جمعه 3 آذر 1396 - 7:7
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

شيما حسن زاده

 

شهرها، تهي از معماري اسلامي

 

گزارشي از وضعيت معماري اسلامي در شهرها

 

هنر معماري در کشورهائي که صاحب فرهنگ و تمدن باستاني هستند، از مهمترين پايه­هاي تمدن ديرينه آنهاست و ايران نيز با پيشينه مدنيت چندين هزار ساله خود داراي شاهکارهاي معماري کم نظيري است. شايد اين علاقه و توجه سبب تداوم هميشگي اين هنر شده است: در تالارها و ايوان­هاي ستون­دار تخت جمشيد تا قصرهاي صفوي در اصفهان و خانه­هاي روستائي، گنبدهائي که چهار قوس بنا شده­اند، صحن چهار ايواني، حياط داخلي و حوض آن همه­ي اينها از ويژگي­هاي معماري اصيل ايراني هستند که در تاريخ معماري ايران پيوسته تداوم خود را حفظ کرده است اما امروز اين سؤال مطرح است که معماري شهري ما از چه جايگاهي برخوردار است و تا سال 1404 که سند چشم­اداز 20 ساله براي ما تعريف کرده است چه جايگاهي خواهد داشت. اما متأسفانه امروز وضعيت معماري شهري ما چندان جالب نيست و ما شاهد رشد چنداني در زمينه معماري به خصوص در شهر تهران نبوده­ايم.

واقعيت اين است که معماري شهر تهران در وضعيت نامطلوبي قرار دارد طوري که تأثيرات آن بر عوامل محيطي، بافت شهري و . . . کاملاً مشهود است و نمي­توان منکر آن شد. براي معماري امروز ما بايد الگوهاي بومي وجود داشته باشد و در نمادهاي شهري اعمال شود. سيماي شهري در وضعيت فعلي داراي شرايط مطلوبي نيست و معماري ناهمگون ساختمان­ها و عملکرد نامناسب آن بر منظر شهري تأثيرات منفي گذاشته است. اولين گام در اين راستا آگاهي مردم از محيط است و با توجه به زندگي و مشکلاتي آن در شهر که موجب غفلت از بسياري از مشکلات در پيرامون ما مي­شود تشويق شهروندان و احساس مسئوليت آنان در توجه به محيط اطراف و رفع مشکلات موجود از اهميت بسياري برخوردار است. آگاه کردن شهروندان نسبت به مسائل محيطي باعث مي­شود تا آنها تحرک لازم را پيدا کنند نماهاي زيبا را شناسائي و معرفي کنند و از مسئولان خواستار رفع بسياري از مشکلات بشوند. در حال حاضر مشکلي که وجود دارد اين است که مردم نسبت به ساخت و سازها بي توجه هستند و اين وظيفه مسئولان است که با راهکاهاي مختلف آنها را تشويق به همکاري کنند از نظرات صاحب نظران و متخصصان و کارشناسان اين موضوع در رفع مشکلات به ويژه در نماهاي شهر تهران استفاده کنند. در روزگاري که مدرنيته صوري­گرا فرم شهرها را در سيطره خودش درآورده است آيا مي­توان از ضرورتي به عنوان معماري اسلامي سخن گفت و از جهت ديگر آيا مراد از معماري اسلامي و بحث در باب آن تنها در فرم سازه­ها و مزين شدن آنها به اسماء جلاله و آيات کتاب الله خلاصه مي­شود؟

اين پرسش­ها در بادي امر صعب و غامض مي­نمايد اما آنچه در اين باب عيان است دو تلقي صورت گر است که همراه هم در برابر يکديگر قد علم مي­کنند در يک جهت­ گيري آشکار مدرنيست­هاي وطني مي­کوشند، فرم سازه­هايشان مدرن باشد يعني نماي بيروني و اندروني سازه­ها که در يک شکل غالب به نام آپارتمان رخ عيان مي­کند، نو، جديد و جذاب جلوه کند. اين نو و جذاب بودن البته بسته به غناي مدرن آنها نيست بلکه در گرو عدم و امحاي هر نسخ جلوه و جلوتي است که در آن معناي سنتي وجود داشته باشد. در اينجا نگرش هيستيريک وجود دارد که مي­خواهد به هر قيمتي مدرن باشد بالطبع اين وجه از زيست روزمره نه يک امر عمراني و نه حتي زيبائي شناسانه، بلکه تماماً اجتماعي است و ريشه در تمنيات و آمال طبقه شبه مدرنيست ايران دارد. از سوي ديگر توجه تام به فرم و محتواي عاري از معنا، شاخص اصلي و تمام عيار معماري امروزين ايران است با اين وصف سخن گفتن از معماري اسلامي شايد اندکي که نه، بسيار دور از ذهن جلوه کند. اين دور از ذهن بودن، سواي دشمني مدرنيته معاصر با (امر معنائي) وجه ديگري هم دارد. رويکرد سنت مدارانه به ما مي­گويد شرط اسلامي بودن يک سازه تماماً شبه مدرن و عاري از معنا، بر سر در ورودي خود يکي از اسماء جلاله ذات اقدس حق را (الصاق) کند اسلامي به شمار مي­آيد! بنابراين نگاه جامعه شناسانه و حقيقت گراي اصيل اسلامي به اين امر ظريف و توأماً سخت و صعب و دشوار است دشوار از اين جهت که خود را در برابر دو انديشه و رقيب مي­بيند که در روش که همان صوري گرائي باشد مشترک و هم داستان­اند. اما اگر بخواهيم با اسلوب­هاي متداول و رايج جامعه شناسي شهري موجود در ايران به تحليل اين امر بنشينيم بايد صادقانه اعتراف کرد تلاش بي ثمري را سامان مي­دهيم که نهايتاً از آن يک گزارش شکل شناختي برون مي­تراود و نه چيز ديگري. جالب اينجاست که جامعه شناسي شهري موجود در ايران نيز مانند اين دو انديشه رقيب کاملاً صوريگراست و نگاه معرفت شناسانه و هستي شناختي را برنمي­تابد بنابراين بهتر است همينجا با آنچه در ايران به عنوان (جامعه شناسي شهري) متداول است وداع کنيم و به راه خود برويم. آيا امروز شهرهاي ما مدرن هستند؟ يا يک نگرش صوري­گرا و جزئي نگرانه بايد گفت که شهرهاي امروز ما در سير گذار از سنت به مدرنيته به سر مي­برند و از اين رو بايد از گزاره پرطمطراق و پرطرفدار و در عين حال مسخ شده چالش ميان سنت و مدرنيته ياد کرد و داد سخن داد.

معماري از نقطه نظر شهري و شهرسازي مطرح نيست مهمترين ايراد به شيوه طراحي و ساخت و ساز در بافت­هاي معاصر شهري مواجهه انفرادي و انتزاعي با بناي مورد طرح است در مسير طراحي حضور شهر و پيرامون بنا به کلي ناديده گرفته مي­شود مهم نيست که در اطراف ساختماني که در حال احداث است چه اشکال و مصالح و متني وجود داشته باشد يا ارتفاع بناهاي اطراف چه مقدار است، اينکه بدنه­ها کوچه­ها و خيابان­هاي مشرف پيوسته و مشرف به اين بناها چه ويژگي­هائي دارند تأثير بناي مورد نظر در تشريح و توصيف خط آسمان با پيوند با زمين چگونه است نيز مهم نيست. به زبان ديگر معماري از نظر شهرسازي و شهر مهم نيست. در بزرگترين کلان شهرهاي کشور يکي از مهمترين عناصر حياتي جامعه مدني يعني فضا، هدر رفته و همانگونه که لازم است جلوگيري از هدر رفتن آب و برق را دائماً تذکر داده و راه حل­هاي مواجهه با اين معضل را گوشزد مي­کند و آگاهي لحظه­اي شهروندان را درباره حسن صرفه­جوئي افزايش داد بايد حس فضائي نيز به شدت تقويت و تحکيم شود. در نيم قرن گذشته کالبد کلان شهرها در عين رشد سريع، به سرعت از معماري و هويت شهري تهي شده و آنچه اين شهرها را گسترش داده است ساختمان سازي بوده است نه معماري. اگرچه عوامل و عناصر کالبدي تشکيل دهنده معماري و ساختمان سازي در بسياري از موارد مشترک است اما تنها در نيم قرن اخير اين عوامل عمدتاً براي احداث ساختمان بسيج شده­اند و از توانائي معمارانه به دور مانده­اند. امروزه براي ساختن بنائي در هر گوشه از شهر بايد نقشه­هائي را تهيه کرد که در آن نحوه استقرار بنا، در زمين تفکيک شده و طبقه­هاي مختلف از زيرزمين تا بام با معلوم بودن نسبت ارتفاع طبقه­ها به معبر نشان داده مي­شود. اگر از نقطه نظر کاربردي، زيربنا و تعداد طبقات و ميزان اشغال زمين و نکاتي از اين قبيل نقشه مغايرتي با ضوابط و مقررات نداشته باشد جواز احداث صادر و ساختمان ساخته خواهد شد. آنچه در اين نقشه­ها نشان داده نمي­شود و هيچ ضابطه و مقرراتي براي آن وجود ندارد ارتباط اين بنا با سازه­اي پيرامون و معبر است. درون بنا نيز به همين منوال ضابطه­اي براي تعريف، ترکيب و تنوع فضا وجود ندارد. تمامي نکاتي که توجه به آنها براي ايجاد فضاي تأثيرگذار منجر مي­شود از قلم افتاده است. نکاتي که از اين قبيل چگونگي مفصل­بندي بنا با فضاي پيرامون، رابطه با خطوط و سطح و انداز هموجود در بناهاي مجاور و مشرف به شارع عام، نسبت آهنگ سازه بنا با آهنگ سازه­هاي اطراف، تفاوت اندازه بازشوهاي پيرامون بنا، چگونگي اتصال بنا به زمين و آسمان براي ايجاد خط زمين و خط آسمان در ارتباط با اطراف و مقوله­هائي از اين دست. در درون نيز بر حسب عرضه­هاي عمومي و خصوصي معلوم نيست فضا با چه معيارهائي بايد جلوه کند.

از نقطه نظر ضوابط و مقررات يک سقف در ارتفاعي واحد براي تمامي فضاهاي بزرگ و کوچک اعم از انبار، راهرو و سالن اجتماعات قانوني است. بدين ترتيب ماهيت مواجهه قانون با بنا، ضوابط و مقررات ساختن به صورتي کاملاً انفرادي مطرح است و صفت درونگرا، بيشتر شايسته بناهاي بافت­هاي جديد است که به بيرون، کوچکترين توجهي نشان نمي­دهند و هيچ گونه مسئوليتي را نسبت به پيرامون و شهر به عهده نمي­ گيرد. انگاري قرار است ساختماني ميان يک بيابان برهوت شکل بگيرد. اکنون مجدداً اين سؤال مطرح مي­شود: چرا بايد در بزرگترين مراکز تجمع کشور در مسير حرکت به سمت آينده با چنين رشد حجيم و پهناوري از کالبد، کمترين ميزان ممکنه فضاي معمارانه محقق شود؟ به استناد کدام مرجع معماري بايد شهر اينگونه رشد کند؟ تا کي و با تکيه بر کداميک از دستاوردهاي متاخر معماري و شهرسازي جهان، قرار است شهر، اينگونه در افق و ارتفاع رشد کند؟ و بالاخره هدف از تدوين ضوابط و مقررات معماري و شهرسازي چيست؟ هدف اين مقررات و ضوابط هرچه باشد بايد بپذيريم که اعمال آنها منجر به خروج معماري و هويت معماري اسلامي – شهري از کالبد شهر شده و بافت­هاي جديد و حومه­اي کلان شهرهاي کشور، بهترين گواه اين حکم هستند.                       

 

شنبه 21 آبان 1390 - 9:34


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری