پنجشنبه 8 تير 1396 - 18:45
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

علي الله سليمي

 

مسافر آشناي پاييز

 

نگاهي به کتاب«پاييز در قطار» نوشته محمد کاظم مزيناني 

کتاب«پاييز در قطار» نوشته محمد کاظم مزيناني، حاوي داستان بلندي درباره دفاع مقدس براي گروه سني نوجوانان است که از سوي انتشارات سوره مهر حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي چاپ و منتشر شده است. اين کتاب برنده جايزه بيست و چهارمين دوره كتاب سال جمهوري اسلامي در بخش ادبيات داستاني در حوزه كودک و نوجوان شده است.

نويسنده کتاب، محمد كاظم مزيناني براي اهالي داستان چهره شناخته شده است. او سال ١٣٤٢ در دامغان متولد شد و تحصيلات خود را در رشته زبان و ادبيات فارسي به پايان برد. وي در حوزه كودک و نوجوان چندين اثر دارد كه مي ‌توان آن‌ها را به داستان و شعر نوجوان و كودک تقسيم كرد. چندي پيش هم از او رماني با عنوان« شاه بي شين » منتشر شد که اين اثر پيش از انتشار در جشنواره داستان انقلاب مورد تقدير قرار گرفته بود.

با اين حال،  داستان بلند پاييز در قطار اداي ديني به روزهاي پر حماسه دوران دفاع مقدس است؛ روزهايي که حال و هوايي ديگري داشت. در بخشي از سرزمين ايران جنگي ناخواسته در گرفت و کل کشور درگير اين واقعه ناگوار شد. در طول هشت سال دوران دفاع مقدس وقايع بي شماري پيرامون واقعه جنگ در گوشه و کنار کشور شکل گرفت که بسياري از آنها در رسانه هاي مختلف منعکس شد، ولي در اين ميان بودند حوادث ريز و درشتي که هرگز مجال بازتاب نيافتند و حتي تا اين لحظه هم جزو اسرار فاش نشده جنگ تحميلي محسوب مي شوند. در اين بين، داستان به عنوان يک قالب ادبي که قادر به بر انگيختن احساسات چندگانه مخاطبان است، تا به حال توانسته بخش هايي از احساسات و عواطف مربوط به دوران دفاع مقدس را منعکس کند. داستان نويسان بي شماري در اين عرصه قلم زده اند که محمد کاظم مزيناني هم يکي از اين افراد است. اگر بخواهيم جايگاه داستان« پاييز در قطار» را در بين داستان هايي که با موضوع هشت سال دفاع مقدس نوشته شده اند، ارزيابي کنيم، اين داستان در رديف آثار تقريباً موفق در اين زمينه قرار مي گيرد. چرا که نويسنده آن به طور غير مستقيم به موضوع دفاع مقدس پرداخته و سعي کرده از شعار گويي در اين زمينه پرهيز کند.

ماجراهاي داستان مربوط به سرگذشت يک خانواده است که فرزند نوجوان آنها در ميان افراد حاضر در ميدان هاي جنگ است.  در طول روايت داستان زاويه نگاه نويسنده به سمت جبهه ها کشيده نمي شود و دريچه نگاه او به محدوده محل سکونت خانواده متمرکز شده است. تقريباً همه وقايع ريز و درشت اين خانواده براي مخاطب روايت مي شود، بدون اين که نويسنده سري هم به جبهه ها زده باشد. البته چند صحنه اي هم در داخل قطار روايت مي شود که به نوعي صحنه هاي آغازين و پاياني داستان محسوب مي شود.

براي پرهيز از پرداخت مستقيم به جنگ، نويسنده در شخصصيت پردازي هم تا حدودي متفاوت عمل کرده و دو شخصيت غير انساني را وارد داستان کرده است.

يکي از اين شخصيت هاي غير انساني، «اسب سفيد»(اسب خانواده) است و ديگري«خانمي» (سگ خانواده) که وجود اين دو در بخش فضاسازي هم به نويسنده کمک کرده است.

اعمال و رفتارهاي اين دو شخصيت غير انساني با فضاي کلي و حاکم بر کليت داستان هماهنگ است و تقريبا با بقيه عناصر صحنه چفت شده است.

آنها صحبت نمي کنند، اما ذهنيات شان توسط نويسنده براي مخاطب برملا مي شود. آن دو در غياب پسرک چشم آبي(پسر خانواده که در جبهه حضور دارد) احساس بي قراري مي کنند و براي حرکات، اعمال و رفتار پسرک نسبت به خودشان به نوعي دچار دلتنگي شده اند.

آوردن چنين فضاهايي به بطن داستان و سپردن نقش هاي اصلي قصه به موضوع پسرک نوجوان، عملا داستان پاييز در قطار را به يک داستان بلند براي مخاطبان گروه سني نوجوانان تبديل کرده استف اما شکل ارائه آن متناسب با اين فضاسازي نيست. در اولين برخورد مخاطب با اين کتاب،  خواننده احساس مي کند با يک کتاب ويژه بزرگسالان مواجه است.

داستان در هشت فصل تنظيم شده که فقط فصل هاي اول و آخر در داخل واگن هاي قطار در حال حرکت است و بقيه به ماجراهاي وقايع خانواده پسرک نوجوان اختصاص يافته است.

در فصل اول پسر با قطار از سمت جبهه ها به سوي خانه محل سکونت خود، در يکي از شهرستان ها در حال حرکت است. در فصل آخر هم که زمان آن بعد از شهادت پسر است، پيکر وي در درون تابوتي قرار گرفته و در داخل يکي از واگن ها به سمت محل زندگي خانواده اش در حال حمل است. در صحنه اي که پيکر پسر در جلوي منزل خانواده اش در حال تشييع است، نويسنده از شخصيت هاي غير انساني براي بيان غير مستقيم رويدادهاي داستان کمک مي گيرد:«خانمي با چشم هاي خودش ديد که پسرک چشم آبي غرق در نور و شناور در هوا، پشت درخت هاي کوچه گم شد. خانمي نگاهي به تابوت انداخت و به دنبال پسرک دويد، اما جمعيت آنقدر زياد بود که راه خانه، بند آمده بود...» (ص 58)

نويسنده در هيچ جاي داستان اشاره اي به صحنه هاي نبرد در ميدان هاي جنگ ندارد و اين مي تواند داستان را به اثري با مختصات داستان هاي مربوط به پشت جبهه ها تبديل کند.

در کل داستان رويکرد نويسنده پرهيز از پرداخت مستقيم به صحنه هاي نبرد است و او معمولا وقايع جبهه ها را هم از زبان آدم هايي که در پشت جبهه ها قرار دارند روايت مي کند.

مخاطب در طول داستان شخصيت هاي درگير با وقايع جبهه ها را نمي بيند، اما فضاي جنگي بر زندگي عادي آدم هاي به دور از صحنه هاي جنگي سايه انداخته است.

شخصيت هاي مختلفي در در طول داستان حضور دارند، اما کارکردهاي آنچناني در پيشبرد داستان ندارند. بي گمان پرداختن به ابعاد گوناگون زندگي اين آدم ها مي تواند حجم کتاب را از وضعيت فعلي به حجم قابل توجهي افزايش دهد. به بيان ديگر، به نظر مي رسد داستان بلند پاييز در قطار، متن تلخيص شده و فشرده اي از يک رمان بلند باشد که بيشتر به طرح توصيفي يک داستان نزديک شده است.

سطرهاي پاياني داستان تا حدودي ناتمام ماندن طرح قصه را نشان مي دهد:«... خانمي همين طور رفت و رفت؛ از کنار اسب سفيد و پسرک چشم آبي گذشت و ديگر به هيچ چيز و هيچ کس فکر نکرد، نه به پسرک چشم آبي که سوار بر اسب سفيد و هر دو غرق در نور و شناور در هوا به طرف دالاني از نور مي تاختند و نه به خودش که با آخرين رمق، در کنار ريل راه آهن مي دويد و مي دويد. خط راه آهني که تمامي نداشت؛ با قطاري که هيچ وقت از حرکت نمي ايستاد. قطاري که واگن آخر آن براي زندگان بود؛ زندگان مرده.» (ص 58)

 

چهارشنبه 18 آبان 1390 - 11:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری