دوشنبه 5 تير 1396 - 9:59
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

ميلاد بهاري

 

خوانش در يک نشست

 

درباره داستان کوتاه و چند و چون آن


داستان کوتاه گونه‌اي از ادبيات داستاني است که نسبت به رمان يا داستان بلند حجم کم‌تري دارد و نويسنده در آن برشي از زندگي يا حوادث را مي‌نويسد درحالي که در داستان بلند يا رمان، نويسنده به جنبه‌هاي مختلف زندگي يک يا چند شخصيت مي‌پردازد و دستش براي استفاده از کلمات باز است. به همين دليل ايجاز در داستان کوتاه مهم است و نويسنده نبايد به موارد حاشيه‌اي بپردازد.

مبحث اين‌که يک داستان کوتاه، چقدر بايد باشد، از ديرباز نويسنده‌ها را دچار مشکل کرده است، چرا که هيچ منبعي نيست که با اطمينان به ما بگويد محدودهٔ يک داستان کوتاه، به طور ثابت چقدر است. داستان‌هاي کوتاهي وجود دارد که به سي يا چهل صفحه مي‌رسند و همچنين داستان‌هاي کوتاه‌ ديگري هم هست که به سختي به ۲۰۰۰ کلمه مي‌رسند. داستان‌هاي کوتاهي هم وجود دارد که بين اين دو هستند و چيزي در حدود ۵۰۰۰ کلمه هستند. با اين حساب، داستان‌هاي کوتاه انواع مختلفي دارند و قالب نوشتاري آن‌ها مي‌تواند هم بزرگ و هم کوچک باشد.

البته طول يک داستان کوتاه، به کشور و رسوم و ادبيات آن نيز بستگي دارد. مثلاً در ايالات متحده يک داستان کوتاه مي‌تواند بالاي 10هزار کلمه داشته باشد (که آن‌ها را «داستان کوتاه بلند» يا «long short stories» مي‌نامند.) درحاليکه در بريتانيا متوسط تعداد کلمات داستان‌هاي کوتاه حدود 50هزار کلمه است و در استراليا کم داستان کوتاه بيش از 3هزار و 500 کلمه دارد. گرچه داستان‌هاي کوتاهي نيز هستند که تنها چندصد کلمه دارند که آن‌ها را اغلب «روايت کوچک» يا «micro narratives» مي‌نامند. خوانندگان معاصر داستان کوتاه انتظار دارند که داستان کوتاهي که مي‌خوانند حداقل هزار کلمه را داشته باشد. در کشور ما نيز امروزه، داستان کوتاه‌هايي که توسط نويسنده‌ها نگارش مي‌يابند، چيزي بين 2 تا 5 هزار کلمه هستند و بلندتر از آن کم پيدا مي‌شود و کوتاه‌ترش، داراي سبکِ داستان‌هاي برق‌آسا (flash fiction) است.

اما در کل، اينکه داستاني که نوشته‌ايم کوتاه است يا بلند، بيشتر از هر چيز بستگي به خط سير داستان دارد. اگر در آخر برق‌آسا بود و ما را به هيجان درآورد، داستانک است. اگر تکهٔ جالبي از زندگي يک شخصيت خاص را نشان مي‌داد، داستان کوتاه‌ ست و و اگر داراي سوژه‌ايست با شاخ و برگ زياد که مي‌تواند گسترش پيدا کند، داستان بلند است.

اچ-اي-بيتس(1974-1905) تنوع و گوناگوني داستان کوتاه را به اعتبار زيبايي، تکثر و غير قابل توصيف بودن، به ابر تشبيه کرده است و به همين دليل نتوانسته تعريف جامع و ثابتي از داستان کوتاه ارائه دهد.ادگار آلن پو در تعريف داستان کوتاه مي‌گويد: داستان کوتاه، داستاني است که بتوان آن را در يک نشست خواند. نويسنده داستان کوتاه در هنگام نوشتن بايد در پي چيزي باشد که آن را تاثير واحد (اثر اصلي منحصر به فردي که هر داستان بر خواننده مي گذارد) باشد. در هر حال اگر بخواهيم تعريف کلي از داستان کوتاه داشته باشيم بايد گفت: داستان کوتاه اثري است که در آن نويسنده به ياري طرح منظم، شخصيتي اصلي را در يک واقعه اصلي نشان مي دهد و اين اثر بر روي هم تاثير واحدي را القاء مي کند.

اما آنچه به نام «داستان کوتاه» از آن ياد مي‌کنيم، گونه‌اي ادبي است که تا يکي دو قرن پيش توجه چنداني به آن نمي‌شد و نقدکنندگان ادبي، ارزش رمان و داستان‌هاي حماسي بلند را بيشتر از آن مي‌انگاشتند. قرن نوزدم ميلادي با ظهور گروهي از نويسندگان همراه بود که ويژگي‌هاي قصه و قطعه ادبي را درهم آميختند، نويسندگاني همچون ادگار آلن پو در آمريکا. اين افراد را بسياري به نام پدران داستان نويسي نوين مي‌شناسند.

در نتيجه اين تغيير، داستان‌نويسي نوين، ويژگي‌هاي خيال‌انگيز قصه را در کنار دقت و ديگر ويژگي‌هاي قطعه ادبي همراه دارد. براي نمونه، در آثار ارنست همينگوي (داستان نويس بي بديل آمريکا) بسياري از نمادهاي کهن داستاني و اسطوره‌اي (آب، ماهي، زخم کشاله ران،…) را مي‌توان ديد، اما آثار وي در کل به قطعه ادبي نزديک‌تر است. از سوي ديگر، آثار هم ميهن و هم دوره او، ويليام فالکنر، بيشتر به قصه نزديک است. داستان‌هاي فالکنر بسيار حال و هواي گذشته را دارد و هم زبان و هم موضوع‌هاي داستاني او سرشار از داده‌هاي کهن و سنتي است.

نکات مشترک در داستان‌هاي کوتاه

اما نکاتي هست که به‌طور معمول در همه داستان‌هاي کوتاه رعايت مي‌شود.

1: بيشتر داستان‌هاي کوتاه با واقعه واحدي که در زندگي يک يا دو شخص از اشخاص داستان روي داده است سر‌وکار دارند.

2: پيام واحد داستان کوتاه را از رمان متمايز مي‌کند و واقعه واحد، داستان کوتاه را از داستان بلند متمايز مي‌کند.

3: يک داستان کوتاه، داستاني است که هم از نظر کيفي و هم از نظر کمي داستان کوتاه باشد در واقع نمي‌توان داستان بلند يا رماني را که کوتاه شده داستان کوتاه دانست.

4:طرح منظم و مشخص دارد.

5: يک شخصيت اصلي دارد که اين شخصيت در يک واقعه اصلي ارائه مي‌شود.

 

درباره داستان کوتاه کوتاه

در نوع داستان کوتاه، داستان‌هايي کوتاه کوتاه هستند. داستان کوتاه کوتاه مانند مغز يک ميوه است . برخوردهايي که منجر به حادثه مي‌شود، قطعات طولاني توصيفي و همه کلمات غير ضروري کنده و دور ريخته شده‌اند، آنچه باقي مانده است بايد داستان ناب باشد. داستان کوتاه کوتاه آغازي دارد که خواننده را چون سر و صداي در زمينه به دام مي اندازد. ميانه‌اي دارد که داستان را نشو و نما مي‌دهد و پاياني دارد که نبايد خواننده را با اين احساس رها کند که فريب خورده است. نه فقط قالب بلکه محتوي نيز بايد داشته باشد. داستان کوتاه کوتاه بايد فشرده باشد؛ يک دوره کوتاه زمان درهم فرو رفته را در برگيرد؛ از حداقل تعداد ممکن شخصيت‌هاي داستاني استفاده کند و هر کلمه‌اي از آن بايد براي هدفي آورده شده باشد و نيازي به لاغر و نابسنده بودن ندارد.

نمونه‌اي از داستان کوتاه کوتاه

زماني مارگارت. آ. رابينسون داستان کوتاه کوتاهي براي «رد بوک» نوشت به نام «در ميانه يک خاطره» که داستان يک دانشجوي کالج است که نمي‌تواند مرگ پدرش را قبول کند . مراسم تدفين او به نظرش غير واقعي مي‌آيد  وقتي که به کالج برمي‌گردد همچنان در انتظار تلفن يا نامه‌اي از اوست و حتي فکر مي‌کند که او را در خيابان ديده است. در عيد پاک به خانه مي‌رود. خانه درست مثل سابق به نظر مي‌رسد. به تختخواب بزرگ والدينش که براي برادرش، خودش و روزنامه‌هاي يکشنبه هم جا داشت مي‌نگرد. به ياد مي‌آورد که پدرش فقط ملحفه‌ها و پيراهن‌هاي سفيد داشته است. براي وارسي لباس‌هاي پدرش در کمد را باز مي‌کند اثري از آنها نيست و جاي آنها در کمد خالي است. بر اثر شيون او مادرش دستپاچه وارد اتاق مي‌شود. مي‌گويد که هفته‌هاي بسيار از فکر اينکه به طريقي به دردش خواهند خورد آنها را نگه داشته بود. بعد در آخر مي‌بيند که بودن آنها در آنجا فايده‌اي براي کسي ندارد. مادر دست‌هايش را مي‌گشايد و دختر به آغوش مادرش پناه مي‌برد و سرانجام گريه را سر مي‌دهد.

اتفاقي مهم رخ داده است. مشکلي حل گرديده است. يک دگرگوني صورت گرفته است. شخصيت اصلي داستان در پايان داستان همان نيست که در آغاز داستان بوده است.

چون داستان فاقد هر نوع طرح از نوع متعارف است. اگر به صورتي طولاني‌تر کش داده مي‌شد تاثير شديد احساسي آن زايل و امکان داشت از کثرت کلمات کرخت و بي حس مي‌شد.

 

درباره بهترين نويسندگان داستان کوتاه

 ادگارد آلن پو: شايد معروفترين نويسنده داستان‌هاي کوتاه در همه زمان‌ها ادگارد آلن پو باشد. او در طول زندگي‌اش فقط يک رمان کامل نوشت که بر خلاف داستان‌هاي کوتاهش خيلي هم شناخته شده نيست. بيشتر مردم مي‌توانند داستان «قلب رازگو»، «مرگ سرخ» و «افسانه هاي راز و خيال» را برايتان نام ببرند. او بيش از ۶۵ داستان کوتاه نوشته است و همچنين به عنوان ابدع کننده ژانر کارآگاهي شناخته مي شود.

 اسکات فيتزجرالد:  فيتزجرالد نويسنده آمريکايي رمان و داستان کوتاه بود که کارهايش يادآور عصر جاز (اصطلاحي که او به خود نسبت مي داد) هستند. او در بسياري موارد به عنوان يکي از بزرگترين نويسندگان قرن بيستم شناخته مي‌شود. چهار رمان و چندين داستان کوتاه با موضوعاتي از قبيل جواني و تعهد، يأس و گذر عمر را نوشت. يکي از آثار مشهور او «زندگي عجيب بنجامين باتن» است.

 جي. دي. سالينجر: سالينجر با رمان «ناتور دشت» شناخته مي‌شود، اين در واقع تنها رمان چاپ شده اوست. نويسنده عجيبي است که چيزهاي زيادي در زندگي‌اش نوشته اما بسياري از آنها را هيچ کس جز خود او هرگز نديده است. او سه کتاب ديگر دارد که در دسترس عموم است: «نُه داستان»، «فراني و زويي»، «تيرهاي سقف را بالا بگذاريد نجاران و سيمور». هر سه اين کتاب‌ها مجموعه داستان هستند. علاوه بر اين، او چندين داستان کوتاه ديگر نيز دارد که به صورت مجموعه در نيامده‌اند. از نظر خيلي‌ها سالينجر بهترين نويسنده آمريکايي قرن بيستم به  حساب مي‌آيد.

 ارنست همينگوي: همينگوي نويسنده و روزنامه نگار آمريکايي بود که سبک نوشتاري متفاوتش بر داستان قرن بيستم وهمين طور بر زندگي ماجراجويانه و وجه اجتماعي‌اش اثر گذاشت. او در١٩۵٣ برنده جايزه پوليتزر و در ١٩۵۴ برنده جايزه نوبل ادبيات شد. بيشتر کارهايش جزو آثار کلاسيک ادبيات آمريکا به حساب مي آيند. او به عنوان نويسنده داستان‌هاي کوتاه شروع به کار کرد از اين رو درباره او گفته‌اند: «او آموخت چگونه از کمترين بيشترين را به دست آورد و چگونه چيزي جز حقيقت نگويد به گونه‌اي که بگذارد بيش از حقيقت گفته شود.» خود او از سبکش به نام «تئوري آيس برگ» ياد مي‌کند، يعني در نوشته‌هاي او واقعيات روي سطح آب شناورند و آن ساختار پايه‌اي و سمبل‌ها به گونه‌اي دور از چشم عمل مي کنند. او در طول زندگي‌اش ٧ رمان، ۶ مجموعه داستان کوتاه و ٢ کار غير داستاني به چاپ رساند و ٣ رمان، ۴ مجموعه داستان و ٣ کار غير داستاني ديگر نيز پس از مرگش به چاپ رسيد.

 


 

چهارشنبه 18 آبان 1390 - 11:25


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری