يكشنبه 29 مرداد 1396 - 22:4
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان همدان

 

تاريخچه برائت از مشركين

 


برائت از مشرکين ، تعبيري قرآني به مفهوم بيزاري و اجتناب از مشرکين و دشمنان مسلمانان و قطع پيوند با آنها. به فعاليتهايي که در بُعد سياسي حج به صورت اجتماعي انجام مي گيرد نيز اطلاق مي شود. در آيات مختلف قرآن گذشته از نکوهش شديد «شرک » و مشرکان ، و بيان عاقبتِ شوم آنها، تأکيد بر ضرورت گسستن پيوند از مشرکان و توصية جدّي به مقابله با آنان (نساء: 48، 116؛ انعام : 79، 106؛ يونس : 105؛ حجر: 94؛ قصص : 87؛ روم : 31؛ فصلت : 60؛ توبه : 5، 36؛ بيّنه : 6؛ احزاب : 73؛ فتح : 6) و به برائت انبياء از مشرکان و اعلان بيزاري آنها از «شرک » و «موضوع له شرک » تصريح شده است (انعام : 19، 78؛ توبه : 3، 114؛ هود: 35، 54؛ يونس : 41؛ شعرا: 216؛ زحرف : 26). نمونة بارز اعلام برائت از مشرکان در امتهاي پيشين ، بنابر قرآن ممتحنه : 4 حضرت ابراهيم (ع ) و يارانش بودند که قاطعانه برائت خود را از مشرکان و بتهاي آنها اعلام داشتند. وقتى پيغمبر اكرم به آن سهولت آمد مكه را فتح كرد گفتند پس اين امردليل بر آن است كه او بر حق است و خدا راضى است.به هر حال‏اين فتح خيلى براى مسلمين اهميت داشت.مسلمين وارد مكه شدند.مشركين هم در مكه بودند.تدريجا از قريش هم خيلى مسلمان شده‏بودند.يك جامعه دو گانه‏اى در مكه به وجود آمده بود،نيمى مسلمان‏و نيمى مشرك حاكم مكه از طرف پيغمبر اكرم )ص) معين شده بود يعنى‏مشركين و مسلمين تحت‏حكومت اسلامى زندگى مى‏كردند.بعد از فتح‏مكه مسلمين و مشركين با هم حج كردند با تفاوتى كه ميان حج ‏مشركين و حج مسلمين وجود داشت.آنها آداب خاصى داشتند كه‏اسلام آنها را نسخ كرد. حج‏يك سنت ابراهيمى است كه كفارقريش در آن تحريفهاى زيادى كرده بودند.اسلام با آن تحريفها مبارزه‏كرد پس يك سال هم به اين وضع باقى بود.


سال نهم هجرت رو به اتمام بود و ماه ذى حجه و ايام حج فرا مى‏رسيد. شهر مكه پس از اينكه به دست پيغمبر اسلام فتح شد در برابر اسلام تسليم و خاضع گرديد و بتها در هم شكسته شد و حاكم شهر مكه نيز از طرف پيغمبر اسلام تعيين شده بود و خلاصه از نظر سياسى و ادارى به دست مسلمانان اداره مى‏شداما با تمام اين احوال هنوز افراد مشرك و بت‏پرست در مكه و اطراف آن بسيار بودند كه به همان آيين شرك و بت پرستى روزگار به سر مى‏بردند و حتى در انجام مراسم حج و طواف و غيره آزادانه طبق آيين خود آنها را انجام مى‏دادند، در اين سال آيات سوره برائت كه متضمن دستور نقض قرارداد با مشركان و رسوا كردن منافقان و متخلفان جنگ تبوك بود بر پيغمبر اسلام نازل شد و رسول خدا(ص) مامور شد به وسيله‏اى آنها را بر مشركين ابلاغ كند و جلوى مراسم غلط و عادات زشت آنها را كه به عنوان حج و طواف انجام مى‏دادند بگيرد و شهر مكه و مراسم حج را از آلودگى به شرك و بت پرستى پاك سازد و اساسا مشركين جزيرة العرب و كسانى كه با پيغمبر پيمانى ندارند تكليف خود را از آن تاريخ تا چهار ماه ديگر براى انتخاب مذهب حق و پذيرفتن حكومت اسلام روشن كنند. (1)

رسول خدا(ص)ابو بكر را با گروهى كه برخى شماره آنها را تا سيصد نفر نوشته‏اند، مامور كرد به حج‏برود و آيات مزبور را در اجتماعات حاجيان بر مردم قرائت كند.
ابو بكر براى انجام ماموريت‏خود حركت كرد ولى پس از رفتن آنها چيزى نگذشت كه جبرئيل بر پيغمبر نازل شد و اين فرمان را از جانب خداى تعالى در مورد ابلاغ آيات برائت‏به آن حضرت ابلاغ نمود كه خدا مى‏فرمايد:

»لا يؤدى عنك الا انت او رجل منك‏«.

]اين آيات را كسى از سوى تو جز خودت يا مردى كه از تو باشد شخص ديگرى نبايد ابلاغ كند [!
رسول خدا(ص) به دنبال نزول اين فرمان على(ع)را خواست  و به ايشان دستور داد بر شتر مخصوص خود سوار شود و به دنبال ابو بكر برود و آيات را از او بگيرد و اين ماموريت مهم و خطرناك را خود او انجام دهد. على(ع) با چندنفر كه از آن جمله جابر بن عبد الله بود به دنبال ابو بكر حركت كرد و به اختلاف نقل در«ذى الحليفه‏» يا در«روحاء» و يا در«جحفه‏» به او رسيدن و آيات را از او گرفت تا به مكه ببرد و آنها را كه به عنوان قطعنامه‏اى از طرف پيغمبر اسلام براى مشركان و كافران بود بر حاجيان ابلاغ كند. در اينجا روايات از طريق شيعه و اهل سنت ‏به اختلاف نقل شده و در بسيارى از روايات كه از اهل سنت نيز روايت‏شده و سيوطى در كتاب در المنثور و ديگران در كتابهاى خود نقل كرده‏اند اين گونه است كه على(ع)به ابو بكر فرمود:
پيغمبر تو را مخير ساخته كه همراه من به مكه بيايى و يا از همين نقطه به سوى مدينه بازگردى ولى ابو بكر كه ترسيده بود مبادا در مذمت او آيه‏اى نازل شده باشد ترجيح داد به مدينه باز گردد و چون به شهر رسيد با كمال ناراحتى به نزد رسول خدا(ص) رفته و گفت:آيا درباره من چيزى بر تو نازل شده(كه مرا از اين ماموريت معزول و على(ع) را به جاى من منصوب داشتى؟) فرمود: نه، بلكه جبرئيل به نزد من آمد و به من گفت: خداى تعالى فرموده اين آيات را نبايد كسى از سوى تو جز خودت يا كسى كه از تو باشد ابلاغ كند! ابو بكر كه اين سخن را شنيد نگرانيش برطرف شد. در پاره‏اى از روايات اهل سنت آمده كه ابو بكر به عنوان امارت حج در آن سال به حج رفت و على(ع) نيز به همراه او براى ابلاغ آيات برائت و ساير دستوراتى كه مامور به ابلاغ آنها بود رفت. ولى نقل اول از جهاتى كه برخى از آنها در ذيل مى‏آيد معتبرتر و به صحت نزديكتر است كه بر اهل فن و تحقيق پوشيده نيست. مطلب ديگرى كه روايات اين داستان به دست مى‏آيد آن است كه امير المؤمنين(ع) علاوه بر ابلاغ آيات برائت مامور به ابلاغ چند دستور ديگر نيز شده بود كه در آيات برائت نبود، چنانكه در روايتى از آن حضرت نقل شده كه فرمود: من مامور به ابلاغ چهار چيزديگرهم شده بودم:

1-  كسى جز افراد با ايمان نبايد داخل كعبه شود.
2-  كسى حق ندارد با بدن برهنه طواف كند.
3-   از اين به بعد هيچ مشركى حق ندارد به مسجد الحرام وارد شود. .

هر كس با رسول خدا(ص)عهد و پيمانى دارد تا پايان مدت، عهد و پيمانش محترم و پابرجاست و هر كس پيمانى و عهدى ندارد چهار ماه مهلت دارد تا تكليف خود را روشن كند. درجاي ديگرى است كه اين مواد را پيش از قرائت آيات برائت ابلاغ مى‏كرد و سپس آيات برائت را بر آنها مى‏خواند.و بدين ترتيب معلوم مى‏شود كه دايره ماموريت على(ع) وسيعتر از ابلاغ خصوص آيات برائت‏ بود، زيرا از موضوع داخل نشدن افراد بى‏ايمان در كعبه و جلوگيرى از طواف كردن با بدن برهنه، در آيات برائت ذكرى نشده بود گذشته از آنكه در خود روايت ‏بالا و وحى الهى كه درباره ماموريت مزبور فرموده بود: «لا يؤدى عنك الا انت او رجل منك‏»اين ماموريت مقيد به ابلاغ تنهاآيات برائت ‏ نشده و نامى از ماموريت ‏خاصى به ميان نيامده است، و به هر صورت يكى ديگر از دلايل قطعى و مسلم خلافت ‏بلافصل على(ع) بدين ترتيب در كتابهاى اهل سنت آمده و بدان اعتراف كرده‏اند.

به هر صورت على(ع) به دنبال انجام ماموريت به مكه آمد و آنچه را مامور به ابلاغ آن شده بود با كمال شجاعت و ايمان و با صدايى رسا و محكم در اجتماعات مكه و منى به مردم ابلاغ كرد و با تمام خطرهايى كه ابلاغ اين ماموريت‏براى او داشت در ميان نگاههاى تند و خشم آلود و چهره‏هاى غضبناك مشركين ماموريت‏ خود را ‏به مردم ابلاغ نمود.

اين سوره با كلمه « برائة» شروع مى‏شود: برائة من الله و رسوله الاالذين عاهدتم من المشركين .اعلام عدم تعهد است از طرف خدا واز طرف پيغمبر خدا در مقابل مردم مشرك-و در آيات بعد تصريح‏مى‏كند-همان مردم مشركى كه شما قبلا با آنها پيمان بسته‏ايد و آنهانقض پيمان كرده‏اند.
على(ع)آمد در مراسم حج‏شركت كرد.اول در خود مكه اين[عدم تعهد]را اعلام كرد،ظاهرا(ترديد از من است)در روز هشتم‏كه حجاج حركت مى‏كنند به طرف عرفات  در يك مجمع عمومى درمسجد الحرام سوره برائت را به مشركين اعلام كرد ولى براى اينكه اعلام ‏به همه برسد و كسى نباشد كه بى‏خبر بماند،وقتى كه مى‏رفتند به عرفات وبعد هم به مني در مواقع مختلف،در اجتماعات مختلف هى مى‏ايستاد وبلند اعلام مى‏كرد و اين اعلام خدا و رسول را با فرياد به مردم ابلاغ‏مى‏نمود.نتيجه اين بود كه ايها الناس!امسال آخرين سالى است كه‏مشركين با مسلمين حج مى‏كنند.ديگر از سال آينده هيچ مشركى حق‏حج كردن ندارد و هيچ زنى حق ندارد لخت و عريان طواف كند.
هيچكس حق ندارد لخت و عور طواف بكند و اين حرف مهملى هم كه‏قريش گفته‏اند بايد از ما لباس كرايه كنيد غلط است.اين هم كه‏اگر كسى با لباس احرام خود يا غير لباس احرام طواف كرد آن لباس را به فقرا بدهد لازم نيست  مي تواند براى خودنگهدارد. به هر حال امير المؤمنين آمد و مكرر در مكرر و در جاهاى‏مختلف اين اعلام را به مردم ابلاغ كرد.نوشته‏اند آنقدر مكرر مى‏گفت‏كه صداى على(ع)گرفته بود،از بس كه در مواقع مختلف،هر جا اجتماعى بود اين آيات را مى‏خواند و ابلاغ مى‏كرد تا يك نفر هم باقى نماند كه بعد بگويد به من ابلاغ نشد.وقتى كه على(ع)خسته مى‏شد وصدايش مى‏گرفت،صحابه ديگر پيغمبر مى‏آمدند از او نيابت مى‏كردندو همان آيات را ابلاغ مى‏نمودند.
پى‏نوشت‏ها:
1. براى اطلاع كافى از مضمون كامل آيات مزبور لازم است آيات اول سوره برائت را بدقت مطالعه و به تفسير و شرح آنها مراجعه شود.


باقر كيهاني ثابت

 

يكشنبه 15 آبان 1390 - 12:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری