يكشنبه 30 مهر 1396 - 4:31
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

ميلاد بهاري

 

عمق ادبيات پايداري را کاهش داده‌ايم

 

گفت‌وگو با گلستان جعفريان به بهانه تدوين خاطرات مهدي طحانيان و همسر شهيد لشکري


مهمترين ويژگي آثار گلستان جعفريان در حوزه دفاع مقدس، نگاه متفاوت او به جنگ است. همين نگاه باعث شده تا او انتخاب کند نه سفارش بگيرد. او راوي کتاب‌هايش را انتخاب مي‌کند، براي اين انتخاب هم نوع نگاهش به جنگ دخيل است. جعفريان به گفته خودش در کتاب‌هايش به دنبال يافتن پاسخ سوال‌هايي است که در ذهن دارد. سوال‌هايي که باعث شده او سراغ يک شخصيت صاحب خاطره برود. اين موضوع در کتاب‌هايش کاملا قابل لمس است. در دو کتاب جديدي که در دست تدوين دارد هم به اين نکته توجه داشته است؛ کتاب‌هاي خاطرات مهدي طحانيان و همسر شهيد حسين لشکري. مهدي طحانيان شايد به اسم براي خيلي‌ها شناخته شده نباشد اما بسياري او را مي‌شناسند؛ همان نوجوان سيزده ساله‌اي که در اردوگاه اسراي ايراني در عراق، براي گفت‌وگو با به خبرنگار فرانسوي رعايت حجاب را شرط قرار داد. اما وقتي درباره او بيشتر بدانيم متوجه خواهيم شد اين اتفاق در مقايسه با اتفاق خود خواسته ديگر او بسيار ناچيز است.  شايد همين اتفاقات و حوادث او را به انساني متفاوت تبدلي کرده و يا شايد متفاوت بودنش اين اتفاقات را پيش پايش قرار داده است. به هر حال متفاوت بودن او نکته اي است که براي جعفريان سوال‌هاي متعددي را درباره طحانيان ايجاد کرد تا باعث شود با او گفت‌وگو کند. همانگونه که حسين لشکري و همسرش را سوال‌هايي را در ذهن او ايجاد کردند. او حالا در دو کتاب جديدي که هنوز هيچ اسمي ندارد، به پاسخ سوال‌هايش رسيده است، همانطور که در کتاب‌هاي پيشينش(ازچنده لا تا جنگ و تيک تاک زندگي) به پاسخ سوال‌هاي خود رسيد. با او به بهانه دو کتاب جديدش گفت‌و گو کرده‌ايم.

 

مي‌دانم که شما تدوين و نگارش دو کتاب را در دست داريد،يکي خاطرات مهدي طحانيان و ديگر خاطرات همسر شهيد لشکري. ولي اجازه مي‌خواهم اول از کتاب خاطرات آقاي طحانيان شروع کنم، خاطرات او شامل چه دوره‌اي است؛ منظورم اين است که تنها خاطرات دوره اسارت او را در برمي‌گيرد يا از تولد و تا حال را شامل مي شود، يا دوره خاص ديگري ؟

من خودم چون دوست دارم که قبل و بعد آدم ها را بدانم، اغلب مسّرم از ابتداي تولد راروايت کنم. چون احساس مي‌کنم اين مسائل مي تواند براي خواننده جاي سوال باشد که اين آدم کيست، از کجا آمده، چکار کرده و ... لذا سعي مي‌کنم به اين سوالات پاسخ دهم. در کتاب آقاي طحانيان هم به همين صورت عمل کردم. محوريت من حتي در مصاحبه ها هم جنگ نبوده، بلکه خود شخصيت اين آدم بوده است. سعي کردم در مورد آدمي صحبت کنم که يک مقطعي از زندگي‌اش هم شامل جنگ مي شود. حتي از نگاه خودش، نه از نگاه من. من به اين آدم آزادي عمل دادم که خودش بيان کند که کدام مقطع از زندگي اش مهم ترين دوره بوده که خب از نگاه خودش مهم ترين مقطع، هشت سال دفاع مقدس بود، ورودش به جنگ و 9 سال اسارتش. اين نبود که به عنوان مصاحبه‌گر سراغ او بروم و بخواهم در مورد اين دوران مصاحبه کند. خودش بارها در مصاحبه ‌ها اعلام کرد که اين دوران مهم‌ترين مقطع  زندگي‌اش است. جنگ و اسارت روي زندگي و شخصيت و حتي نوع نگاهش نسبت به زندگي و مسائل ديگر تاثير زيادي گذاشته است. اين مقطع برايش خيلي مهم است، خب من هم اين  مقطع را با جزييات کامل آوردم. ولي روش خودم در مصاحبه، نگاه کردن به شخصيت يک آدم در کالبد زمان است، يک بخشي از آن هم به جنگ مي پردازد، لذا خيلي دوست ندارم که به جنبه هاي ديگر زندگي اين آدم بي توجه باشم. دوست دارم در کل زندگي يک آدم سير کنم.

پس مي توانيم بگوييم که کتاب خاطرات ايشان واقعه محور نيست بلکه شخصيت محور است؟

بله، دقيقا.

پس به جنگ نگاه انساني کرده‌ايد...

مي خواستم همين را بگوييم. دنبال همين نگاه هستم، مثلا اگر سراغ زندگي  يوسف کلاهدوز يا حسن آبشناسان و يا الان مهدي‌طحانيان و خانم لشکري رفته ام به خاطر اين بود که هر کدام از اين آدم ها يک نکته و يک علامت سوال در ادبيات پايداري بودند. اين طوري نبوده که به درخواست يک موسسه سراغ مثلا حسن آبشناسان رفته باشم. حسن آبشناسان يک آدمي بوده که وقتي راجع به او مطلبي را خواندم براي من تبديل به يک علامت سوال شد که چرا اين آدم چنين کاري را انجام داده است. چرا در آن مقطع زماني و با شرايط خانواده‌اي که داشته، وارد جبهه جنگ شده است؟ چون اين سوال ها بود و جوابي برايشان نداشتم، سراغ پاسخ سوال‌ها رفتم و 50 ساعت در مورد اين آدم مصاحبه کردم. يا مهدي طحانيان که الان محور بحث ماست هم همين‌طور. از 15 سال  پيش که با ادبيات پايداري دمخور هستم، هميشه از کوچه ها که رد مي شدم  اين سوال را داشتم که چطور ‌شده که يک جوان سيزده ساله به جنگ رفته و شهيد شده است. هميشه اين برايم جاي سوال بود که اين نوجواني که هنوز بينش او به زندگي شکل نگرفته، تحت تاثير چه شرايطي به جبهه رفته است؟ آيا تحت تاثير تبليغات آن زمان بوده؟ بگذاريد مثالي بزنم؛ خود من در مورد شهيد حسيني کار کردم، اين آدم 14 ساله بود که شناسامه اش را در لباس شويي مي اندازد که سنش ناخوانا باشد و به اين صورت به جبهه مي رود. همين شهيد يک برادر دوقلو داشته که وقتي زمان خدمت سربازي رسيده بود، تعهد داده بود  به جاي دو سال خدمت سربازي 5 سال در پشت جبهه خدمت کند و لي به جبهه نرود. نوع نگاه اين دو نوجوان در يک خانواده براي من جاي سوال بود و من در پي يافتن پاسخ براي اين سوال‌ها. دقيقا همانطوري که گفتيد مصاحبه هاي من انسان محور است. من دنبال نگاه آدم‌ها در جنگ هستم نه چيز ديگر . به تبع آن اينکه جنگ روي زندگي اين آدم ها چه تاثير گذاشته هم در مي‌آيد ولي براي من اين مهم بود که بدانم اين آدم چرا به جبهه رفته است؟ دوست دارم با تمام جزييات وارد لايه هاي پنهان زندگي يک جوان سيزده ساله شوم و متوجه شوم چه چيزهايي روي شخصيتش تاثير گذاشته و تاثير هر کدام چقدر بوده است. تاثير اجتماع، خانواده، محيط تحصيلي و ... چقدر بوده است؟ تاثير وسايل ارتباطي و اعتقادات و مذهب ش چه بوده است؟ خود اين آدم چه شخصيتي داشته است؟ دو ست داشته خودش باشد؟ آدم خيلي شجاعي بوده؟ داراي روحيات خود بزرگ بيني بوده؟ خيلي فعال بوده که بايد يک جايي خودش را تخليه مي کرده؟ آدم مذهبي بوده و تحت تاثير مذهب به جبهه رفته است؟ تحت تاثير چه عواملي بوده است؟ يعني چه که يک نوجوان سيزده ساله اينقدر معتقد باشد که برود جبهه و شهيد شود. خوب من مصاحبه کننده و نويسنده وظيفه دارم که اين مسائل را براي مردم کشور خودم روشن کنم...

به جواب اين سوال ها مي رسيم؟

بله بله. من با ايشان 100 ساعت مصاحبه کردم يا با خانم ناهيدي 120 ساعت مصاحبه کردم. براي يک دختر 25 ساله واقعا وحشتناک است که به جبهه برود و بجنگد. هزار و يک اتفاق ممکن بود براي اين آدم بيفتد. قبل از اين من با خودم  کلنجار خواهم رفت که اگر من به جنگ بروم و اسير شوم چه اتفاقاتي ممکن است برايم بيفتد. قبلش درمورد اين سوال‌ها خوب فکر مي کنم. من با فاطمه ناهيدي 120 ساعت مصاحبه کردم تا بدانم اين زن  قبلش به همه اين چيزها فکر کرده يا ناخواسته و تحت تاثير شرايطي به جبهه رفته است؟

جواب اين سوال ها چه بود؟ يعني اين سيزده ساله ها يا خانم ناهيد تحت تاثير شرايط يا تحت تاثير بلوغ فکري به جبهه رفته بودند؟

بگذاريد اينطوري پاسخ بدهم؛ ادبيات پايداري دريايي عميق و پرمحتوا بود و ما به گودال آبي با عمق دو سانتي تبديلش کرديم که هر کس تا حرف جنگ و شهيد مي شود، فورا مي‌گويد من مي دانم اين کتاب چه مي خواهد بگويد و حتي لاي کتاب را هم باز نمي‌کند و از طرف ديگر  به خاطر اينکه  آدمي هستم که از کلي گويي  و جواب شعاري متنفرم، من جواب سوال شما را با يکي دو جمله نمي‌دهم. من به اين جواب‌ها رسيده‌ام که مثلا مهدي طحانيان 13 ساله تحت تاثير چه مسائلي به جنگ رفته است، براي رسيدن به پاسخ اين سوال هم سراغ سيزده ساله‌اي رفتم که شهيد شده و درباره‌اش از اطرافيان او پرسيده‌ام و هم سراغ سيزده ساله‌اي که هنوز زنده و حي و حاضر است. من واقعا به جواب سوالاتي که داشتم رسيده‌ام. مي‌خواهم در مقدمه کتاب هايم اين مسائل را بنويسم که خواننده کتاب من بداند من براي چه به سراغ اين آدم رفته‌ام.

نوشته ايد يا مي‌خواهيد بنويسيد؟

نه. اين نکته خيلي خوبي بود که آقاي شيرعلي نيا به من گفتند که شما که در آثارتان دنبال اين شخصيت ها با اين نوع نگاه هستيد اين را در مقدمه کتاب هايتان بنويسيد که تکليف خواننده خاص روشن باشد که البته متاسفانه در ادبيات پيداري به خاطر همان نگاه خواننده خاص هم کم داريم. اکثرا فکر مي‌کنند که ادبيات پايداري به تکرار رسيده است.

روي همين قضيه يک مقدار مکث کنيد. من فکر مي کنم که شايد اين نگاه نادرستي که شکل گرفته.....

ولي من به شما مي‌گوييم که من از همان ابتدا با اين نگاه وارد شدم. ابتدا با اين نگاه کلي وارد نشده‌ام که اين آدم فداکار بوده و اين خط فداکاري را بگيرم و بروم جلو. من از اول خط انساني را در پيش گرفتم. مي خواستم علامت سوالي که اين آدم برايم  درست کرده بود را برطرف کنم.

من مي خواستم همين را بگوييم. شايد ما ناچار بوديم يک روزهايي در ادبيات دفاع مقدسمان تبليغ کنيم و شعار بدهيم. شما بهتر از من مي دانيد که ادبيات دفاع مقدس ما همزمان با جنگ آغاز شده، ما مجبور بوديم که تبليغ کنيم و شعار بدهيم و بعد از جنگ هم خيلي نمي‌توانستيم از تبليغ و شعار دور شويم. الان بعد از دو دهه که از جنگ گذشته ما مي توانيم راحت تر در مورد جنگ بنويسيم...

خب من به شما مي‌گويم ما همين الان هم ترس داريم و هنوز به آن شجاعت نرسيده‌ايم که مسائل را بيان کنيم...

شايد هنوز هم احتياج به زمان هست

من مطمئنم که در يکي از کتاب هاي بنويسم که فلان شهيد تحت تاثير فلان تبليغات مثلا روايت فتح به جبهه رفته موضع‌گيري جدي در مورد اين حرف مي‌شود. بگذاريد باز هم مثالي بزنم، من در مورد  آدمي تحقيق کرده‌ام که يک دستفروش بوده، کيف پول و کمربند و از اين چيزها مي فروخته، زن و بچه اش را بسيار دوست داشته، خوش مشرب بوده، داش مشتي و اهل آداب معاشرت بوده است. در مخيله اين آدم نمي‌گنجيد که بلند شود برود جبهه. من  در مورد اين آدم تحقيق کردم و ديدم فقط تحت تاثير  صحبت‌ها و تبليغات يک آقا سيدي که در جنگ بوده و  اين آدم را تشويق کرده که تو بايد به جبهه بروي، دين در خطر است و اين مسائل را پيش کشيده و اين آدم چون روحيه داش مشتي و جوانمردي داشته به جنگ مي رود و در همان 45 روز اول مفقود الاثر مي شود و هنوز هم پيدا نشده است. همسر اين آدم به شدت با اين سيد دشمني داشت و بيان مي کرد که تبليغات ديني اين سيد باعث شده شوهرش به جبهه برود. ولي کار اين آدم را هنوز هيچ جا چاپ نکرده‌ام  چون هنوز بعد از 20 سال به فاصله گرفتن از تعصبات در دفاع مقدس نرسيده ايم.

اين طبيعي است، شايد هنوز زمان لازم است، مثلا در اروپا به ويژه فرانسه هنوز که هنوز است اجازه ندارند در مورد جنگ جهاني دوم انتقادي بنويسند...

نه، اشتباه نکنيد، اينکه تبليغات شما باعث شده که افراد به جبهه بروند اصلا بد نيست. اين نکته را بگويم که من نمي خوام تيشه به ريشه تبليغات جنگ بزنم. يک شعار يا تبليغ حتما درست مطرح مي شده که  اين همه مورد توجه بوده است.

همان سخن کز دل بر آيد لاجرم بر دل نشيند است

بله. من مي خواهم بگويم ما بايد اين شجاعت را داشته باشيم و از بالا نگاه کنيم. فکر نکنيم اگر بگوييم اين آدم به دليل تبليغات ما به جنگ رفته خودمان زير سوال مي رويم و محور دواطلبانه و بسيجي وار جبهه زير سوال مي رود. در واقع به اين مي‌رسيم که آن دستفروش واقعا يک  نگرش لطيف و نگاه خيلي ظريفي به زندگي داشته است. اين آدم نه نماز شب خوان بوده و نه خيلي اهل مستحبات و اين‌طور مسائل ديني، ولي واقعا رفتار عجيبي با خوانواده اش داشته است، عاشق زن و فرزندش بوده و همسرش هم عاشقانه او را دوست داشته است. حرف‌هايي که همسر آن دستفروش به من گفت، همسر حميد باکري و يا مهدي باکري هم به من گفتند. يعني خصلت‌هاي انساني در اين آدم وجود داشته، حالا تحت تاثير تبليغات هم قرار گرفته است.

ولي وضعيت امروزه خيلي بهتر شده، مخصوصا در کتاب هايي که در حوزه هنري تدوين مي شود

بله

مثلا ما کتاب «کوچه نقاش‌ها» را مي بينيم که فضاي متفاوتي از بقيه کتاب ها دارد يا در ميان رمان‌ها، کتابي مثل «شطرنج با ماشين قيامت» را مي بينيم که به جنگ نگاه انساني دارد

بله همين طور است. «شظرنج با ماشين قيامت» از نگاه کلي نگري فاصله گرفته و به جزييات توجه داشته است. يک نگاه از بالا دارد. من دقيقا منظورم همين است. نه اينکه خواسته باشم بگويم که تبليغات جنگ بد است و يا با تبليغ اعتقادات ديني و مذهبي مردم را به جبهه ها کشاندن بد است. اصلا اشتبا گرفته نشود. براي من جاي سوال بود که چرا يک نوجوان سيزده ساله به جبهه رفته است. سيزده سال خيلي کم است. وقتي به اين آدم نگاه مي کنيد خيلي بزرگ است. مي خواهم بگويم فضاي رشد و فضاي روحي و معنوي اين آدم آن‌قدر قوي بوده که براي ديگري ممکن است در سن بيست و چند سالگي قابل درک باشد. من به اين رسيدم که اين بينش براي او در سن سيزده سالگي به کمال رسيده است و اين آدم تحت تاثير شعار و تبليغات به جبهه نرفته است.  خود اين آدم بعدا ثابت مي کند، موقعي که او را به کاتيوشا مي بندند و از او مي‌خواهند بگويد که من شش ساله هستم و پاسدارهاي خميني کرا از مهد کودک دزديده و به جبهه آورده اند، او حاضر نيست اينگونه بگويد و مي گويد من سيزده ساله ام و به صورت داوطلب به جنگ آمده ام و آن‌قدر گريه کردم که راضي شدند به جبهه بيايم.

خب برگرديم به کتاب خاطرات آقاي طحانيان. دوران اسارت او دوران خيلي عجببي است. مخصوصا وقتي به خبرنگار فرانسوي مي گويد تا حجابت درست نباشد من با شما حرف نمي زنم. هنوز اين نگاه براي او مهم است؟

هميشه در مصاحبه هايم دوست دارم آدم خودم را بشناسم، حجم مصاحبه برايم مهم نيست. يعني تا مصاحبه شونده ام را نشناسم رهايش نمي کنم. آن چه که من ديدم اين بود که مهدي طحانيان جزو معدود کساني بود که هنوز آن ارزش‌ها براي او همان‌قدر مهم است. هنوز بهترين و زيباترين دوران براي او شرايطي است که در جبهه رقابيه داشته است . هنوز  وقتي از زندگي در اين شهر خسته مي‌شود و حرف هايي دارد که نمي تواند به هيچ کس بگويد در خلوت خودش مي‌نشيند و به چهار روزي که  در رقابيه بوده فکر مي کند، به جنازه هايي که کنارش روي زمين افتاده اند و به گلوله هايي که از آسمان مي باريد و به اين آدم نمي خورد، به صد نفري که 99 نفرشان شهيد مي شوند و او مي‌ماند. هنوز هم به اين چيزها فکر مي‌کند. با اين تفاوت که آن زمان سيزده ساله بوده و الان چهل ساله. وقتي که اين آدم  نگاهش در انتخاب شکل گرفته مهم نيست که سيزده ساله باشد يا چهل ساله. آن آدم سيزده ساله در دشت رقابيه آن قدر الهام گرفته و  از آن اتفاقات آن قدر قوي شده که توانسته شرايط دوران اسارت را تحمل کند و براي کشورش ضد تبليغ نباشد. آنها تمام تلاش خودشان را مي کنند که اين آدم به ضد تبليغ براي ايران تبديل شود ولي اين  اتفاق نمي افتد. اين آدم در چهل سالگي هنوز هم همان بيشن سيزده ساله را دارد. پس من نتيجه مي‌گيرم که اين سيزده ساله با يک بينش شکل گرفته به جنگ رفته است. يعني بينشي که تحت تاثير تبليغات نبوده است.  مهدي طحانيان جزو کساني است که جنس جنگ را مي بيند و و لمس مي کند و بعد اسير مي شود.

بعد از چند وقت از حضور در جبهه اسير مي شود؟

او بعد از چند ماهي که در جبهه حضور داشته، در مرحله دوم عمليات بيت المقدس اسير مي‌شود. حضور او در جبهه در دوره‌اي بوده که روي رودخانه کارون پل هاي معلق مي‌زده‌اند، اين آدم جنگ را با پوست و گوشتش حس مي‌کند و تصميم مي‌گيرد که بماند. براي من خيلي جالب بود که چطور ممکن است اين بينش در يک پسر سيزده ساله شکل گرفته باشد. آن‌ها در عمليات شکست مي‌خورند و عقب نشيني مي‌کنند، فرمانده مي‌‎گويد که بايد صد نفر بمانند وگرنه همه قتل عام مي‌شوند. کسي حاضر نبوده بماند و بالاخره صد نفر مي‌مانند و مهدي طحانيان جزو اين صد نفر است، اما او به اصرار خود مي‌ماند. به او  مي‌گويند که برگرد ولي اين آدم مي‌گويد من مي‌خواهم بمانم. از اين صد نفر، 99 نفر شهيد مي‌شوند و تنها او زنده مي ماند. اين خيلي چيز عجيبي است. يعني اين آدم در جنگ هم مرحله به مرحله در حال انتخاب است. به او مي‌گويند که برگردد و او انتخاب مي‌کند که بماند.

قاعدتا او اينقدر شجاعت دارد که حقيقت را بگويد. اگر آنجا شهيد مي شد  و جزو صد نفر  بود باز هم رضايت داشت؟

اتفاقا قبل از اينکه که به دشت رقابيه و به نقطه اي برسيم که مي‌بيند صد نفر آدم کنارش زغال شده‌اند، همان اولش از او پرسيدم که وقتي رفتيد جنگ به شهادت فکر مي کرديد گفت من  اصلا به شهادت فکر نمي‌کردم. اين نوجوان آن‌قدر پر انرژي بوده که فقط به زندگي فکر مي‌کرده است.

يعني نمي‌رفته تا شهيد شود؟

نه، اصلا به نيت شهادت نرفته است.

خود اين هم مي تواند دليلي باشد که متوجه شويم او تحت تاثير تبليغات به جنگ نرفته است؟

نه خودش هم مي‌گويد که من دوست داشتم بجنگم. دوست داشتم مفيد باشم. اصلا دلم نمي خواست بروم و زود شهيد شوم. يعني اين آدم شهادت را يک جوري کوتاه شدن دستش مي داند که بخواهد بجنگد. اصلا بينش شهادت در اين آدم شکل نگرفته بوده است. او  در ستاد تبليغات بسيج کار مي کرده هر روز جنازه مي آوردند. مي‌گفت خوب مي‌دانستم که ممکن است شهيد شوم ولي در پي اين نبودم که شهيد شوم.

الان زياد برنامه هاي تلويزيوني  را مي بينيم که به خانواده ها موعظه مي کند که با بچه ها طوري رفتار کنيد که از نظر روحي دچار مشکل نشوند، نگذاريد فيلم‌هاي خشن ببينند و از اين‌طور نصيحت‌ها، ولي يک نوجوان سيزده ساله يک باره مي بينيد که 99 نفر جلو چشمش با گلوله‌هاي فسفري زغال مي شود و چهار شبانه روز در بيابان مي ماند. بعد هم اسير مي شود و بلاهايي که در اين دوران به سر او مي‌آيد، فشارهايي که به او  وارد مي‌شود و هنوز  همان آدم سيزده ساله مي‌ماند و فرقي نمي‌کند. چه مي شود که او اينچنين مي شود. به اين هم رسيده‌ايد يا نه؟

زماني که طحانيان از اسارت برمي‌گردد 22 ساله بوده ولي به نظر من به اندازه يک  انسان بالغ و کامل تجربه داشته است. در واقع با کوهي از تجربه برمي‌گردد. زندگي را به خوبي حلاجي کرده و هنوز هم که چهل ساله است همان استقامت، استواري و شجاعت را دارد. اين ها را در کتاب آورده ام. سعي کردم جزييات ديگري که شايد باعث شود شحصيت مهدي طحانيان گم شود را حذف کنم، هر کس کتاب را بخواند خودش متوجه خواهد شد که اين آدم به چه شکل جلو آمده، هنوز در چهل سالگي هنوز هم همان گونه است و به قول شما با اين همه هجمه شرايط نامتعادل و  غيرعادي که اين آدم تحربه مي‌کند قوي و استوار است. به نظر اين صلابت او در اين سن به اين خاطر است که بينش او در نوجواني درست شکل گرفته است.

شايد هم به اين دليل است که مي دانسته براي چه هدفي تلاش مي کند.

بله، دقيقا. اين آدم هدفش را مي شناخته و نگاهش شکل گرفته بوده و اينهاست که من احساس مي کنم مهدي طحانيان اگر چندين سال ديگر هم عمر کند باز نمي شکند. همان اعتقادات خودش را حفظ خواهد کرد. دچار انفعال نمي‌شود. ممکن است من و شما دچار انفعال شويم ولي احساس مي کنم اين آدم هيچ وقت دچار انفعال نشود.

يک سوال هست که ممکن است کليشه اي به نظر برسد و آن هم اين است که مهدي طحانيان در دهه شصت اين کار را انجام داده و خيلي از نوجوان هاي ديگر هم همين کار را انجام دادند.

که من دوست دارم خيلي بيشتر در مورد اين آدم ها کار کنيم، درباره آن‌ها کم کار شده است.

حالا سوالم اين است که فکر مي کنيد الان هم از اين نوجوان ها داريم؟

قبلا هم گفتم، با اين سوال هاي کلي موافق نيستم و دلم هم نمي‌خواهد به اين سوال‌هاي کلي جواب بدهم. اگر بخواهم بدانم در زمان فعلي يک همچين سيزده ساله‌اي هست يا نه، بايد بروم يک سيزده ساله را پيدا کنم و بشنيم ساعت‌ها با او مصاحبه کنم. تا به نتيجه برسم و بتوانم پاسخ سوال شما را بدهم.

پس نمي شود اينطوري جواب داد؟

نه نمي‌شود.

خب برگرديم به کتاب، شما کتاب را براي بزرگسالان تدوين مي‌کنيد؟

اين خيلي سوال خوبي است. من با آقاي سرهنگي هم در اين‌باره صحبت کردم. در اين کار هم کودک هست، هم نوجوان و هم والدين، پدر و مادري که اجازه مي‌‌دهند بچه سيزده ساله شان به جبهه برود، در اين کتاب هم فضاي خانوادگي هست، هم طنز هست. جوان هم هست. چون اين آدم دروان جواني‌اش در اسارت بوده است. قصه يک آدم که از يک دوره شروع شده و مقطع هاي مختلف زندگي او را روايت کرده است.

پس براي يک گروه سني خاص مثلا بزرگسال نوشته نشده است؟

نه، حتي يک نوجوان مي‌تواند تا فصل پنجم کتاب را بخواند بدون اينکه به جبهه رسيده باشد. داستان بچه اي که در کوچه ها بازي مي کند و از جوي‌هاي آب ماهي مي‌گيرد و خيلي فضاهايي کودکانه ديگر که در اين کتاب هست. مي توانيد به کودکتان کتاب را بدهيد و بگوييد تو مي‌تواني تا فصل 5 کتاب را بخواني. او هم مي تواند با خواندن کتاب  با بازي بچه ها در سي سال پيش آشنا شود. حتي بازي هايي که مهدي تهانيان داشته آورده ام. چون قديم ها وقتي بچه ها از مدرسه تعظيل مي شدند نبايد بيکار مي ماندند. به قول مهدي تهانيان يا بايد شاگرد نانوا مي شدند و يا کار بنايي مي کردند. يا شاگرد نقاشي ساختمان و غيره. اين کتاب مي تواند  يک نماي کلي از زندگي نوجوان 30 سال پيش را به شما ارائه کند.

راستي در حال حاضر اين کتاب در چه مرحله اي است؟

و نصف کار انجام شده است.در نيمه راهم.

تا آنجاييکه من اطلاع دارم شما روي خاطرات همسر شهيد لشکري تنظيم مي کنيد. فقط مي خواستم يک کليتي در مورد اين کتاب بگوييد؟

 حسين لشکري هم براي من از همان جنسي آدم هاي عجيب است که دوست دارم در موردشان بدانم. در مورد خودش که من چيزي زيادي نمي دانم اما خانمش شرايط عجيب و غريبي را تجربه مي کند او 14 سال نمي‌دانسته که شوهرش زنده است يا نه. چون تنها دو سال با او زندگي کرده بوده که همسرش مي رود و بعد از 14 سال متوجه مي‌شود که زنده است و از طريق نامه با او ارتباط برقرار مي‌کند. و وقتي او برمي‌گردد 8 سال با او زندگي مي کند. ولي ديگر او را نمي‌شناسد، شخصيت او واقعا تغيير کرده است. در اين کتاب محوريت من يک زن است. اين دو دو شخصيت يعني حسين لشکري و مهدي طحانيان خيلي شبيه هم هست. ه ردو مقاومت مي‌کنند که به کشورشان خيانت نکنند. حسين لشکري اولين خلبان بوده که يک روز قبل از شروع جنگ هواپيمايش در خاک عراق سقوط مي‌کند و 18 سال در اسارت مي‌ماند. عراقي‌ها نمي‌گذارند که صليب سرخ با او ديداري داشته باشد، او را در زندان انفرادي نگه مي‌داشتند و مي‌خواستند اعتراف بگيرند که او بگوييد من قبل از شروع جنگ به عراق حمله کرده‌ام و به اين گونه ايران را متجاوز نشان دهند که او اينکار را نمي‌کند و بعد از 18 سال برمي‌گردد. هشت سال زندگي مشترک دارد و بعد در اثر جراحات دوره اسارت شهيد مي شود.

گفتيد که بعد از اينکه دوباره شهيد لشکري برمي‌گردند همسرش دچار تغيير مي‌شود و او را نمي‌شناسد...

بحث اين هم مفصل و پيچيده است

 نوع نگاه کدام يکي تغيير کرده است؟

هر دو اين آدم‌ها تغيير کرده‌اند.

اين کتاب در چه مرحله‌اي است؟

مصاحبه‌ها گرفته شده و پياده و تايپ شده و من منتظرم کار مهدي طحانيان تمام شود. چون نمي‌خواهم همزمان ذهنم درگير دو کار باشد.

اسمي براي کتاب مهدي طحانيان انتخاب کرده ايد؟

ترجيح مي دهم فعلا صحبت نکنم.

يعني انتخاب نشده است؟

چرا چند اسم انتخاب کرده ام. يعني از لابه لاي حرف هاي طحانيان انتخاب کرده‌ام ولي هنوز انتخاب نهايي نکرده‌ام.

راستي مهدي طحانيان الان مشغول هستند؟

اين هم خيلي عجيب است. ايشان خيلي مهجور هستند.

تحصيلاتشان را ادامه داده‌‎اند؟

بله ليسانس علوم سياسي از دانشگاه تهران.

کار خاصي ندارند؟

نه

کار يا پست دولتي ندارند؟

بازنشسته امور ايثارگران هستند.

 

 

 

چهارشنبه 18 آبان 1390 - 10:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری