‌كند و به افق‌هاي ديگري دست نمي‌يابد. مردي كه تنهاست و كسي را دوست دارد و در پايانِ داستان مي‌فهمد معشوقش ازدواج كرده، يك بُرش است. اين بُرِش، در داستان «بيست و چهار پله تا...» روايت مي‌شود اما نكته‌ي اصلي مغفول مي‌ماند؛ مقصودم تنهايي و ناچاري شخصيتِ مرد است. نويسنده اين داستان را مي‌نويسد تا مخاطب را شوكه كند؛ همين.

در كنار اين مسائل،‌ بايد نكته‌اي ديگر را نيز در نظر داشت. نويسنده‌ي مجموعه‌داستان «گنجشك‌ها...» راويانِ مختلفي را براي روايت برمي‌گزيند؛ راويِ دوم شخص و سوم شخص كه گاهي معطوف به زن هستند و گاهي مرد. اما زماني از داستانِ كارگاهي فراتر مي‌رود كه به روايِ «زن» يا راويِ معطوف به «زن» نزديك مي‌شود. به عنوان مثال مي‌توان به داستان «بگذار همه چيز خراب شود» اشاره كرد: «توي اين سه روز و دو شب كه تنها بوده‌ام خيلي فكر كردم. راجع به خلوت‌هاي يك مرد، اما به نقطه‌ي روشني نرسيدم. همه‌اش خانه بودم، هيچ جا نرفتم. هر جا مي‌خواستم بروم حتماً مي‌پرسيدند، پس كيوان كو؟ و من نمي‌دانستم بايد چه جوابي مي‌دادم و براي غيبتت چه عذري مي‌آوردم...» (ص 51)

فارغ از اينكه اعتقاد دارم اين داستان كوتاه بيش از اينكه داستانِ كوتاه باشد، يك طرحِ پرداخت‌شده براي رمان است، بايد بگويم دغدغه‌هاي روانيِ يك زن به راحتي و بي‌هيچ تصنعي در اين داستان روايت مي‌شود و از چهارچوبِ بايدها و نبايدهاي داستانِ كارگاهي قدم فراتر مي‌گذارد.

 

 

يكشنبه 22 آبان 1390 - 10:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری